خبر:
عادل فردوسی پور معروف به عادل نود و باندش که قصد بر اندازی ورزشی را داشتند متلاشی شد!
مدیر شبکه سه فعالیت عادل فردوسی پور در آن شبکه را تکذیب کرد!
یک منبع آگاه:عادل فردوسی پور مدارک محرمانه تیم ملی را در اختیار آمریکا قرار می داد!
عادل فردوسی پور در راه زندان به دلیل سرما خوردگی درگذشت!
ضرب المثل های به روز و مدرن شده
اساتید و بزرگان ادبیات فارسی برای اینکه در آینده ای نه چندان دور، بعضی از ضرب المثل های اصیل ایرانی - به علت وجود بعضی از لغات و اصطلاحات - از بین نروند، تصمیم گرفتند که برخی از این ضرب المثل ها را به گونه زیر بازسازی کنند:
- بیف استراگانوفه خالته، بخوری پاته نخوری پاته!
- موش تو سوراخ نمی رفت ساید بای ساید به دمبش می بست!
- آب در "آب سرد کن" و ما تشنه لبان می گردیم!
- آب که سر بالا میره، قورباغه "هوی متال" میخونه!!!
- پرادو سواری دولا دولا نمیشه!
- نابرده رنج گنج میسر نمی شود — مزد آن گرفت جان برادر که کلاه برداری کرد
- "کافی میت" نخورده و دهن سوخته!
- اسکانیا(scania) بیار باقالی بار کن!
- گر صبر کنی ز قوره، لوپ لوپ سازی!
- پاتو از پارکتت درازتر نکن!
- هری پاتر آخرش خوشه!
- قربون بند کیفتم، تا کارت سوخت داری رفیقتم!
- گیرم پاپی تو بود فاضل — از فضل پاپی تو را چه حاصل
- ندیدیم اورانیم ولی دیدیم دست مردم!
- ادکلن آن است که خود ببوید — نه آنکه فروشنده بگوید
- ماکرو ویو به ماکرو ویو می گه روت سیاه!
- بزک نمیر بهار میاد آناناس با خیار درختی میاد!
- یا منچستریه منچستری یا رُمیه رُمی (AS Rom )
- سرش بوی پیتزای سبزیجات میده!!!
- آنتی بیوتیک بعد از مرگ سهراب !
مرد اینترنتی: همیشه به سختی در دسترس است
مرد سروری: همیشه زمانی که شما به او نیاز دارید مشغول است.
مرد ویندوزی: همه می دونند که قادر نیست هیچ کاری رو به درستی انجام بده اما هیچ کس قادر نیست بدون او زندگی کند.
مرد ایکسلی: همه می گن که قادره کارهای زیادی انجام بده، اما شما همیشه فقط برای کارهای ابتدایی تان ازش استفاده می کنید.
مرد داسی (D.O.S): همه اون رو داشتند و تجربه اش کردند ولی هیچ کس دیگه نمی خواد داشته باشدش.
مرد ویروسی: شما اصلاً انتظارش نداشتید، اما اون خودش می یاد و خودش رو به شما وصل می کنه و از همه داشته های شما استفاده می کنه. اگه شما سعی کنید که از خودتون دورش کنید، بعضی از داشته هاتون رو از دست می دین. اما اگه نگهش دارید، هر چی دارین رو از دست می دین.
مردم اسکرین سیوری (screen saver): اون هیچ ارزشی نداره ولی حداقل اون جالبه.
مرد رمی (Ram): وقتی ازش جدا می شید، اون همه چیز رو فراموش می کنه.
مرد هادری (Hard disk): همه چیز رو برای همیشه یادش می مونه.
مرد مولتی مدیایی: اون یه کاری می کنه چیزهای وحشتناک زیبا به نظر برسن.
مرد کاربری: اون همیشه همه چیز رو به هم می ریزه، اما همیشه می گه من بیشتر و بیشتر می خوام.
مردی سی دی رامی (CD-Rom): اون همیشه تندتر تندتر هست.
