تبليغاتX
راه راه


بهترین آثار جنگی سینمای جهان معرفی شدند 


 فرانسیس فورد كاپولا، دیوید لین، استنلی كوبریك و مایكل چیمینو، سازندگان فهرستی از بهترین آثار جنگی سینمای جهان هستند.

به گزارش از روزنامه دیلی تلگراف، فهرستی از ۲۰ فیلم برتر تاریخ سینمای جهان در ژانر جنگی را منتشر كرده است كه در میان آنان آثاری از این فیلمسازان دیده می‌شود. بر رده اول این فهرست فیلم «همه آرام در جبهه غربی» محصول سال ۱۹۳۰ و به كارگردانی لوئیس مایل استون قرار دارد كه برنده دو جایزه اسكار شده است. از دیوید لین فیلم «پل رودخانه كوای» ساخته سال ۱۹۵۷ در رتبه دوم است. این فیلم تلاش زندانیان انگلیسی جنگ جهانی برای ساخت پل راه‌آهن برای ژاپنی‌ها را به تصویر می‌كشد.

دیگر فیلم های این فهرست عبارتند از: «اینك آخرالزمان» ساخته فرانسیس فورد كاپولا (۱۹۷۹)، «شكارچی گوزن» ساخته مایكل چیمینو (۱۹۷۸)، «فرار بزرگ» ساخته جان استروجس (۱۹۶۳)، «غلاف تمام فلزی» ساخته استنلی كوبریك (۱۹۷۸) و «سقوط شاهین سیاه» ساخته رایدلی اسكات.

منبع : روزنامه ايران

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |



بدترین ۱۰ فیلم تاریخ سینما 


این فیلما رو به كی نشون می‌دین؟

در طول عمر ۱۰۰ ساله سینما، بی‌شمار فیلم‌های بد وجود داشته است. با اندكی دقت درمی‌یابیم از هر پنج فیلمی كه در دنیا ساخته می‌شود، چهار تای آن بی‌ارزش و مهمل است. در مورد آن یكی دیگر هم قدری مشكوكیم! تا به حال هر جا از آثار سینما سخن به میان آمده،‌ اشاره به بهترین‌ها بوده است اما این‌بار ما می‌خواهیم بدترین‌های تاریخ سینما را اعلام كنیم.


▪ زمین میدان جنگ [Battlefield Earth]

به هیچ شكلی نمی‌شود قبول كرد كه دانشمندان تا این حد بتوانند آدم‌ها را مغزشویی كنند ولی آقای جان تراولتا به سادگی- و البته با حرارت تمام- موفق شده است كتاب علمی/ تخیلی ال.ران هوبارد را درباره ماجرای خیالی موجودات بیگانه‌ای در هزاره بعد كه بر زمین سلطه یافته‌اند، چنین ابلهانه بر پرده نشان دهد. او به نقش مضحك رئیس بخش امنیتی آن موجودات كه با زمینی‌ها در ستیز است، گویی ۹ جان دارد و «گودزیلا» را به یاد می‌آورد!
(۲۰۰۰- كارگردان: راجر كریستین).


▪ بتمن و رابین [Batman & Robin]

این خفاش چهارم (با نقش نامناسب جرج كلونی) به كمك رابین بینوا (با نقش نامناسب بعدی برای كریس اودانل) و آرنولد شوارتزنگر فریز شده و همینطور الیشا سیلورستون به ریخت نامربوط بت‌گرل، دست به دست هم داده‌اند و از طریق داستانی "مگو و مپرس" مافوق قهرمانی چون بتمن را نابود كرده‌اند!
(۱۹۹۷- كارگردان: جول شوماكر).


▪ جزیره دكتر مورو [the Island of Dr. Moreau]

حتی اگر كسی هم قصد كند تا یك قصه تخیلی را به كریه‌ترین و فجیع‌ترین وجه ممكن به فیلم برگرداند نمی‌تواند مثل مرحوم فرانكن‌هایمر چنین بلایی سر یك داستان معروف فانتزی بیاورد. نه‌تنها كارگردان در عالم دیگری سیر می‌كرده بلكه مارلون براندو هم با آن قیافه مهیب و هیكل بدقواره و آرایش و پوشش مسخره در نقش دكتر مورو گویا نمی‌دانسته دارد چه می‌كند؟
(۱۹۹۶- كارگردان: جان فرانكن هایمر).


▪ روانی (روح) [Psycho]

معلوم می‌شود اگر شات به شات هم یك اثر كلاسیك را بازسازی كنید، جز خجلت و شرمسازی چیزی نصیب‌تان نمی‌شود! فیلم بزرگ ۱۹۶۰ هیچكاك بدل به فیلمی بی‌آبرو با یك نورمن بیتس احمقانه شده است. تنها امتیاز برجسته نسخه جدید این است كه كارگردان هنرمند طوری آن هیچ (به جای جنت‌ لی) را در صحنه حمام زیر دوش نشان داده كه آدم خیال می‌كند یك پسربچه ۱۰ ساله است!
(۱۹۹۸- كارگردان: گاس ون سانت).


▪ پستچی [The Postman]

وقتی كوین كاستنر از ساخت آثار هنری غریبی چون «جام حلبی» و «بادی‌گارد» (محافظ) فارغ شد، به كارگردانی و نویسندگی و بازیگری فیلمی رو آورد بر مبنای افسانه نامه‌رسانی و پست در دوران كهن اما همچنان در قالب یك مافوق قهرمان در مقابل مشتی آدم‌بدكار دردسرساز با یك عشق آبكی الكی، به نظر آشنا نمی‌رسد؟ بله، درست حدس زدید. «دنیای آب» است روی خاك!
(۱۹۹۷- كارگردان: كوین كاستنر.)


▪ آرماگدن [Armageddon]

سیاره‌ای به اندازه تگزاس به طرف زمین سرازیر می‌شود و ناسا ماموریتی از قبل معلوم را به عهده ۱۲ مرد خبیث (یا كمتر) می‌گذارد تا این سیاره را دود كنند... این داستان ابلهانه به اضافه شخصیت‌هایی كه معلوم نیست از كجا آمده‌اند و تنها شباهتی كه ندارند به آدمیزاد است، تا دلتان بخواهد پر از صحنه‌های انفجار و عملیات بی‌ربط است. به همراه صحنه دل‌انگیز عاشقانه میان لیتنیلر و بن‌افلك كه واقعا تاریخی است!
(۱۹۹۸- كارگردان: مایكل بی).


▪ هوك [ Hook]

ساده و راحت پیترمن - آن پسربچه‌ای كه در هوا پرواز می‌كرد و اتفاقا كارتون خوبی هم بود- در دست استاد تخریب قصه‌های رویا برانگیز، با سر به زمین خورده است. رابین ویلیامز با پروازهایش مضحك است و مضحك‌تر از او داستین‌هافمن است در نقش كاپیتان هوك با دستی كه قلاب به آن است و در حقیقت باید گردن كارگردان را هدف قرار دهد!
(۱۹۹۱- كارگردان: استیون اسپیلبرگ).


▪ سولاریس [solaris]
علمی و تخیلی تیره و تار و برداشت سست و لق از حماسه خواب‌آلود آندره‌ای تاركوفسكی به سال ۱۹۷۲ـ هر دو اقتباسی از رمان استانیسلالم ـ در مایه‌های آثار هنری سبك ۷۰ و شاید هم نگاه به مسابقه برای اسكار، به نظر می‌رسید نسخه جدی و روانكاوانه فیلم معروف «روح» (‌Ghost) باشد. قصه سردرگم آن نشان می‌داد یك روانكاو تنها (جورج كلونی) وارد یك ایستگاه ماهواره‌ای شده و در آنجا همسرش (ناتاشا مك‌المون) را می‌یابد، زنی كه سال‌ها قبل خود را كشته است.
آیا این زن واقعا دوباره به زندگی بازگشته؟ یا توهمی از ذهنیت آن مرد است؟ یا سایه‌ای از ماوراءالطبیعه كه به وسیله سیاره سولاریس نمودار شده است؟ اما فیلم ساكن و خشك و بی‌معنا در این زمینه تراژیك رمانتیك پایان می‌گیرد
(۲۰۰۲ – كارگردان: استیون سودربرگ).


▪ پدرخوانده، قسمت سوم [The Godfather Part ۳]

طفلكی آل‌پاچینو سرگردان در میان موضوعی كه با هزار من سریش هم به هم نمی‌چسبد در قالب مایكل كورلئونه از پا افتاده و كوپولا كه بیهوده ارزش دو «پدرخوانده» قبل را هم زیر سوال می‌برد. نطفه‌ای بدون رابرت دووال با یك سوفیا كاپولای متلاشی كه مُرده به دنیا آمده است!
(۱۹۹۰ – كارگردان: فرانسیس فورد كوپولا).


▪ جنگ ستارگان: اپیزود ۱ و ۲ و ۳ [Star Wars: Episode ۱.۲.۳]

هنوز سه‌گانه اول فراموش نشده، آقای لوكاس پشت‌بند آنها و تكرار همان الگو، سه تای دیگر پخت كرد! یكی «تهدید شبح» با وقایع مجهول و بازگشت به اول قصه با اسكای واكر ۹ ساله به اضافه ملكه سابق سیاره خاموش و یك جانور زشت، دومی «حمله كلون‌ها» و ادامه قصه كه سرگرم نمی‌كرد هیچ بلكه آدم را شدیدا عصبی می‌كرد با قصد و منظوری نامعلوم كه نشان می‌داد داستان‌گویی در سینما چقدر پسرفت كرده است و سومی «انتقام سیت» فیلمی بود با دیالوگ‌های بی‌معنا و شخصیت‌های بی‌حس‌ و حال و البته اسپشل افكت‌های بی‌‌تفاوت و بدون تاثیر
(۲۰۰۱ – ۲۰۰۳ – ۲۰۰۵ – كارگردان: جورج لوكاس)

پرویز نوری

منبع : روزنامه اعتماد ملی

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

بهترین و پرببننده ترین سریال های کره ای و چینی

با زیرنویس فارسی و کیفیت بسیار بالا

و قیمتی بسیار استثنائی

کلیه سریالها زبان اصلی و بدون سانسور می باشند

 

سریال هوانگ جین ای

Hwang Jin Yi

 با زیرنویس فارسی  

قابل پخش در کلیه دستگاه ها

تعداد: 5 DVD

قیمت: 8000 تومان

توضيحات  خرید

 سریال امپراطوری بادها با بازی سونگ ایل گوک

(جومونگ 2)

با زیرنویس فارسی  

با فرمت Divx

تعداد: 6 DVD

قیمت: 8000 تومان

توضيحات  خرید

سریال هفت شمشیر زن بهشتی

 با زیرنویس فارسی  

قابل پخش در کلیه دستگاه ها

تعداد: 6 DVD

قیمت: 7000 تومان

توضيحات  خرید

 سریال جومونگ  JUMONG

با زیرنویس فارسی  

قابل پخش در کلیه دستگاه ها

تعداد: 16 DVD

قیمت: 15000 تومان

توضيحات  خرید

 سریال لابیست-فروشنده پارلمان

 با بازی سونگ ایل گوک بازیگر نقش جومونگ

  با زیرنویس فارسی

قابل پخش در کلیه دستگاه ها

تعداد: 6 DVD

قیمت: 8000 تومان

توضيحات  خرید   

 سریال ایلجیما

Iljima

  با زیرنویس فارسی

قابل پخش در کلیه دستگاه ها

تعداد: 5 DVD

قیمت: 7000 تومان

توضيحات  خرید   

سریال هشتمین اژدهای آسمان

با زیرنویس فارسی

قابل پخش در کلیه دستگاه ها

تعداد: 6 DVD

قیمت: 7000 تومان

توضيحات  خرید  

سریال زیبای ئی سان

با زیرنویس فارسی

قابل پخش در کلیه دستگاه ها

تعداد: 20 DVD

قیمت: 18000 تومان

توضيحات  خرید  

سریال چیل ووی قهرمان

strongest chil woo

با زیرنویس فارسی

قابل پخش در کلیه دستگاه ها

تعداد: 5 DVD

قیمت: 6000 تومان

توضيحات  خرید  

 سریال نامه عاشقانه یا Love letter

 با بازی سو آء (جانگهوا در امپراطور دریا) و جی جین هی (افسر مین جانگو در جواهری در قصر)

  با زیرنویس فارسی

با فرمت Divx

تعداد: 1 DVD

قیمت: 3000 تومان

توضيحات  خرید   

 سریال آهنگ عاشقانه زمستانی

 Winter Love Song

با فرمت Divx

تعداد: 1 DVD

قیمت: 3000 تومان

توضيحات  خرید   

سریال نیلوفر آبی

با بازی سونگ ایل گوک (جومونگ)

مخصوص پخش در کامپیوتر

تعداد: 1 DVD

قیمت: 3500 تومان

توضيحات  خرید  

 سریال افسانه سودانگ با کیفیت عالی

با زیرنویس فارسی

مخصوص پخش در کامپیوتر

تعداد: 3 DVD

قیمت: 5000 تومان

توضيحات  خرید   

سریال افسانه شجاعان

با دوبله فارسی

قابل پخش در کلیه دستگاه ها

تعداد: 7 DVD

قیمت: 8000 تومان

توضيحات  خرید  

 سریال بسیار زیبا عشاق در پاریس

LOVERS IN PARIS

با فرمت WMV

تعداد: 1 DVD

قیمت: 3000 تومان

توضيحات  خرید

سریال هونگ گیل دونگ

با زیرنویس فارسی

قابل پخش در کلیه دستگاه ها

تعداد: 5 DVD

قیمت: 6000 تومان

توضيحات  خرید  

سریال اسلحه مرگبار از عشق و علاقه

با زیرنویس فارسی

قابل پخش در کلیه دستگاه ها

تعداد: 6 DVD

قیمت: 7000 تومان

توضيحات  خرید  

سریال شاه بزرگ خدایان  THE LEGEND

با زیرنویس فارسی

 با فرمت Divx

تعداد: 5 DVD

قیمت: 6000 تومان

توضيحات  خرید

سریال بازگشت عقابهای مبارز

با زیرنویس فارسی

قابل پخش در کلیه دستگاه ها

تعداد: 6 DVD

قیمت: 7000 تومان

توضيحات  خرید  

سریال شمشیر بهشتی و خنجر اژدها

با زیرنویس فارسی

قابل پخش در کلیه دستگاه ها

تعداد: 7 DVD

قیمت: 8000 تومان

توضيحات  خرید  

سریال جواهری در قصر

معروفترین  سریال کره ای در ایران

با فرمت Mkv

تعداد: 5 DVD

قیمت: 6000 تومان

توضيحات  خرید

سریال شمشیر جادویی از بهشت و زمین

Magic Sword Of Heaven And Earth

با فرمت Divx

تعداد: 1 DVD

قیمت: 3000 تومان

توضيحات  خرید

سریال ملکه برفی

THE SNOW QUEEN

مخصوص پخش در کامپیوتر

تعداد: 1 DVD

قیمت: 3000 تومان

توضيحات  خرید

سریال روباه پرنده کوهستان برفی

با زیرنویس فارسی

با فرمت Mkv

تعداد: 4 DVD

قیمت: 6000 تومان

توضيحات  خرید  

    

 
   

 

 

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

دستمزد بازيگران سريال يوسف پيامبر(ع) اعلام شد

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم
 


فرج الله سلحشور در نشست خبري كه در خبرگزاري ايرنا برگزار شد،گفت:
ارقامي كه برخي افراد درباره دستمزد بازيگران اين سريال ارائه مي‌كنند كذب است و برخي به دنبال پرهزينه نشان دادن اين سريال هستند.

به گزارش ايرنا، در اين نشست خبري كه با حضور فرج الله سلحشور كارگردان، نويسنده و تهيه‌كننده فيلم، حسين زندباف تدوينگر، مجيد مير فخرايي طراح صحنه و جهانبخش سلطاني و رضا رضوي بازيگران نقش آمن هوتپ سوم و هورن هوپ برگزار شد، عوامل فيلم درباره اين سريال به بحث و گفت وگو نشستند.

سلحشور در پاسخ به شايعاتي كه در خصوص بودجه كلان سريال حضرت يوسف (ع) اعلام مي‌شود ،تصريح كرد: چهار برآورد به صدا و سيما ارائه شد كه در محدوده ‪۶‬ميليارد و ‪ ۲۰۰‬ميليون تومان تا ‪۶‬ميليارد و ‪ ۵۰۰‬ميليون تومان بود.

در مجموع بودجه تصويبي ما ‪۶‬ميليارد و ‪ ۴۰۰‬ميليون تومان بود و الباقي آن كمك ديگران بود درحاليكه بر خلاف برخي از اثار تلويزيوني كه تلورانس ( انحراف اوليه بودجه) آنها به ‪ ۶۰۰‬تا ‪ ۸۰۰‬درصد هم مي‌رسد و گاهي اوقات يك برآورد تا ‪ ۲۰‬برابر اضافه مي‌شود ولي تلورانس ما در تعيين بودجه اين سريال ‪۱۰‬درصد بود كه اين امر بسيار معقول است.

سلحشور در خصوص دستمزد بازيگران اين سريال و آمار و ارقام نجومي كه درباره آنها اعلام شده است به ايرنا گفت: برخي اصرار دارند بگويند در اين سريال مزدهاي كلان پرداخته شده است(اره آخه اسكار گرفته ). ولي بايد بگويم جهانبخش سلطاني در عرض ‪ ۵‬ماه كاركرد ‪ ۸‬ميليون تومان گرفته است و آقاي رضوي هم ماهانه يك ميليون گرفته اند
(پول علف هرز اون وقت ديگه). تنها بازيگران گرانقيمت اين سريال محمود پاك نيت و كتايون رياحي بودند كه ماهانه ‪ ۳‬و نيم ميليون تومان دريافت مي‌كردند حتي كتايون رياحي كمتر ‪ ۷‬تا ‪ ۸‬ميليون در ماه قبول نمي‌كرد(مگه جنيفره با اون قيافش ... ) ولي براي اين مجموعه پذيرفت. اين ارقام در حالي است كه در سريال‌هاي ديگر بازيگران ‪ ۱۸‬تا ‪۲۰‬ ميليون تومان (‌حالا يكي اشتباه كرد شما هم بايد بكني ؟‌!)دستمزد دريافت مي‌كنند.

كارگردان سريال حضرت يوسف با اشاره به معضل دلالي نقش‌هاي اول و دوم در سينما و تلويزيون تصريح كرد: يكي از مسائلي كه در سينماي ما باب شده پرداخت هزينه براي بازي در فيلم‌ها وسريالهاست كه دلالاني هم در اين زمينه وجود دارند و نقش مي‌فروشند. نقش اول اين مجموعه آقاي زماني هم كه نخستين تجربه وي بود مزدي نمي‌گرفت و حتي خودش هم نمي‌پذيرفت ولي هديه ما (در ماههاي اول ‪۵۰۰‬هزار تومان و در انتها يك ميليون تومان
) را به منظور كمك خرجي دريافت مي‌كرد و خودش مي‌دانست اين نقش چقدر ارزش دارد.

 

 

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

هنرپیشه ایرانی الاصل سریال لاست

 ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیمErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم


خانم زلیخا رابینسون طی اونچیزی که در بیوگرافیش آورده اصلیتی هندی ایرانی انگلیسی داره ! متولد سال 1977 هستش و در سال 2000 اولین فیلم خودش رو بازی کرده به نظر میرسه این خانم تا جایی که ممکن بوده سعی کرده هویت ایرانی خودش رو تحت تأثیر چند ملیت دیگه خودش قرار بده ولی نکتۀ جالب اینجاست که معنی اسمش در ویکیپدیا به فارسی نوشته شده

 


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

 

اسم کاراکتر این خانوم در لاست « لانا » هستش و در دو اپیزود اخیر وارد سریال شده ! در اپیزود اول حضورش تنها حضور کمرنگی به عنوان پلیسی که مسئول همراهی سعید در هواپیما است را دارد . اما در آخرین قسمت پخش شده از لاست میبینیم که به عنوان یکی از سقوط کننده های جدید حضور دارد و دیالوگی را هم با جان لاک رد و بدل می کند ! به نظر می رسد که در آینده حضور بسیار پررنگ تری در این سریال داشته باشد
 


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

 

کارنامه هنری زلیخا رابینسون

2009 - Lost as Ilana
2008 - New Amsterdam as Det. Eva Marquez
2007 - Rome, as Gaia
2007 - The Namesake, as Moushumi Mazoomdar

2004 - Hidalgo, as Jazira
2004 - The Merchant of Venice, as Jessica the Jewish money lender’s daughter
2002 - The X-Files, as Yves Adele Harlow / Lois Runce

2002 - Slash, as Suzie
2001 - The Lone Gunmen, as Yves Adele Harlow
2000 - Timecode, as Lester Moore’s Assistant
 


ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

 

 

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

  


 

در پي موفقيت سريال «مرد هزار چهره» كه ايام نوروز امسال از شبكه 3 سيما پخش شد، اين شبكه تصميم گرفته ادامه اين سريال را براي پخش در ايام نوروز آماده كند. سال گذشته بود كه سادگي‌هاي يك شخصيت تلويزيوني به نام «مسعود شصت‌چي» از يك طرف و خوش‌شانسي او از طرف ديگر باعث شد كه در بين مخاطبان مشكل‌پسند اين سال‌هاي تلويزيون جا باز كند و همه به او روي خوش نشان بدهند.اين روزها گروه فيلم و سريال شبكه 3 مشغول آماده كردن سري دوم اين سريال موفق با نام مرد دوهزار چهره است. مهران مديري كه همچنان كارگرداني و بازيگري آثارش را عهده‌دار است، در روزهاي باقيمانده تا سال جديد مشغول آماده كردن اين سريال براي پخش است.بجز او بازيگران ديگري چون سيامك انصاري، پژمان بازغي، سحر جعفري جوزاني، سحر زكريا، رضا فيض نوروزي، هادي كاظمي، سپند اميرسليماني، اميد روحاني، كيهان ملكي، غلامرضا نيكخواه، محمدرضا هدايتي، شقايق جودت، فلامك جنيدي و ... به ايفاي نقش مي‌پردازند،نگارش فيلمنامه «مرد دوهزار چهره» امسال به عهده خشايار الوند، محراب قاسمخاني و اميرمهدي ژوله است.



 

Loading ...
لطفا تا باز شدن كامل عكسها کمی صبر کنید!!!
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب كنيد
براي دريافت و مشاهده تصاوير با سايز اصلي آنها را در كامپيوتر خود ذخيره (SAVE) نماييد

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم



 

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

 
 
 
 
فصل جدید سریال فوق العاده زیبای Lost با زیرنویس فارسی
 
 
 
 
(لینک مستقیم + Rapidshare)
 
 
 
 
 
 


 
 
هفت قسمت اول سریال جدید و بسیار زیبای Fringe با زیرنویس فارسی
 
 
(لینک مستقیم + Rapidshare)

 

 

  

 
 

 
فیلم جدید و فوق العاده زیبای Australia محصول 2008 با کیفیت DVDScr

 
(لینک مستقیم + Rapidshare)

 

  

 

 

انیمیشن جدید و بسیار زیبای Madagascar : Escape 2 Africa محصول 2008 با کیفیت DVDRip

 
(لینک مستقیم + Rapidshare)

 

 

 
 

 

فیلم جدید و فوق العاده زیبای The Reader محصول 2008 با کیفیت DVDScr

 
(لینک مستقیم + Rapidshare)

 

 

 
 

 

فیلم جدید و بسیار زیبای Nights in Rodanthe محصول 2008 با کیفیت DVDRip

 
(لینک مستقیم + Rapidshare)

 

 

 
 

 
فیلم جدید و بسیار زیبای Nick and Norah's Infinite Playlist محصول 2008 با کیفیت DVDRip

 
(لینک مستقیم + Rapidshare)

 

 
 

 
 

 
فیلم جدید و فوق العاده زیبای Revolutionary Road محصول 2008 با کیفیت DVDScr

 
(لینک مستقیم + Rapidshare)

 

 
 

 

 
فیلم جدید و بسیار زیبای What Just Happened محصول 2008 با کیفیت R5

 
(لینک مستقیم + Rapidshare)

 

 
 

 

 فیلم بسیار زیبای The Duchess محصول 2008 با کیفیت DVDRip

 
(لینک مستقیم + Rapidshare)

 

 
 

 

 
فیلم جدید و فوق العاده زیبای Gran Torino محصول 2008 با کیفیت DVDScr

 
(لینک مستقیم + Rapidshare)

 

 
 

 
 

 
 
دانلود کامل مراسم بسیاز زیبای گلدن گلاب (Golden Globe) که 2 شب پیش با حضور تمام نخبه های بازیگری برگزار شد
 
 

(لینک مستقیم + Rapidshare)

 

 

 

 
فیلم فوق العاده زیبای Vicky Cristina Barcelona محصول 2008 با کیفیت DVDrip

 
(لینک مستقیم + Rapidshare)

 

 


 
فیلم جدید و فوق العاده زیبای The Curious Case of Benjamin Button محصول 2008 با کیفیت DVDScr

 
(لینک مستقیم + Rapidshare)

 

 
 

 

 
فیلم جدید و فوق العاده زیبای Revolutionary Road محصول 2008 با کیفیت DVDScr

 
(لینک مستقیم + Rapidshare)

 

 
 

 

 
فیلم جدید و بسیار زیبای Slumdog Millionaire محصول 2008 با کیفیت DVDScr

 
(لینک مستقیم + Rapidshare)

 

 
 

 

 
فیلم جدید و فوق العاده زیبای Yes Man محصول 2008 با کیفیت TS

 
(لینک مستقیم + Rapidshare)

 

 
 



 
 
 
نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

 

فیلم جدید و فوق العاده زیبای The Curious Case of Benjamin Button محصول 2008 با کیفیت DVDScr

 

(لینک مستقیم + Rapidshare + Torrent)

 


 

فیلم جدید و فوق العاده زیبای Revolutionary Road محصول 2008 با کیفیت DVDScr

 

(لینک مستقیم + Rapidshare + Torrent)

 

 

 

فیلم جدید و بسیار زیبای Slumdog Millionaire محصول 2008 با کیفیت DVDScr

 

(لینک مستقیم + Rapidshare + Torrent)

 

 

 

فیلم جدید و فوق العاده زیبای Yes Man محصول 2008 با کیفیت TS

 

(لینک مستقیم + Rapidshare + Torrent)

 

 

 

فیلم جدید و بسیار زیبای Valkyrie محصول 2008 با کیفیت CAM

 

(لینک مستقیم + Rapidshare)

 

 


فیلم جدید و بسیار زیبای Seven Pounds محصول 2008 با کیفیت DVDScr

 

(لینک مستقیم + Rapidshare + Torrent)

 

 


فیلم جدید و بسیار زیبای Pride and Glory محصول 2008 با کیفیت DVDRip

 

(لینک مستقیم + Rapidshare + Torrent)

 

 


انیمیشن جدید و بسیار زیبای Bolt محصول 2008 با کیفیت DVDScr

 

(لینک مستقیم + Rapidshare + Torrent)

 

 

 

فیلم فوق العاده زیبای Vicky Cristina Barcelona محصول 2008 با کیفیت DVDrip

 

(لینک مستقیم + Rapidshare + Torrent)

 

 


فیلم جدید و فوق العاده زیبای Changeling محصول 2008 با کیفیت DVDScr

 

(لینک مستقیم + Rapidshare + Torrent)

 

 

 

فیلم جدید و بسیار زیبای Marley & Me محصول 2008 با کیفیت TS

 

(لینک مستقیم + Rapidshare + Torrent)

 

 


فیلم جدید و زیبای Saw 5 محصول 2008 با کیفیت DVDRip


(لینک مستقیم + Rapidshare + Torrent)

 

 

 

 فیلم جدید و بسیار زیبای Blindness محصول 2008 با کیفیت DVDRip

 

(لینک مستقیم + Rapidshare + Torrent)

 

 

 

فیلم جدید و زیبای The Wrestler محصول 2008 با کیفیت DVDScr

 

(لینک مستقیم + Rapidshare + Torrent)

 

 


 

 
نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

 نظر می‌رسد سال ۲۰۰۹ سالی ویژه برای جوایز سینمایی باشد، سالی كه بزرگانی مثل كلینت ایستوود (كه چند فیلم آخرش به شاهكارهایی تكرار نشدنی می‌ماند) و وودی آلن و دیوید فینچر در كنار كارگردانی چون دنی بویل حضور دارند و البته در این وسط این دنی بویل است كه زاغه‌نشینی میلیونرش چشم‌ها را مسحور خود كرد و جوایز گلدن گلاب یعنی مهم‌ترین جایزه سینمایی سال پس از اسكار را به سوی فیلمش روان كرد.
گلدن گلاب ۲۰۰۹ پس از یك سال وقفه در شامگاه یكشنبه شب در بورلی‌هیلتن لس‌آنجلس برگزار شد و برندگان خود را شناخت. برندگانی كه البته كمی با پیش‌بینی‌های قبلی متفاوت بود. كیت وینسلت، میكی رورك، كالین فارل، وودی آلن و البته دنی بویل فاتحان مراسم گلدن گلاب ۲۰۰۹ بودند.

● میلیونر زاغه‌نشین به تنهایی در صدر
میلیونر زاغه‌نشین ساخته دنی بویل تقریبا تمام جوایز اصلی مراسم پریشب را ازآن خود كرد.
گوی طلایی بهترین فیلم درام، بهترین كارگردان و بهترین فیلمنامه به فیلم دنی بویل رسید. این یعنی تمام جوایز یك مراسم سینمایی. این اتفاق در حالی افتاد كه دیوید فینچر برای مورد عجیب بنجامین باتن، ران هوارد برای فراست/ نیكسن، استفن دالدری برای خواننده، در رشته بهترین فیلم و فیلمنامه و كارگردانی رقیب فیلم دنی بویل بودند اما دست خالی از مراسم بازگشتند. در بخش بهترین فیلم كمدی هم وودی آلن با فیلم جدیدش ویكی كریستینا بارسلونا از رقبایش یعنی پس از خواندن بسوزان ساخته جوئل واتان كوئن، الكی خوش ساخته مایك‌لی، دربروژ ساخته مارتین كلدانا و مامامیا ساخته فیلیدالوید پیشی گرفت و صاحب گلدن گلاب ۲۰۰۹ شد.

● كیت وینسلت با دو دست پر
اتفاق نادری امسال افتاد و آن بردن هر دو جایزه بهترین بازیگر زن درام و زن مكمل توسط یك نفر بود و آن یك نفر كسی نبود جز كیت وینسلت كه بعد از سال‌ها دوباره با كیفیت بالای اجرای نقش به صحنه بازگشته است. وینسلت با نقش اصلی زن مسیر انقلابی و نقش مكمل فیلم خواننده صاحب این جایزه شد.
از رقبای جدی او می‌توان به آن هاتاوی برای ریچل ازدواج می‌كند، آنجلینا جولی برای بچه عوضی، مریل استریپ برای تردید و كریستین اسكات توماس برای خیلی وقت است دوستت دارم اشاره كرد. در زنان مكمل هم با حضور پنه‌لوپه كروز كه با ویكی كریستینا بارسلونا حضور داشت كمتر كسی حدس می‌زد كه وینسلت بتواند این جایزه را ببرد، اما پیش‌بینی‌ها غلط از آب درآمد. در بخش بهترین بازیكن زن موزیكال باز هم دست بانو مریل استریپ كه با مامامیا در این مراسم حضور داشت به جایزه نرسید و سالی‌ هاوكینز برای الكی خوش ساخته مایك‌لی این جایزه را برد. همچنین اما تامپسون و فرانسیس مك دورماند هم نامزدهای دیگر این بخش بودند.

● جایزه به مرد مرده رسید
هیث‌لجر بازیگر فقید فیلم شوالیه تاریكی تنها غایب مراسم بود، به یك دلیل ساده؛ او نه تنها در این مراسم كه در این دنیا دیگر حضور ندارد تا جایزه‌ای دریافت كند. هر چه جایزه هیث‌لجر قابل پیش‌بینی بود چون در نقش جوكر فیلم بتمن: شوالیه تاریكی درخشان بازی كرده بود، اهدای جایزه به میكی رورك بازیگر نه چندان باكیفیت سینما برای فیلم كشتی‌گیر تعجب همگان را برانگیخت.
این در حالی بود كه لئوناردو دی‌كاپریو در مسیر انقلابی درخشان بود و برادپیت در مورد عجیب بنجامین باتن، و شان‌پن در میلك كم از یك ستاره سینما نداشتند. در بخش دیگر مراسم بازیگری یعنی بهترین بازیگر مرد كمدی كالین فارل برای «دربروژ» در حضور خاویر باردم (ویكی كریستینا بارسلونا) و داستین هافمن (آخرین شانس هاروی) گوی طلایی را به خانه برد.

● جوایز محتمل حاشیه‌ای
هر چه در بخش‌های اصلی مراسم می‌شد نشان تعجب را در چشمان حضار دید، در بخش‌های حاشیه‌ای مراسم از این خبرها نبود. بهترین فیلم خارجی زبان به والس با بشیر فیلم ضدصهیونیستی كشور اسرائیل رسید و بهترین فیلم انیمیشن هم نصیب شاهكار كمپانی والت دیسنی و پیكسار یعنی وال‌.ای شد.

● جای استادان عوض شد
وقتی در مراسم اسكار ۲۰۰۷ سه غول سینما یعنی فرانسیس فوردكاپولا، جورج لوكاس و استیون اسپیلبرگ روی صحنه آمدند تا جایزه بهترین فیلم و كارگردانی را به رفیق قدیمی‌شان مارتین اسكورسیزی بدهند، می‌شد حدس زد كه اسكورسیزی هم باید جواب این رفت و آمد را بدهد. این اتفاق در مراسم گلدن گلاب ۲۰۰۹ افتاد و جایزه یك عمر فعالیت سینمایی موسوم به جایزه سیسیل ب دومیل با دستان او به استیون اسپیلبرگ اهدا شد. اسپیلبرگ دیگر نیاز به معرفی ندارد. می‌شود ساعت‌ها پای فیلم‌هایش نشست و خسته نشد. این جایزه شاید بحق‌ترین جایزه گلدن گلاب ۲۰۰۹ بود.

 

ناکامان اسکار، برندگان گوی طلایی
ساعاتی پیش (بامداد دوشنبه) برندگان جایزه گلدن‌گلاب در بورلی‌هیلز کالیفرنیا معرفی شدند
مراسم گلدن گلاب امسال سراسر شگفتی بود. آن‌هایی که از پیروزی خود مطمئن بودند، در پایان شب بی‌نصیب ماندند و به اجبار برای رقیب برنده خود شادی کردند. پس از 1 سال انتظار بالاخره این مراسم برگزار شد و فهرست برندگان گوی طلایی به این ترتیب معرفی شدند:
بهترین فیلم (درام): میلیونر فقیر
بهترین فیلم موزیکال یا کمدی: ویکی کریستینا بارسلونا
بهترین کارگردان: دنی بویل برای فیلم میلیونر فقیر
بهترین بازیگر مرد درام: میکی روک برای فیلم کشتی‌گیر
بهترین بازیگر زن درام: کیت وینسلت برای فیلم مسیر واگشتی
بهترین بازیگر مرد موزیکال یا کمدی: کالین فرل برای فیلم In Bruges
بهترین بازیگر زن موزیکال یا کمدی: سالی هاوکینز برای فیلم Happy-go-lucky
بهترین بازیگر مرد نقش مکمل: هیث لجر برای فیلم شوالیه سیاه
بهترین بازیگر زن نقش مکمل: کیت وینسلت برای فیلم خواننده
بهترین انیمیشن: وال - ای
بهترین فیلم‌نامه: سیمون بیوفوی برای فیلم میلیونر فقیر
بهترین ترانه اصلی: کشتی‌گیر
بهترین موزیک متن: آر رحمان برای فیلم میلیونر فقیر
بخش تلویزیون
بهترین سریال درام: مردان دیوانه
بهترین سریال موزیکال یا کمدی: راک‌ سی
بهترین سریال کوتاه یا فیلم ساخته شده برای تلویزیون: جان آدامز
بهترین بازیگر مرد درام: گابریل بایم برای فیلم تحت معالجه
بهترین بازیگر مرد موزیکال یا کمدی: آلک بالدوین برای فیلم راک سی
بهترین بازیگر مرد سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی: پول جیاماتی برای فیلم جان آدامز
بهترین بازیگر مرد نقش مکمل سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی: تام ویلکینسون برای فیلم جان آدامز
بهترین بازیگر زن درام: آنا پاکین برای فیلم خون واقعی
بهترین بازیگر زن موزیکال یا کمدی: تینافی برای فیلم راک سی
بهترین بازیگر زن سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی: لورا لینی برای فیلم جان آدامز
بهترین بازیگر زن نقش مکمل سریال کوتاه یا فیلم تلویزیونی: لورادرن برای فیلم حکایت.

 

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم
لطفا تا باز شدن كامل عكسها کمی صبر کنید!!!
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب كنيد

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم
MickeyRourk

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم
ColinFarrell

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم
BruceSpringsteen

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم
AriFolman

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم
AlecBaldwin

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم
rourke

ErrooorTM.CoM| گروه اینترنتی ارور تیم
wilkinsons



 

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

شغل دوم چهره‌های مشهور ایران



1- محمدرضا گلزار — کلوب زیبایی

2- بهرام رادان — کافی شاپ

3- پرویز پرستویی — کارمند دادگستری (قبلاً)

4- پژمان بازغی — فروش اقساطی خودرو

5- رضا صادقی — کافی شاپ

6- علی لهراسبی — تبلیغات

7- تهمینه میلانی — معماری داخلی

8- قاسم افشار — آهن فروشی

9- رضا کیانیان — مجسمه سازی

10-حسین زمان — استاد دانشگاه

11- یوسف تیموری — فروشگاه لوستر فروشی

12- مهتاب کرامتی — مزون لباس

13- محمد سلوکی — پیک موتوری و نمایندگی پارس

14- نیما مسیحا — کارخانه تولید واکس

15- فتحعلی اویسی — کارمند شبکه اول سیما (قبلاً)

16- لیلا حاتمی — کافی شاپ

17- محمود شهریاری — فروش اشیاء عتیقه (قبلاً)

18- بهنوش بختیاری — منشی صحنه

19- ساعد هدایتی — کارمند بیمارستان

20- رضا رشیدپور — محاسبات ساختمانی

21- امین تارخ — آموزشگاه بازیگری

22- سید محمد حسینی — معاملات املاک در امارات

23- بهرام شفیعی — ساخت و ساز

24- مریلا زارعی — تجارت

25- سیدجواد یحیوی— کشت گندم

26- علیرضا دبیر — فروشگاه شکلات

27- رامبد جوان — تبلیغات

28- مانی رهنما —- تدریس آواز و مربی دوچرخه سواری

29- مریم کاویانی — پرستار

30- نیکی کریمی — مترجم

31- شبنم قلی‌خانی — مدرس دانشگاه

32- مرتضی حیدری — سهامدار بانک

33-هرمز شجاعی مهر – سردبیر خانواده سبز

34- سیدمحمدرضا حسینیان — سردبیر زندگی ایده‌آل

35- لاله صبوری — مدیر رستوران (قبلاً)

36- حمید غلامعلی — کارمند بانک

37- رضا عطاران — آتلیه عکاسی

38- مجید اخشابی — استودیوی تولید موسیقی

39- مهرداد میناوند — معاملات املاک در امارات

40- بهاره رهنما — نویسنده

41- حسین رفیعی — آتلیه نقاشی

42- محمد نصرتی — فروشگاه لوازم صوتی و تصویری

43- پوریا پورسرخ — طراحی فضای سبز

44- شاهین آرین — تالار پذیرایی

45- سپند و کمند امیرسلیمانی — آتلیه عکاسی

46- حسن جوهرچی— تبلیغات

47- علی دهکردی — دفتر فیلمسازی

48- حمید استیلی — بوتیک

49- محمدرضا فروتن — دفتر طراحی داخلی

50- امیر تاجیک — مهندسی بدنه هواپیما (قبلاً)

51- سید جواد هاشمی — معلم

52- مریم امیرجلالی — حسابدار

53- کریم باقری — نمایشگاه اتومبیل

54- علی مصفا — کافی‌شاپ

55- مرجان شیرمحمدی — نویسنده

56- مسعود کیمیایی — مدرسه فیلمسازی

57- حمید خندان — کافی شاپ

58- داریوش مهرجویی — مترجم

59- علیرضا افتخاری — ساخت و ساز

60- اندیشه فولادوند — تجارت

61- خشایار اعتمادی — ساخت و ساز

62- نگار جواهریان — روزنامه‌نگار

63- لاله اسکندری — صنایع دستی

64- افشین یداللهی — روانپزشک

65- گلاب آدینه — کلاس بازیگری

66- محمد اصفهانی — ساخت و ساز

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

عکس آزاده صمدی (غزاله ) و همسرش [ October 28, 2007 ]

173_Human-Seyedi.jpg


ghazaleh1.jpg

هومن سیدی

متولد :1359 ، رشت

همسرآزاده صمدی

پس از پایان دوره متوسطه و دریافت دیپلم گرافیک کارخود را با حضور در کلاسهای انجمن سینمای جوان رشت و ساخت چند فیلم کوتاه آغاز کرد . سپس به تهران آمد و در کلاسهای بازیگری پرویز پرستویی شرکت کرد.نخستین فعالیت حرفه اش را باحضوردر یک تکه نان (کمال تبریزی)تجربه کرد و سپس نقش کوتاهی را در چهارشنبه سوری (اصغر فرهادی) ایفا کرد .اولین تجربه تلویزیونی او بازی در سریال جاده متروک (علی شاه حاتمی)بود تا این که برای بازی در نقش اصلی پابرهنه در بهشت (بهرام توکلی)انتخاب شد و آرش معیریان نیز از او در فیلم آن که دریا میرود بهره برد.

فیلمشناسی:

یک تکه نان (1384)

چهارشنبه سوری(1384)

پابرهنه در بهشت(1385)

آنکه دریا میرود(1385)

سریالها:

جاده متروک (1384)

راه بی پایان (1386)

---------------
گفت‌وگو با آزاده صمدی، بازيگر سريال راه بی‌پايان

آزاده صمدی بازيگری است که کار خود را از تئاتر آغاز کرده و فارغ‌التحصيل رشته نمايش از دانشگاه سوره و آموزشگاه کارنامه است.
بينندگان ايرانی، بازی او را در حال حاضر از شبکه سه سيما و در مجموعه « راه بی‌پايان» می‌بينند. با او به گفت‌وگو نشستيم برای آن که بدانيم به عنوان بازيگری که هنوز در ابتدای راه است، چه نگاهی به «حرفه‌ای بودن» دارد:

«يک آدم حرفه‌ای در هر زمينه‌ای يعنی يک شغلی داره که اون رو به عنوان حرفه انتخاب کرده و از اين راه امرار معاش می‌کنه.»

پس هر کسی که شغلی دارد، حرفه‌ای است؟
هر کسی که هر شغلی داره حرفه‌ای نيست ولی حرفه‌ا‌ش اينه.

پس من سؤالم را يک جور ديگر می‌پرسم. اين اصطلاح «حرفه‌ای بودن» يعنی چی؟
يعنی اين آدم مؤلفه. يعنی يک سبکی داره که متمايزش می‌کنه از بقيه آدم‌هايی که حرفه‌شون اينه. حرکت رو به جلويی داره و يک ذره شاخص‌تر از آدم‌های ديگه هست.

يعنی اين آدم، چه پارامترها يا نشانه‌هايی دارد که به نظرت حرفه‌ای يا مؤلف می‌رسد؟
اين پارامترها رو می‌تونم دو بخش تقسيم کنم. مثلاً يک کارگردانی که دکوپاژش آماده‌ست، وقتی مياد سر صحنه، می‌دونه چی می‌خواد. اين بخش کاريشه که به تجربه برمی‌گرده و حتی به شعور، به ميزان مطالعه و به درکش. بخش ديگه هم مقوله رفتاريه. مثلاً کارگردانی که زودتر از همه سر صحنه حاضر می‌شه، يعنی اين کارگردان کارش براش مهم هست، عواملش براش مهم هستن و اگه چيزی براش مهيا نيست می‌تونه با رفتارش همه عوامل رو به خدمت بگيره. تقابل دو تا بازيگر يا يک کارگردان با بازيگر و نوع برخوردشون و حتی استفاده از واژگان مناسب، نشان‌دهنده حرفه‌ای بودن اونهاست. به نظر من اين رفتار کاری و اخلاقی در کنار هم می‌تونه بگه يک آدم چقدر حرفه‌ايه.

با اين تعريف‌هايی که کردی، چه کسی توی سينمای ايران حرفه‌ای هست؟
اگه بخواهيم سينمای ايران رو با سينمای اروپا يا آمريکا مقايسه کنيم، شايد بگيم که سينمای ما سينمای حرفه‌ای نيست. نه به دليل اون که توش پول توليد نمی‌شه، به دليل اين که همه چيز مهيا نيست که مثلاً توليد يک کار در درست‌ترين حالت انجام بشه. ما هميشه از يک سری خواسته‌هامون می‌گذريم. در نهايت محصولی ساخته می‌شه که اون رو خيلی بهتر می‌شد ساخت. شايد به خاطر اين که در سينمای اروپا و آمريکا آدم‌هايی هستند که کارهای خيلی تخصصی انجام می‌دن. کسی مثل مدير توليد اينجا چند تا کار ديگه هم انجام می‌ده. با اين حال ما داريم کسانی رو که توی همين سينما داریم که واقعاً حرفه‌ای باشن.

فکر نمی‌کنی که اگر ما عوامل فيلم را تا اين حد زياد کنيم، هزينه‌ها بالا می‌رود؟
دقيقاً به خاطر کاهش هزينه هست که ما اين کار رو نمی‌کنيم. باز تو سينما خيلی کارها تفکيک‌شده‌تر هست. مثلاً گروه کارگردانی تو کار گروه فيلم‌برداری دخالت چندانی نمی‌کنه اما در تئاترمون طرف بازيگره اما کار ديگه‌ای هم انجام می‌ده. کار هيأتيه، رفاقتيه يا هر چيزی که می‌شه اسمش رو گذاشت هر کسی مسؤول دقيق کاری که بايد انجام بده نيست. در نهايت تمرکز درست سر کارمون نداريم.

چرا وقتی يک فيلم خارجی را حتی با يک مضمون معمولی و دم‌دستی نگاه می‌کنيم، می‌گوييم که کاری حرفه ای داريم می بينيم. آن چيست، که آنجا هست و اينجا نيست؟
بذار مقايسه کنم اين دو تا رو چون گاهی پشت صحنه فيلم‌های اون ور رو می‌بينم. توی پشت‌صحنه‌هاشون، هميشه آدم‌های متخصص حتی برای يک کار کوچک وجود دارن. فرضاً اونجا يکی از دستيارهای فيلم‌بردار کارش به طور خاص جمع کردن سيم‌ها هست. کسی هم حق نداره توی کارش دخالت کنه. چون مسؤول سيم‌ها اونه و اگر آسيبی وارد بشه يا اتفاقی بيفته، مسؤولش مشخصه.
برای همينه که اونها توليداتشون خيلی عظيمه. هر چه نيرو بيشتر، تقسيم کارها راحت‌تر. هر کسی درست سر جای خودش قرار می‌گيره و مهارت خاص خودش رو به دست مياره. چون از مدت‌ها قبل قرارداد بسته،
می‌تونه روی وظيفه‌ش تمرکز کنه. ما تا لحظات آخر پيش‌توليدمون هم نمی‌دونيم دقيقاً کدوم بازيگر نقشی رو قبول کرده. همه می‌تونن همزمان سر دو تا پروژه هم باشن. اينه که سينمای ما رو غيرحرفه‌ای کرده. شايد اين از توانايی بازيگرهای ما باشه. صبح سر يک پروژه سينمايی هستن، عصر اجرای تئاتر دارن و البته وقتی می‌رسن خونه، صبحش دوباره آفيش هستن. اين به نظر من خيلی قشنگ نيست.
همه عوامل فيلم که مثلاً ساکن منطقه غرب تهران هستن صبح با يک سرويس ميان لوکيشن و چون قرار نيست سرويس دو بار اين مسير رو طی کنه، بازيگر از ۶ صبح آفيشه اما ۱۰ صبح کار داره. با اين وضع، بازيگر نمی‌تونه تمرکز کافی داشته باشه. اينها نيروهايی هستند که هدر می‌رن و من فکر نمی‌کنم که اون ور دنيا يک همچين اتفاقاتی بيفته.

پس ما دو نوع مشکل داريم. نرم‌افزاری و سخت‌افزاری. به عبارت ديگه برنامه‌ريزی و مديريت توليد از يک طرف و تجهيزات و وسايل فنی از طرف ديگر. چه عوامل ديگری اضافه می‌کنی؟
دقيقاً همينه. دوربين‌هايی که الان استفاده می‌شه، خيلی نو نيستن يا با سيستم پيشرفته و روز دنيا کار نمی‌کنيم. برای همين اونها می‌تونن پلان‌هايی توی فيلم‌هاشون بگيرن که برای ما عجيب و غريبه و ما نمی‌تونيم، مثلاً نماهای هلی‌شات دارن و ما نداريم يا کم داريم به خاطر هزينه‌ها و بودجه. کارگردان ممکنه همچين دکوپاژی تو ذهنش داشته باشه، اما مستلزم اينه که بخوان سه روز هلی‌کوپتر کرايه کنن و چون بودجه‌ش تأمين نمی‌شه، مجبوره ازش بگذره.

خب برنامه‌ريزی را که می‌توانيم حلش کنيم، آن بخش سخت‌افزار مستقيماً به بودجه ربط دارد.
ببين انگار ما به اين سينما عادت کرديم. چيزی که خيلی توی صحنه مهم نيست، بازيگره. مهم اينه که نور نره [و فرصت فيلمبرداری تمام نشود]. چرا بايد اين طور باشه؟ مگه چيزی که در نهايت قراره ديده بشه، بازيگر نيست؟ مگه نتايج زحمت همه اين آدم‌ها توی بازی اون بازيگر متبلور نمی‌شه؟ ممکنه دو سه ساعت وقت صرف بشه و نور بچينن يا لباس و گريم و صحنه آماده بشه اما هميشه استرس وجود داره بين گروه‌های کاری، که نکنه نور بره يا بازيگر گريم نشده باشه. حالا بازيگر اگه بگه که پنج دقيقه فرصت بدين، نمی‌شه. چون هميشه بايد آماده باشه.

فکر نمی‌کنی که يک بازيگر بايد اين توانايی را داشته باشد که هميشه آماده باشد؟
بايد اين توانايی رو داشته باشه. اصلاً برای همينه که بازيگره. اما اين طور به ما ياد دادن که پشت‌صحنه يک کار مهم‌تر از خود کاره. پشت دوربين مهم‌تر از جلوشه. چون تو پشت دوربينه که بايد متمرکز باشی و حواست رو جمع کنی برای پلانت. اين که چه کنی کسی تو پلانت معطل نشه. بايد ياد بگيری که تأثير منفی نگيری و روی کارت متمرکز باشی در هر حالتی.

هنوز نگفتی که کدام بازيگر به نظرت حرفه‌ای است.
من خيلی آدم الگوپذيری نيستم. اصولاً کسی برام خيلی بت نمی‌شه. همون طور که خوبی‌های کسی رو می‌بينم، بدی‌هاش رو هم می‌بينم. منتها مثلاً چون توی «کارنامه» درس خوندم و کارها و رفتارهای آقای پرستويی رو ديدم، می‌تونم بگم آقای پرستويی، به لحاظ کار با توجه به رزومه‌ش و به لحاظ اخلاقی به شدت حرفه‌ای هست. مثلاً زودتر از همه سر کار حاضره و به خاطر کارش، چه کارهای زيادی می‌کنه. اين نمونه يک آدم حرفه‌ايه. به نظرم آتيلا پسيانی هم يک بازيگر حرفه‌ای هست به خاطر نوع نگاهش به بازيگری. يک بازيگر کاملاً تکنيکاله. رفتارش سر کار طوريه که اصلاً حس نمی‌کنی يک بازيگر آماتور هستی و کنارش قرار گرفتی. اين انرژی که بهت می‌ده، خيلی خوبه.

خودت رو حرفه‌ای می‌دونی؟
من حرفه‌ام اينه. انتخابش کردم. تو کارهای بعدی سعی می‌کنم بهتر از کار آخرم باشم. يک سری بی‌تجربگی‌ها و خامی‌ها وجود داره که آدم به تدريج از بقيه ياد می‌گيره. بعضی وقت‌ها رفتاری می‌بينی که می‌گی چقدر درست و حرفه‌ای بود. به خودت می‌گی چه خوبه که من هم ياد بگيرم.

ولی گفتی که الگوپذير نيستی.
الگوپذير نيستم. ولی هميشه دلم می‌خواد شاگرد خوبی باشم. يعنی تيکه‌هايی از آدم‌ها رو که به نظرم جذاب مياد و درست، انتخاب می‌کنم. به خودم می‌گم چقدر خوبه که من اين شکلی رفتار کنم. يک همچون تصويری داشته باشم از خودم. آره من تيکه‌های کوچولويی رو که دوست دارم از آدم‌ها جمع می‌کنم.

چه برنامه‌ای برای حرفه‌ای شدن داری؟
سعی می‌کنم برای کارم کتاب بخونم، فيلم ببينم، تئاتر برم، نقد بخونم. وقتی کتاب می‌خونی يا فيلم می‌بينی، تخيل تصويری رو وسيع می‌کنی و اينها خودشون رو يک جايی نشون می‌دن. شايد توی اون فيلمی که بازی می‌کنی و حتی نوع نگاهت به دنيا و زندگی. بايد شروع کنم به فيلم‌سازی. چون فکر می‌کنم فيلم ساختن خيلی می‌تونه به بازيگری کمک کنه.

به چه کسی تنديس حرفه‌ای‌ترین بازيگر را می‌دهی و به خاطر بازی در کدام فيلم؟
من نمی‌تونم بهترين فيلم رو از بين فيلم‌هايی که ديدم، انتخاب کنم. چون فيلم خوب این قدر داريم که حتی اگه بگی ده تا فيلم بهتر رو انتخاب کنم، سختمه. تازه بعد از ده تا انتخاب، به خودم می‌گم که اين يکی هم خوب بود.

پس بذار اين طور بپرسم. دوست داری توی بازيگرها جای کی باشی؟
واقعاً دوست نداشتم جای کسی باشم.
بازی کی رو تو کدوم فيلم دوست داشتی؟ می‌خواهم يک جواب از تو بگيرم.
خيلی سخته. من برای خيلی از نقش‌ها گفتم wow [مبهوت شدم و تحت تاثير قرار گرفتم]. مثلاً وقتی چارليز ترون تو مانستر بازی کرد، واقعاً مبهوتم کرد. يا وقتی فيلم ساعت‌ها رو ديدم، واقعاً به يک سکانس جولين مور حسرت خوردم. حتی دوست داشتم جای خيلی از مردها بازی کنم.

سؤال بعديم دقيقاً همين بود. جای کدام مرد دوست داشت بازی کنی؟
نفرين گل طلايی رو که ديدم دوست داشتم جای پادشاه بازی کنم. نقش غريبی بود. يا مثلاً توی فيلم ترس اوليه واقعاً بازی اد نورتن غبطه‌برانگيز بود. خيلی از اين بازی‌ها هست که آدم حسرتش رو بخوره. من مدت‌هاست اصلاً توی سينمای آمريکا و اروپا بازی بد نديدم و اصلاًً معتقدم بازيگر بد ديگه اونجا وجود نداره. بازی‌های جانی دپ رو خيلی دوست دارم. ادوارد دست‌قيچی رو بازی می‌کنه، بعدش چارلی و کارخانه شکلات‌سازی رو. واقعاً اين همه کاراکتر رو از کجای مغزش می‌کشه بيرون؟ يک نقشی که خيلی زياد دوستش دارم، نقش راسل کرو تو فيلم محرمانه لس‌آنجلس هست.

اگه قرار باشه به بهترين دوستت يک فيلم هديه بدهی، کدام فيلم خواهد بود؟
باز که سؤال سخت کردی! می‌بينم دوستم به کدوم ژانر سينما علاقه داره. اما بر اساس سليقه خودم، شايد نفرين گل طلايی يا پير پسر رو که اين اواخر ديدم و خيلی روم تأثير گذاشته، يا شايد هم پک کامل [مجموعه] آثار اسکورسيزی رو هديه بدم. از کارهای اسکورسيزی رفتگان رو خيلی دوست دارم.

 

 

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

درباره ممنوع‌التصوير شدن محمدرضا گلزار... [ August 20, 2008 ]

گفتگوی امیر قادری با محمدرضا گلزار درباره اتفاق‌های اخیر، برنامه‌های آینده و بد و خوبی که گذشته
هزار حرف نگفته...


سینمای ما - بحث‌ها و اخبار جديد درباره محمدرضا گلزار در يكي دو هفته اخير، بسياري را به موقعيت و جايگاه بازيگران مشهور در سينماي ايران حساس كرده است. به عنوان مشهورترين چهره اين سينما، حضور گلزار در هر فيلم، تضميني براي فروش آن است در شرايطي كه به نظر مي‌رسد هنوز جايگاه و اعتبار يك "ستاره" در ميان مسئولان و منتقدان و تماشاگران سينماي ايران نامشخص مانده است. چه خوش‌مان بيايد چه نه، در دوران تازه، نه تنها مجبوريم حضور چهره‌هاي مشهور را بپذيريم، كه بايد شكل استفاده درست از ستاره‌ها، در حوزه‌هاي مختلف اقتصادي و اجتماعي را ياد بگيريم. مي‌توانيم از استعداد و نفوذ و شهرت‌شان بهره ببريم يا مي‌توانيم به حال خود رهاي‌شان كنيم. دنياي ما كم كم تغيير كرده است. هميشه كه مجبور نيستيم راه حل دوم را انتخاب كنيم.

****

اين روزها همه جا بحث ممنوع‌التصوير شدن توست...

من هم خوانده‌ام و شنيده‌ام.

بعد پي‌گيري كردي؟

تمام تلاش‌ام را کردم و دنبال پي‌گيري اين خبر هم رفتم. ولي باور کن چيزي دستگيرم نشد. انگار اصلا خبري نبوده.

پس داري به کار خودت ادامه مي‌دهي؟

چند تا فيلمنامه دارم و سعي‌ مي‌کنم بين اين فيلمنامه‌ها بهترين‌‌اش را انتخاب کنم.

اين شايعه که هر چي فيلم روي پرده است، فيلمنامه‌اش را اول براي تو فرستاده‌اند...

به هر حال من فيلمنامه اغلب اين فيلم‌ها را خوانده‌ام.

پس بايد درباره ارزش و کيفيت انتخاب‌هايت با هم بحث کنيم، اما اول برويم سراغ اين نکته که اصلا چي شد که به يک بازيگر مشهور تبديل شدي؟

يعني چي؟ يعني چطور به عنوان يک بازيگر در اين سينما جا افتادم؟

نه. اين که فيلم‌هايت فروخت و مردم براي ديدن تو به سينما رفتند.

خب، نگران بودم منظورت همان اولي باشد که توضيح دادن درباره‌‌اش کمي سخت است! اما اين که چرا مردم دوست داشتند فيلم‌هايم را ببينند و مرا به عنوان قهرمان اين داستان‌ها بپذيرند، به نظرم جواب خيلي ساده‌اي دارد. سعي کردم هميشه خودم باشم و ادا درنياورم. اگر صداقتي در کار باشد، لنز دوربين خيلي زود و خوب ثبت‌اش مي‌‌کند و تماشاگر هم آن را مي‌پذيرد.

و فکر مي‌کني توانسته‌اي هميشه اين صداقت را پشت صحنه و روي پرده حفظ کني؟

خب، نه هميشه. ولي لااقل سعي‌ام را کرده‌‌ام.

و آن وقت به نظرت کجا به نتيجه رسيده‌اي؟ کدام لحظه‌ها در کدام فيلم‌ها؟

خودم از صحنه‌هايي در بوتيک و آتش بس خيلي راضي‌ام. به نظرم توانسته‌ام در لحظاتي از اين فيلم‌ها حضور دوربين را کاملا فراموش کنم، فاصله ميان خودم و نقش‌ام را از بين ببرم و آن ارتباطي را با تماشاگر برقرار کنم که هميشه دنبال‌اش بوده‌ام. مثلا در بوتيک، چند صحنه که دوربين مرا دور از کنش اصلي صحنه، در قاب مي‌گيرد که ايستاده‌ام و در سکوت، ناظر آن چيزي هستم که در برابر چشمانم اتفاق مي‌افتد. نمونه مورد علاقه‌ام از اين جور بازي، عمر شريف در دکتر ژيواگوست. آن صحنه‌اي که روي تراس مي‌ايستد و کشتار مردم بي‌گناه توسط سربازان ارتش تزار را نگاه مي‌کند. سخت است که صحنه‌اي را بازي کني که بر واکنش پر از سکوت تو در برابر غوغاي اصلي صحنه استوار است.

خب، اين يکي از گرفت و گيرهاي کارنامه بازيگري‌ات است. اين که هنوز داري از بوتيک مثال مي‌آوري. شايد بايد تعداد اين قبيل فيلم‌ها و صحنه‌ها در کارنامه تو بيش‌تر مي‌بود.

به هر حال بوتيک فيلم مهمي در کارنامه من است. ضمن اين که باز هم از اين جور مثال‌ها دارم و نمي‌خواهم آغاز مصاحبه خرج‌اش کنم! هنوز اول کار است. ولي اجازه بده حالا من از تو سوال کنم. چرا بوتيک در جشنواره فيلم فجر و در دوره خودش آن طور که بايد ديده نشد؟

ديده شد که. تماشاگرها و منتقدها دوست‌اش داشتند...