موضوع انشا: توافتهاي ايران و خارج
پدرم هميشه ميگويد " اين خارجيها که الکي خارجي نشدهاند، خيلي کارشان درست بوده که توي خارج راهشان دادهاند" البته من هم ميخواهم درسم را بخوانم؛ پيشرفت کنم؛ سيکلم را بگيرم و بعد به خارج بروم. ايران با خارج خيلي فرغ دارد. خارج خيلي بزرگتر است. من خيلي چيزها راجب به خارج ميدانم.
تازه دايي دختر عمهي پسر همسايهمان در آمريکا زندگي ميکند. براي همين هم پسر همسايهمان آمريکا را مثل کف دستش ميشناسد. او ميگويد "در خارج آدمهاي قوي کشور را اداره ميکنند"
مثلن همين "آرنولد" که رعيس کاليفرنيا شده است. ما خودمان در يک فيلم ديديم که چطوري يک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد با يک خانم... البته آن قسمتهاي بيتربيتي فيلم را نديديم اما ديديم که چقدر زورش زياد است، بازو دارد اين هوا. اما در ايران هر آدم لاغر مردني را مي گذارند مدير بشود.
خارجيها خيلي پر زور هستند و همهشان بادي ميل دينگ کار ميکنند. همين برجهايي که دارند نشان ميدهد که کارگرهايشان چقدر قوي هستند و آجر را تا کجا پرت کردهاند.
ما اصلن ماهواره نداريم. اگر هم داشته باشيم؛ فقط برنامههاي علمي آن را نگاه ميکنيم. تازه من کانالهاي ناجورش را قلف کردهام تا والدينم خداي نکرده از راه به در نشوند. اين آمريکاييها بر خلاف ما آدمهاي خيلي مهرباني هستند و دائم همديگر را بقل ميکنند و بوس ميکنند. اما در فيلمهاي ايراني حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم مينشينند که به ضعم بنده همين کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.
در اينجا اصلن استعداد ما کفش نميشود و نخبههاي علمي کشور مجبور ميشوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش ميشوند. مثلاً اين "بيل گيتس" با اينکه اسم کوچکش نشان ميدهد که از يک خانوادهي کارگري بوده اما تا ميفهمند که نخبه است به او خيلي بودجه ميدهند و او هم برق را اختراع ميکند.
پسر همسايهمان ميگويد اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شايد ما الان مجبور بوديم شبها توي تاريکي تلويزيون تماشا کنيم.
من شنيدهام در خارج دموکراسي است. ولي ما نداريم. اگر اينجا هم دموکراسي ميشد چقدر خوب ميشد. آنوقت "محمدرضا گلذار" رعيس جمهور ميشد و "مهناز افشار " هم معاون اولش ميشد. شايد "آميتا پاچان" و "شاهرخ خان" را هم دعوت ميکرديم تا وزير بشوند. خيلي خوب ميشد. ولي سد افصوث و دريق که نميشود.
از نظر فرهنگي ما ايرانيها خيلي بيجمبه هستيم. ما خيلي تمبل و تنپرور هستيم و حتي هفتهاي يک روز را هم کلاً تعطيل کردهايم. شايد شما ندانيد اما من خودم ديشب از پسر همسايهمان شنيدم که در خارج جمعهها تعطيل نيست. وقتي شنيدم نزديک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرفهاي پسر همسايهمان از بي بي سي هم مهمتر است.
ما ايرانيها ضاتن آي کيون پاييني داريم. مثلن پدرم هميشه به من ميگويد "تو به خر گفتهاي زکي".
ولي خارجيها تيز هوشان هستند. پسر همسايهمان ميگفت در آمريکا همه بلدند انگليسي صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگليسي بلدند. ولي اينجا متعسفانه مردم کلي کلاس زبان ميروند و آخرش هم بلد نيستند يک جملهي ساده مثل I lav u بنويسند. واقعن جاي تعسف دارد.
اين بود انشاي من.

شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم ''فال قهوه روسی یخ زده'' بگیریم.میگن خیلی جالبه, همه چی رو
درست میگه به خواهر شوهر نازی گفته ''شوهرت واست یه انگشتر میخره'' خیلی جالبه نه؟ سر راه یه
چیزی از بیرون بگیر بیار!
یکشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم ''کلاسهای روش خود اتکایی بر اعتماد به نفس ''ثبت نام کنیم هم
خیلی جالبه هم اثرات خیلی خوبی در زندگی زناشویی داره, تا برگردم دیر شده,سر راه یه چیزی بگیر بیار!
دوشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم شوی ''ظروف عتیقه''.میگن خیلی جالبه.ممکنه طول بکشه.سر راه از
بیرون یه چیزی بگیر و بیار!
سه شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز من و نازی قراره با هم بریم برای لباس مامانم که میخواد برای عروسی خواهر نازی بدوزه
دگمه بخریم.تو که میدونی فامیل مامانم اینا چقدر روی دگمه حساسند!ممکنه طول بکشه.سر راه یه چیزی
از بیرون بگیر بیار!
چهارشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم برای کلاس ''بدنسازی'' و ''آموزش ترومپت'' ثبت نام کنیم.همسایه
نازی رفته میگه خیلی جالبه.ترومپت هم که میگن خیلی کلاس داره مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون
جلسه اوله.سر راه یه چیزی بگیر بیار!
پنج شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم خونه همسایه خاله نازی که تازه از کانادا اومده.میخوایم شرایط اقامت رو
ازش بپرسیم.من واقعاً از این زندگی ''خسته '' شدم!چیه همش مثل کلفتها کنج خونه! به هر حال چون
ممکنه طول بکشه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!
جمعه:
مرد:عزیزم امروز چی ناهار داریم؟
زن:ببینم تو واقعاً ''خجالت'' نمیکشی؟یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟واقعاً نمیدونم به شما
مردای ایرونی چی باید گفت! نه واقعاً این خیلی توقع بزرگیه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه
بارشوهرم من رو برای ناهار بیرون ببره؟!؟!؟
آغاز تا پايان يك ترم دانشگاه به روايت تصوير !
قابل توجه دانشجويان عزيز
شروع ترم
به ادامه متن مراجعه کنید
قابل توجه دانشجويان عزيز
شروع ترم
یک هفته بعد از شروع ترم
دو هفته بعد از شروع ترم
قبل از میان ترم
در طول امتحان میان ترم
بعد از امتحان میان ترم
قبل از امتحان پایان ترم
اطلاع از برنامه پایان ترم
7 روز قبل از پایان ترم
6 روز قبل از پایان ترم
5 روز قبل از پایان ترم
4 روز قبل از پایان ترم
2 روز قبل از پایان ترم
1 روز قبل از پایان ترم
شب قبل از امتحان
1 ساعت قبل از امتحان
در طول امتحان
هنگام خروج از سالن امتحان
بعد از امتحان 
نکاتی مبهم از سریال یوسف و زلیحا!
خدایا آیا یوسف انقدر زشت بوده است؟
خدایا چرا پوتیفار انقدر جذاب تر است؟
خدایا چرا صدای یوسف تو دماغی است؟
خدایا آیا زنان برای این یوسف دست هایشان را بریده اند؟
خدایا چرا گریمور این سریال انقدر ناشیست؟
خدایا چرا یوزارسیف هاله ی نورانی ندارد؟
خدایا چرا لباسهای زنان مصری اینچنین کلفت و انبوه است؟
خدایا چرا وقتی زنان هیز مصری دستان خود را می بریدند صدای قرچ قروچ چرخ های گاری از آنان استخراج می شد؟
خدایا چرا آمنهتب ته لهجه ی اصفهانی دارد؟
خدایا چرا چنین بلایی سر موهای رحیم نوروزی آورده اند؟
خدایا پروانه معصومی دیگر چه از جان این سریال می خواهد؟
خدایا آیا این سریال تاریخی است یا طنز؟
خدایا از برای چه لباس یوزارسیف در آن زندان کثیف و یا حتی در هنگام خرد کردن سنگ همچنان سفید باقی ماند؟
خدایا آیا در آن زمان وایتکس وجود داشته؟
خدایا چرا هیچ مویی بر دست و پای مردان این فیلم نروییده؟!