اما داورها که آن را نديدند. اين فيلمي نبود که در بخش مهمان جشنواره به نمايش درآيد و از رقابت رسمي دور بماند. اوايل کارم بود و با انرژي شروع کرده بودم و مي‌خواستم حاصل کارم را روي پرده و تاثيرش را بر هيات داوران ببينم. اما نشد. نمي‌دانم از بدشانسي من بود يا چيز ديگر. به هر حال اگر چنين فيلمي در بخش رسمي به نمايش درمي‌آمد، شايد مسير حرفه‌اي عوامل‌اش به کلي تغيير مي‌کرد. اما همان منتقدها که تو مي‌گويي، اغلب‌شان سعي مي‌کردند موفقيت‌هاي فيلم را به چيزهاي ديگري نسبت دهند. به هر چيزي به جز بازي من در نقش جهانگير! بوتيک فيلم شلوغ و پرشخصيتي است. با اين وجود کاراکتر جهانگير تقريبا در تمام صحنه‌هاي فيلم حضور دارد. چطور مي‌شود فيلمي موفق باشد و بازيگري که در تقريبا تمام صحنه‌هاي آن حضور دارد و نقش محوري پيدا کرده، هيچ نقشي در اين موفقيت نداشته باشد؟

به هر حال عقل مردم گاهي به چشم‌شان است. وقتي بعضي فيلم‌هاي ديگري که در آن‌ها بازي کرده‌اي را نگاه مي‌کنند، به نظرشان مي‌رسد که شايد بوتيک فقط يک اتفاق يا حاصل کار کارگردان‌‌اش بوده.

يعني فکر مي‌کني که من يک بار خوب بازي کرده‌ام و در فيلم‌هاي ديگرم هيچ نشاني از اين استعداد نبوده؟

اصلا. اتفاقا حتي آن فيلم‌هايي از کارنامه‌ات را که دوست ندارم، و بعضي‌هاي‌شان بد و سردستي ساخته شده‌اند؛ باز حضور تو در اين فيلم‌ها آزاردهنده نيست. تازه بازي تو در آتش بس را خيلي هم دوست دارم. يادم هست وقتي فيلم را ديدم، در نظرسنجي‌‌هاي آن زمان به عنوان بهترين بازي سال هم انتخاب‌اش کردم، که يادم هست خيلي‌ها شاکي شدند.

اما همين آتش بس هم ديده نشد. خودت مي‌داني که جشنواره فجر بهترين ويترين براي بحث و گفتگو درباره حاصل کار سالانه اهالي سينماست. و وقتي چنين اتفاقي از دست‌اندرکاران يک فيلم دريغ مي‌شود، بپذير که براي‌مان گران تمام مي‌شود.

پس يکي از دلايل تو براي عدم تکرار چنين اتفاق‌هاي در کارنامه‌ات، ديده نشدن اين دو فيلم است.

خب، موثر است ديگر. همين چيزها مسير حرفه‌اي يک بازيگر را مي‌سازد. مگر چه قدر فيلم قابل بحث در سينماي ايران ساخته مي‌شود که نقش مناسبي براي من هم در آن‌ها وجود داشته باشد و امکان حضورم در آن فراهم شود؟ که بعد تازه اين دو فيلم من هم در جشنواره ديده نشود؟

اصلا بيا اين طوري با بحث طرف شويم. يک ستاره در سينماي ايران، چه قدر مي‌تواند براي مسير کاري‌اش برنامه‌ريزي کند؟ آينده‌اش را بخواند؟

بهتر است اتفاقات بد را فراموش کنم. چيزي مثل آن چه درباره اين دو فيلم پيش آمد. در اين شرايط قطعا سعي مي‌کنم که برنامه‌ريزي هم داشته باشم، اما اين برنامه‌ريزي قرار نيست که حتما به نتيجه درست و دقيقي برسد. هميشه فکر مي‌کردم و مي‌کنم که بخت و تقدير و قسمت، نقش مهمي در زندگي همه ما دارد. آن وقت سعي مي‌کنم بين محاسبه و برنامه‌ريزي و البته تقدير، تعادل برقرار کنم. به خصوص که در اين جا و با شرايط ما، به نظرم بايد بخش مربوط به تقدير و قسمت را بيش‌تر و موثرتر در نظر بگيريم.

حواشي و بازتاب‌هاي اعمال و رفتار يک ستاره هم که در اين جامعه خيلي زياد است...

خيلي از اين واکنش‌ها و حساسيت‌ها و بازتاب‌ها هم خوب و بجاست. قبول‌شان دارم. اما به نظرم بعضي وقت‌ها اين حساسيت زيادي مي‌شود. ما هم مثل آدم‌هاي ديگر زندگي مي‌کنيم و زندگي ما هم بالا و پايين دارد. قرار نيست هيچ اشتباهي نکنيم. ضمن اين که گاهي به نظرم زيادي روي تاثير اعمال و واکنش‌هاي‌مان بر عموم افراد جامعه حساب مي‌شود. گاهي اصلا بد نيست که به خودمان فرصت دهيم در فضايي آرام و راحت کارمان را بکنيم و بعد با خيال راحت به تماشاگران و مخاطب‌هاي‌مان اين فرصت را بدهيم که هرس‌مان کنند و بد و خوب‌مان را به روي‌مان بياورند. واقعا چه عيبي دارد؟

و وقتي اين پست و بلندي را به رويت مي‌آورند، شد که آرزو کني کاش يک ستاره مشهور نبودي؟

نه. اتفاقا جايگاهم را دوست دارم. براي رسيدن به اين جايگاه و به دست آوردن دل مردم کشورم زحمت کشيده‌ام. دلم مي‌خواهد بيش‌تر و بهتر کار کنم، از زندگي‌ام درس بگيرم و از اين تجربه‌ها در مسير کاري‌ام خوب استفاده کنم. به هر حال مهر و علاقه مردم چيزي نيست که به سادگي به دست‌اش آورده باشم. سرمايه‌ام است و دلم مي‌خواهد از اين سرمايه به نفع کشورم و هموطنان‌ام استفاده کنم. اگر هنري دارم و تاثيري، دوست دارم خرج مملكت خودم شود. اين جا به دنيا آمده‌ام و همين جا هم خواهم مرد. پس مي‌خواهم هر چه دارم همين جا و براي همين مردم خرج كنم. اميدوارم شرايطي پيش بيايد كه بيش‌تر از هميشه و با فضا و تلاش بيش‌تري، به رشد سينماي ايران تا آن جا كه در توان‌ام است، كمك كنم.

اين خودش بحث بعدي ماست. اين که جامعه ما چه قدر مي‌تواند از قابليت‌ها و توانايي‌هاي ستاره‌اي مثل محمدرضا گلزار، چه به لحاظ اقتصادي و چه اجتماعي استفاده کند.

منظورت دقيقا چيست؟

يعني که هيچ از خودت پرسيده‌اي جامعه ما سازمان‌هايي براي بهره بردن از حاصل کار يک ستاره را دارد؟ اين جا فقط بحث گيشه سينما مطرح نيست. مي‌شود سازمان‌ها و شرکت‌هاي حتي عام‌المنفعه‌اي تاسيس کرد تا در کنار يک ستاره به مسير خودش ادامه دهد و به سوددهي مالي و فرهنگي برسد.

به نظرم هنوز با اين قبيل آرزوها و فرصت‌ها خيلي فاصله داريم.

ولي کم کم بايد ياد بگيريم. به خصوص که کم کم صنعت سرگرمي ما رو به ستاره‌سازي آورده، اما انگار هنوز بلد نيست چطور ازش استفاده کند. حداکثر اين که به بازيگران مشهورش پول مي‌دهد تا در مجموعه‌هاي پربيننده و مناسبتي تلويزيوني يا دست آخر و در بهترين حالت، در فيلم‌هاي احتمالا پرفروش ديگري بازي کند. اما استفاده‌اي که در کشورهاي صاحب صنعت از حضور و وجود و اعتبار چنين ستاره‌هايي مي‌شود، فراتر از اين حرف‌هاست.

من اما آماده‌ام. تمام تلاش‌ام را به خرج مي‌دهم. راست‌اش فکر مي‌کنم انجام چنين فعاليت‌هايي که نفع‌اش به همه مي‌رسد، جبران همه آن مواهبي است که زندگي به من اعطا کرده و از اين طريق سعي مي‌کنم قدرشان را بدانم و در وجود و حوزه اطراف‌ام ماندگارشان کنم. اميدوارم بيش‌تر در اين زمينه تجربه کنم و بياموزم. اما در حد خودم سعي مي‌کنم از موقعيتي که دارم، از جمله براي به راه انداختن فعاليت‌هاي خيريه استفاده کنم.

از چه راهي مثلا؟

مثلا به راه انداختن مسابقات ورزشي از جمله ديدارهاي تيم واليبال هنرمندان، که عايدي‌مان از راه بليت فروشي براي اين مسابقات را در اختيار موسسات خيريه مي‌گذاريم. ما آدم‌ها معمولا وقتي خوشحاليم که با همديگر مهربانيم.

اما بازده اقتصادي و اجتماعي يک ستاره مي‌تواند خيلي بيش‌تر از اين‌ها باشد.

آخر در شرايطي که هنوز براي جا انداختن مفهوم ستاره‌، در ذهن بسياري از دوستان مشکل داريم، چطور مي‌توانيم به تشکيل سازمان‌‌هاي بزرگ و موثري براي استفاده درست از اين شهرت فکر کنيم.

شايد خيلي‌ها نگران استفاده نابجاي بازيگران مشهور از شهرت بيش از حدشان باشند.

ولي قبلا هم که گفتم. ما هنرمنديم و سياست ربطي به ما ندارد. کاش بيشتر به ما اعتماد مي‌شد و فرصت داشتيم تا بيش از اين در مسير کمک به فرهنگ اين مملکت حرکت مي‌کرديم. به هر حال کشور ما اين جاست و همگي بايد هر چه در توان داريم، خرج پيشرفت و قدرت‌اش کنيم. اين يکي از دلايلي است که از فروش فيلم‌هايم خوشحال مي‌شوم. چون به نظرم از اين طريق مي‌توانم به ادامه حيات اين سينما هم در حد خودم کمک کنم. از کنترلچي گرفته تا مدير سالن و تماشاگر سينما و عوامل ريز و درشت هر فيلم.

و اين پيشنهاد اخير تو به بهانه فوت خسرو شکيبايي...

خب، اين يک راه حل عملي در همين مسير بود که براي کمک به قشر نيازمند يا سن و سال دار سينما به فکرم رسيد. با خودم گفتم که کاش فقط ما بازيگرها و ديگر عوامل شناخته شده، از فروش بالاي يک فيلم سهم نبريم. طرحي که به نظرم رسيد، اين بود که هر فيلمي که بيش‌تر از يک رقم مشخص فروخت، درصد معيني از فروش آن، به جيب دست اندرکاران فيلم برود. و اميدوارم که اين فقط در حد پيشنهاد باقي نماند و به شکل قانون درآيد. اگر سهمي در فروش فيلم‌ها داشته باشم، خيلي خوشحال مي‌شوم که بخشي از تلاش‌ام به اين ترتيب کمکي باشد به رفاه حال آدم‌هايي که در اين موفقيت سهيم بوده‌اند و به نوعي کارشان در ويترين نيست و ديده نمي‌شوند و سهم کمتري از اين موفقيت مي‌برند. تكرار مي‌كنم كه بر اساس اين طرح، اين پول بايد به دست تمام عوامل فيلم برسد. حتي بچه‌هاي تداركات هم سهمي از آن داشته باشند. هنرمندي كه به هر دليلي عضوي از بدن‌اش را از دست داده يا ديگر توانايي كار ندارد، اتفاقي كه اين روزها براي چند نفر از اهالي سينما افتاده و خواهد افتاد، بايد سهم و حقي از اين طرح داشته باشند.

اين پيشنهاد قبل از اين سابقه نداشته؟

چرا. تهيه‌کنندگاني را مي‌شناسم که به اشکال مختلف، ديگر عوامل را هم در موفقيت فيلم‌شان شريک کرده‌اند. اما همان طور که گفتم اميدوارم تمام اين ايده‌ها، به کمک وزارت ارشاد، خانه سينما و باقي نهادهاي مسئول، به شکل يک قانون مشخص درآيد. وقتي مي‌بينم که ستاره‌هاي سينماي جهان چطور به مقوله صلح و کمک به انسان‌ها در کشورهاي در حال پيشرفت مي‌پردازند، به نظرم مي‌رسد که ما هنوز در آغاز يک راه طولاني هستيم. فعاليت اين ستاره‌ در زمينه يک حادثه خاص، مثلا کمک به آوارگان افغان را ببين.

و در کنار اين همه آرزو، نهايت راه بازيگري براي محمدرضا گلزار چيست؟ افق هدف‌هايش کجاست؟

افقي در کار نيست. بيش‌تر ترجيح مي‌دهم به لحظه و اکنون فکر کنم. اين که در هر وضع و شرايطي که هستم، بهترين واکنش را نشان دهم و مناسب‌ترين تصميم را بگيرم. اين طوري قدم به قدم پيش خواهم رفت تا آينده، چنان که واقعا وجود دارد، خودش را در لحظه خاص به من نشان دهد. سعي مي‌کنم به زندگي‌ام فرصت تغيير بدهم. همواره به نظرم رسيده که آدم‌هاي شجاع و هشيار، از تغييرات زندگي‌شان به عنوان يک فرصت استفاده مي‌کنند در حالي که آدم‌هاي ضعيف، مجبورند با تغييرات زندگي به عنوان تهديد کنار بيايند. دلم مي‌خواهد جوري زندگي کنم که هميشه از دسته اول باشم.

قبل از اين گفتي تلاش مي‌کني تا طرح اقتصادي‌ات را به ثمر برساني، چون مي‌خواهي حاصل نهايي گير همه آن‌هايي بيايند که در ديده شدن بهتر تو و عرضه فيلم به عنوان محصول نهايي دخيل‌اند.

دقيقا. کارم به عنوان يک بازيگر، بستگي مستقيم به ساير عوامل توليد دارد. هر وقت با فيلمنامه و کارگردان بهتر کار کرده‌ام، حاصل کار هم بهتر بوده است.

به خصوص که يکي از ويژگي‌هاي تو اين است که به نظر، بيشتر بازيگر ري‌اکشن هستي تا عمل مستقيم. يعني حاصل کارت بستگي مستقيم به اوضاع و احوال بازيگر مقابل‌ات دارد.

خودت نگاه کن ديگر. با امين حيايي در کما موفق بوديم. رابطه من و گلشيفته فراهاني در بوتيک را هم خيلي‌ها دوست داشتند. برخوردها و کنش واکنش‌هاي‌مان با مهناز افشار در آتش بس هم جواب داد. در توفيق اجباري هم با رضا عطاران همکاري خوبي داشتيم. کار بازيگري در سينما گاهي وقت‌ها مثل صفحه‌اي است که تلاش و دانش گروه فيلمبرداري را بازتاب مي‌دهد. اگر آن چه در اختيار بازيگر قرار مي‌دهند يا به سمت‌اش پرتاب مي‌کنند، خوب و جذاب باشد، بازيگر هم به عنوان حلقه آخر اين زنجير، به خوبي آن را در اختيار تماشاگر قرار مي‌دهد.

تا به حال اما همه‌اش از مواهب و فرصت‌هاي ستاره بودن حرف زديم. برويم سراغ سويه تاريک ماجرا. وجه ترسناک شهرت و محدوديت‌هايي که برايت ايجاد مي‌کند.

بخشي از اين گرفتاري‌‌ها در فيلم توفيق اجباري هست.

که مورد جالبي است. توفيق اجباري فيلمي است درباره گرفتاري‌هاي شهرت، که همزمان در عين حال از شهرت‌‌ات بين هوادارها براي فروش بيش‌تر بهره مي‌برد!

با اين حال باور کن از اين گرفتاري‌هاي روزمره کم ندارم. به هر حال هيچ چيز کامل نيست. در برابر آن فرصت‌ها، اين هزينه‌اي است که مي‌پردازيم و گاهي وقت‌ها مي‌بيني شيرين هم هست. فعاليت‌هايي وجود دارد که دلم مي‌خواست مي‌توانستم در شرايط عادي و نرمال هم انجام‌شان بدهم. اين که در رستوران يک غذاي راحت بخورم. يا با خيال راحت ورزش کنم. اين‌ها اما قابل تحمل است. فقط کاش موانع و عوامل کم‌کننده سرعت در مسير حرفه‌اي يک بازيگر به همين چيزها محدود مي‌شد و زياد گسترش پيدا نمي‌کرد.

هيچ به اين نکته فکر کرده‌اي که بخشي از اين محدوديت‌ها در زمينه جايگاهت به عنوان يک ستاره به تو تحميل مي‌شود؟ اين که مجبوري قالب و هيات مورد تاييد هواداران‌ات را حفظ کني...

شايد بايد تلاش‌هاي بيش‌تري در اين زمينه به خرج دهم. شايد بايد تماشاگران سينما را براي تماشاي هيبت‌ها و شمايل‌هاي تازه‌اي از خودم آماده کنم. دلم مي‌خواهد به عنوان يک بازيگر – و در عين حال يک ستاره – زندگي‌‌هاي ديگري هم تجربه کنم. يک انسان هميشه آماده انتقاد از چيزهايي‌ است که تجربه‌شان نکرده‌، و اميدوارم بازيگري، امکان انتقاد کردن را از من بگيرد، حداقل در مواردي که از راه بازيگري تجربه‌شان مي‌کنم.

اما هيچ وقت نگران تمام شدن اين فرصت‌ها نمي‌شوي؟ وقتي زمان مي‌گذرد و تو ديگر ستاره نيستي...

اميدوارم تا جايي که امکان‌اش هست، عمر بازيگري‌ام طولاني باشد. اميدوارم که ستاره اين سينما باقي بمانم. اما همه چيز به قلب‌ات بستگي دارد و اين که خدا چي مي‌‌خواهد. تو نان قلب‌ات را مي‌خوري. زندگي مهم‌تر از سينماست. بيش از آن که بخواهم به عمر بازيگري‌ام فکر کنم حواس‌ام به زندگي‌ام است که از آن استفاده کنم. فکرش را بکن؛ هنوز خيلي راه‌هاست که نرفته‌ايم، خيلي کارهاست که نکرده‌ايم، خيلي دست‌هاست که نگرفته‌ايم و البته... خيلي حرف‌هاست که نزده‌ايم.


نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

 

مجله ونيتي فير شصت و نهمين ليست سالانه خوش پوش ترين هاي دنيا را اعلام كرد. در بخش خوش پوش ترين زوج هاي دنيا، آنجلينا جولي و برد پيت به عنوان خوش پوش ترين زوج 2008 انتخاب شدند. در ليست مجله ونيتي فير، اين زوج براي دومين بار در صدر ليست قرار گرفتند و بر ديويد و ويكتوريا بكام و آشتون كوچر و دمي مور پيشي گرفتند. اين مجله نحوه لباس پوشيدن آنجلينا را هنگام بارداري ستايش كرد و به تعداد بيشماري از ظاهر شدن هاي بي عيب برد پيت بر روي فرش قرمز اشاره كرد.

5763582.jpg

6492900.jpg


3727594.jpg

8137501.jpg


نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

 

هنر نزد ايرانيان است و بس. هنرمند به فردي اطلاق مي‌‌شود كه بدون اين‌كه خودش باشد، در قالب‌ها و شخصيت‌هاي مختلف، نقش‌هاي متفاوتي را ايفا كند. ايران عزيز ما از اين هنرمندان كم ندارد؛ نمونه بارز آن زهره حميدي است.
زهره حميدي بازيگر نام‌آشنايي است كه در سال 1336 در اراك متولد شد. شروع فعاليت سينمايي او بازي در فيلم «دلاوران كوچه دلگشا» در سال 1368 بوده است. مدرك تحصيلي وي ديپلم اقتصاد است.

«تكيه بر باد»، «بوي كافور»، «عطر ياس»، «شبيخون» و «عشق گمشده» از آثاري است كه زهره حميدي در آن به ايفاي نقش پرداخته است. اين بازيگر 51 ساله براي رهايي از كليشه‌اي شدن كارش، احساسات خود را در آفريدن نقش به شكل مطلوب دخيل مي‌‌داند. او پس از تشكيل خانواده، با تشويق و كمك دوستانش وارد عرصه بازيگري شد وي در ابتدا به آن كار به شكل تفريحي نگريست.

و اينك گفتگوي ما را با او بخوانيد.

در چه سالي و با چه فيلمي بازيگري را شروع كرديد؟

حميدي: در سال 1368 كار هنر را با فيلم سينمايي «دلاوران كوچه دلگشا» شروع كردم كه در اين فيلم نقش اول را برعهده داشتم و جا دارد به اين مطلب مهم اشاره كنم كه در خانواده ما فردي كه در هنر بازيگري دستي داشته باشد، وجود نداشت و فقط من بودم كه پا به اين عرصه گذاشتم.

چگونه بازيگر شديد؟

حميدي: در سال 1368 با وجود تاهل و داشتن دو دختر و دو پسر، به طور خيلي اتفاقي و تصادفي به اين عرصه وارد شدم. به دليل اين‌كه به دنبال اين حرفه بودم و دوستاني هم داشتم كه در اين حرفه مشغول بودند از جمله منيژه حكمت كه دستيار كارگردان بود. در آن زمان پيشنهاد بازي در فيلم «دلاوران كوچه دلگشا» به من داده شد و حسن هدايت هم كارگرداني اين كار را برعهده داشت و من هم بدون اين‌كه كوچك‌ترين تجربه كاري داشته باشم، آن را قبول كردم و انصافا هم كار قابل قبول و خوبي از آب درآمد.

آيا شما بدون هيچ آشنايي با اين حرفه، آن را قبول كرديد؟

حميدي: مي‌‌توان گفت از بازي صددرصد هم دور نبودم چرا كه در زمان تحصيل، در مدرسه مدام با دوستانم از جمله خانم حكمت گروه تئاتر تشكيل مي‌‌داديم و نمايش‌هاي مختلفي برگزار مي‌‌كرديم و وقتي من ازدواج كردم، از كار كردن و ادامه كناره‌گيري كردم اما خانم حكمت، آقاي آهنگراني، جمشيد شاه‌محمدي، رمضاني و... كارگردان شدند.

آيا قبل از اين‌كه اولين كار خود را آغاز كنيد، خانه‌دار بوديد؟

حميدي: خير، بعد از گذراندن آزموني به مديريت يك مهدكودك انتخاب شدم و به مدت دو سال مدير مهدكودكي خصوصي بودم و مي‌‌توانم به جرات به اين مطلب اشاره كنم كه يكي از بهترين دوران زندگي‌ام همان دو سال مديريت مهدكودك بود مخصوصا كه با كودكان معصوم و بي‌گناه سروكار داشتم. در ضمن فرزندانم هم پيش خودم بودند و با هم مي‌‌رفتيم و با هم برمي‌گشتيم.

فيلم سينمايي «دلاوران كوچه دلگشا» را با چه انگيزه‌اي بازي كرديد؟

حميدي: بعد از اين‌كه فيلمنامه را از منيژه حكمت گرفتم و مطالعه كردم، نقش را قبول كردم اما به اين قصد كه اين كار اولين و آخرين كار من خواهد بود ولي بعد از مدتي كار در جشنواره مورد استقبال قرار گرفت و از اين حرفه خوشم آمد و طبيعتا به ادامه كار تشويق شدم به اين اميد كه سالي يك كار انجام دهم، نه بيشتر. اما با توجه به حضورم در اين فيلم سينمايي، در همان سال پيشنهادهاي زيادي به من شد تا همين امسال كه كارهاي مختلف سينمايي و تلويزيوني انجام داده‌ام.

آيا به خاطر داريد كه چه تعداد كار سينمايي، تلويزيوني و تئاتر انجام داده‌ايد؟

حميدي: در حدود چهل سريال، نزديك به بيست تله‌فيلم و در حدود بيست فيلم سنيمايي در پرونده كاري‌ام از سال 68 تا امروز ثبت شده است اما تجربه تئاتر ندارم.

يعني تا به حال هيچ تئاتري را در صحنه اجرا نكرده‌ايد؟

حميدي: تا به حال هيچ تئاتري اجرا نكرده‌ام اما پارسال تصميم گرفتم در تئاتر كار كنم و عنوان هم كردم و در سال گذشته سه پيشنهاد خيلي خوب هم به من شد اما متاسفانه درگيري زيادي با مجموعه داشتم و اصلا فرصت نداشتم به موقع سر تمرين‌ها برسم و بازي در تئاتر لغو شد. اما امسال اگر خدا بخواهد و كمي هم وقت آزاد داشته باشم، تصميم دارم حتما يك تئاتر كار كنم.

t1-zohre-hamidi-2.jpg


با توجه به اين‌كه شما در مجموعه‌هاي تاريخي همچون «مسافر ري» حضور داشته‌ايد و مجموعه‌هاي ديگر را هم تجربه كرده‌ايد، چه تفاوتي در نحوه بازي‌ها مي‌‌بينيد؟

حميدي: تفاوت بازي‌ها را نمي‌‌توانم بيان كنم چرا كه همه اين موارد در اجرا نمايان مي‌‌شود و در حين اجراي نقش حس‌هايي كه به من دست مي‌‌دهد، نقش را پيش مي‌‌برد.

پس با توجه به كار كردن با نقش‌هاي متفاوت، با كليشه‌اي شدن بيگانه هستيد؟

حميدي: تقريبا مي‌‌توان گفت بله، چرا كه من كارهاي طنز، درام، تاريخي و... را بازي كرده‌ام و دوست ندارم يكنواخت باشم، براي همين كارهاي مختلف را تجربه كرده‌ام و فكر نمي‌‌كنم كارهايم كليشه‌اي شده باشد.

ترجيح مي‌‌دهيد چه كارهايي انجام دهيد؟

حميدي: بيشتر، كارهاي جدي را دوست دارم.

چه نوع فيلمنامه‌هايي را نمي‌‌پسنديد و قبول نمي‌‌كنيد؟

حميدي: فيلمنامه‌هايي كه بود و نبود بازيگر در فيلم تاثيري نداشته باشد بنابراين سعي مي‌‌كنم نقش‌هايي كوتاه اما تاثيرگذار داشته باشم.

به چه شكلي با گروه «پاتوق» آشنا شديد و همكاري كرديد؟

حميدي: در مجموعه‌اي به نام «يك جور ديگر» كه قرار است در قسمت‌هاي پانزده دقيقه‌اي پخش شود، مشغول كار بودم كه تهيه‌كننده پاتوق سر برنامه آمد و صحبت‌هاي اوليه صورت گرفت چرا كه در گذشته با هم همكاري كرده بوديم. قبول كردم كه در اين مجموعه ايفاي نقش كنم.

به نظر شما پاتوق با توجه به زمان پخش كه در دو زمان مختلف از شبكه اول سيما نمايش داده مي‌‌شود، تا چه اندازه توانسته مخاطبان خود را جذب كند؟

حميدي: برنامه‌هايي كه در سال‌هاي قبل، از سيماي خانواده پخش مي‌‌شدند، چون در ساعات خاصي به نمايش درمي‌آمدند، فقط زنان خانه‌دار مي‌‌توانستند آنها را ببينند اما با پخش آن بعد از اخبار ساعت نوزده، مخاطبان بيشتري را توانسته به خود جذب كند. به هر حال ساعاتي كه براي اين مجموعه در نظر گرفته‌اند، تاكنون توانسته بينندگان خود را پيدا كند.

درباره نقش‌هايي كه قرار است ايفا كنيد يا در گذشته ايفا كرده‌ايد، آيا در آفريدن نقش به بهترين نحو، خودتان هم نظراتي را ارائه داده‌ايد يا اين‌كه همان مطالب را عينا اجرا مي‌‌كنيد؟

حميدي: در مورد نقش، نظرات شخصي‌ام را هم ارائه مي‌‌دهم و در كار هم سعي مي‌‌كنم با تمامي اعضاي گروه همكاري لازم را داشته باشم. در فيلمنامه‌ها بعد از خواندن مطالب با كارگردان مسائلي را در ميان مي‌‌گذارم كه در صورت منطقي بودن، قبول مي‌‌كنند اما اين عقيده كلي را دارم كه هر فردي از گروه بايد به فكر كار خودش باشد و در كار ديگر اعضاي گروه دخالت نكند.

ماندگارترين نقشي كه ايفا كرده‌ايد، چه نام داشت و در چه فيلمي بود؟

حميدي: فيلمي بود به نام «عصيان» كه متاسفانه زياد هم اكران نشد اما آن نقش را من خيلي دوست داشتم چرا كه نمايانگر يك زن ستمديده بود و براي اجراي اين نقش سختي‌هاي زيادي را متحمل شده بودم و برايم بسيار شيرين بود.

آيا همسر شما هم در دنياي هنر فعاليت مي‌‌كنند؟

حميدي: خير، همسرم بازنشسته جهاد كشاورزي است.

پاتوق شما با كافي‌شاپ‌هاي فعلي كه در سطح شهر وجود دارد، چه تفاوت‌هايي دارد؟

حميدي: اين پاتوق به يك مكان صميمي و خانوادگي تبديل شده كه فكر نمي‌‌كنم در هر كافي‌شاپي اين اتفاق بيفتد چرا كه كارمندان پاتوق با افرادي كه وارد پاتوق مي‌‌شوند، مثل يك فاميل نزديك برخورد مي‌‌كنند كه اين كار در كافي‌شاپ‌هاي سطح شهر رواج ندارد.

آيا براي نقش‌هاي خود الگوي خاصي را در نظر گرفته‌ايد؟

حميدي: خير، براي نقش‌هاي خود الگوي خاصي ندارم و تمام نقش‌ها را با حس و احساس دروني ايفا مي‌‌كنم.

آيا تا به حال در جشنواره‌ فجر كانديدا شده‌ايد؟

حميدي: خير، اما در بعضي از فيلم‌ها انتظار داشتم كه اين اتفاق برايم بيفتد كه متاسفانه نشد از جمله فيلم «قدمگاه» كه اين هم يكي ديگر از فيلم‌هايي بود كه به نظر خودم خوب بازي كرده بودم.

در حال حاضر مشغول انجام چه كاري هستيد؟

حميدي: در حال حاضر مشغول كار خاصي نيستم اما تله‌فيلمي به اسم «چاي جوشيده» را در حال حاضر مطالعه مي‌‌كنم كه محتوايي پليسي دارد و اگر بر سر مسائل مالي به توافق برسيم، اين كار را قبول مي‌‌كنم چون از نحوه كار آقاي صادقي خوشم مي‌‌آيد.

آيا فرزندان‌تان هم در كارهاي هنري دست دارند؟

حميدي: دخترهايم كه نه، چون يكي از آنها فيزيك كاربردي خوانده و ديگري مددكاري، اما يكي از پسرانم به دنبال كارهاي موسيقي و خوانندگي است تا در آينده‌اي نزديك بتواند اولين آلبوم خود را به بازار عرضه كند.

عشق شما در زندگي چيست؟

حميدي: من مي‌‌دانم اگر بازي نكنم، مي‌‌ميرم. بازيگري را از صميم قلب دوست دارم.

 

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

 

http://i18.tinypic.com/6z5a151.jpg

http://aslansoft.persiangig.ir/pic/mitra%20hajar.jpg

http://i16.tinypic.com/7332wj8.jpg

http://i29.tinypic.com/2ztljqo.jpg

 

 

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

 

 

 

 

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |




نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

چهره‌های مشهور سینما و تلویزیون و خوانندگان و ورزش‌کارهای معروف در کنار کار در رشته‌ای که به آن شناخته شده‌اند، حرفه‌های دیگری را هم تجربه می‌کنند؛ از قبیل:

1- محمدرضا گلزار --- کلوب زیبایی

2- بهرام رادان --- کافی شاپ

3- پرویز پرستویی --- کارمند دادگستری (قبلاً)

4- پژمان بازغی --- فروش اقساطی خودرو

5- رضا صادقی --- کافی شاپ

6- علی لهراسبی --- تبلیغات

7- تهمینه میلانی --- معماری داخلی

8- قاسم افشار --- آهن فروشی

9- رضا کیانیان --- مجسمه سازی

10-حسین زمان --- استاد دانشگاه

11- یوسف تیموری --- فروشگاه لوستر فروشی


12- مهتاب کرامتی --- مزون لباس

13- محمد سلوکی --- پیک موتوری و نمایندگی پارس

14- نیما مسیحا --- کارخانه تولید واکس

15- فتحعلی اویسی --- کارمند شبکه اول سیما (قبلاً)

16- لیلا حاتمی --- کافی شاپ

17- محمود شهریاری --- فروش اشیاء عتیقه (قبلاً)

18- بهنوش بختیاری --- منشی صحنه

19- ساعد هدایتی --- کارمند بیمارستان

20- رضا رشیدپور --- محاسبات ساختمانی

21- امین تارخ --- آموزشگاه بازیگری

22- سید محمد حسینی --- معاملات املاک در امارات

23- بهرام شفیعی --- ساخت و ساز

24- مریلا زارعی --- تجارت

25- سیدجواد یحیوی--- کشت گندم

26- علیرضا دبیر --- فروشگاه شکلات

27- رامبد جوان --- تبلیغات

28- مانی رهنما ---- تدریس آواز و مربی دوچرخه سواری

29- مریم کاویانی --- پرستار

30- نیکی کریمی --- مترجم

31- شبنم قلی‌خانی --- مدرس دانشگاه

32- مرتضی حیدری --- سهامدار بانک

33-هرمز شجاعی مهر – سردبیر خانواده سبز

34- سیدمحمدرضا حسینیان --- سردبیر زندگی ایده‌آل

35- لاله صبوری --- مدیر رستوران (قبلاً)

36- حمید غلامعلی --- کارمند بانک

37- رضا عطاران --- آتلیه عکاسی

38- مجید اخشابی --- استودیوی تولید موسیقی

39- مهرداد میناوند --- معاملات املاک در امارات

40- بهاره رهنما --- نویسنده

41- حسین رفیعی --- آتلیه نقاشی

42- محمد نصرتی --- فروشگاه لوازم صوتی و تصویری

43- پوریا پورسرخ --- طراحی فضای سبز

44- شاهین آرین --- تالار پذیرایی

45- سپند و کمند امیرسلیمانی --- آتلیه عکاسی

46- حسن جوهرچی--- تبلیغات

47- علی دهکردی --- دفتر فیلمسازی

48- حمید استیلی --- بوتیک

49- محمدرضا فروتن --- دفتر طراحی داخلی

50- امیر تاجیک --- مهندسی بدنه هواپیما (قبلاً)

51- سید جواد هاشمی --- معلم

52- مریم امیرجلالی --- حسابدار

53- کریم باقری --- نمایشگاه اتومبیل

54- علی مصفا --- کافی‌شاپ

55- مرجان شیرمحمدی --- نویسنده

56- مسعود کیمیایی --- مدرسه فیلمسازی

57- حمید خندان --- کافی شاپ

58- داریوش مهرجویی --- مترجم

59- علیرضا افتخاری --- ساخت و ساز

60- اندیشه فولادوند --- تجارت

61- خشایار اعتمادی --- ساخت و ساز

62- نگار جواهریان --- روزنامه‌نگار

63- لاله اسکندری --- صنایع دستی

64- افشین یداللهی --- روانپزشک

65- گلاب آدینه --- کلاس بازیگری

66- محمد اصفهانی --- ساخت و ساز



منبع خبر : هنوز
نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |


"طي نظرسنجي صورت گرفته توسط شركت «لاوفيلم»، شخصيت «آل پاچينو» در فيلم «صورت زخمي» به عنوان برترين گنگستر تاريخ سينما برگزيده شده است " ... خوب زیاد هم بد نیست به نظر من هم انتخاب درستی است. من که هم عاشق تونی مونتانا هستم هم آل پاچینو بزرگ.(تازه عاشق مدل موهایش در این فیلمم) گفت و گو با آل پاچینو در سایت سینمای جهان را حتما خوانده اید ... دیدید از شدت علاقه زیاد چه بلایی سر عکسش آوردم! قدرت باور نکردنی نگاه اش آدم را جادو می کند. این جمله را هم از جیمی فاکس یادگاری داشته باشید: «خدا حین خلقت انسان ها، بعد از اینکه آل پاچینو را خلق کرد، چند قدمی عقب رفت و گفت: این یکی خوب شد! »
اما همزمان با اكران جديدترين فيلم «ريدلي اسكات» با عنوان «گنگستر آمريكايي»، اين نظرسنجي را ترتيب داده شده. توضیح جالبی هم برای اش داده اند: «اين فيلم ها، نقش مهمي در تاريخ سينماي آمريكا داشته اند و شخصيت هايي نظير «توني مونتانا» و «دون ويتوكورلئونه» ميليون ها نفر را به سالن سينما كشانده اند.»

 ١٠ گنگستر مشهور تاريخ سينما در اين نظرسنجي به اين ترتيب معرفي شده اند:
١- آل پاچينو (توني مونتانا) در فيلم «صورت زخمي»
٢- «ري ليوتا» (هنري ميل) در «رفقاي خوب»
٣- «ساموئل ال جكسون» (جولز وينفيلد) در «داستان عامه پسند»
٤- مارلون براندو (دون كورلئونه) در «پدرخوانده»،
٥- «بن كينگزلي» (دان لوگان) در«سكسي بيست»
٦-« رابرت دنيرو» (دون كورلئونه) در «پدرخوانده ٢»
٧- «ويني جونز» (بيگ كريس) در فيلم «Lock Stock and Two Smoking Barrels»
٨ - «جان تراولتا» (وينسنت وگا) در «داستان عامه پسند»
٩- «باب هاسكينز» (هارولد شاند) در «جمعه طولاني خوب»
١٠- «دانيل دي لوئيس» (بيل) در « gangs of newyourk»

فقط عجیب است که نامی از آلن دلون در این لیست وجود ندارد

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

من مستند ساز نیستم // گفتگو با عباس کیارستمی در حاشیه جشنواره سینما حقیقت

 

عباس کیارستمی و مارتین اسکورسیزی کارگردان اسکاری هالیوود

عباس کیارستمی و مارتین اسکورسیزی کارگردان اسکاری هالیوود

هر فیلمی که ساخته می شود موافق و مخالفانی دارد. من به این نتیجه رسیده ام که من و سینمای من دشمنی ندارد .عباس کیارستمی در نخستین جشنواره بین المللی فیلم مستند ایران شب گذشته بعد از نمایش مستند"آ،ب،ث آفریقا" گفت:هر فیلم یک شیوه نگاه کردن به سینماست.چرا باید فضایی ایجاد شود که انجام کار در آن دشوار باشد؟هر ساختی،یک موافق و یک مخالف دارد.من به این نتیجه رسیده ام که من و سینمای من دشمنی ندارد.
سینمای من شیوه نگاه کردن من است ممکن است بعضی ها از این شیوه نگاه کردن خوششان نیاید و بعضی های دیگر برعکس.هیچ نگرانی و گرفتاری با منتقدان و مخالفان فیلم های خود ندارم و اتفاقا هم از نظرات ایشان استفاده می کنم.
کیارستمی در ادامه گفت:من یک مستند ساز نیستم اما به این نیز اعتقاد دارم که فضای فیلم هایی که تا کنون ساخته ام از فضای مستند دور نیست،شاید اطلاعات کافی در این باب نداشته باشم ولی یک نوع شیفتگی و علاقه به مستند سازی دارم، زیرا از چیزهای تصنعی و میزانسن های از قبل تعیین شده به دور است.فیلمسازی در ایران برای من دشوار است ولی همین کمی امکانات برای فیلم سازان و کارگردانهای ما یکی از بزرگترین شانس هاست،چون موضوع های فراوانی که در عین حال ساده اند می توان پیدا کرد که این امکان مثلا در کشور سوئیس نیست!
وی در مورد سینمای جشنواره ای افزود:سینمای جشنواره ای،سینمای خاص است.آنها دقیقا فیلم هایی را انتخاب می کنند که توفیق عمومی ندارد این نوع فیلم ها برای سلایق خاص است،اما شاید بشود گفت:مجموع هزینه ساخت یک فیلم برای سینمای بدنه از تمام فیلم های جشنواره بیشتر می شود .اما من نه یک ریال از بودجه ایران استفاده کردم و نه بدهی دارم.
کیارستمی در مورد فیلم "آ،ب،ث"گفت:این فیلم اصلا قرار نبود به شکلی که هم اکنون است ساخته شود،این فیلم سفارشی برای سازمان یونسکو بود که شاید اگر این پیشنهاد نمی شد هیچ وقت به فکر ساخت همچین فیلمی نمی افتادم و سفر ما به آفریقا برای دیدن لوکیشن ها بود و تمام تصاویری که گرفته شد با دور بین دیجیتال خودمان بود ، بدون اینکه از قبل اطلاعی داشته باشیم که این تصاویر بعد ها قرار است به صورت مستند ارائه شود.این فیلم کاملا مستند است چون ما اصلا قصد نداشتیم چیز خاصی رو به تماشاگر القا کنیم و از هر چیز تصنعی دوری کردیم.از مستند توقع چیزی جز ثبت واقعیت ندارم

منبع: iscanews

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

از تجربه کردن، هراسی ندارم

 

 

نیکول کیدمن، بازیگر هالیوودی، با بازی در فیلم کوهستان سرد به همگان این مطلب را فهماند که بازی در اینگونه فیلم ها مایه قوت و امید است.

نیکول کیدمن با نام اصلی "نیکول مری کیدمن" 20 ژوئن 1967 در هونولولوی هاوایایی در ایالات متحده به دنیا آمد و از سال 1983 کار خود را به عنوان بازیگر آغاز کرد.
نیکول کیدمن تاکنون یک بار برنده جایزه اسکار به خاطر بازی در فیلم «ساعت ها» محصول سال 2003 شده و به خاطر بازی در همین فیلم برنده جایزه BAFTA شد. وی برنده جایزه گلدن کلوپ نیز است.
وی را می توان با بازی در فیلم هایی نظیر "دیگران 2001" کوهستان سرد 2003" و "ساعت های 2002" شناخت.
مصاحبه ذیل میان این بازیگر موفق سینمای هالیوود و خبرگزاری بی. بی. سی صورت گرفته است:
مرا یکی از موفق ترین زنان سینمای هالیوود پس از "مریل استریپ و کاترین زتاجونز" می دانند.
منتقدان مرا در سن 40 سالگی بزرگترین و گران ترین زن بازیگر هالیوود به حساب می آورند. در یکی از مصاحبه هایم درمورد فیلم کوهستان سرد این مطلب را بیان کرده بودم که بازی در این گونه فیلم ها، خود باعث بزرگ شدن انسان شده و امیدواری را به وی می آموزد.
در فیلم کوهستان سرد به هنگام بازی با "جود لا" بهترین تجربه بازی خود را در یک کشور به غیر از استرالیا و آمریکا کسب کردم. بازی در کنار این بازیگر به من این طرز تفکر را داد که چگونه در موقعیت هایی متفاوت و سخت، از کوره در نروم و به بهترین نحو بازی خود را ادامه دهم. این فیلم مربوط به جنگ داخلی آمریکا، داستان ها و وقایع پیرامون آن صورت پذیرفته است.
ما برای بازی در این فیلم از شش صبح تا 7 شب کار می کردیم و به نوعی از جان مایه می گذاشتیم تا کاری بهتر تحویل دهیم. من برای بازی در این فیلم بسیار مشتاق بودم. چون بازی و کار در کنار «آنتونی میلن گلا» بسیار برایم لذت بخش بود.
در جایی از من پرسیده بودند که آیا دوست دارم در کنار کارگردانانی مانند دونالد ساترلند، مارتین اسکورسیزی و دیوید کراننبرگ کارکنم؟ و من پاسخ داده بودم که لذت بخش ترین بازی ها در کنار همین کارگردانان است.
اگر روزی به من پیشنهاد بازی در فیلم این کارگردانان داده شود، با کمال میل خواهم پذیرفت.
دوست دارم بازی در صحنه های متفاوت و متنوع با کارگردانی کارگردانان معروف را تجربه کنم و از تجربه کردن هراسی ندارم

منبع: iscanews

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

دروغ نمی گوید ؛ می خنداند

 

 

جیم کری را باید یکی از بزرگترین کمدین های سینمای معاصر دانست که بار دیگر توانسته است خنده را بر لبان تماشاگران سینما بنشاند.
جیم کری یکی از کمدین های مشهور است او در فیلم" دروغ گو" درنقش دروغ گویی ظاهر می شود که در دادگاه به همسر و پسر جوانش دروغ می گوید و نهایتا تمام زندگی اش دچار اختلال می شود.
از آثار جیم کری حتی پس از زمانی که او به عنوان کمدین مطرح شناخته شد، آثار غیر کمدی هم وجود دارد که از میان آن ها می توان به فیلم های" نمایش ترومن" مجستیک و آفتاب ابدی ذهنی بی آلایش اشاره کرد.
نمایش ترومن ساخته 1998، پیترویه فیلمی در حجم رسانه تلویزیون بود که کری در نقش قربانی اصلی آن بود. این فیلم اگر چه اثری کمدی نیست اما جیم کری تا جایی که از سوژه بودن خود در فیلم بی اطلاع است طراوت و پتانسیل کمدی وارش را به شکل کم رنگ به تماشاگرمنتقل می کند.
در سال 2000 جیم گری باری دیگر با بازی در فیلم" چگونه گریچ کریسمس را دزدید" توجه جهانیان را به هنرنمایی خود جلب کرد. بازی عجیب و غریب کری در نقش گریج یادآور فیلم "مسک" است با این تفاوت که در این فیلم هرگز اجازه نمی دهد جلوه های ویژه قابلیت های او را تحت تاثیر قرار دهد.
در سال 2003 جیم کری باز هم به خواستگاه اصلی اش یعنی کمدی بازگشت و در فیلم " بروس قادر" ظاهر شد. " بروس قادر" کمدی آمیخته با دست مایه های سورئال بود که جیم کری در آن حتی بازی، بازیگری توانا چون مورگان فریمن را هم تحت تاثیر خود قرار داد و توانست لحظات مرفه ای راخلق کرده و در صحنه ها عصری فراتر از فیلم نامه گام بردارد.
کری با بازی در فیلم" شوخی با دیک وجین" در سال 2005 بار دیگر به دوران طلایی آثار کمدی اش بازگشته است و به هر ترتیب آنچه مشهود است، خاطره آثار کمدی جیم کری است که به طور واضح درذهن تماشاگران سینما مانده است.

منبع: film news

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

بازی در فیلم های اکشن و مبارزه در خون من است

 

«جت لی» 44 ساله بازیگر فیلم های مبارزه ای چون «معبد شائولین» و «اسلحه مرگبار 4» در مصاحبه های خود همیشه این عقیده را داشته که تنها برای زنده نگه داشتن آداب و رسوم چینی و مبارزات به سبک کشورش، در فیلم ها بازی کرده و به ایفای نقش های اکشن بسیار علاقه مند است.
«جت لی» که متولد چین است، از بزرگترین قهرمانان فن «ووشو» در ورزش های رزمی به شمار می رود و اولین مدال خود را در سن 9 سالگی در مسابقات جهانی ووشو به دست آورده است.
وی تاکنون در بیش از 30 فیلم به ایفای نقش پرداخته و تنها بازیگر هالیوودی اهل چین است که اصلیتش را حفظ کرده و در کشورش چین زندگی می کند.
وی از بازیگران بزرگ بین المللی است که در فیلم هایش از ورزش رزمی کشورش دفاع می کند و در صحنه های آن به این ورزش می پردازد و به آن اهمیت می دهد.
اولین کار معروف هالیوودی وی همراه با «مل گیبسون» یکی دیگر از بازیگران هالیوودی در "اسلحه مرگبار" وی را به شهرت رساند.
یکی دیگر از کارهای پر ارزش وی بازی در فیلم «قهرمان» محصول 2002 است.
وی معتقد است که فیلم های اکشن معمولا دارای فرمول مشخصی هستند، همانند یک کودک، تو از پدر و مادرت روش ها را می آموزی و سپس سعی می کنی که آن ها را تمرین کنی و در یادگیری کوشا باشی و بعد از آن اگر انتقامی در کار باشد، انتقامت را می گیری و شخص بد را از بین می بری.
با این حال فیلم هایی که «جت لی» در آن ها به ایفای نقش پرداخته جز پیام صلح و دوستی برای مردم تماشاگر، چیز دیگری نداشته اند.
وی در اصل از فنون شرقی به ویژه ووشو در ادای احترام به بزرگان این فن و اجرای آن در راه درست کار دیگری انجام نداده است.
وی تاکنون در نقش های منفی بازی نکرده ولی در فیلم "اسلحه مرگبار 4" برای اولین بار در کنار "مل گیبسون" این نقش متفاوت را تجربه کرد.
در گفت‌وگویی که وی با عجله Tines انجام داده بود، به این نکته اشاره کرده بود که پس از اکران این فیلم، مخاطبان و منتقدان چینی را سرزنش کردند و از اینکه در نقش منفی بازی کرده ام، ناراضی بودند ،اما به عقیده «لی» یک بازیگر خوب، بازیگری است که بتواند در هر نقشی به ایفای نقش بپردازد و خود را محک بزند.
علاوه بر این "اسلحه مرگبار 4" اولین فیلم انگلیسی زبان وی به شمار می رود که بازی در آن برایش بسیار سخت بود، چرا که تمام دیالوگ ها به زبان انگلیسی بوده و وی دچار مشکل شد، با این حال پس از اکران عمومی با موفقیت چشمگیری همراه بود.
وی در رابطه با فیلم های وسترن و غربی بر این عقیده است که تنها راه خشونت و قتل را به کودکان و نوجوانان آموزش می دهند و هیچگونه راه حلی برایش پیشنهاد نمی کنند. در حالی که وی معتقد است کارگردانان و بازیگران در شرق، به ویژه چین، مسوول ارتباطات مردمی هستند و نباید طوری در فیلم ها رفتار کنند که تاثیرات منفی بر قشر جوان بگذارند. نتیجه اخلاقی چه در طول فیلم و چه در پایان برای کارگردان و بازیگر بسیار مهم است و سعی می کنند آن را در فیلم ها بگنجانند.
با این حال"جت لی" بهترین فیلم ها و اثر گذارترین آن ها را تنها در انحصار شرق و فنون شرقی می داند و حتی الامکان سعی می کند با کارگردانان هالیوودی و اروپایی کار نکند.

منبع: اختصاصی خبرگزاری فیلم نیوز

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

توفیق اجباری بخشی از زندگی شخصی محمد رضا گلزار است

 

محمد حسين لطيفي» گفت: نمي‌شود گفت به طور كامل فيلم روايت زندگي واقعي اين بازيگر است اما بخش‌هايي از «توفيق اجباري» از زندگي خود گلزار الهام مي‌گيرد.
كارگردان "توفيق اجباري" در گفت‌وگو یی در پاسخ به اين پرسش كه " تا چه حد داستان "توفيق اجباري" براساس زندگي "محمدرضا گلزار" نوشته شده است؟، گفت: نمي‌شود گفت به طور كامل فيلم روايت زندگي واقعي اين بازيگر است اما بخش‌هايي از "توفيق اجباري" از زندگي خود گلزار الهام مي‌گيرد. حتي خانه‌ موجود در فيلم كه متعلق به خود گلزار است و ما فيلم را در اين لوكيشن فيلمبرداري كرده‌ايم. البته بايد به اين نكته توجه داشت كه موضوع اصلي قصه "توفيق اجباري" ازدواج و طلاق اين آدم است درصورتي كه گلزار واقعي هنوز ازدواج نكرده و طبعا طلاق هم نگرفته است.

* دوست داشتم لزوم رعايت حرمت بچه‌هاي سينما را به تصوير بكشانم
------------------------------------------------------------------------------

آيا با توجه به نگاه جانبدارانه "توفيق اجباري" به زندگي شخصي يك بازيگر سينما، هدف از ساخته شدن اين فيلم، ارائه پاسخي تصويري به علاقمندان سوپراستارهاي سينما بوده است؟ لطيفي در اين باره مي‌گويد: درسينما و راجع به طلاق حواشي زيادي وجود دارد و هدف اصلي من از ساخته شدن "توفيق اجباري" اين بود كه كمي با مبحث طلاق در سينما شوخي كنم. ولي مرحله دوم خيلي برايم جدي بود و آن اين كه لزوم رعايت حرمت بچه‌هاي سينما را يك در قالب فيلم به تصوير بكشانم چون درجامعه، شايد عموما مردم بروبچه‌هاي سينما را يك جور ديگر ببينند و ندانند كه آنها مي‌توانند اينقدر با حجب و حيا باشند و اين كمتر قابل قبول باشد. با اين ايده، من دوست داشتم يك شرايط خوشايندي را براي هويت اين سينما ايجاد كنم تا رابطه مردم و گيشه سينما هم يك كم گرمتر شود و اميدوارم كه توانسته باشم به اين هدف نيز دست يابم.

* گلزار، عطاران و باران كوثري درحد واندازه خودشان بودند
------------------------------------------------------------------


لطيفي درمورد تاثير مشهود رضا عطاران در طنزهاي موجود در فيلم، با توجه به كارهاي موفق وي در تلويزيون گفت: دراين فيلم تمام بچه‌ها درحد و اندازه خودشان بودند. رضا گلزار، عطاران و حتي باران كوثري كه همه معتقد بودند براي نقش همسر گلزار چون babyface و سنش پايين است، شايد مورد مناسبي براي همسر گلزار نباشد ولي من معتقد بودم با چهره‌پردازي خوب محسن بابايي و بازي خوبش به نتيجه برسد و همين طور هم شد.
وي افزود: "رضا عطاران" هم يكي از بازيگران خلاق سينما و تلويزيون است وقاعدتا در "توفيق اجباري" هم اين خلاقيت‌ها خيلي به بازي ايشان كمك كرده است.
لطيفي درباره تغييرات اعمال شده در فيلمنامه پيمان عباسي و ميزان تاثيرگذاري محمدرضا گلزار و رضا عطاران درنگارش اين فيلمنامه، گفت: درهمه كارهايم همه تاثيرگذار هستند ولي همه دراندازه خودشان تاثيرگذارند. در "توفيق اجباري" طرح اصلي و خط اصلي را پيمان عباسي نوشت و كار را تحويل من داد، اين كه از آنجا به بعد اين فيلمنامه چقدر دستخوش تغييرات شده، برمي گردد به من و عباسي و الان اين فيلمنامه به نظر من در تيتراژ كاملا متعلق به آقاي عباسي است. حتي بدون تيتري با عنوان "بازنويسي پيمان عباسي". البته اين را همه مي‌دانند كه محمدحسين لطيفي زياد خودش را درقيد و بند فيلمنامه نمي گذارد و من همواره، سعي مي‌كنم با انرژي بچه‌هايم سر صحنه كار را پيش ببرم.

* هيچگاه طبق پيش‌بيني‌ها فيلم نساخته‌ام
----------------------------------------------


"لطيفي" در بخش ديگري از این گفت و گو در اين زمينه كه چرا پس از موفقيت فيلم "روز سوم" در زمينه سينماي دفاع مقدس، به سمت كارگرداني اين فيلم رفته و دست به تكرار موقعيت موفق خود در جشنواره بيست و پنجم نزده است، گفت: من چنين روندي در كارنامه فيلمسازي خود نداشته‌ام و مگر دفعات قبل، طبق پيش‌بيني مردم و كارشناسان فيلم يا سريال تلويزيوني با مضامين حادثه‌اي، دلهره‌آور، معناگرا و... ساخته بودم كه اين بار چنين اتفاق بيفتد؟
وي در اين زمينه گفت: واقعيت اين بود كه "توفيق اجباري" بايد يك سال و نيم پيش ساخته مي‌شد و پروانه ساخت آن را در اختيار داشتم اما تهيه كننده آن (سيد كمال طباطبايي) به‌خاطر ساخته شدن مجموعه "صاحبدلان" و فيلم "روز سوم"، به طور موقت كنار كشيد تا من در مقطعي آن كارها را بسازم و به هر حال، ساخته شدن اين فيلم جزو تعهدات قبلي من بود كه بايد سال گذشته اين اتفاق مي‌افتاد و من نيز، خود را متعهد مي‌ديدم كه "توفيق اجباري" را براي آقاي طباطبايي كه به خاطر من توليد اين پروژه را متوقف كرده بود، بسازم.

* خودم را يك امپرسيونيسم مي‌‌دانم
----------------------------------------


وي در زمينه توليد "توفيق اجباري" و فاصله اندك آن با اكران عمومي، گفت: پس از بيست و پنج سال تجربه در سينما اين اجازه را پيدا كردم كه در يك سال دو اكران داشته باشم و از اين بابت خدا را شاكرم.
لطيفي افزود: راستش من آدمي هستم كه نمي‌توانم پشت اكران بمانم. اگر كاري را بسازم و يك سال بعد اكران شود، اصلا حالم بد مي‌شود!
وي گفت: معتقدم فيلم بايد در لحظه و زمان خودش بتواند با مردم ارتباط برقراركند و اين يك روند مطلوب و خوشايند است. بنابراين همه تلاشم را مي‌كنم و برخلاف عقيده عده‌اي ا ز همكاران كه معتقدند فيلم بايد خيلي ظريف و دقيق كار شود، من خودم را در فيلمسازي يك امپرسيونيسم مي‌شناسم و معتقدم وقتي از دور به راش‌هايي در كنار هم قرار مي‌گيرند، نگاه مي‌كني و لذت مي‌بري، اين احساس خوشايند از دريافت آني تعيين كننده است.
لطيفي درباره تاثير توليد فيلم‌هايي از جنس "توفيق اجباري" دررونق گيشه‌ سالن‌هاي سينما گفت: اين دست فيلم‌ها، حداقل 80 الي 90 درصد تاثيرگذار هستند. پنجشنبه شب من "توفيق اجباري" را با مردم در سينما ديدم. به نظرم فيلم آنها را راضي كرد واميدوارم اين روند ادامه پيدا كند، زيرا بدون تبليغ و تيزر تلويزيوني، بيلبورد خياباني و... فيلم در دومين روز نمايش، يك سئانس فوق‌العاده پر از تماشاگر در سينما آفريقا داشت كه همين مرا به وجد آورد واميدوارم كه در اين مقطع بتواند به مجموعه سينماي ايران و به ويژه اقتصاد اين سينما كمك كند.
وي اظهار داشت: بالاخره ما نياز داريم كه مردم را وارد "فضاي فيلم ديدن" كنيم وبازار غيرمجاز سي دي را بشكنيم.

* آشتي مردم با سينما را بايد با فيلم‌هاي مفرح شروع كنيم
-------------------------------------------------------------


لطيفي گفت: آقاي ضرغامي چندي پيش به اين نكته اشاره كرد كه: فيلم ديدن مراسم دارد. من عقيده دارم بايد به فيلم اهميت دهيم، بچه‌هايمان با ما همراه شوند، به سينما بيايند تا باهم و دور هم باشيم و فضاي زيبايي را به‌وجود بياوريم كه اين روند را قاعدتا بايد با فيلم‌هاي مفرح شروع كنيم.
لطيفي به فارس گفت: درباره فيلمسازي من در زمينه طنز و كار جدي من هميشه به اين نكته اشاره كرده‌ام كه اگر ما تولد بچه‌ما را درپيش داشته باشيم، مداح دعوت نمي‌كنيم و يا اگر مجلس فوت پدربزرگمان باشد از مطرب كمك نمي‌گيريم چون اين دو مقوله كاملا از هم جدا هستند.
وي گفت: من اگر بخواهم فيلم‌هاي دفاع مقدسي كار كنم با اندازه‌ها و استاندارهاي آن سعي مي‌كنم خود را وفق دهم و اگر بخواهم طنز كار كنم با استاندارهاي طنز كار مي‌كنم. "توفيق اجباري" هم يك فيلم طنز بود و در حال و هواي يك كار طنز، بايد ارزيابي و بررسي مي‌شد. اين بود كه تمام تلاشم را كردم تا دراندازه‌هاي كار كمدي و طنز، بتوانم با بيننده همراه شوم.
وي تاكيد كرد: اينگونه هم نيست كه موفقيت "توفيق اجباري" موجب شود كه در ادامه هم فقط در اين زمينه كار كنم. شايد كار بعدي من، يك كار مذهبي باشد و اصلا نمي‌دانم كه در آينده قرار است چه نوع فيلمي بسازم.
كارگردان "توفيق اجباري" در مورد اهميت‌ تنوع ژانر در كارهاي سينمايي و تلويزيوني خود و لزوم رعايت چنين ديدگاهي براي پرهيز ازتكرار، گفت: اين روند با آگاهي كامل بوده است. يعني من با آگاهي كامل وارد "توفيق اجباري" شدم زيرا احساس مي‌كردم دوست ندارم در يك فضا و حال و هواي فيلمسازي باقي بمانم. راستش من حاضر نيستم هيچ دو سريال يا فيلمي را پشت سرهم با يك مضمون انجام دهم، مگر آن كه از نوع "صاحبدلان" باشد.