خدایا آیا مصریان باستان گر بوده اند؟
خدایا آیا در همه ی زندان های آن زمان به جای موش همستر وجود داشت؟
خدایا پس این یعقوب کی کور میشود؟
خدایا چرا بنیامین از یوزارسیف خوشگلتره؟
خدایا دمت گرم این پوتی فار چقدر روشن فکر می باشد!!!
خدایا آیا در آن زمان اتو و چسب مو وجود داشته؟
خدایا آیا زلیخا و کاریماما نسبتی با قالی کرمان دارند؟
خدایا منم از اون دستمال قرمزا که برای یوزارسیف کادو می اوردند می خواهم
خدایا چرا دکور این فیلم اینچنین مزخرف و ابتدایی است؟
خدایا آخه اردلان شجاع کاوه را چه به نقش جبرئیل!!! آنهم با آن صدای تو دماغی اش!!! آدم گرخیدنش می گیرد
خدایا این سریال را از ما نگیر!!
قبل از ازدواج
پسر :بله،بالاخره وقتش شد . منتظر بودن خيلي سخته
دختر : مي خواي من برم ؟
پسر : نه. حتي فكرش روهم نكن
دختر : دوستم داري ؟
پسر : البته !
دختر : تا حالا به من خيانت كردي ؟
پسر : نه ! چرا حتي يك همچين حرفي را مي زني ؟
دختر : منو مي بوسي ؟
پسر: بله
دختر: منو كتك مي زني ؟
پسر:امكان نداره ! به قيافه من مياد همچين آدمي باشم
دختر: مي تونم بهت اعتماد كنم؟
پسر: بله
حالا بعد از ازدواج
مي توانيد همين گفتگو را از پايين به بالا بخواني ![]()
![]()
از هیچ همه چیز بسازید.
پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
و معامله به این ترتیب انجام می شود
نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید
چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید.
ادامه مطلب
| ▲اگر غريبهاي را ديدي.... |
|
لاكي، لاكپشتي كوچولو بود كه در يك جنگل زندگي ميكرد. شنبه: لاكي از خانه بيرون آمد تا با دوستش، جيك جيك، بازي كنند. لاكي و جيكجيك مشغول بازي بودند كه صداي پايي شنيدند كه آرام آرام به آنها نزديك ميشد. آنها نگاهي به اطراف انداختند و ديدند كه شغالي بزرگ به طرف آنها ميآيد. شغال به آنها گفت: <بچهها بياييد، ميخواهم به شما يك تمشك جنگلي خوشمزه بدهم.> جيكجيك دويد و تمشك را گرفت تا بخورد. لاكي گفت: <جيك جيك، آن را نخور. ما كه اين شغال را نميشناسيم. مامان لاكپشت ميگويد نبايد از غريبهها خوراكي بگيريم و بخوريم.> يكشنبه: وقتي لاكي از در مدرسه بيرون آمد، مثل هميشه جلوي در مدرسه منتظر مامان لاكپشت ايستاد تا به دنبالش بيايد اما مامان لاكپشت دير كرده بود. همان موقع شغال بزرگ جلوي لاكي آمد: <لاكي كوچولو، من دوست مادرت هستم، مادرت گفته چون كار دارد، من تو را به خانه برسانم.> لاكي يك لحظه فكر كرد و به ياد حرفهاي مادرش افتاد: <اگر غريبهاي دنبالت آمد، با او نرو.> لاكي به شغال بزرگ گفت: <من شما را نميشناسم و نميتوانم با شما بيايم.> دوشنبه: لاكي براي تابستان، در كلاس نقاشي ثبتنام كرده بود. امروز دومين جلسهاي بود كه به آن كلاس ميرفت. دوست بغل دستياش كه تازه با هم آشنا شده بودند، به لاكي گفت: <فردا در خانه ما يك مهماني كوچك است. لطفا تو هم به مهماني من بيا.> لاكي چند لحظه فكر كرد. يك دفعه صداي مامان لاكپشت را در ذهنش شنيد: <ما نبايد به خانه كساني كه آنها را خوب خوب نميشناسيم، برويم. بچهها نبايد تنها به خانه غريبهها بروند.> بعد هر چند كه لاكي خيلي دلش ميخواست به مهماني برود، به دوست جديدش گفت: <نه، متاسفم. نميتوانم به خانهتان بيايم.> غريبهها كساني هستند كه ما آنها را نميشناسيم. ما نبايد با غريبهها جايي برويم، از آنها چيزي بگيريم و بخوريم يا به خانه آنها برويم. لاكي اين چيزها را از مادرش ياد گرفته بود و خيلي خوب آنها را به كار بست. اگر روزي، غريبهاي به تو يك خوراكي تعارف كرد، چه كار ميكني؟ |