منبع: fars

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

رفقاي خوب / ترجيح مي دهيم با رفقاي قديمي كار كنيم

 

حميد  جبلي و ايرج طهماسب در  نمايي از فيلم

حميد جبلي و ايرج طهماسب در نمايي از فيلم

بيش از يک دهه است که نام ايرج طهماسب و حميد جبلي روي سر در و پرده سينما در کنار و به دنبال هم مي آيد. هرجا يکي از آنها حضور دارد، نام ديگري هم ديده مي شود. رفقاي خوب سينماي ايران پس از تجربه بسيار موفق «کلاه قرمزي» که از صفحه تلويزيون به پرده سينما راه يافت، فعاليت شان را در کنار هم ادامه داده اند و اندک اندک به زوجي سينمايي بدل شده اند که وجوه مشترک شان ويژگي هاي متفاوتي را به کارهاي آنها داده است. با اينکه طهماسب و جبلي پيشنهادات فراواني براي بازيگري در فيلم هاي مختلف دارند، اما ترجيح مي دهند حداکثر سالي يک بار روي پرده ديده شوند و بيشتر در سايه حرکت کنند. شايد يکي از دلايل محبوبيت اين دو نفر در ميان مخاطبان سينما هم همين کم ديده شدن شان باشد. خانواده ها اصلي ترين مخاطب فيلم هايي بوده اند که طي اين سال ها با مشارکت اين دو رفيق سينمايي توليد شده است. از طرفي همه ساخته هاي آنها هم فروش خوبي داشته و توانسته اند جواب خوبي از مخاطب خود بگيرند. در اين ميان شايد عروسک هاي دوست داشتني و به يادماندني کلاه قرمزي و پسرخاله نقطه عطف کارنامه هنري ايرج طهماسب و حميد جبلي باشد. خيلي ها منتظرند بار ديگر شيرين کاري هاي دو شخصيت عروسکي محبوب را روي پرده سينما تماشا کنند. وقتي در جايي از گفت وگو از طهماسب سراغ کلاه قرمزي را مي گيرم، سکوت مي کند و حتي اشک در چشمانش حلقه مي زند. هر دوي آنها ترجيح مي دهند در اين باره سکوت کنند و از دلتنگي شان براي عروسک هايشان چيزي نگويند. گفت وگو با ايرج طهماسب و حميد جبلي کار ساده يي نيست. تا سوالي را نپرسي جوابي نخواهي شنيد و جواب سوال ها هم تا حد امکان مفيد و مختصر است. با وجود اين، زوج متفاوت سينما تازه در پايان مصاحبه و با ضبط خاموش حرف شان گل کرد و انگار با خيال راحت گفت وگويي ديگر را آغاز کردند...

***********************************************


چرا اينقدر در سينما کم کار هستيد؟، هر دوي شما در دهه 80 تنها در چهار فيلم بازي کرده ايد و حتي در دهه هفتاد هم چندان پرکار نبوده ايد...

جبلي؛ ما در دهه هشتاد بيشتر درگير مراحل توليد فيلم از قبيل نوشتن، کارگرداني و حتي پخش فيلم بوده ايم. در طول اين سال ها مدام درگير توليد و کار در سينما بوده ايم و فقط اين نبوده که مثلاً دو ماه مشغول فيلمبرداري يک فيلم باشيم. در دهه هفتاد هم در يک دوره يي مشکلاتي داشتيم و به ناچار کم کار شديم.

طهماسب؛ تماشاگر دوست دارد ما را به عنوان بازيگر زياد روي پرده ببيند ولي واقعيت اين است که کار بازيگري ما در اين سال ها کم شده و بيشتر درگير کارگرداني و توليد در سينما بوده ايم.

- اين کم کاري از روي علاقه و به خواست خودتان بوده است؟

طهماسب؛ نه. از علاقه که ناشي نمي شود. شايد بيشتر به خاطر حساسيت روي کار باشد. هرقدر ميزان حساسيت را نسبت به کار، تماشاگر و محتوا بالاتر ببري، زمان بيشتري هم روي توليد محصول گذاشته مي شود. حتي آرزوي ما اين است که ساخت و توليد يک فيلم چند سال طول بکشد و وقت ببرد و نتيجه اش هم دستيابي به يک استاندارد قابل قبول در سينما باشد.

- فکر مي کنم پيشنهادهاي زيادي از بيرون براي کار داشته باشيد. چرا فقط فعاليت خود را محدود به کار در صحرا فيلم کرده ايد؟

طهماسب؛ وقت نمي شود کار ديگري انجام بدهيم.

- آيا اين کم کاري و گزيده کاري شما را مي توان يک ترفند براي کمتر ديده شدن و در نتيجه پرهيز از تکراري شدن براي تماشاگر دانست؟

طهماسب؛ نه. فقط وقت نمي شود. همين. اگر وقتش را داشتيم حتماً بازي مي کرديم.

- يعني اين را قبول نداريد که کم ديده شدن شما يکي از دلايل اصلي موفقيت تان است؟

طهماسب (خطاب به جبلي)؛ من که همچين فکري نمي کنم. شما چطور؟

جبلي؛ ما به اين علت کم کار نبوده ايم. البته اين هم مي تواند باشد. هنرپيشه يي که به صورت مداوم ديده مي شود، هر شب روي آنتن تلويزيون است يا سه فيلم از او پشت سر هم اکران مي شود، ديگر طبيعتاً تماشاگر آنقدر مشتاق به ديدنش نيست و خب وضعيت او با بازيگري که هر سال فقط يکي دو کار انجام مي دهد، خيلي تفاوت دارد.

- يعني شما واقعاً در طول سال هيچ فرصتي براي بازي در فيلم ديگري نداريد؟

جبلي؛ وقتي ما فيلمنامه مي نويسيم حدود شش هفت ماه از وقت مان گرفته مي شود. مثلاً سال گذشته شش ماه روي فيلمنامه يي کار کرديم و آن را به مرحله پيش توليد هم رسانديم اما فيلم به توليد نرسيد. خب اين کاري است که هيچ جا ديده نمي شود و به حساب نمي آيد. همه اين زمان صرف شده را به حساب بيکاري يا کم کاري ما مي گذارند ولي ما در واقع به شدت مشغول کار بوده ايم.

- خودتان از اين نوع کار کردن راضي هستيد؟ فکر نمي کنيد بعد از گذشت چندين سال کارنامه تان به لحاظ بازيگري تنوع زيادي نداشته باشد؟

جبلي؛ اتفاقاً فکر مي کنم نقش هاي مان در کارهايي که خودمان انجام داده ايم تنوع داشته...

- اما از نظر کار با کارگردان هاي ديگر و بازي در فيلم هايي از جنس متفاوت تر چطور؟، مثلاً آقاي جبلي دو تجربه با مرحوم علي حاتمي دارند يا چندين کار با آقاي جوزاني داشته اند...

جبلي؛ چرا آن هم جالب است و مي تواند باشد...

طهماسب؛ من زياد بازيگر نيستم...

- فکر کنم شما (طهماسب) در مجموع فقط در 16 فيلم بازي کرده ايد...

طهماسب؛ بله. من اصولاً زياد بازيگر نيستم و تمايل زيادي به بازي کردن ندارم. بيشتر به کار توليد علاقه دارم و دوست دارم بنويسم و کارگرداني کنم.

- پس چرا «رفيق بد» را خودتان نساختيد و فقط در آن بازي کرديد؟

طهماسب؛ مي خواستم بعد از مدتي فارغ از دغدغه ها فقط بازي کنم. اينقدر در اين سال ها جبلي فقط بازي کرده بود و من حسرت خورده بودم، گفتم اين بار طوري عمل کنيم که من يک مقدار با خيال راحت بازي کنم... (خنده جبلي)

- يک فيلم چه پروسه يي را در صحرا فيلم براي توليد طي مي کند؟

طهماسب؛ شيوه ساده يي دارد. يک ايده مطرح مي شود، مدت ها راجع به آن فکر مي شود و بعد طرح فيلمنامه شکل مي گيرد. در مرحله آخر هم يک نفر فيلمنامه نهايي را مي نويسد.

- اينکه چه کسي فيلمنامه نهايي را بنويسد چطور و بر چه اساسي معلوم مي شود؟

طهماسب؛ گاهي آقاي جبلي فيلمنامه را مي نويسد و گاهي هم من. بستگي به حس و موضوع کار دارد و اينکه به روحيه کدام يک از ما نزديک تر باشد.

- براي توليد برنامه ريزي خاصي داريد؟ چرا فقط در سال فقط يک فيلم توليد مي کنيد؟

جبلي؛ خب ما بخش خصوصي هستيم و توانايي آن را نداريم که همزمان چند فيلم توليد کنيم. بايد فيلم اکران شود تا بتوانيم با برگشت سرمايه اش، فيلم بعدي را به توليد برسانيم. واقعيت اين است که ما با پولي که از سينما برمي گردد، فيلم بعدي را مي سازيم.

- طرح و ايده اوليه «رفيق بد» چه زماني شکل گرفت؟ چقدر بعدتر از «زير درخت هلو»؟

طهماسب؛ قبل از « زير درخت هلو» بود. ما تعداد زيادي طرح در دفتر داريم که بايگاني شده و موجود است. اين هم يکي از آن طرح ها بود. طرح اوليه ماجراي دو زنداني بود. با افراد مختلفي هم براي کار صحبت کرديم و نتيجه يي نگرفتيم. سرانجام به آقاي عباس احمدي مطلق پيشنهاد داديم و کار شکل گرفت. «رفيق بد» از نظر ايده و فکر، طرحي قديمي است و به گذشته بازمي گردد ولي اجرايش جديد است.

- فکر نمي کنيد اين طرح هاي بايگاني شده و آرشيوي کمي براي توليد قديمي شود و تاريخ مصرف شان بگذرد؟

طهماسب؛ از نظر ما داستان يک فيلم ازلي - ابدي است. اما يک فيلم بايد به گونه يي ساخته شود که عمري طولاني داشته باشد. ما همه تلاش مان را مي کنيم که اجراي کار استاندارد باشد و شکلي کلاسيک داشته باشد. در نهايت هم مي خواهيم فيلمي بسازيم که در هر زماني بتوان آن را نشان داد و تماشا کرد. به همين دليل هم به سراغ موضوعات روزنامه يي نمي رويم که تاريخ مصرف داشته باشند.

- چطور شد آقاي احمدي را براي کارگرداني انتخاب کرديد؟،

جبلي؛ آقاي احمدي از دوستان قديمي ماست و پيش از اين هم سابقه همکاري با همديگر را داشته ايم. البته ايشان مدتي ايران نبودند. وقتي به ايران برگشتند، دقيقاً به همان علتي که شما مي گوييد ما هميشه فقط با گروه خودمان کار مي کنيم، فکر کرديم که اين بار يک نفر ديگر کارگرداني «رفيق بد» را برعهده بگيرد. به همين خاطر قرار شد آقاي احمدي اين فيلم را بسازند.

طهماسب؛ شايد يک نکته ظريفي که اينجا وجود دارد اين است که من سال ها دلم مي خواست در يک فيلم فارغ از دغدغه هاي اجرايي و توليد بازي کنم. اين فرصت بسيار مناسبي براي من بود. من به آقاي جبلي پيشنهاد دادم که کارگرداني را به شخص ديگري واگذار کنيم تا اين شرايط به وجود بيايد. البته قبلاً هم چنين تجربه يي را در فيلم «عينک دودي» با آقاي لطيفي داشتيم.

- فيلمنامه چطور شکل گرفت؟

طهماسب؛ شيوه ما کار گروهي است و از مرحله شکل گرفتن ايده تا درآمدن طرح و نوشتن فيلمنامه همه در جريان کار هستيم و روي آن نظارت مي کنيم.

- سه فيلم آخرتان با اينکه مضموني طنزآميز دارند، اما هرکدام داراي يک ويژگي خاص هستند. در «خوابگاه دختران» طنز با وحشت آميخته مي شود، در «زير درخت هلو» موضوع مرگ و معنويت به ميان مي آيد و در «رفيق بد» شاهد يک کمدي با بستري اکشن و حادثه يي هستيم...

جبلي؛ بله اين مساله با برنامه ريزي قبلي بوده است. ما نمي خواهيم صرفاً يک کمدي خانوادگي توليد کنيم. براي ما ذائقه تماشاگر بسيار مهم است. شايد سال ها فيلمي مانند «خوابگاه دختران» ساخته نشده بود و بعد از اين فيلم بود که شکل هاي ديگري از آن هم تجربه شد. يا مثلاً در «زير درخت هلو» مساله مرگ به صورت ديگري بيان مي شود و به قول شما يک قصه تراژيک در قالبي طنزآميز بيان مي شود. در «رفيق بد» هم يکسري مسائل جدي مطرح مي شود و در عين حال ظاهر فيلم هم تا حدودي شاداب است که تلخي ماجرا گرفته شود.

طهماسب؛ به هرحال ما هم تابع شرايط جامعه هستيم. در جامعه ما بعضاً مناسبات تلخ و اتفاقات ناگواري وجود دارد. وقتي مي خواهي فيلم بسازي اين تلخي ها ناخواسته وارد مي شوند و ديگر نمي شود داستان هاي شنگول براي تماشاگر ساخت. ديگر تماشاگر دوست ندارد اين گونه فيلم ها را ببيند و مي خواهد در سينما شاهد تصويري از زندگي خودش يا مشابه آن باشد. تلاش ما هم شبيه سازي زندگي مردم است و اگر تلخي و کدورتي در قصه وجود دارد، به منبع الهام ما مربوط مي شود.

- تيپ و ظاهر شما (طهماسب) در «رفيق بد» بعد از سال ها تغيير کرده است. در اين سال ها فقط با قيافه هميشگي تان بازي کرده ايد اما در اين فيلم علاوه بر گريم نوع گويش هم عوض شده است. اين تيپ و قيافه پيشنهاد خودتان بود؟،

طهماسب؛ پيشنهاد همه بود. ما در همه موارد گروهي عمل مي کنيم و همه در کار دخيل هستند. در لباس، گريم، طراحي صحنه و... گروهي تصميم مي گيريم.

- اين نوع کار گروهي تصميم گيري را سخت نمي کند؟،

طهماسب؛ کار جمعي امکان بيشتري براي رسيدن به محصول بهتر فراهم مي کند. وقتي با عقل جمعي تصميم گيري شود، احتمال خطا کاهش پيدا مي کند.

- بالاخره بايد يک نفر حرف آخر را بزند و تصميم نهايي را بگيرد...

طهماسب؛ همان عقل جمعي تصميم نهايي را هم مي گيرد. يعني بعضي وقت ها حرف خوب را آقاي جبلي مي زند، گاهي آقاي احمدي يا مثلاً آقاي لطيفي. واقعاً اين جور نيست که کسي حرف آخر را به صورت مطلق بزند. آن حرفي که درست تر است را بالاخره يک نفر مي زند.



گفتگو از مهدي طاهباز

منبع: etemaad

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

چارخونه مفرح است

 

اين روزها همه بهنوش بختياري را به عنوان يكي از بازيگران موفق سريال‌هاي طنز مي‌شناسند.
او پيش از بازيگري، به‌عنوان منشي صحنه در سينما فعاليت داشت اما الان چند سالي است كه در اكثر كارهاي مهران مديري به ايفاي نقش مي‌پردازد.
او با شيطنت‌هاي خاصي كه دارد، يكي از محبوب‌ترين چهره‌هاي سريال چارخونه است. به همين بهانه با او گفت‌وگويي انجام داده‌ايم.

**************************************************************************

به نظر مي‌رسد به سـريـال‌هاي نـودشبي خيلي علاقه داريد چون بيشتر در اين نوع كارها بازي كرده‌ايد.
بي‌علاقه نيستم. بازي در سريالي كه بتواند ظرف مدت 3-2 ماه مخاطب عام داشته باشد، به طوري كه همه با آن ارتباط برقرار كنند و بازيگرها هم خودشان را با مردم تطبيق دهند، خيلي شيرين است؛ مخصوصا اگر طنز باشد. اين روزها مردم كارهاي كمدي و مفرح را بيشتر مي‌پسندند.

نقش پرستو در سري جديد «چارخونه» چقدر تغيير مي‌كند؟
تغيير كه ... خب، راستش به قصه‌هايي كه مي‌نويسند، برمي‌گردد. هرچند سري جديد، ادامه همان كار قبلي است و قرار نيست تغيير چنداني داشته باشيم؛ بنابراين نقش من هم خيلي تغيير نمي‌كند.

به نظرتان طنز «چارخونه» خنده‌دار است؟!
خوشبختانه تا به ‌حال اكثر نظرها مثبت بوده، مردم سريال را دوست دارند و از اينكه ادامه پيدا كرده، خوشحال هستند. مي‌توانم بگويم 70 درصد مردم «چارخونه» را دوست دارند. البته ما عادت داريم رودرروي هم حرف‌هاي خوب بزنيم اما به نظرم «چارخونه» يك كار خانوادگي – اجتماعي شاد است؛ يك سريال شبانه قابل قبول.

ايده «اين اعصاب منه» يا همان لرزش دست‌ها از خودتان بود؟ مي‌خواهم بدانم در كار شما چقدر بداهه وجود دارد؟
من خودم شخصا خيلي بداهه بازي مي‌كنم؛ لرزش دست‌ها، ترساندن اطرافيان و ... معمولا چاشني‌هايي كه به صورت ذاتي دارم، به نقشم اضافه مي‌كنم؛ قاعدتا اين كار به باورپذيربودن نقش كمك مي‌كند. به‌هرحال نصف كار ما در لحظه اتفاق مي‌افتد.

چقدر اهل مطالعه هستيد؟
كتاب‌خواندن تنها تفريح من و تنها كاري است كه به من آرامش مي‌دهد. معمولا چند كتاب را با هم دست مي‌گيرم. به تازگي «مترجم دردها» نوشته جومپا لاهيري را تمام كرده‌ام؛ نويسنده مورد علاقه‌ام است. «بادبادك‌باز» خالد حسيني را هم دوباره خواندم؛ 3-2 سال پيش اين كتاب را خوانده بودم اما چون مي‌خواستم اثر جديدش – هزاران خورشيد درخشان– را شروع كنم، گفتم بد نيست دوباره سري به كتاب قبلي‌اش بزنم.

گفتگو از پریچهر باقری

منبع: hamshahri

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

همه ما اين روزمرگي را داريم

 

 

اردلان شجاع کاوه بازيگر مجموعه هاي هفتگي تلويزيون با اولين حضور در مجموعه طنز شبانه موفق به جذب مخاطب شد.شجاع کاوه برخلاف ديگر بازيگران مجموعه هاي طنز شبانه نوع ديگري از بازي در تلويزيون را در «چارخونه» ارائه داد.با او درباره کارنامه کاري و سريال در حال پخش «چارخونه» گفت و گو کرديم.

---
**************************************************


-مي خواهيد گفت وگويمان را با يک معرفي کوتاه شروع کنيم؟

بله، من تئاتر را از شش سالگي شروع کردم. در واقع 15 سال قبل از شروع فيلم بايکوت من کار آماتوري مي کردم. بايکوت را بعد از سه مرحله امتحان عملي شروع کردم و بعد از آن سه فيلم در حوزه هنري کار کردم؛ بايکوت، هراس و گذرگاه. تا الان حدود بيست سال است که خدمت مي کنم و در 56 کار در رل هاي اصلي بازي کردم. بازي در تلويزيون را من با سريال هشت بهشت شروع کردم.

-شما در کارهاي قبلي تان معمولاً نقش هاي جدي را بازي مي کرديد، چطور شد که بازي در يک مجموعه طنز نود قسمتي را پذيرفتيد؟

من دو اصل را پذيرفتم؛ يکي گسترش مخاطب و ديگري هم شيريني انتقاد از طريق طنز. در مباني تراژدي در واقع آمده که شما با اشتباه قهرمان دچار آرامش مي شويد و تسکين پيدا مي کنيد. در کمدي اين اشتباه اين قدر سهمگين نيست. در تراژدي معمولاً بزرگان دچار اشتباه مي شوند اما در کمدي مردم عادي اشتباه مي کنند و اين خيلي کمک مي کند. به دليل مردمي بودن کار کمدي از قديم الايام تا الان ما مي توانيم راحت تر مخاطبانمان را انتخاب کنيم و پاي اجرا نگه داريم. من هميشه براي مخاطب احترام قائل بودم، اين اصل در درجه اول برايم مهم بود و دوم از لحاظ تکنيک کار. من بسيار دوست داشتم کار کمدي انجام بدهم. تکنيک که عرض مي کنم بخشي اش از خلاقيت در لحظه و کاربرد کلمات است که بازيگراني که کار روزپخش دارند و در واقع به سرعت آنتن نياز دارند و صاحب اين تکنيک هستند، اين مهارت فيزيکي را دارند اما بخشي هم بايد اضافه شود که مهارت انديشه يي است، چرا، چگونه و چه وقت از گويش کلام براي رساندن پيام متن بايد استفاده کرد در واقع بخش دوم به بداهه برمي گردد. بداهه عبارت است از عملي بودن کار قبلي که با انگيزه يا انگيزش آني در لحظه انتخاب مي شود براي پيشبرد رويداد. در واقع رويداد يا اتفاق بايد ارجح قرار گيرد. ما بايد فکر کنيم در هر سکانس يا پلاني چه فکري، چه پيامي مستتر است و بعد آن را بيان کنيم. اين در بازيگري خيلي مهم است و آرزوي هر بازيگري است که بتواند از اين تکنيک يعني دخل و تصرف در کلمات و بداهه گويي درست و بجا استفاده کند. البته اين بداهه گويي در يک جو خلاق، يعني يک محيط آرام، آزاد و عاري از فشار و خب با توجه به سرعت پخش بخشي از جو خلاق بايد به تلاش يا تجربه بچه ها سپرده شود که خوشبختانه گروهي که داريم کار مي کنيم صاحب اين تجربه هستند. اما اينها را من عرض کردم براي اينکه بگويم اگر بر مبناي مسائل تجربي و علمي بخواهيم نگاه کنيم، کار طنز، کار سختي است و بايد تلاش مضاعف کرد. به نظر من کار کمدي به دليل طيف وسيع مخاطبانش بسيار ارزشمند است.

-از تجربه کار کردن با سروش صحت کارگردان بگوييد.

من سروش خان را خيلي دوست دارم به لحاظ سني خب من بزرگ تر از سروشم ولي به لحاظ تجربه کاري و حضور حرفه يي اش برايش احترام قائلم، فوق العاده روابط عمومي اش خوب است، فوق العاده باهوش است. يک کارگردان وقتي بتواند بنويسد، وقتي بتواند بازي بکند، گام هاي موفقيت را طي مي کند.

-مجموعه تلويزيوني چارخونه قرار است که مجموعه طنزي در نقد رفتارهاي اجتماعي باشد و شخصيت هايش نمونه شخصيت هايي باشند که در جامعه ما وجود دارد، با توجه به اين مساله در مورد ويژگي هاي اجتماعي و روانشناختي نقش فرزاد صحبت کنيد.

ببينيد فرزاد يکي از جوان هاي امروز جامعه ايران است و من جوان هاي ايراني را مهربان مي بينم. فرزاد به لحاظ نمودار و شخصيت روانشناسي، نمونه يي که من قبل از کار کردن با آقاي سروش صحت صحبت کردم و نمودارش را پيدا کردم اولين ارجحيتي که دارد شخصيت نمايشي اش است. شخصيت نمايشي اولاً دوست دارد جلب نظر بکند. ببينيد مدام گل مي گيرد، وقتي وارد خانه مي شود مدام تعريف مي کند. حين اين تعريف کردن، در ديگران ايجاد ملاطفت و مهرباني مي کند و نظر ديگران را به خود جلب مي کند. در نتيجه همسري که با اين آدم زندگي مي کند نبايد حسادت بکند يعني اگر در جمعي مي بينيد با دو خانم دارد صحبت مي کند، با خواهرش يا مادرش صحبت مي کند حمل بر اين نيست که بخواهد کاري کند که پرستو ديده نشود. او دوست دارد موقعيتش را حفظ کند. در کنار اين شخصيت، يک وجه ديگري به نام شخصيت مراقب دارد، نسبت به جزئيات بسيار حساس است، خيلي وظيفه شناس است. وقتي مي رود در محيط اداري با دقت پرونده ها را نگاه مي کند، واقعاً دوست دارد مراتب عالي اداري را طي کند. در کمدي ما يک دفعه اين کار را مي کنيم، حالا فاصله يي را مي گذاريم، کسي سفارشش را مي کند و اين مي شود مدير اداره و مي آيد محيط اداره را مديريت مي کند، مديريتي که در واقع در قالب روابط او با منصور در يک فضاي فانتزي مي بينيم. يعني يک کنتراست، يک پارادوکس، چيزي موازي يک داستان اصلي جامعه را کمدي دنبال مي کند که بايد انسان ها وظيفه باشند، حالا اگر شد شخصيت نمايشي باشند ايجاد جلب نظر کنند، ايجاد محبت کنند، وقتي عصباني مي شوند بلافاصله بعدش هم خوشحال بشوند. اين يکي از خصوصيات شخصيت نمايشي است. اينها آن روانشناسي شخصيتي است که براي فرزاد در نظر گرفتيم.

-اين صفاتي که گفتيد گاهي با رگه هايي از موذي گري همراه مي شود.

نه، قرار بود اين اتفاق بيفتد، اما الان اصلاً اين طور نيست، مهربان بودن، به دليل تکراري بودن و روزمره بودنش متاسفانه در بيان نمي گنجد اما فرزاد در رفتارش اين را نشان مي دهد. فرزاد يک فرد وظيفه شناس است و يکي از خصوصيات وظيفه شناس اين است که از مهارت هاي ديگران براي پيشرفت خودش استفاده مي کند ولي اين بد نيست. فرزاد يک جوان ايراني است که دوست دارد پيشرفت کند.

-شخصيت فرزاد در واقع حاصل همفکري و گفت وگوي شما با سروش صحت بوده، درست است؟

بله، از قبل از عيد که قرار بود من به گروه ملحق بشوم و فکر مي کنم جزء نفرات اول بودم که قرارداد بستم، بر همين اساس تکنيک روانشناسي شخصيت آمديم جلو. من کار کمدي نکرده بودم اما با سروش درباره ويژگي هاي اين شخصيت صحبت کردم و بعد از اينکه سروش درباره شخصيت و تعريفش از شخصيت فرزاد صحبت کرد من حتي از او خواستم بگذارد من نمودارم را بکشم. وقتي نمودار شخصيتي ام را درآوردم سوالات را جواب دادم. نمودار که عرض مي کنم واقعاً نمودار است. مثل نمودار اقتصاد، هيچ فرقي هم نمي کند، هنر يک بخشش علم است. آن نمودار که کشيده شد آن افقي و عمودي که در شخصيت پيدا کرديم آن فرزادي که مد نظر ايشان بود با تحليلي که داشتيم خوشبختانه به توافق رسيديم.

-يعني الان شخصيت فرزاد همان طوري که مي خواستيد از کار درآمده؟

بله، من تلاش خودم را مي کنم، بيشترش زحمات خود سروش است، معمولاً بازيگر يک برگ کوچک از يک درخت است، همه عوامل زحمت مي کشند و هرپلاني که مي گيرم ثمره زحمات يک گروه است و هدايت کننده اين گروه آقاي صحت است که به او تبريک مي گويم.

-بازيگران مجموعه چارخونه اغلب بازي هايي را که در مجموعه هاي طنز قبلي داشتند تکرار مي کنند، اما نقش شما در مجموعه خوب ديده مي شود، اگر يک مجموعه طنز ديگري کار کنيد ممکن است اين اتفاق براي شما هم بيفتد؟

خواهش مي کنم کلمه تکرار را در مورد بچه ها به کار نبريد بگوييد استفاده از مهارت هاي قبلي فيزيکي شان. اين کلمه متاسفانه ايجاد عبث بودن مي کند. کلمه تکرار با روزمرگي است. اول اين اصل را بپذيريم همه ما اين روزمرگي را داريم نمي توانيم توقع داشته باشيم از اردلان تکنيکي را که مخاطب از آن خوشش آمده کنار بگذارد و چيز تازه يي را براي ارائه کشف کند. معمولاً بچه ها از مقبوليت مردم استفاده مي کنند و اکثر آنها بسيار پرتوان هستند. چون بچه ها را دوست دارم و به آنها احترام مي گذارم. وقتي ديدم يکي، دو تا اين نقد را نوشتند نپذيرفتم. ما در اين کار شخصيت ها را براساس روانشناسي اجتماعي و روانشناسي شخصيت پيش مي بريم و اگر اين روانشناسي شخصيت ادامه پيدا کند همان طور که با آقاي صحت صحبت کرديم و براي قسمت هاي بعدي قرار است اين سوال شناسي را دنبال کنيم.

-باز هم مجموعه طنز کار مي کنيد؟

اگر دوباره بخواهم کار کمدي انجام بدهم دوست دارم به ادبياتش نزديک بشوم، اين کار بسيار سختي است من مي دانم بچه هاي نويسنده کار سختي دارند و بازيگرها بايد کمک کنند. يک تکنيک بازيگري براي تحليل روانشناسي شخصيت لازم است.

گفتگو از مهسا رضوي

منبع: etemaad

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

گفتگو با محمد نشاط تهیه کننده فیلم "قرنطینه"

 

رضا عطاران در نمایی از فیلم

رضا عطاران در نمایی از فیلم "قرنطینه" ساخته منوچهر هادی

تهیه‌کننده فیلم سینمایی "قرنطینه" بازی رضا عطاران را در این فیلم بسیار متفاوت و در حد یکی از بخت‌های دریافت سیمرغ بلورین در جشنواره فیلم فجر امسال می‌داند.
محمد نشاط درباره روند تولید این فیلم گفت: "حدود 10 درصد از فیلمبرداری "قرنطینه" باقی مانده و تاکنون همه بازیگران اصلی فیلم جلو دوربین رفته اند. بهروز افخمی هم همزمان تدوین را شروع کرده که تاکنون حدود 35 درصد از کار به پایان رسیده است. افخمی با وسواس تدوین می‌کند، اما قول کار را به موقع به پایان برساند."

وی با اشاره به نقش و گریم متفاوت عطاران و خاطره حاتمی در "قرنطینه" گفت: "به جرات می‌گویم این نقش متفاوت‌ترین کار عطاران خواهد بود و همین تفاوت موجب شده او با توجه به کوتاهی نقش آن را بپذیرد. عطاران به قدری قدرتمند و توانا ظاهر شده که در صورت راهیابی فیلم به بخش مسابقه جشنواره یکی از بخت‌های اصلی دریافت سیمرغ بلورین خواهد بود. حاتمی هم بسیار متفاوت در این فیلم بازی کرده است."

"قرنطینه" نخستین ساخته سینمایی منوچهر هادی است که در آن بازیگرانی چون حمید گودرزی، افسانه بایگان، رضا رویگری و نیوشا ضیغمی بازی دارند. این فیلم مضمونی اجتماعی دارد و بر مبنای فیلمنامه مشترک سعید دولتخانی و هادی جلو دوربین رفته است.

منبع: خبرگزاری مهر

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

يک آوانگارد ضد آوانگارديسم / یا کیارستمی مرزی بین واقعیت و خیال

 

احمد ميراحسان:....«و.و.» گفت؛ دو ساعت تماشاي تخم پرنده ها پدرمان را درآورد، گفتم؛ اون چيزيش نشد. چون دروغ ميگه و اصلاً وارد سالن نشد وگرنه موفق مي شد با همان تماشاي تخم ها، ساعتي از شر دوزخ زبانش آسوده بشه و از خودش بپرسه چطور به اين سادگي يک شاهکار....

«ک.ک.» گفت؛ از نظر تو مگر عباس کيارستمي جز شاهکار هم مي سازه؟... خواستم يک حرف عصباني کننده، لوس و کاملاً مخرب بزنم، گفتم؛ هر صد سال يه آدم پيدا مي شه که جز شاهکار هيچي نسازه. حافظ، ميرعماد، داوينچي، سزان، پيکاسو، برسون، رمبو و... براي من اينطورند. البته ذهن هاي خيلي پيشرفته که براي آنان حرف اول و آخر جهان همان نقد اثباتي است و گفت وگوي وجودي ارواح خبيثه و آثار رذيله و جهان باطني نگاه هاي وحدت گرايي که مي آفريند و تماشا مي کند حرف مفت است و استتيک و خرد انتقادي بورژوايي پايان جهان است، از اين راز سر درنخواهد آورد. مي دانستم از اين بهتر نمي شود عباس آقا را داغان کرد. راستش درست وقتي اين حرف ها را مي زدم در همان حال داشتم فکر مي کردم که من از «پنج» بيشتر از تخم پرنده ها و نامه توي بطري ها به وجد مي آيم و به نظرم مي رسيد کيارستمي متوجه نيست که يک مجازي سازي و ساخته شدگي و واقع نمايي کلاسيک و روايت و داستان سازي است که با گوهر يکه نگاه و شيوه بي شيله پيله او و به خصوص توقع فرمال ما از نامه تصويري جور درنمي آيد و اين يعني نقد نهان،

و به خود مي گفتم او يک آوانگارد ضدآوانگارديسم است و... و اين همه محصول تماشاي دو فيلم آخر عباس کيارستمي بود. برنامه«6«25» آخرين اثر کيارستمي را به نمايش گذاشته است. در واقع «6«25» نام هفته نمايش فيلم هاي مستندي است که خانه سينما اين روزها برگزار مي کند و چهارشنبه هفته گذشته ويژه نمايش «نامه ها»ي عباس کيارستمي و ويکتور اريس بود و ناصر صفاريان از من خواسته بود بررسي و گفت وگو پيرامون اين فيلم ها را به عهده بگيرم و من خبر داشتم که کيارستمي به سبب مشکل قادر به شرکت نيست. وقتي درست ساعت 25/5 از لاهيجان به تهران رسيدم و وارد خانه سينما شدم ديدم سالن پر است و در حاشيه دو طرف سالن پشت به پشت ايستاده اند و جمعيت سرريز کرده است از در سالن سينما به بيرون و راهرو و حياط خانه سينما پر شده و صفاريان مانده چه کنيم و کاملاً پيدا بود که چه بايد کردي در کار نيست و گفتم ناگزير بايد جلسه گفت وگو و بررسي را حذف کرد و معلوم بود تصميم همين بوده و قرار شده يک سانس ديگر هم فيلم ها را نشان دهند و در نتيجه به تماشاگران اعلام شد سانس بعد هم نمايش فيلم تکرار خواهد شد و معلوم و طبيعي بود همه راضي بودند و تنها دو نفر سراغ سرنوشت سخنراني را گرفتند،

اعلام شد کساني که سرپا ايستاده اند، مي توانند بعد از پايان اين وعده به جاي سخنراني فيلم را با وضع راحت و آسوده تري به تماشا بنشينند. ولي همه آناني که در سالن بودند ترجيح دادند همان طور ايستاده فيلم ها را ببينند و من هم دوست داشتم با وجود ديدن «نامه ها» مثل آنها تمام مدت ايستاده فيلم را ببينم و ديدم؛ به رغم آنکه روز پيش تر به لاهيجان رفته بودم و چند ساعت بعد برگشته بودم و خسته بودم لذت بردم. البته سانس دوم سالن پر بود ولي لزومي نداشت که تماشاگران ايستاده فيلم ببينند و همه نشسته بودند ليکن شور و حال تماشاي فيلم در صف انبوه ايستاده، تجربه يي است که سال ها برايم رخ نداده بود.

---

تماشاگران، تمام «نامه ها» را در سکوت تماشا کردند. وقتي نوبت به تخم مرغ ها رسيد که به طور باورنکردني يک تکرار تمام نشدني بود از تماشاي سه تخم پرنده و ضربه هاي امواج و... (و در عين حال هيچ لحظه يي از فيلم تکرار لحظه پيشين نبود) در پايان براي موجي که آخرين تخم پرنده را با خود برد يا تخم مرغي که با موج رفت ابراز احساسات طنز آميزي کردند و... اما تخم شکسته بود و مرگ آمده بود ولي آيا تخم پرنده واقعاً شکسته بود؟

براي اولين بار از خودم پرسيدم واقعاً چرا؟ چرا کساني اين سينما را دوست ندارند، اما هر بار با کنجکاوي مي آيند و در سکوت کامل تا آخر فيلم هاي کيارستمي را پي مي گيرند و باز وقتي از آنها مي پرسند فيلم ها چطور بود مي گويند اين هم شد سينما؟

راز اين ناتواني در ترک فيلم ها و نديده انگاشتن شان ضمن عدم خشنودي از اين شيوه فيلمسازي در چيست؟

اگر اين آثار ساده اين همه بد است که مخالفانش مي گويند و هيچ ندارد و هر کس مي تواند آنها را بسازد، پس چرا هر جا که اين فيلم ها نشان داده مي شود و هر جا کيارستمي حضور دارد ساعت ها سالن مشحون و سرشار از جمعيت نشسته و ايستاده مي شود؟ آيا اين يک بيماري نيست؟ اين يک آسيب روانشناختي آدم هايي است که به کيارستمي چشم و گوش مي دوزند و نمي توانند از او چشم بپوشند؟ آيا شعبده يي در کار است؟ آيا اين همان جادوي نام و بردگي مردم ما نسبت به ناموري است؟ آيا کساني که نسبت به يک نام آنقدر حساسيت دارند که چشم هايشان ناتوان از تماشا و ذهن شان بسته بر روي تامل جدي است، قادرند معناي اين پديده را درک کنند؟

شايد هيچ يک از اين گمان ها و بدگماني ها از راستي برخوردار نباشد و بلکه همين گونه باشد که حدس زده شد. اما مي خواهم بگويم وقتي نوبت تامل بر پديده هاي هنري و اجتماعي و... مي رسد قرار نيست اهل تفکر و جست وجو هم عاميانه به تلقي هاي دم دستي و سطحي و حرف بي پايه، گردن نهند و در نتيجه طبيعتاً به دنبال فهم ژرف تر و استدلال واقع بينانه گام برمي دارند.

حال هر آدم مطلع از تاريخ آفرينش هنري مدرن، مي تواند به اين پديده دوباره بينديشد و در پي درک پديده هاي مشابه و معناي آن برآيد. در تاريخ هنر همواره جريان ها و پديده هايي که فراتر از کاراکتر توليد فردي و کليشه يي، راه هاي نويي را با قدرت منحصر به فرد پيشنهاد کرده اند داراي اين ويژگي بوده اند.

حقيقت آن است که نه تنها هنر عباس کيارستمي بلکه هر سبک و کار مدرنيستي بي سابقه، پيشتاز، يکه و داراي کاراکتر عادت ستيز و مقابله با نظم مستقر زيبايي شناختي، که در عين حال يک ماجراجويي نامضبوط و خامدست نبوده بلکه برعکس غنا و درخشش و نگاه ويژه و منطق آفرينش نو و بنيانگذارانه يي داشته، دچار همين وضعيت شده است. يعني پاره يي به شدت با آوانگارديسم آن همگن و همراه بوده اند و از جان و دل تحسينش کرده اند، زيرا در آن شجاعت و تغيير راه سپري شده و افق و تجربه نو، مستتر مي ديده اند و از نوآوري و عمق نگاه تازه اش لذت برده اند و عده يي عادت کرده به قواعد کهنه و رايج و کليشه ها و با ذهني محدود و بدون تلاش براي تقرب به جهان نوع اثر هنري، يا اساساً ناسازگار با تجربه و عناصر سبک نو همان گونه که حق شان بوده دوستش نداشته اند و هر جا نشسته اند عليه آن داد سخن داده اند. در ميان کساني که با تجربه بديع و جديد امکان توافق نيافته اند از همه جذاب تر آن گروهي بودند که ضمن عادت به قواعد رايج و در نتيجه عدم امکان نزديکي به تجربه نو، در عين حال قادر نبوده اند از آن چشم بپوشند. هر بار توبه کرده اند که ديگر اثري از عباس کيارستمي را نبينند و هر بار با هر نمايش تازه عهد شکستند و بالاخره کار به آنجا کشيد که در حالي که مدام از خود مي پرسيدند آخر اين هم شد سينما؟ پس اتفاق و کشمکش و ماجرا و فضاي احساساتي و تعليق و غيره کو؟ و باز نمي دانند مي نشينند، مي ايستند و کار را تا پايان مي بينند و چه تماشاگران مطلوب و دلخواهي هم هستند.

مخالفان حيرت زده امپرسيونيست ها، کوبيست ها، سوررئاليست ها، اکسپرسيونيست هاي انتزاعي، آبستره گرايان، پست ميني ماليست ها وووو... از جلوي چشم رژه مي روند. و مي انديشم راستي سينماي کيارستمي چه جادويي دارد که با آنکه همه جوان هايي که ولو يک بار دوربين به دست گرفته اند مي انديشند مي توانند مثل او فيلم بسازند و سينمايش را دوست ندارند با اين وصف با هر کار نو مشتاق و با چشمان کاملاً باز به سالن نمايش هجوم مي آورند، تا آخر سرپا مي ايستند و نمي دانند چه چيزي در اين فيلم ها آنها را همانطور سر پا نگاه داشته است. راستي چه چيز؟

در فاصله دو سانس گفتم گويي هر گفت وگويي پيرامون فيلم هاي اين چند بي گفت وگو بيهوده و حتي خيانتکارانه است. در واقع جادوي سينماي تجربي عباس کيارستمي جادويي است که ريشه در 1- بداعت

2- بداهت 3- سلاست 4- طبيعت سادگي ناب و رويکرد کيارستمي به سوي ذات امر واقع (و نه واقع گرايي مکانيکي) و 5- نگاه يکتا و ويژه و مکاشفه آميز کيارستمي دارد. اين همه گرد مي آيد در چيزي ساده يا چيزي ساده اين همه را گرد مي آورد و سبک و فرم و محتوا را يکپارچه و يک کاسه و متناسب مي کند و آن چيزي نيست جز قدرت بسيج خلاق و هنرمندانه و نو يک نگاه به زبان سينما در متن دوست داشتن بسيار و تمام نشدني و دروني و از عمق جان طبيعت و اجزاي آن، تماشاي غافلگير کننده و غيرمترقبه و داراي شخصيت و قدرت کشف اين اجزاي طبيعت و طبيعت زندگي (خود انسان هم از خاک برآمده و درخت خواهر او است) به وسيله کيارستمي سبب مي شود همه کساني که فيلم هاي او را آگاه و ناآگاه تماشا مي کنند متوجه يک «آن»، يک شعله و گرماي دروني و يک نيروي زنده و يک جان شيفته در هر چيزي شوند که چشم هاي کيارستمي و دوربينش آن را مسح کرده است. کيارستمي مسيح وار به اشياي مرده و عادت شده و طبيعت بي جان و انسان دلمرده و مکرري که براي ما در تصاوير وجود دارند، هستي و حيات نو و جذاب و قابل تامل مي بخشد. اين سادگي سهل و ممتنع همه چيز را حذف مي کند، ما را متمرکز به تماشاي خود رويداد زندگي مي کند و در عين حال به گونه يي حافظ وار يک لايه معنوي عميق برمي سازد و به پا مي دارد.

---

نامه هاي کيارستمي و دو فيلم تخم ها و پرنده ها دقيقاً داراي همين ويژگي هاست که برشمردم. آيا لازم است اهميت مثلاً فيلم تخم ها را که در معرض امواج توفاني بالاخره نابود مي شوند همراه با زندگي ايمن و خردمندانه پرنده هاي نهان شده در سوراخ حتماً تاويل کنيم تا به لذت پنهان در تماشا دست يابيم؟ يا اين فيلم ها است که در سادگي شان عمق و در پيشتازي آنها عنصري ضداليتيسم نهفته است؟ در حقيقت جذابيت کار کيارستمي محصول روحيه آوانگارديستي فيلم ها است؛ آوانگارديسمي که خود خويشتن را نفي مي کند و در حصار عجيب و غريب بودن صرف اسير نمي ماند، در حصار اليتيسم و پيچيدگي نخبه گرا گرفتار نمي شود و با روحيه هنر قرن بيست و يکمي جايي که همگانيت پسامدرن و يکتايي گره مي خورد زاده مي شود، و مي کوشد به اوج سادگي و منطق ديدن بي واسطه جهان اطراف دست يابد. «نامه ها» و دو فيلم آخر کيارستمي دقيقاً داراي اين مشخصه ها هستند،

چرا از يک آوانگارد ضدآوانگارديسم حرف مي زنم؟

آوانگارديسم دوره بندي مختلفي دارد. نخست همچون شبح مدرنيسم بي پروا، همچون آن افق آينده يي که مرزهاي محتاط را مي شکند و با تخطي و شجاعت زير پا نهادن گذشته به سوي فردا و پس فرادها پر مي گشايد ظاهر شد و در وهله نخست مبشر دگرگوني بنيادين نظام موجود بود. پيشتازي در دوره آغازين مدرنيته و انقلاب کبير فرانسه و تا انقلاب 1848، صرفاً مفهومي انقلابي و سياسي داشت. جمهوريخواهي و سوسياليسم سن سيموني همچون برداشتي آوانگارد از زندگي اجتماعي رخ مي نمود و سپس نوبت به مارکس و نگاه او رسيد و انقلابات پرولتاريايي که به قول مارکس راهي آوانگارد براي تغيير جهان بود و به هيچ وجه به انقلاب گذشته مديون نبود و يکسره در گسست از آنها قرار داشت. بعد از انقلاب 1848 و تا کمون پاريس و تا جنگ جهاني اول، آوانگارديسم از انقلاب ها به حوزه هنر نقل مکان کرد. حال هنر پيشتاز، هنر خواهان دگرگوني بود، فاوست گونه، بودلري، رمبويي، ستاينده کمون پاريس و درون خود انقلابي و سرشار از بداعت و نوآوري و پيشگامي که با اکثريت کاري نداشت، با سليقه مردم و عوام و عامه کاري نداشت، بلکه با جنون و ستيز با عادت هاي عمومي کار داشت. آوانگارديسم قرن نوزدهمي هنوز با ايده انقلاب درآميخته بود.

دوره سوم دوره سرخوردگي از سياست است؛ آوانگارديسم به هنر ناب توجه مي کند و از پيوند با جريان هاي سياسي و انقلابي سر مي خورد، همه ماجراهاي آوانگارديسم در اين دوران و ارتباطش با قدرت تا ظهور پست مدرنيست ها و نفي آوانگارديسم و در واقع ظهور يک آوانگارديسم ضدآوانگارد و يک پاپ آرت يا ميني ماليسم يا کانسپچوال آرت رها شده از اليتيسم و نخبه گرايي و پيچيده نمايي و... وضع پارادوکسي نويي براي آوانگارديسم به وجود مي آورد.

آن سرخوردگي روشنفکران تن داده به کليشه هاي حاکم از هنر کيارستمي و در عين حال ناتواني شان از نديده انگاشتن اين هنر و آن توفيق جهاني اين سينما که حيرت برانگيز براي اينان است و علتش را در نمي يابند، محصول همين سرشت بديع و توام با بداهت يک آوانگارديسم ضدآوانگارد بودن است که در کيارستمي به اوج مي رسد. «نامه ها» داراي همين ويژگي است.

---

«نامه ها» به صورت نامه هاي جداگانه به نمايش در آمدند، هر بار يک نامه / فيلم ديجيتالي و سپس نمايش باز و بسته شدن ويدئو بر پرده و ليد و فيلم/ نامه آن ديگري.

ظاهراً اين نامه ها، در نقطه امتناع يا ناممکني نامه نگاري مکتوب و کلام محور و آغاز نامه نگاري بصري ديجيتالي و فيلميک دو عاشق طبيعت شکل گرفته است. تاثير سينماي کيارستمي بر ويکتور اريس کاملاً مشهود است. چينش نامه ها به گونه يي است که ما ابتدا موضوعي را دنبال مي کنيم و سپس به نامه هاي ماقبلش مي رسيم. اين چينش يک تعليق و کنجکاوي بصري به وجود مي آورد که گره آن هر بار با نامه بعدي حل مي شود. مثلاً ما اول فيلم چوپان اريس ديديم که درباره چوپان کيارستمي است که پيش از فيلم اريس ساخته شده و ما بعد فيلم کيارستمي را مي بينيم و در واقع ابتدا پاسخ نامه بعد خود نامه را دنبال مي کنيم.

جدا از اين، فيلم ها حاوي دو نگاه است؛ نگاه ايراني و نگاه اسپانيايي. گاه نگاه ايراني حاوي يک حکمت سرزنده است، نظير «بهي» که به دست چوپان ايراني مي رسد (در مقابل «بهي» که در فيلم اريس از شکوفه زاده مي شود و تا از درخت مي افتد و مي پوسد) يا برعکس گاه حاوي يک نگرش انتقادي به فرهنگ ما است. مثل نامه يي که اريس در بطري گذاشته و هر بار به وسيله افراد اسپانيايي يافته، اما به دريا برگردانده مي شود و برعکس ماهيگيران ايراني که شيشه را مي يابند، مي شکنندش و قبل تر ما نتيجه اين کنجکاوي و رها شدن نامه در پي اين تجسس و بر باد رفتن و بالاخره امحايش را ديده ايم.

بايد گفت ويژگي تخطي، مخالفت با عادت عمومي و يک نگاه ويژه در همه اين فيلم هاي ساده با آشنازدايي نيرومندي درآميخته است. حرکت دوربين روي پوست گاو که ما را به تماشايي ديگر دعوت مي کند و چون نقشه يک جهان است تا برسد به نماي کامل گاو در علفزار که مبين همين تامل، آشنازدايي و دعوت به دوباره نگريستن است. آن معناپردازي ضمني که در پس چنين تماشاي ساده يي رخ مي دهد امکان تاويل بيکران به وسيله مخاطب را در خود دارد و اين تاويل حق اوست و فيلم، خود را به هر بيننده وا مي سپرد که ادامه اش دهد، باز بسازدش و به سادگي بدان معنا بخشد.سنجش تحمل تماشا در تخم ها، که ظاهراً به ناتوراليسمي با يک گوهر فرماليستي نزديک مي شود، هيچ نيست مگر تجربه به تماشا نهادن آنچه که حدس زده مي شود و ايجاد کشش براي چيزي که ظاهراً هيچ کششي نمي تواند ايجاد کند و...

---

نکته مهم در اين فيلم ها، تفاوت ذات امر واقع با واقع نمايي و امر ساختگي و مجازي با رويداد طبيعي است. دغدغه پرسش از خود فيلم چندي است گريبان کيارستمي را رها نمي کند و اين طبيعي ترين رفتار براي فيلمساز طبيعت گرا و طبيعت دوستي است که دوست دارد به واقعيات تجربه شده و زنده پيرامون خود بپردازد. سينماي کيارستمي هرگز وام دار يک سبک و لو سبک خود نمي ماند و از سبک يک قالب منجمد نمي سازد اما حتي وقتي او کاملاً به نمايش و مجاز رو مي کند در ذات تجربه او جست وجوي حقيقت دروني انساني نهفته است در واقعي ترين شکلش. زمان نمايش «شيرين» آخرين فيلم بلند کيارستمي درباره اين مجاز واقعي تر از هر واقعيت سخن خواهم گفت.

منبع:etemaad

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

ستاره های پولساز / نگاهی به فیلم توفیق اجباری

 

نعيمه نظام دوست ؛ باران كوثري و ليدا عباسي در نمايي از توفيق اجباري

نعيمه نظام دوست ؛ باران كوثري و ليدا عباسي در نمايي از توفيق اجباري


فيلم سينمايي توفيق اجباري با دو جين ستاره هاي پرطرفدار سينما و تلويزيون مي رود که رکورد فيلم اخراجي ها را در فروش سينماي ايران بشکند.
اين فيلم که بدون تبليغات چنداني شروع شد، روز به روز بر تعداد تماشاگرانش افزده شده و با گذشت ?? روز از اکران آن حدود 190ميليون تومان فروخته است، چيزي حدود 22 ميليون در روز.

به جز فيلم اخراجي ها، فروش روزانه فيلم هاي نسبتا پرفروش نيز بيش از 10 ميليون تومان در روز نبوده است که آن هم با گذشت مدتي از اکران، روزبه روز افت پيدا کرده است.

برخي از منتقدان سينما، فروش خوب توفيق اجباري را به فال نيک گرفته اند، اما گروهي ديگر بر اين عقيده اند که فروش بالاي چنين فيلم هايي نشان تسلط سليقه تلويزيون بر سينما دارد وچهره هاي محبوب تلويزيوني گيشه سينما را نيز اشغال کرده اند.

بحث درباره علت هاي جذابيت چنين فيلم هايي در سينماي ايران مهم است و احتمالا مي توان با پژوهش چنين علت هايي به راهي ميان بر دست يافت که هم فيلم، ويژگي هاي هنري اش را حفظ کند و هم جذابيت هاي گيشه اي اش را.

با اين همه براي ورود کارگرداناني چون محمدحسين لطيفي که فيلم هاي خوبي در کارنامه اش دارد، به چنين حوزه هايي نمي تواند توجيه مناسبي جز گيشه و فروش پيدا کرد. اين روزها کارگردانان نام آورتري نيز به بازيگران پولساز سينماي ايران روي آورده اند و گلزار اگر چه چندان بازيگر خوبي نيست، اما بازيگر پولسازي به شمار مي رود.

او در فيلم توفيق اجباري بخشي از زندگي گلزار بازيگر جوان و مردم پسند را مدنظر قرار داده است و با آگاهي از جذابيت گلزار در ميان جوانان راهي در دل مخاطبان باز کرده است.

همزمان با نمايش فيلم، پخش خبري مبني بر اين که فيلم در خانه شخصي گلزار گرفته شده است، بر جذابيت هاي اثر افزود. علاقه مندان اين ستاره جوان که يکي از چهره هاي پرطرفدار سينماي ايران است و نشريات زرد به زندگي او توجه ويژه نشان مي دهند، به هواي آگاهي از زندگي شخصي اش به سينما کشانده است.

در توفيق اجباري، همسر محمدرضا گلزار به خاطر سوء تفاهم هايي که هميشه در زندگي اش با آن روبه رو بوده و بخش زيادي از آن به خاطر شهرت همسرش ايجاد شده است، او را ترک مي کند.




اين اتفاق با اتفاق ديگري همزمان مي شود و دختر يکي از بستگان از خارج وارد ايران مي شود و همين به سوء تفاهم ها دامن مي زند تا در پايان داستان هر دو به اشتباه خود پي مي برند و فيلم تمام مي شود.

موضوع موضوعي تکراري و بسيار ساده است. کارگردان با روايتي خطي و سياه و سفيد و قرار دادن پايان خوش و قابل پيش بيني نشان داده است که در اين فيلم دنبال چه نوع سينمايي بوده است.

لطيفي در اين فيلم با انتخاب دو بازيگر امتحان پس داده تلويزيوني با همان شخصيت و همان طرز بيان تلاش کرده است که به جذابيت کار بيافزايد.

انتخاب محمدرضا گلزار به عنوان بازيگر و انتخاب بخشي از زندگي او نيز غير از گيشه منظوري نمي توان برداشت کرد. هر چند کارگردان، طلاق را به عنوان موضوع محوري فيلمش اعلام مي کند، اما موضوع محوري خود گلزار است.

لطيفي در اين باره مي‌گويد: "در سينما و درباره طلاق حواشي زيادي وجود دارد و هدف اصلي من از ساخته شدن "توفيق اجباري" اين بود که کمي با مبحث طلاق در سينما شوخي کنم. ولي مرحله دوم خيلي برايم جدي بود و آن اين که لزوم رعايت حرمت بچه‌هاي سينما را يک در قالب فيلم به تصوير بکشانم، چون درجامعه، شايد عموما مردم بروبچه‌هاي سينما را يک جور ديگر ببينند و ندانند که آنها مي‌توانند اينقدر با حجب و حيا باشند و اين کمتر قابل قبول باشد. با اين ايده، من دوست داشتم يک شرايط خوشايندي را براي هويت اين سينما ايجاد کنم تا رابطه مردم و گيشه سينما هم يک کم گرمتر شود و اميدوارم که توانسته باشم به اين هدف نيز دست يابم."

او همان طور که مي گويد تلاش کرده است حرمت محمدرضا گلزار را رعايت کند، اما همه فيلم و فيلمنامه و بازي ها در خدمت مطرح کردن گلزار به عنوان يک آدم بسيار خوب است.

با اين وجود بازي گلزار در اين فيلم چندان تعريفي ندارد و بيش از اين که بازي اش مورد تو.جه قرار بگيرد، چهره او مورد توجه قرار مي گيرد.

در کنار چهره جذاب گلزار او عوامل ديگري را نيز به خدمت مي گيرد که عنصر تلويويون به عنوان يک عنصر شاخته شده در اين فيلم بسيار مهم است. در اين فيلم فرض بر اين گرفته شده است که بيننده، بيننده تلويزيوني است.


منبع: هنر

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

رقيبان قدر سينماي ايران در آسيا

 

 

امسال بيش از 100 فيلم از 30 كشور جهان در جشنواره آسياپاسيفيك به رقابت پرداختند كه نهايتا دو فيلم <اتوبوس شب> و <خون‌بازي> از ايران به ترتيب جايزه بزرگ داوران و جايزه بهترين كارگرداني را از آن خود كردند. البته درخشش ايران در اين جشنواره به اينجا ختم نشد و هومن بهمنش هم جايزه بهترين فيلمبرداري را براي فيلم <آن سه> دريافت كرد.


در كنار اينها حضور جعفر پناهي كارگردان شناخته شده ايراني در مقام داور، حال و هواي ديگري به اين جشنواره بخشيد. جعفر پناهي در بازگشت از استراليا، در گفت‌وگو با اعتماد ملي از سفر خود به اين كشور، جايگاه جشنواره آسياپاسيفيك، آينده اين جشنواره و همچنين فعاليت‌هاي اخير فيلمسازي خود گفت.


پناهي و آسياپاسيفيك


جشنواره آسياپاسيفيك از معدود جشنواره‌هايي است كه در آن فيلم‌ها به نمايش درنمي‌آيند بلكه بعد از انتخاب از طريق كميته انتخاب فيلم از سوي داوران قضاوت مي‌شوند و از ميان آنها فيلم‌هاي برتر معرفي و انتخاب مي‌شود. اين اولين دوره جشنواره‌اي است كه در استراليا برپا مي‌شود. از ميان حدود يكصد فيلمي كه به كميته انتخاب ارسال شده بود 34 فيلم به عنوان نامزد بخش‌هاي مختلف معرفي شد. پنج داور كار قضاوت اين فيلم‌ها را بر عهده داشتند؛ داوراني از انگليس، كره جنوبي، هند، چين به همراه جعفر پناهي از ايران. پناهي درباره حضور فيلم‌هاي ايراني در اين جشنواره مي‌گويد: <تقريبا همه فيلم‌هاي ايراني جزو كانديداهاي اصلي بودند. استقبال ديگر اعضاي هيات داوري از <اتوبوس شب>، <خون بازي> و <آن سه> خوب بود و از اين سه فيلم خوششان آمد.>


او البته معتقد است رقباي قدرتمندي براي بازيگران و كارگردانان ايران در سطح آسيا وجود دارد. وي در اين باره مي‌گويد: <با اينكه همه فيلم‌هاي ايراني جزو كانديداهاي اصلي بودند و ايراني‌ها اكثريت آرا را به دست آوردند اما نمي‌توان همه جايزه‌ها را به سينماي ايران داد. براي مثال در بخش بهترين بازيگر زن باران كوثري مورد توجه بود، اما رقيب او دو يون جون از كره كه نخل طلا‌ي امسال كن را برده، توانست برگزيده نهايي شود. در زمينه سينماي كودك هم فيلم رمضاني تا مراحل آخر به رقابت پرداخت؛ با اين حال اين شبهه وجود داشت كه آيا مي‌توان فيلم او را فيلم كودك قلمداد كرد يا نه؟> ‌


اين كارگردان ايراني كه سابقه حدود 30 داوري در جشنواره‌هاي مهمي چون ونيز، لوكارنو، استانبول و... را در كارنامه دارد، حضور خود در هيات داوران جشنواره آسياپاسيفيك و تاثير اين حضور را در موفقيت فيلم‌هاي ايراني بي‌تاثير مي‌داند و مي‌گويد: <حضور من در هيات داوري جشنواره آسياپاسيفيك تاثيري در موفقيت ايراني‌ها نداشت. هر داور ديگري هم كه در اين جشنواره حضور داشت اين اتفاق‌ها مي‌افتاد چرا كه ايراني‌ها در اكثر رشته‌ها برتر بودند و اكثريت آرا را به دست آوردند.> ‌


رقابت با اسكار ‌


منتقدان و صاحبنظران سينما بر اين عقيده هستند كه جشنواره آسياپاسيفيك مي‌تواند رقيب خوبي براي اسكار باشد. امسال در اولين دوره برگزاري آن در استراليا، فيلم‌هايي از تمام مناطق آسيا و بخشي از اروپا در آن شركت داشتند كه به اعتقاد منتقدان، رقباي جدي فيلم‌هاي آمريكايي، كانادايي و ديگر بخش‌هاي اروپاي غربي و جنوبي هستند. از اين رو زمزمه‌هايي شنيده مي‌شود مبني بر اينكه جشنواره آسياپاسيفيك مي‌تواند رقيب قدرقدرت اسكار باشد، خصوصا در شرايطي كه نيمي از فيلم‌‌هاي دنيا در اين منطقه توليد مي‌شود. پناهي ضمن اشاره به اين رقابت نامحسوس مي‌گويد: <در سال 1994 براي نمايش <طلا‌ي سرخ> به بريزبان استراليا رفته بودم. روزي جلسه‌اي گذاشتند تا جشنواره‌اي شبيه اسكار براي آسيا و اقيانوسيه پايه‌ريزي كنند. در آن جلسه غير از من كه كارگردان بودم روساي جشنواره‌هاي دنيا هم حضور داشتند. صحبت‌ها و بحث‌ها و گفت‌وگوها انجام شد و البته مسائل و مشكلا‌ت احتمالي هم مورد بررسي قرار گرفت. پيشنهاد دادم كه قيد و بندهاي اسكار را برداريم و به جاي اينكه دولت‌ها فيلم‌ها را انتخاب كنند، فيلمسازان مستقل خودشان شخصا اقدام كنند. اين اتفاق امسال به وقوع پيوست و محمد اطبايي به عنوان نماينده سينماي مستقل ايران حضور پيدا كرد.> كارگردان <آفسايد> پيش‌بيني مي‌كند كه اين جشنواره در آينده يكي از بااهميت‌ترين جوايز دنيا شود، چرا كه معتقد است قيد و بندهاي اسكار را ندارد. او در عين حال مي‌گويد: <بايد ديد روند اين جايزه چطور مي‌شود. شكل برگزاري آن امسال خوب بود و در اين راستا گام بزرگي برداشته شده است.>


سينماي ايران به عنوان الگو ‌


در كنار درخشش فيلم‌هاي ايراني در جشنواره آسياپاسيفيك، شماري از فيلم‌ها هم در بخش‌هاي مختلف اين جشنواره خوش درخشيدند كه از جمله آنها مي‌توان به <نور مخفي>(كره‌جنوبي)، <گاندي، پدر من>(هند) و <ملا‌قات گروه اركستر>(اسرائيل) اشاره كرد. در اين ميان فيلم <ملا‌قات با گروه اركستر> كه چندي پيش جايزه هيات داوران جشنواره آنتاليا به رياست جعفر پناهي را هم از آن خود كرده بود، حاوي نگاهي انساني به مقولا‌ت اجتماعي است كه توانسته نظر مساعد داوران آسياپاسيفيك را جلب كند. پناهي اين فيلم را فيلم درخور توجهي مي‌داند و معتقد است الگوي سينماي ايران در آن دنبال شده است. ‌