چنين گفت رستم به اسفنديار--------------------------که خواهم ز تو ماهی خاويار
تو کز محنت ديگران بی غمی--------------------------به جون ننت کمتر از شلغمی
به دست آهن تفته کردن خمير-----------------------ز نزدم برو می دهی بوی سير
کبوتر با کبوتر باز با باز---------------------------------------گرفت مادرزن بيچاره را گاز
يکی از بزرگان اهل خرد--------------------------------برای خرش ساندويچ می خرد
آب زنيد خاک را چون که نگار می رسد---------تعطيل کنيد کار را وقت نهار می رسد
پسر نوح با بدان بنشست-----------------------------کوپن نفت و روغنش گم گشت
شنيدم که دارای فرخ تبار----------------------------------دو تا گورخر خورد وقت نهار
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند-------جای شام و سحری يک کاسه آبم دادند
ميازار موری که دانه کش است--------------که مادرزنش در تگزاس هفتيرکش است
اهل دانشگاهم
روزگارم خوش نيست
ژتوني دارم
خرده عقلی
سر سوزن شوقي
اهل دانشگاهم
پيشه ام گپ زدن است
گاه گاهي مي نويسم تكليف
مي سپارم به شما
تا به يك نمره ناقابل بيست
كه در آن زندانيست
دلتان زنده شود
چه خيالي چه خيالي
ميدانم
گپ زدن بيهوده است
خوب ميدانم دانشم بيهوده است
استاد از من پرسيد
چقدر نمره ز من مي خواهي
من از او پرسيدم
دل خوش سيري چند
اهل دانشگاهم
قبله ام آموزش
جانمازم جزوه
مشق از پنجره ها ميگيرم
همه ذرات وجودم متبلور شده است
درسهايم را وقتي مي خوانم
كه خروس مي كشد خميازه
مرغ و ماهي خواب است
خوب يادم هست
مدرسه باغ آزادي بود
درس بي كرنش مي خوانديم
نمره بي خواهش مي آورديم
تا معلم پارازيت مي انداخت
همه غش مي كرديم
كلاس چقدر زيبا بودو معلم چقدر حوصله داشت
درس خواندن آنروز
مثل يك بازي بود
كم كمك دور شدم از آنجا
بار خود را بستم
عاقبت رفتم در دانشگاه
به محيط خشن آموزش
و به دانشكده علوم سرايت كردم
رفتم از پله كامپيوتر بالا
چيزها ديدم در دانشگاه
من گدايي ديدم در آخر ترم
در به در مي گشت
يك نمره قبولي مي خواست
من كسي را ديدم
از ديدن يك نمره ده
دم دانشگاه پشتك مي زد
شاعري ديدم
هنگام خطابه
به خرچنگ مي گفت ستاره
و اسيد نيتريك را جاي مي مي نوشيد
همه جا پيدا بود
همه جا را ديدم
بارش اشك از نمره تك
جنگ آموزش با دانشجو
حذف يك درس به فرماندهي كامپيوتر
فتح يك ترم به دست ترميم
قتل يك لبخند در آخر ترم
همه را من ديدم
من در اين دانشگاه در به در و ويرانم
من به يك نمره نا قابل ده خشنودم
من به ليسانس قناعت دارم
من نمي خندم
اگر دوست من مي افتد
من نمي خندم
اگر نرخ ژتون را دو برابر بكنند
و نمي خندم اگر موي سرم مي ريزد
من در اين دانشگاه
در سراشيب كسالت هستم
خوب مي دانم استاد
كي كوئيز مي گيرد
برگه حذف كجاست
سايت و رايانه آن مال من است
تريا،نقليه،دانشكده از آن من است
ما بدانيم اگر سلف نباشد
همگي مي ميريم
و اگر حذف نباشد
همگي مشروطيم
نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نبود
كار ما نيست شناسايي مسئول غذا
كار ما نيست شناسايي بي نظمي ها
كار ما شايد اينست كه در مركز پانچ
پي اصلاح خطا ها برويم
سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . ....