منبع: roozna

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

دهمين جشن دنياي تصوير
(عكس: يلدا ذبيحي)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |



دیوید فینچر

متولد 28 آگوست سال 1962 در دنور آمریکاست. شهرتش به خاطر نمایش تیره و سبک‌دار او از تجربیات تلخ انسانی است.
دیوید در 8 سالگی تحت تاثیر فیلم کلاسیک «بوچ کسیدی و ساندانس کید» با یک دوربین 8 میلیمتری شروع به ساختن فیلم کرد. فیلمسازی برای بچه‌ای که تمام روز را می‌توانست صرف نقاشی کشیدن، مجسمه سازی و عکس گرفتن بکند کار فوق‌العاده‌ای بود. او از رفتن به مدرسه فیلمسازی سر باز زد و مستقیما وارد صنعت فیلمسازی شد. او ابتدا دوربین حمل می‌کرد و در کارهای یدی کمک می‌کرد. بعد از آن کاری در «ایندستریال لایت اند مجیک» در سال 1980 کاری پیدا کرد و در تیتراژ فیلم «بازگشت جدای» نامش ذکر شد. او تا سال 1984 آن‌جا ماند. در آن سال دیوید کمپانی را ترک کرد و مستند «ضربه به طبل زنده» را ساخت. او با توجه به توانایی‌اش در این فیلم وارد ساخت تبلیغات تلویزیونی شد. اولین کارش تبلیغی برای انجمن سرطان آمریکا و یک کار تند و گزنده بود که جنینی را در حال کشیدن سیگار نشان می‌داد. بعد از آن تبلیغاتی برای شرکت‌های رولون، کانورس، نایکی، پپسی و لوایز ساخت و کم کم متوجه شد که عرصه ویدیوهای موسیقی جای بهتری برای گسترش راهش است.
سپس او به کمپانی استعدادیابی و تبلیغ و تهیه ویدیوی پروپاگاندا فیلمز پیوست و کارگردانی ویدیوهای موسیقی و تبلیغات را آغاز کرد. کارگردانانی مثل میرت آویس، دیوید کلاگ، مایکل بی، آنتوان فوکوا، نیل لابوت، اسپایک جونز، مارک رومانک، مایکل گندری، زاک اسنایدر، گور وربینسکی و الکس پرویاس جز کارگردانانی هستند که استعدادشان را پیش از ورود به عرصه کارگردانی در پروپاگاندا فیلمز نشان داده‌اند.
فینچر ویدیوهای موسیقی پرخرجی برای گروه‌ها و خواننده‌های موسیقی مشهوری مثل مدونا (خودت را تشریح کن، متداول، اوه پدر و دختر بد)، مایکل جکسون (او کیست؟ نسخه دوم)، استینگ (یک انگلیسی در نیویورک)، جیپسی کینگز (بامبولیو نسخه دوم و سوم)،‌ دان هنلی (انتهای معصومیت)، رولینگ استونز (از جمله عشق قدرتمند است)، ناین اینچ نیلز (فقط)، جورج مایکل (آزادی 90)جودی واتلی، ریک اسپرینگفیلد، استیو وینوود، ، آرواسمیت، پاولا ابدول، والفلاورز، اوت فیلد و پرفکت سیرکل و همچنین چندین تبلیغ تجاری ساخت. همانند دیگر کارگردانان ویدیوهای موسیقی پس از آن وارد فیلمسازی شد.
اولین فیلمش «بیگانه 3» (1992) بود که تا آن زمان گرانترین فیلمی بود که توسط یک کارگردان تازه کار ساخته می شد. اما متاسفانه فیلم تجربه ناخوشایندی برای فینچر بود زیرا مسوولین کمپانی فوکس قرن بیستم کار را بدون یک فیلمنامه کامل شروع کردند و مراحل تولید را به یک کابوس بدل کردند. با این که فیلم اسکار جلوه‌های ویژه را در آن سال برد توسط سینماروها و منتقدین برخورد سردی با آن شد. اما نسخه کامل‌تر فیلم که بدون حضور او روی دی‌وی‌دی و به شکل بازیابی شده در یک مجموعه از چهار فیلم بیگانه پخش شد طرفدارانش را برگرداند و بیشتر مورد تحسین واقع شد. او گفت که به دنیای فیلمسازی بر نخواهد گشت و دوباره به ساخت ویدیوی موسیقی و تبلیغ بازگشت که حاصل آن بردن جایزه گرمی برای ویدیوی «عشق قدرتمند است» (1994) از گروه رولینگ استونز بود.
شانس با فیلمنامه اندرو کوین واکر به او رو کرد و فینچر فیلم «هفت» (1995) را با بازی براد پیت و مورگان فریمن ساخت. این فیلم سیاه و بی‌رحم داستان دو کارآگاه پلیس است که یک قاتل زنجیره‌ای که مقتولین‌اش را براساس هفت گناه کبیره انتخاب می‌کند دنبال می‌کنند. فیلم بیش از 100 میلیون دلار در آمریکا و 300 میلیون دلار در سرتاسر جهان فروخت و با تحسین‌های منتقدان مواجه شد. از آن زمان فینچر به یک کارگردان طراز اول تبدیل شد.
فیلم بعدی‌اش «بازی» (1997) باز هم همان دنیای خفه و نومیدانه فیلم هفت را دنبال می‌کرد اما به اندازه فیلم قبلی موفق نبود. داستان درباره یک تاجر سانفرانسیسکویی است که روز تولدش هدیه عجیبی از برادرش می‌گیرد که در آن نقش اصلی یک بازی می شود که تمام زندگی‌اش را در بر می‌گیرد. فیلم در سال‌های اخیر به یک فیلم کالت تبدیل شده است.
فیلم بعدی‌اش «باشگاه مبارزه» (1999) بر اساس رمان چاک پالانیاک به همین نام ساخته شد. فیلم درباره دو مرد بود که یک باشگاه مشتزنی برهنه برای مردان راه می‌اندازند. در این فیلم ادوارد نورتن، هلنا بونهام کارتر و براد پیت بازی می‌کردند. فیلم در همان زمان بسیار برایش تبلیغ شد اما در فروش ناامید کننده ظاهر شد و نقدهای متنوعی بر آن نوشته شد. فیلم توسط بسیاری از منتقدان کوبیده شد و این به تماشاگرانی منتقل شد که شکست فیلم را در فروش فیلم در ایالات متحده باعث شدند. با این وجود خیلی از منتقدین و تماشاگران نظرشان را به زودی تغییر دادند و فیلم در لیست بهترین‌های سال قرار گرفت. اینترتینمنت ویکلی که زمان نمایش به فیلم درجه ضعیف D داده بود به دی‌وی‌دی فیلم رتبه 1 در لیست «50 دی‌وی‌دی که باید داشته باشید» قرار داد. فروش دی‌وی‌دی فیلم که به سرعت افزایش پیدا کرد نه تنها فیلم را از یک شکست رهایی داد بلکه آن را به یک فیلم سود‌آور تبدیل کرد.
فیلم بعدی‌اش «اتاق وحشت» (2002) تریلری بود که استفاده خلاقانه‌ای از گرافیک کامپیوتری کرده بود. با وجودی که فیلم فروش خوبی داشت به اندازه سه فیلم قبلی او مورد توجه قرار نگرفت. داستان یک داستان قراردادی برخلاف فیلم‌های قبلی فینچر و درباره مادری بود که دخترش را از دزدانی که می‌خواهند یک گنجینه را بدزدند محافظت می‌کند. جودی فاستر، فارست ویتاکر، دوایت یواکام و جیرد لتو در این فیلم بازی می‌کردند.
زودیاک تازه‌ترین فیلم فینچر با نقدهای مثبتی روبرو شده و براساس کتاب‌های رابرت گری‌اسمیت درباره جستجوی قاتل زودیاک ساخته شده است. در این فیلم جیک گیلنهال، مارک روفالو و رابرت داونی جونیور، آنتونی ادواردز و برایان کاکس بازی می‌کنند. فیلم ابتدا نامش به کرونیکلز تغییر نام داد که برمی‌گشت به نام روزنامه سان‌فرانسیسکو کرونیکلز که گری‌اسمیت را به عنوان طراح کاریکاتور استخدام کرده بود اما پس از آن دوباره نامش به همان زودیاک تغییر کرد.
فیلم‌های بعدی او «مورد عجیب بنجامین باتون» یک اقتباس از داستان کوتاه اسکات فیتزجرالد به همین نام و با همکاری براد پیت است که در حال فیلمبرداری است و در سال 2008 به نمایش در خواهد آمد.

نکات حاشیه‌ای:
- فینچر در فیلم چهارم مجموعه جنگ‌های ستاره‌ای «بازگشت جدای» دستیار فیلمبردار در مینیاتورها و در واحد افکت‌های تصویری بود. در فیلم «ایندیانا جونز و معبد مرگ» هم عکاس بود.
- فینچر در فیلم Full Frontal (2002) به کارگردانی استیون سادربرگ در نقش یک فیلمساز ظاهر شد. در فیلم «جان مالکوویچ بودن» هم در نقش کریستوفر بینگ بازی کرد که نامش در تیتراژ نیامده است.
- ویدیوی او برای مدونا «خودت را تشریح کن» در 19 ژانویه 2003 در اسلنت مگزین در لیست 100 ویدیو اول شد. دو ویدیوی دیگر او برای مدونا «متداول» در رده چهارم و «اوه پدر» در رده 11‌ام قرار گرفتند.
- بعد از ساخت «هفت» در سال 1995 با براد پیت دوستان صمیمی شده‌اند.
- ابتدا قرار بود فینچر فیلم «کوکب سیاه» را بسازد که بعدها توسط برایان دی‌پالما در سال 2006 ساخته شد.
- ابتدا قرار بود فیلم «مرد عنکبوتی» را بسازد که سام رایمی آن را در سال 2002 ساخته شد.
- ابتدا قرار بود فیلم «اعترافات یک ذهن خطرناک» را او بسازد که جرج کلونی در سال 2002 آن را ساخت.
- ساخت فیلم «اگه می‌تونی منو بگیر» را که بعدها اسپیلبرگ ساخت به خاطر ساختن فیلم «اتاق وحشت» رد کرد.
- پیشنهاد ساخت «بتمن آغاز می‌کند» را رد کرد که کریستوفر نولان این فیلم را در سال 2005 ساخت.
- ساخت فیلم «8 میلی‌متری» را به خاطر ساختن فیلم «باشگاه مبارزه» رد کرد.
فینچر مدت‌ها نامش به عنوان کارگردان پروژه «ماموریت غیر ممکن 3» که بعدها جی جی آبرامز آن را ساخت شنیده می‌شد اما آن را به خاطر کارگردانی «اربابان داگ‌تاون» رها کرد که بعدها این فیلم پس از جدایی او از پروژه توسط کاترین هاردویک ساخته شد.
- یکی از موسسین پروپاگاندا فیلمز در 1986 بود.
- زمانی که در مارین کانتی زندگی می‌کرد یکی از همسایگانش جرج لوکاس بود.
- آهنگ عنوان بندی فیلم «هفت» کار گروه ناین اینچ نیلز بود. آهنگ «نزدیک‌تر»

چند جمله:
- نمی‌دانم فیلم‌ها چقدر باید سرگرم‌کننده باشند. در مورد من، همیشه فیلم‌هایی را دوست دارم که جای زخم باقی بگذارند. چیزی که درباره «آرواره‌ها» (1975) دوست دارم این است که دیگر هرگز برای شنا به اقیانوس نمی‌روم.
- من نمی‌خواهم بگویم که کارهایتان را چه طور انجام بدهید ولی بعضی باید این کار را بکنند.
- من شیطنت‌هایی دارم که شما حتا نمی‌توانید تصورش را بکنید.
- بعضی‌ها می‌گویند که میلیون‌ها راه برای ساختن یک صحنه وجود دارد اما من این‌طور فکر نمی‌کنم. به نظر من دو راه وجود دارد و آن یکی اشتباه است.



نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |


فارست ویتاکر

 
با نام اصلی فارست استیون ویتاکر در پانزدهم جولای 1961 و در لانگ‌ویوی تگزاس متولد شده است. با همسرش کیشا ویتاکر در سال 1996 ازدواج کرده و تا به حال به او وفادار بوده است. 4 فرزند از همین همسر دارد. 189 سانتی‌متر قد دارد و صاحب کمربند سیاه کنپو کاراته و گیاهخوار است. به غیر از بازیگری، تهیه‌کنندگی و کارگردانی نیز انجام داده است. او امسال برای بازی‌اش در نقش دیکتاتور اوگاندایی، ایدی امین، جوایز اسکار، گلدن گلاب و بافتا را کسب کرده است.
پدر ویتاکر یک رمان نویس و مادرش یک معلم بود. او از بچگی دچار بیماری بینایی امبلیوپیا بود که به تنبلی چشم مشهور است. فارست یکی از 4 فرزند خانواده‌اش بود و فوتبال آمریکایی بازی می‌کرد. بعدها او در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی در بخش هنرستان موسیقی به عنوان دانشجوی تنور اپرا پذیرفته شد و پس از آن نیز در بخش درام هنرستان هنرهای زیبا تحصیلاتش را ادامه داد. سال 1982 نیز از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد.
اولین نقش قابل ذکرش، بازی در فیلم کمدی خشن «روزهای سریع در رمینگتون های» بود که در کنار نیکلاس کیج و شان پن در سال 1982 و در نقش یک فوتبالیست ظاهر شد. پس از آن در چندین فیلم بسیار مهم دهه 80 بازی کرد. «جوخه» ساخته الیور استون، «صبح بخیر ویتنام» با بازی رابین ویلیامز و بازی تاثیرگذارش در یک صحنه فیلم «رنگ پول» ساخته مارتین اسکورسیزی و با بازی پل نیومن و تام کروز در نقش یک بازیکن ساده‌وضع بیلیارد از جمله این فیلم‌های مهم بودند. اما به احتمال فراوان مهم‌ترین و تاثیرگذارترین نقشش را در سال 1988 و در فیلم «پرنده» ساخته کلینت ایستوود ایفا کرد. او در این فیلم زندگینامه‌ای نقش چارلی پارکر اسطوره موسیقی جاز را بازی کرد و جایزه بهترین بازیگر مرد را از جشنواره کن ربود و برای جایزه گلدن گلاب نامزد دریافت جایزه شد. ابتدا قرار بود که ویتاکر فیلم زنده‌ای براساس داستان‌های مصور بیل کازبی «آلبرت چاقه» نوشته و کارگردانی کند اما اختلافات او با کازبی باعث شد که تولید را رها کند.
در سال‌های دهه 90 بیشتر به تهیه‌کنندگی و کارگردانی روی آورد اما بازیگری را هم در این سال‌ها رها نکرد. او در فیلم «آشوب در هارلم» هم ایفای نقش کرد و هم در تهیه فیلم همکاری کرد. در یک فیلم تلویزیونی به نام «در به در» با بازی ویلیام اچ میسی در نقش تهیه‌کننده اجرایی کار کرد و جایزه امی را برد. در سال 93 یک فیلم تلویزیونی برای اچ بی او ساخت و پس از آن هم اولین فیلم بلند سینمایی‌اش را با نام «در انتظار برون‌فکنی» در سال 1995 کارگردانی کرد که مورد تحسین واقع شد. او ویدیوی ویتنی هیوستون برای موسیقی همین فیلم با نام «شوپ شوپ» را هم کارگردانی کرد. یک سال پیش از این در «باد برده» بازی کرد که همین‌جا بود که با همسرش کیشا آشنا شد و ازدواج کرد. در سال 1998 فیلم «کشتی‌های امید» و در 2004 یک کمدی رمانتیک با نام «اولین دختر» ساخت که در آن کتی هولمز و مایکل کیتون بازی می‌کردند.
ویتاکر در میان این سال‌ها و در سال 2001 در فیلم کوتاه وونگ کار وای برای تبلیغات کارخانجات معتبر اتومبیل سازی بی ام و با نام «تعقیب» بازی کرد و یک فصل/44 قسمت از سری تلویزیونی کلاسیک راد سرلینگ، «منطقه گرگ و میش» به عنوان گوینده کار کرد. در سال 2006 در مجموعه‌های تلویزیونی زیادی ظاهر شد.
در تمامی این سال‌ها‌ بازیگری را رها نکرد و در نقش‌های مکمل فیلم‌های «خاطرات یک آدمکش»، «دشمن درون»، «ترانه جیسون»، «انواع»، «دود»، «پدیده»، «جنگ زمین»، «تفنگ آمریکایی» و فیلم‌های مهمتری مثل «بازی غمبار»، «Prêt-à-Porter» ساخته رابرت آلتمن، «اتاق وحشت» ساخته دیوید فینچر با بازی جوی فاستر و «باجه تلفن» جوئل شوماخر با بازی کالین فارل در نقش اصلی را هم در پرونده‌اش ثبت کرد. فیلم دیگری که نقش مهمی برای ویتاکر به شمار می‌آمد فیلم سال 1999 جیم جارموش «گوست داگ:مرام سامورایی» بود که بازی درخشانی در نقش یک آدمکش با مرام سامورایی‌های کهن ژاپنی ارائه کرد.
اما ویتاکر برای بازی در فیلم آخرش، «آخرین پادشاه اسکاتلند» در نقش ایدی امین خیلی سختی‌ها را متحمل شد. 50 پوند به وزنش اضافه کرد و نواختن آکاردئون را یاد گرفت. مطالعات زیادی هم انجام داد. کتاب‌هایی درباره امین خواند و اخبار و فیلم‌های مستند او را نگاه کرد و حدود سه ماه و نیم را در اوگاندا به ملاقات با دوستان امین، خویشاوندانش، افسرانش و قربانیانش گذراند. همچنین سواهیلی یاد گرفت و به لهجه آفریقای شرقی امین هم مسلط شد. تمامی این سختی‌ها و مصیبت‌هایی که به جان خرید نتیجه داد و برای بازی در این فیلم جوایز اسکار، گلدن گلاب، انجمن بازیگران، بافتا و تحسین‌های منتقدان نیویورک و لس‌‌آنجلس و انجمن ملی منتقدین را بدست آورد.
او امسال مشغول بازی در فیلم‌های «هوایی که تنفس می‌کنم» و «تاثیر موجی» بازی می‌کند. فیلم‌های «نقطه برتری»، «جایی که چیزهای وحشی وجود دارند» و «مخلوقات بالدار» که قرار است او در آن‌ها حضور داشته باشد نیز در مرحله پیش‌تولید قرار دارند.

گفته‌ها :
- می‌توانم نقش یک آدم مطرود را بازی کنم. اما هنوز در داخل او برای یافتن روزنه‌ای برای ارتباط می‌گردم. اگر بتوانم این هسته را پیدا کنم تماشاگران با من ارتباط برقرار خواهند کرد.
- (درباره حضورش در «اتاق وحشت») مردانی که در این فیلم بودند یک روز با هم بازی می‌کردند و روز دیگر جودی (فاستر) بازی داشت. ما به ندرت با هم کار می‌کردیم و این موجب شد چند آدم را بشناسم. طبق برنامه‌ریزی کمتر صحنه‌ای بود که همه ما باهم بازی داشته باشیم. نکته‌ مهم در این فیلم این بود که باعث شد به بعضی افراد بیشتر نزدیک بشویم به این خاطر که تولید خیلی طولانی شد. این طولانی‌ترین زمان فیلمبرداری بود که من تا به حال داشته‌ام. حدود 145 روز طول کشید. تازه قبل از آن هم تمرینات آماده سازی داشتیم. این برنامه‌ریزی شده ترین فیلمی بود که تا به حال در آن مشارکت داشته‌ام.
- (درباره ورودش به عرصه بازیگری) در دوران دبیرستان چند موزیکال کار کردم اما تا زمان دانشکده هرگز بازی نکردم. من اپرا می‌خواندم، آوای کلاسیک و یک استاد سخنرانی از من خواست که برای این تئاتر آزمایش بدهم. خود او بود که کمک کرد که به دانشکده هنرهای زیبا راه پیدا کنم و به عنوان یک خواننده کار کنم و بعد از آن در دانشکده بازیگری پذیرفته شدم. یک واسطه مرا دید و سال قبل از آن که به دانشکده هنرهای زیبا بروم و وقتی در مدرسه بودم شروع به کار کردم. و کارم گرفت.

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

(مقاله امير قادري درباره حاشيه و متن فیلم محاکمه ایرج قادری)

کارگردان: ایرج قادری، نویسنده فیلم‌نامه: سعید مطلبی، مدیر فیلمبرداری: حسین ملکی، موسیقی: امیر توسلی، صدابردار: محمود سماک‌باشی، طراح چهره‌پردازی: مهری شیرازی، بازیگران: ایرج قادری، افسانه بایگان، مهناز افشار، گوهر خیراندیش، محمدرضا شریفی‌نیا، افسانه پاکرو، ثریا قاسمی، مهدی میامی، ابراهیم بحرالعلومی، پوراندخت مهیمن‌، تهیه‌کننده: مرتضی شایسته، محصول هدایت فیلم، 1385.

خلاصه داستان:
حمید پرتوی، دادستانی است که در یک پرونده به اشتباه حکم می‌کند، و محکوم در زندان خودش را می‌کشد. پرتوی عذاب وجدان می‌گیرد و کارش را کنار می‌‌گذارد. از سوی دیگر پرستو دختر آقای دادستان، با جوانی به اسم فرهاد دوست است و با هم به یک پارتی می‌روند. صاحبخانه می‌خواهد به پرستو تعرض کند که فرهاد متوجه می‌شود و به سمت او حمله می‌کند. بعد از مدتی متوجه می‌شوند صاحبخانه مرده است و دختر و پسر فرار می‌کنند که حمید متوجه می‌شود، وسط جاده جلوشان را می‌گیرد و از فرهاد می‌خواهد تا خودش را به پلیس معرفی کند. بعد وکالت فرهاد را به عهده می‌گیرد و رد دختری به اسم نگار را که با قاچاقچیان در ارتباط است، دنبال می‌کند. اما دختر قبل از این که برای شهادت در دادگاه حاضر شود، چاقو می‌خورد و می‌میرد. حمید که ول کن نیست، دنبال اعترافات دختر را می‌گیرد و قاتلان اصلی را پیدا می‌کند. آن‌ها که قاچاق‌چی هستند، حمید را تا سر حد مرگ کتک می‌زنند، اما پلیس سر می‌رسد و حمید پرتوی جان سالم به در می‌برد.

کارنامه
ایرج قادری، فعالیت در سینما را از بیست سالگی و به عنوان بازیگر در فیلم چهار راه حوادث آغاز کرد. پس از مدتی تهیه‌کننده شد و در آغاز دهه سی عمر، کارگردانی را هم تجربه کرد. او یکی از موفق‌ترین ستاره – کارگردان‌های سینمای پیش از انقلاب بود و از معدود بازیگران مشهور آن سال‌ها که کوشید حضورش بر پرده سینما را در سال‌های پس از پیروزی انقلاب ادامه دهد. اما پس از بازی و کارگردانی دو سه فیلم، کارش به مشکل خورد و بعد از کارگردانی فیلم بسیار موفق تاراج ( که خودش در آن بازی نکرد )، تا ده سال فرصت کار کردن را از دست داد. با می‌خواهم زنده بمانم در آغاز دهه 1370، با موفقیت به عرصه کارگردانی برگشت و با نابخشوده و پنجه در خاک و طوطیا و... کارش را ادامه داد. این فیلم‌ها وضعیت بینابینی داشتند. هیچ کدام یک شکست تجاری به حساب نمی‌آیند، اما موفقیت فیلم‌هایی مثل تاراج و می‌خواهم زنده بمانم را هم برایش تکرار نکردند. از آکواریوم ( 1384 ) به این طرف، او اجازه بازی در فیلم‌هایش را به دست آورده است.

حاشیه
1- وقتی چند روز پیش از موعد اکران، مجوز نمایش سنتوری لغو شد؛ محاکمه به عنوان تولیدی از هدایت فیلم ( که پخش سنتوری را در اختیار داشت ) خیلی سریع جایش را گرفت. همان گله همیشگی: فرصت کافی برای تبلیغات فیلم نداشتیم.
2- هواداران سنتوری از این که محاکمه جایگزین فیلم محبوب‌شان شده دلخور بودند. آن‌ها حتی از طریق سایت « سینمای ما » اعلام کردند که فیلم را تحریم می‌کنند. ایرج قادری اما در مصاحبه با سایت، مخالفان‌اش را با گفتن این جمله آرام کرد: عزیزانم چرخ سینما باید بچرخد.
3- محاکمه پس از بیش از دو دهه، ایرج قادری را به عنوان نقش اول یک فیلم روی پرده سینما برد. او پیش از این و در فیلم دیگری از خودش، آکواریوم، چنین حضوری را در نقشی فرعی تجربه کرده بود.
4- نویسنده فیلمنامه محاکمه سعید مطلبی است. سینماگر قدیمی و همکار همیشگی ایرج قادری که در سال‌های پیش از انقلاب، قادری در چند فیلم به کارگردانی مطلبی، بازی کرده بود.
5- قادری حالا در تدارک فیلم بعدی‌اش است. می‌خواهد در این فیلم هم نقش اول را خودش بازی کند؛ بگو ماشاءا...
واکنش‌ها
دعوای فیلمساز قدیمی و منتقدها سر محاکمه ادامه پیدا کرد. قادری همچنان تاکید می‌کند که دارد فیلم خوب می‌سازد و این منتقدان‌ هستند که نکته‌اش را نمی‌گیرند. فروش فیلم هم در جدول فروش امسال، متوسط رو به بالا بود.

عوامل فیلم گفته‌اند
ایرج قادری – بازیگر و کارگردان: « فیلم من یک فیلم جامعه‌پسند و مردمی است که از دل مردم می‌آید بنابراین لاجرم بر دل می‌نشیند. »
- « وقتی در سینمای ایران و برای این مردم فیلم می‌سازیم، باید فیلم‌فارسی بسازیم دیگر. نباید که فیلم ترکی و عربی بسازیم. »
- « آن دوستانی که فیلم‌های خاص می‌سازند، برای مردم که نمی‌سازند... برای بخش خصوصی که فیلم نمی‌سازند. ضرر و زیان برای‌شان معنایی ندارد... من نه بودجه دولتی دارم و نه به جای خاصی وصل هستم. تهیه کننده خصوصی دارم و بنابراین طوری فیلم می‌سازم که ضرری – اعم از مادی و معنوی – متوجه تهیه کننده نشود و بنده هم بتوانم به حیات حرفه‌ای خودم ادامه دهم. »

از من می‌شنوید
1- هر چه قدر موقع تماشای محاکمه زجر کشیده باشم ( که واقعا کشیده‌ام )، باز برایم احترام ‌برانگیز و جالب است که مردی بعد از این همه سال، در هفتاد و سه سالگی و پس از پشت سر گذاشتن این همه فراز و نشیب‌ در زندگی، باز این قدر عشق حضور و نمود بر پرده سینما داشته باشد. هنوز که هنوز است، نمایش فیلمی از ایرج قادری، جهت نگاه رهگذران را به سمت اعلان‌های چسبیده بر دیوار، منحرف می‌کند. به خصوص حالا که بالاخره قادری توانسته بعد از بیست و پنج سال، یک بار دیگر در نقش اصلی فیلمی از خودش، روی پرده برود.
2- وظیفه داستان و دوربین فیلم‌برداری در محاکمه همین است. این که چه قدر از چه زاویه‌ای در چه پوزیشنی، ایرج قادری را در کادر نگه دارند و نشان‌اش دهند.
3- مشکل این جاست که فیلم را که می‌بینیم، باز متوجه می‌شویم ایرج قادری بهتر از خیلی‌ از جوان‌های امروز سینما، مثلا دکوپاژ و زاویه صورت بازیگرش را می‌شناسد. اگر جامعه ایران، شرایط متعادلی را طی می‌کرد، او حالا یک کهنه‌کار حرفه خودش بود، اما...
4- فیلم‌های ایرج قادری دیگر فقط کهنه نیستند، خیلی کهنه‌‌اند. انگیزه‌ها، باورها، نظام ارزش‌های اخلاقی، سلیقه در همه چیز؛ از قیافه بازیگرها تا نوع راه رفتن و واکنش‌ نشان‌ دادن‌شان، خلاصه ذره ذره‌ اجزای هر قاب فیلم‌اش، زیادی کهنه می‌زنند. آزار دهنده شده‌اند. تماشاگر نه تنها دست فیلمساز را می‌خواند، بلکه انگار این جهان و این سلیقه و چنین درک و فهمی از جهان را، فوت آب است. همین است که دیگر نمی‌شود فیلمی از ایرج قادری را کلیشه خواند، واژه درست، همان آزار دهنده است.
5- ما که داریم این حرف را می‌زنیم، نه از دکوپاژ خوب بدمان می‌آید، نه از داستان درست. خیلی از فیلم‌های جشنواره‌‌ای قلابی که جایزه هم می‌گیرند و ایرج قادری در گفت و گوهایش از آن‌ها مثال می‌آورد، خیلی آثار بدی هستند. کارگردان‌های‌شان بلد نیستند حتی دو تا نما به هم بچسبانند. اما قلابی بودن آن فیلم‌ها، باعث تحمل‌پذیر شدن فیلم‌های قادری نمی‌شود. این وسط فقط انگار دعوایی راه افتاده بین مدعیان سینمای گیشه‌ای و سینمای هنری – فرهنگی، که ظاهرا هر دوشان، دو روی یک سکه‌اند. این وسط فقط سر تماشاگر بی‌کلاه مانده است.
6- جالب این جاست، این بار که محاکمه را دیدم، بیش‌تر از این که داستان و اجرا اذیت‌ام کند، رفته بودم توی کوک جهان ارزش‌های فیلم. دختر بد و مادر خوب. مرد با صفای قدیم و جوان لق لقوی امروز. نگاه مصمم و دشمن دروغ‌گو. با این‌ها می‌شود فیلم خوب هم ساخت. ( مرد سیندرلایی ران هاوارد نمونه‌اش، که عناصر تکراری‌ داستان‌اش، از محاکمه هم بیش‌تر است! ) اما این جا کفر آدم را درمی‌آورد. هر قدر زور می‌زنم که این حرف‌های تکراری را در قالب تازه‌ای بگویم، باز نمی‌توانم. فیلم تکراری، حرف تکراری می‌آورد.

آدم‌های موثر
معلوم است: ایرج خان قادری.