ادامه مطلب
نيمه شب پريشب گشتم دچار كابوس
ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ گفتا عليك جانم
گفتم : كجا روي؟ گفت والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا نمانده حالي
گفتم : چگونه اي ؟گفت در بند بي خيالي
گفتم : كه تازه تازه شعر وغزل چه داري ؟
گفتا : كه مي سرايم شعر سپيد باري
گفتم : ز دولت عشق گفتا كه : كودتا شد
گفتم : رقيب گفتا : او نيز كله پا شد
گفتم : كجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي ؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ز خالش ‚آن خال آتش افروز؟
گفتا : عمل نموده ‚ ديروز يا پريروز
گفتم : بگو زمويش گفتا كه مش نموده
گفتم : بگو ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا؟چگونه؟عاقل شده است مجنون؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : كجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟
گفتا : خريد قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو زساقي حالا شده چه كاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو زساقي ‚حالا شده چه كاره؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ز زاهد آن رهنماي منزل
گفتا : كه دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با كاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ز محمل يا از كجاوه يادي
گفتا : پژو‚ دوو‚ بنز يا گلف نوك مدادي
گفتم كه: قاصدت كو آن باد صبح شرقي
گفتا : كه جاي خود را داده به فاكس برقي
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جاي هدهد‚ ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا كجا برد ؟
گفتا : به پست داده آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ز مشك آهوي دشت زنگي
گفتا كه : ادكلن شد در شيشه هاي رنگي
گفتم : سراغ داري ميخانه اي حسابي
گفت : آنچه بود از دم گشته چلو كبابي
گفتم : بيا دو تايي لب تر كنيم پنهان
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداري؟
گفتا : كه جاش دارم وافور با نگاري
گفتم : بلند بوده موي تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آنها
گفتم : شما و زندان حافظ مارو گرفتي؟
گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي!!!
هنرپيشه معروف سينما ؟
الف) محمدرضا گلزار
ب) محمدرضا علفزار
ک) محمدرضا گندمزار
ش) محمدرضا دشت
هنرپيشه مرحوم سينما ؟
الف) رضا ژيان
ب) رضا ماکسيما
ک) رضا فولکس
ش) رضا خاور
هنرپيشه مرحوم فيلم "ممل آمريکايي" ؟
الف) نعمت الله گرجي
ب) نعمت الله ساقه طلايي
ک) نعمت الله شيرين عسل
ش) نعمت الله مينو
هنرپيشه زن معروف سينما ؟
الف) هديه تهراني
ب) کادوي تهراني
ک) چشم روشني تهراني
ش) قابل نداره تهراني
بازيگر چشم روشن سينما و تلوزيون ؟
الف) پارسا پيروفر
ب) فارسا فيروزپر
ک) پارسا پيروزپر
ش) فارسا فيروزفر
يکي از آهنگ هاي منصور ؟
الف) ديوونه
ب) ... خل
ک) منگل
ش) عجوج مجوج!
خشايار اعتمادي چه سبکي مي خواند ؟
الف) پاپ
ب) اسق?
ک) راهبه
ش) موبد
ادامه مطلب






