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |


رابرت رودریگوئز

رابرت آنتونی رودریگوئز کارگردان مکزیکی-آمریکایی در 20 ژوئن 1968 در سان آنتونیوی تگزاس متولد شده است و بیشتر به خاطر فیلم‌های سودآور، محبوب، مستقل و استودیویی با بودجه کم و برنامه‌ریزی سریع مطابق با استانداردهای هالیوودی مشهور است. رودریگوئز بسیاری از فیلم‌هایش را در تگزاس و مکزیک فیلمبرداری و تهیه کرده است و به او لقب «جادوگر» داده‌اند.
در 12 سالگی فیلم «فرار از نیویورک» (1981) جان کارپنتر را دید و شیفته آن شد و همان زمان بود که علاقمند شد فیلم‌هایی شبیه به آن بسازد. او در خانواده‌ای که 10 فرزند داشتند زندگی می‌کرد اما از همان زمان جوانی خلاق بود و هیچگاه بدون قلم و کاغذ دیده نمی‌شد. مادرش که به سینمای دلتنگ‌کننده دهه 70 علاقه‌ای نداشت بچه‌ها را به سینمایی در سان‌آنتونیو می‌برد تا فیلم‌های دوران طلایی هالیوود و کلاسیک‌های صامت چارلز چاپلین و باستر کیتون و فیلم‌های سرجیو لئونه را تماشا کنند. همان زمان دوربین 8 میلی‌متری خانوادگی‌اش را در دست گرفت و از تمامی دور و بر خانه فیلم بر می‌داشت. در ضمن فیلم‌های کوتاهی با حضور برادر و خواهرهایش به عنوان بازیگر و عوامل فیلم می‌ساخت و این فیلم‌ها را برای دوستانش به نمایش در می‌آورد که همه آن‌ها علاقمند بودند در فیلم آینده او نقشی داشته باشند.
پس از دبیرستان به دانشگاه تگزاس رفت و در آنجا علاقه‌اش به کارتون‌سازی بیشتر شد. نمراتش آن‌قدر خوب نبود که به مدرسه فیلمسازی برود پس کمیک استریپی با نام «اوباش» با استفاده از شخصیت‌های خواهر و برادرانش خلق کرد. این کمیک استریپ سه سالی در روزنامه دیواری مدرسه ادامه داشت و موفق بود. در ضمن فیلم‌های کوتاه هم ساخت.
رودریگوئز ساخت فیلم‌های کوتاه و اکشن‌اش را با یک دوربین ویدیویی ادامه داد که آن‌ها را با دو دستگاه ویدیو تدوین می‌کرد. این‌جا بود که مجموعه فیلم‌های «داستان‌های آستین» او با بازی خواهر و برادرانش از همه فیلم‌های مدرسه بهتر بود و این اجازه به او داده شد که به مدرسه فیلمسازی راه پیدا کند. نهایتا در سال 1990 با 400 دلاری که بدست آورده بود فیلم کوتاهی ساخت که جایزه بهترین فیلم کوتاه 16 میلی‌متری و جوایز دیگری را دریافت کرد. این فیلم "Bedhead" نام داشت و فیلم هزل آمیزی درباره یک دختر و برادر بزرگترش بود که موهای بلند پیچ در پیچی برادر غیر قابل تحمل بود. زمانی که دختر متوجه قدرت ماوراء طبیعی‌اش می‌شود تلاش می‌کند مشکل برادرش را حل کند. این فیلم کوتاه باعث شد که او وارد حرفه فیلمسازی شود.
اولین فیلم‌اش اکشنی بسیار کم خرج (با هزینه 7000 دلار که از شرکت در تحقیقات دارویی بدست آورده بود) به زبان اسپانیایی و تحت تاثیر فیلم‌های جان وو به نام «نوازنده خیابانی» بود. داستان درباره یک گیتاریست خیابانی بی‌نام است که دنبال کار می‌گردد اما کم کم وارد یک عملیات مسلحانه می‌شود. این فیلم جایزه بهترین فیلم از نگاه تماشاگران را در جشنواره معتبر ساندانس در سال 1992 بدست آورد. این فیلم که برای بازار ویدیویی فیلم‌های ارزان‌قیمت مکزیک ساخته شده بود، توسط کلمبیا پیکچرز در آمریکا هم پخش شد. او بعد ها تجربیاتش را در کتابی به نام «شورش بدون عوامل» توضیح داد. این فیلم و این کتاب منبع الهام بسیاری از فیلمسازان مستقل در دهه 90 شد و ثابت کرد با بودجه کم و سختکوشی و استعداد می‌توان یک فیلم موفق و محبوب ساخت.
پس از این فیلم یک فیلم تلویزیونی و یک قسمت از فیلم «چهار اتاق» را که در آن تارانتینو هم فیلم داشت کارگردانی کرد.
فیلم بعدی‌اش «از جان گذشته/دسپرادو» دنباله‌ای بر فیلم کم هزینه قبلی‌اش نوازنده خیابانی با بازی آنتونی باندراس بود. این فیلم بود که سلما هایک را به تماشاگران آمریکایی شناساند. در سالی که فیلم‌های «بتمن برای همیشه» و «چشم طلایی» بودجه‌ها را به بیش از 100 میلیون دلار رسانده بودند دسپرادو تنها 7 میلیون دلار هزینه داشت. در این فیلم تارانتینو هم نقش کوتاهی داشت که این آغاز همکاری‌های او با این اسطوره فیلم‌های مستقل بود.
پس از آن او با کوئنتین تارانتینو فیلم تریلر خون‌آشامی «از گرگ و میش تا سحر» را کارگردانی کرد و پس از 2 سال دوری از صندلی کارگردانی با همراهی کوین ویلیامسون (نویسنده مجموعه فیلم‌های موفق جیغ) تریلر ترسناک علمی‌تخیلی نوجوانانه «نیروی ذهنی» را ساخت که ناموفقترین فیلم او تا به حال بوده است را ساخت.
سه سال بعد و در سال 2001 اولین فیلم پرفروش 100 میلیون دلاری هالیوودی‌اش را که هیچکس تصور نمی‌کرد چنین موفقیتی را میان تماشاگران و منتقدین داشته باشد بر اساس فیلمی‌ که یکی از بخش‌های فیلم «چهار اتاق» بود را با نام «بچه‌های جاسوس» ساخت که پس از آن به یک سه‌گانه موفق تبدیل شد. در این فیلم نیز آنتونیو باندراس به همراه کارلا جوجینو بازی می‌کردند. پس از ساخت فیلم اول جرج لوکاس به او فیلمسازی دیجیتال را معرفی کرد و از آن به بعد او در فیلم‌هایش از آن استفاده مناسبی به عمل آورد. دنباله فیلم و اولین فیلم دیجیتالی‌اش «بچه‌های جاسوس 2 : سرزمین رویاهای گمشده» نیز موفقیت قابل توجهی به دست آورد. پس از آن و در سال 2002 قسمت آخر مجموعه را به نام «بچه‌های جاسوس سه بعدی : بازی تمام شد» ساخت که پرفروشترین فیلم مجموعه بود و یک فیلم سه‌بعدی با نتایج چشمگیر بود.
در اواخر سال 2003 سومین و آخرین فیلم از مجموعه نوازنده خیابانی‌اش را با نام «روزی روزگاری در مکزیک» ساخت که واضح‌ترین ادای دین‌اش به فیلم‌های سرجیو لئونه که با آن‌ها بزرگ شده بود است. در این فیلم ستارگان زیادی از جمله جانی دپ، آنتونیو باندراس، سلما هایک، میکی رورکی، ویلیام دافو و اوا مندز حضور داشتند. او در همین زمان استودیوی فیلمسازی‌اش را با نام ترابلمیکر استودیوز که پیش از این لوس هولیگانز پروداکشن نامیده می‌شد ایجاد کرد.
رودریگوئز در سال 2005 فیلمی با نام «سین‌سیتی» و با همکاری فرانک میلر ساخت که اقتباسی از مجموعه کمیک استریپ‌های میلر به همین نام بود. میلر هرگز تا آن زمان راضی نشده بود که اجازه اقتباس از کارهایش را بدهد اما رودریگوئز او را راضی کرد و به او گفت که نمی‌خواهد از آن‌ها اقتباس کند بلکه می‌خواهد آن‌ها را ترجمه کند. تارانتینو نیز در این فیلم به عنوان کارگردان مهمان یک صحنه را کارگردانی کرد. رودریگوئز اصرار داشت به این خاطر که سبک تصویری میلر کاملا در فیلم به اندازه خودش تاثیرگذار بوده است او هم در تیتراژ فیلم به عنوان کارگردان نامش برده شود اما انجمن کارگردانان آمریکا مخالف بود و اعتقاد داشت که باید فقط نام تیم‌های تثبیت‌شده‌ای مثل برادران واچوفسکی به عنوان کارگردان در عنوان‌بندی فیلم بیاید. بنابراین رودریگوئز ترجیح داد که از این انجمن کناره‌گیری کند و گفت "برایم راحت‌تر است که پیش از فیلمبرداری کناره‌گیری کنم چون که در غیر این ‌صورت مجبور می‌شوم مصالحاتی کنم که دوست ندارم یا قوانینی وضع کنم که انجمن را ناراحت می‌کند." با کناره‌گیری از انجمن رودریگوئز مجبور شد که صندلی کارگردانی فیلم «جان کارتر از مارس» (2006) پارامونت پیکچرز را ترک کند. اما بعدها دوباره به انجمن بازگشت و نامش به عنوان کارگردان این پروژه شنیده می‌شود. سین سیتی به عنوان یک داستان مصور فوق‌العاده خشن که به اندازه کتاب‌هایی مثل «مردان ایکس» و یا «مرد عنکبوتی» معتبر نبود فروش فوق‌العاده‌ای داشت و یک موفقیت بی‌نظیر به حساب می‌آمد. فیلم با بودجه‌ ناچیزی ساخته شده بود و اولین فیلم تمام دیجیتالی به حساب می‌آید که تمامی آن در استودیوی خود رودریگوئز و جلوی پرده سبز فیلمبرداری شده است. تمامی پس‌زمینه‌های فیلم توسط کامپیوتر ساخته شده اند. او هم اکنون در حال کار روی قسمت‌های دوم و سوم این فیلم است.
رودریگوئز همچنین در سال 2005 «ماجراهای شارک بوی و لاوا گرل» را که یک فیلم سوپرقهرمانی برای مخاطبین بچه‌های جاسوس بود را پخش کرد که موفقیتی بدست نیاورد و 39 میلیون دلار بیشتر نفروخت. این فیلم آنچنان‌که در تیتراژ آن ذکر شده بر اساس داستانی نوشته پسرش ریسر که در آن زمان 7 سال داشته ساخته شده است.
پس از آن رودریگوئز درگیر ساخت فیلمی با همکاری دوست و رفیق دیرینه‌اش کوئنتین تارانتینو به نام «گریندهاوس» شد که یک فیلم به سبک فیلم‌های اواخر دهه 70 و دو فیلم با یک بلیط است و به تازگی اکران شده. درست پیش از فیلمبرداری این فیلم بود که او زندگی زناشویی 16 ساله‌اش را با الیزابت اولان پایان داد اما به گفته خودش این جدایی بسیار دوستانه بوده به طوری که آن دو در تهیه بخشی از این فیلم که رودریگوئز کارگردانی‌اش می‌کند و همچنین دنباله سین سیتی همکاری خواهند کرد. تازگی‌ها اخباری مربوط به ارتباط او با رز مک‌گوان ستاره فیلم اخیر شنیده می‌شود.
رودزیگوئز اکثر اوقات بجز کارگردانی و نویسندگی فیلم‌هایش، تدوین، مدیریت فیلمبرداری، اپراتوری دوربین، اپراتوری استدی کم، آهنگسازی، برنامه ریزی تولید، مدیریت جلوه‌های ویژه و تدوین صدا را نیز بر عهده دارد و به این خاطر به فیلم‌هایش لقب «عوامل یک نفره» داده‌اند.

نکات جالب :
- او با کوئنتین تارانتینو در موارد زیر همکاری کرده است :
- او بدون آن‌که نامش در تیتراژ ذکر شود کارگردانی صحنه‌هایی از «داستان‌های عامه پسند» را که خود تارانتینو جلوی دوربین حضور داشت بر عهده داشته است.
- تارانتینو در فیلم از جان گذشته/دسپرادو به عنوان بازیگر حضور افتخاری داشته است.
- هر دو کارگردان بخشی از فیلم «چهار اتاق» را ساخته‌اند.
- او کارگردانی فیلم «از گرگ و میش تا سحر» را که فیلمنامه‌اش را تارانتینو نوشته و در آن بازی هم کرده را بر عهده داشته است. هر دو آن ها نقش تهیه‌کنندگان اجرایی دو دنباله این فیلم را بر عهده داشته‌اند.
- قرار بود تارانتینو در فیلم «روزی روزگاری در مکزیک» حضور پیدا کند.
- رودریگوئز چند موسیقی اریژینال برای فیلم «بیل را بکش : جلد 2» نوشت که در فیلم استفاده شد و برای آن فقط یک دلار گرفت.
- تارانتینو در فیلم «سین سیتی» رودریگوئز هم یک صحنه کارگردانی کرد که در عوض آن فقط یک دلار گرفت. همچنین تارانتینو چند شمشیر از بیل را بکش را برای استفاده در فیلم به او قرض داد.
- آن دو در فیلم دوتایی «گرایندهاوس» با هم کار کرده‌اند.

- او با آنتونیو باندراس در موارد زیر همکاری کرده است :
- او باندراس را برای نقش اول فیلم دسپرادو برگزید که هشت سال بعد هم در آخرین فیلم مجموعه روزی روزگاری در مکزیک هم بازی کرد.
- باندراس نقش اول فیلم رودریگوئز در فیلم چهار اتاق را بازی کرد.
- او با باندراس در سه گانه بچه‌های جاسوس همکاری کرد.
- قرار است باندراس در دنباله فیلم سین سیتی نیز نقشی داشته باشد.

- رودریگوئز با کوین ویلیامسون در ساخت فیلم در فیلم کوتاه «چاقو زدن» که در فیلم «جیغ 2» نشان داده می‌شود و همچنین ساخت فیلم «نیروی ذهنی» بر اساس فیلمنامه او همکاری کرده است.
- رودریگوئز با فرانک میلر در ساخت سین سیتی همکاری کرد که بناست این همکاری در دنباله‌های فیلم نیز ادامه داشته باشد.
- رودریگوئز آهنگ «فرشته انتقام‌جو» را برای موسیقی متن فیلم «پلیس آتشین» ادگار رایت ساخت و در مقابل رایت یک تریلر خیالی برای فیلم «گریندهاوس» ساخته است.
- نسخه دی‌وی‌دی فیلم‌هایش همیشه یک اضافه با عنوان «مدرسه فیلمسازی 10 دقیقه‌ای» که اکثرا 10 دقیقه هم نیستند به عنوان یک خودآموز به همراه دارد. این کار را از زمان عرضه دی‌وی‌دی «روزی روزگاری در مکزیک» آغاز کرد.
- اکثر فیلم‌هایش را در تگزاس می‌سازد.
- در آوریل سال 2006 از طرف مجله اسپانیایی/آمریکایی‌ها به عنوان یکی از «25 قدرتمند اسپانیایی/آمریکایی در هالیوود» انتخاب شد.
- گرانترین فیلمی که تا به حال ساخته 35 میلیون دلار بوده و بقیه اکثرا 20 میلیون دلاری یا کمتر بوده‌اند.
- در لیست 100 نفره قدرتمندان هالیوود مجله پرمیر در سال 2003 نفر هشتادم و در سال 2002 نفر نود و چهارم بود. در لیست 50 نفره همین مجله در سال‌ 2005 مکان چهل و هشتم و در سال 2004 در مکان شصت و یکم قرار گرفت.
- برای ساخت موسیقی متن «بچه‌های جاسوس 2» در گاراژ خانه‌اش یک ارکستر موسیقی به راه انداخت.
- در سال 2001 از انجمن نویسندگان به این علت که "قوانین زیادی دارند و تنها پولتان را می‌گیرند" خارج شد. در سال 2004 هم به خاطر رد شدن درخواستش مبنی بر همکاری او و میلر در ساخت سین سیتی، انجمن کارگردانان را رها کرد که بعدها دوباره به آن بازگشت.
- آخرین فیلمی که روی نوار سلولویید ساخت اولین قسمت از بچه‌های جاسوس بود. پس از آن جرج لوکاس به او فیلمسازی با 24p HD (دوربین دقت بالا با 24 فریم در ثانیه) را معرفی کرد و او هم به سرعت آن را پذیرفت. او صاحب دو دوربین سونی HDW-F900 است که لوکاس نیز از آن در دنباله‌های «جنگ‌‌های ستاره‌ای» استفاده کرده است.
- سلما هایک مادرخوانده بچه‌های او است.

گفته‌ها :‌
- من نمی‌خواهم با فرانک [میلر] مانند یک نویسنده برخورد شود زیرا او تنها کسی است که «سین‌سیتی» حقیقتا متعلق به اوست. من یک جور اقتباس ادبی از کتاب او ساخته‌ام که بدون بردن نام او در تیتراژ حس ناجوری بهم می‌دهد.
- من همیشه در پروژه‌هایم سلما [هایک] را پیشنهاد می‌دهم، حتا برای نقش مردان.



به روز شده در : چهارشنبه 5 ارديبهشت 1386 - 4:3
نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |


قاعده بازی (مقاله امير قادري درباره حاشيه و متن فیلم قاعده بازی احمد رضا معتمدی)


نویسنده فیلم‌نامه و کارگردان: احمدرضا معتمدی، مدیر فیلمبرداری: فرج حیدری، تدوین: مصطفی خرقه‌پوش، موسیقی: حیدر ساجدی، صدابردار: یدا... نجفی، طراحی وترکیب صدا: محمدرضا دلپاک، طراح چهره‌پردازی: مهرداد میرکیانی، بازیگران: داریوش ارجمند، سعید پورصمیمی، اکبر عبدی، جمشید هاشم‌پور، علیرضا خمسه، محسن قاضی‌مرادی، انوشیروان ارجمند، کیومرث ملک‌مطیعی، الناز شاکردوست، حمید لولایی، مهران رجبی، شهرام قائدی و...، تهیه‌کننده: احمدرضا معتمدی، 1385.

خلاصه داستان:
نارگیل از خانواده داراها و فرشته از خانواده ندارها عاشق همدیگر می‌شوند. وقتی ندارها برای خواستگاری به خانه داراها می‌روند، بزرگ خانواده اسرافیل را می‌بینند و او که پدربزرگ نارگیل است، پس از دیدن طایفه ندارها، سکته می‌کند و کارش به بیمارستان می‌کشد. در این میان ابوالهول، پسر بزرگ خانواده، فرصت را برای بالا کشیدن ثروت پدری مناسب می‌بیند.

کارنامه
احمدرضا معتمدی از تعدادی فیلم خاص، با داستان‌های رقیق و نمادها و استعاره‌های فراوان شروع کرد. آثاری که بحث‌هایی بین منتقدان برانگیخت، اما چندان دیده نشد. با دیوانه‌ای از قفس پرید، با یک ساختار دراماتیک‌تر و هنرپیشه‌هایی معروف‌تر، خواست دامنه نفوذش را در سینما و مخاطب‌هایش گسترش دهد، که تا حدی هم توانست به هدف‌اش برسد. قاعده بازی را هم فیلسوف عشق کارگردانی ما، انگار در ادامه همین مسیر ساخته است.

حاشیه
1- تولید فیلم خیلی طول کشید. در دوران تولید هم عوامل نهایت تلاش‌شان را به خرج دادند تا خبری از پروژه جایی درز نکند.
2- قاعده بازی نسبت به بسیاری از محصولات سینمای ایران، خرج بیش‌تری داشت و تولید گران‌قیمتی در مقیاس‌ سینمای ایران به حساب می‌آید.
3- پس از نمایش در جشنواره فجر، موقع اکران عمومی، 25 دقیقه از فیلم کوتاه شد.
4- سال‌ها بعد از دوران اوج این دو کمدین معروف، در قاعده بازی، اکبر عبدی و علیرضا خمسه بعد از مدت‌ها با هم همبازی شدند. هر چند به دلیل نوع نقش‌های‌شان، این اتفاق، خیلی دیده نشد.
5- در فیلم، بیش از بیست بازیگر شناخته شده داریم، اما از بین همه این‌ها، در تبلیغات خیابانی فیلم، روی اکبر عبدی و الناز شاکردوست به عنوان زوج جوان نقش‌های اصلی تاکید شد. 6- کارگردان موقع نمایش عمومی فیلم اعلام کرد که دیگر فیلم نخواهد ساخت. باید ببینیم عاقبت این تصمیم چی می‌شود. تصمیمی که بازتاب چندانی در رسانه‌ها نداشت.
واکنش‌ها
معتمدی به خاطر حرف‌ها و ادعاهایش هم که شده، همیشه خوراک خوبی برای مطبوعات بوده، ضمن این که پروژه‌هایش به هر حال کنجکاوی‌برانگیز از آب درمی‌آیند. اما این آخری زیاد با جار و جنجال مطبوعاتی مواجه نشد. فروش فیلم هم آن اول کار بد نبود که البته بعدا افت کرد و نسبت به خرج بالای فیلم، چیز چندانی گیر تهیه‌ کننده نیامد و البته به نظرم برایش اهمیت چندانی هم نداشت. ( مشکل ما هم همین است دیگر ).

عوامل فیلم گفته‌اند
احمدرضا معتمدی – کارگردان: « یکی از دلایل ساخت این فیلم، دغدغه‌ای بود که نسبت به بیراهه رفتن ژانر کمدی در سینما و تلویزیون ایران داشتم. »
« من واقعا دوست دارم منتقدان با دقت بیش‌تری قاعده بازی را ببینند تا متوجه شوند که مثلا ما در یک سکانس، به کنش یک بازیگر پرداختیم و چگونه دو بازیگر دیگر حاضر در صحنه، با ری‌‌اکشن‌های صحیح، این مسیر را از نقطه آ به ب منتقل کردند. »

از من می‌شنوید
1- جمشید هاشم‌پور چند بار باید ثابت کند که چه قدر بازیگر خوبی است تا همه باورش کنند؟
2- از هنگام اولین نمایش فیلم در سینمای مطبوعات، کارگردان طبق معمول اسب‌اش را زین کرد تا توضیحات‌اش را به فیلم سنجاق کند. این بار بیش از این که ایده‌های فلسفی و اجتماعی فیلم را برجسته کند، معتمدی بلافاصله بعد از نمایش قاعده‌ بازی، رفت پشت تریبون تا انواع و اشکال کمدی‌های گوناگون به کار رفته در فیلم را به تماشاگران‌اش یادآوری کند! این بار ظاهرا به جای ایده‌های تماتیک فیلم، آقای کارگردان باید نکته‌های ژانری و سبکی را به منتقد و تماشاگر یادآوری می‌کرد.
3- چند سکانس ابتدای فیلم، تماشاگران‌اش را چه در جشنواره و چه در اکران عمومی غافلگیر کرد. یک جور کمدی فانتزی صرف، خنده برای خنده، که نمونه‌اش را در سینمای ایران خیلی کم داشته‌ایم. اما همین جور که ماجرا پیش می‌رود، معلوم می‌شود که پای اشارات و استعارات هم قرار است به میان کشیده شود. آن صحنه‌های کمدی، ظاهرا در باغ سبز بوده برای رسیدن به حرف‌های « جدی ». فیلم در برابر این خودآگاهی پنهان شده کارگردان، با سر به زمین می‌خورد و درهم می‌شکند. نه این می‌شود و نه آن.
4- یکی از رفقا، سکانس اول فیلم و طنزهای رهایش را مقایسه می‌کرد با جوش و خروش کنگ فو، اثر استیفن چو. اما راست‌اش در این فضای فانتزی صرف ماندن، این قدر آزاد از فشارهای اطراف و ایدئولوژی‌ها و سنگ‌ها و حصارها ماندن، کار خیلی سختی است. به همین سادگی هم نیست. بعدا البته می‌شود هر چیزی در آن فانتزی رها و آزاد و ناخودآگاهانه صرف پیدا کرد، در عوض، فیلمی مثل قاعده بازی، زیر بار این خودآگاهی مخل، خمیده، و در غبار گم می‌شود، با حرف‌هایی که دیگر فقط برای کارگردان‌اش مهم است.
5- این طوری است که تماشاگر با دل شاد فیلم را شروع می‌کند، اما بعد متوجه می‌شود که همه این شوخی‌ها، مثل عطر از تن فیلم می‌پرد و آن چه باقی می‌ماند، شخصیت‌های بی‌ریشه و غیر واقعی است، و داستانی که روی هوا مانده و این قدر واقعی نیست که جرات کند و پایش را روی زمین بگذارد. پس طبیعی است که فیلم در بی‌زمان و بی‌مکان بگذرد. برای شخصیت ساختن و داستان پرداختن، سازندگان فیلم باید می‌توانستند پیرایه‌ها را کناری بگذارند، آن وقت سر و کله‌ زر و زیورهای واقعی، از آن جایی که اصلا فکرش را نمی‌کردند، پیدا می‌شد.
6- کمدی‌های سینمای ایران، تلویزیونی به نظر می‌رسند و قاعده بازی اما این طوری نبود. بعضی شوخی‌ها تمیز از آب درآمده‌اند، ضمن این که کمتر کسی در سینمای ایران ریسک می‌کند و پیه خنده و تمسخر بقیه را به تن‌اش می‌مالد تا شوخی تصویری بسازد.
7- خلاصه کنم. در فیلم یک سکانس پرتاب شیرینی خامه‌ای داریم که قرار است یادآور سکانس‌های نمونه خودش در کمدی‌های صامت باشد. همه چیز به دقت چیده شده و مونتاژی به نظر می‌رسد. سال‌ها قبل مقاله‌ای خواندم از مک‌سنت ( از غول‌های کمدی آن دوران ) - در مجله فیلم به ترجمه کامبیز کاهه - درباره لحظه اختراع شوخی پرتاب شیرینی خامه‌ای. یعنی اولین باری که یک کیک خامه‌ای در هوا پرتاب شد و به نظرم روی صورت بن تورپین نشست. مک‌سنت گفته بود که آن‌ها هنرشان را زندگی می‌کردند، پس این شوخی هم برای اولین بار به شکل واقعی، سر صحنه اتفاق افتاد و بعد فیلم شد. ما دیگر نمی‌توانیم این قدر در ساحت زندگی واقعی و ناخودآگاهی سیر کنیم، اما می‌توانیم حسرت‌اش را بخوریم و نمونه‌های جعلی مقابل‌اش را ببینیم تا قدر هنر واقعی را بدانیم.

آدم‌های موثر
احمدرضا معتمدی، هم کارگردان، هم نویسنده فیلمنامه و هم تهیه کننده فیلم است.


نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |


مایکل بی (Michel Bay)

متولد 17 فوریه 1965 در لس‌آنجلس آمریکا. کارگردان و تهیه‌کننده به نام آمریکایی که عمده شهرتش را مدیون سود سرشاری است که از ساخت و تهیه فیلم‌های پرفروشی مثل تغییرشکل‌دهندگان، آرماگدون، صخره، پرل هاربر و پسران بد 1 و 2 به جیب استودیوها سرازیر کرده است. او یکی از اعضای یک شرکت عظیم ساخت ویدیوهای موسیقی با نام پروپاگاندا فیلمز است.
بی در لس‌آنجلس و زیر دست پدر و مادر ناتنی بزرگ شده است. او به محض فارغ‌التحیلی از مدرسه هنری به سمت صنعت موزیک ویدیو رفت و برای خوانندگان بسیار مشهوری مثل میت لوف، ریچارد مارکس، دانی آزموند، لایونل ریچی و تینا ترنر و بسیاری دیگر ویدیو ساخت. در همان زمان آگهی‌های بازرگانی تلویزیونی برای بسیاری از شرکت‌های معظم از جمله نایک، کوکا کولا، لی وایز، بادوایزر، آیسوزو، مرسدس بنز هم می‌ساخت که جوایزی هم برای آن کسب کرد. او تا سن 26 سالگی تقریبا هر جایزه ممکن را برای فیلم‌‌های تبلیغاتی‌اش کسب کرده بود. اولین فیلم بی، «پسران بد» بود که در سال 1995 ساخته شد و موفقیت تجاری بسیار خوبی هم کسب کرد. در این فیلم ویل اسمیت و مارتین لارنس بازی داشتند و با همین اکشن کمدی بود که بعدها بسیار مشهور شدند. جری بروکهایمر تهیه‌کننده بسیار بانفوذ و قدرتمند هالیوودی تهیه‌کننده این فیلم بود و بعدها زوج بی/بروکهایمر همکاری‌شان را ادامه داده و فیلم‌های عظیمی با هم ساختند. سال بعد فیلم موفق دیگری با نام صخره با بازی نیکلاس کیج، شون کانری و اد هریس ساخت که از فیلم قبلی در گیشه موفق‌تر بود و در سرتاسر جهان 335 میلیون دلار فروخت. در سال 98 یکی دیگر از فیلم‌های پرهزینه سال را با جری بروکهایمر ساخت که در این فیلم هم ستارگانی مثل بروس ویلیس، بن افلک، بیلی باب تورنتون و لیو تایلر بازی داشتند و فیلم در گیشه بسیار موفق عمل کرد. فیلم در جهان بیش از 550 میلیون دلار فروخت و بی که در آن زمان تنها 33 سال داشت یکی از جوانترین کارگردانانی بود که به چنین موفقیتی دست می‌یافت. در سال 2001 پروژه دیگری که از پرهزینه‌ترین فیلم‌های تاریخ سینما تا آن زمان بود به مایکل بی محول شد. این فیلم که در آن بی به همراه بروکهایمر تهیه‌کننده فیلم هم بود پرل هاربر نام داشت و داستان حماسی نبرد مشهور پرل هاربر را با جلوه‌های ویژه فراوان و ستارگانی همچون بن افلک، جاش هارتنت و کیت بکینسیل به همراه الک بالدوین و جان وویت تعریف می‌کرد. این فیلم هم 450 میلیون دلار فروخت و یکی از پرفروش‌ترین دی‌وی‌دی‌های تمام ایام بوده است. در سال 2003 دنباله‌ای بر اولین فیلمش ساخت که مانند فیلم قبلی پر از جلوه‌های ویژه، صحنه‌های اکشن خنده‌دار و ستارگان فیلم قبلی بود که باز هم موفقیت تجاری عظیمی داشت و حدود 270 میلیون دلار فروخت. این فیلم پنجمین همکاری بی با بروکهایمر بود. فیلم بعدی‌اش یک پروژه جاه‌طلبانه به نام جزیره بود که در سال 2005 به نمایش درآمد و ستارگانی همچون اسکارلت یوهانسون در آن ایفای نقش می‌کردند که البته شکست هم خورد. فیلمی که به تازگی از مایکل بی به نمایش درآمده «تغییرشکل‌دهندگان» نام دارد و بر اساس اسباب‌بازی‌های بسیار مشهور دهه 80 ساخته شده و پر از جلوه‌های ویژه کامپیوتری است که به ادعای تهیه‌کنندگان تا به حال جایی دیده نشده. فیلم در هفته نخست اکران توانسته چیزی بسیار بیشتر از هزینه تولید را برگرداند. فیلم بازیگران مشهور زیادی ندارد اما از کسانی مثل شیا لبوف و مگان فاکس مطمئنا بعدها زیاد شنیده خواهد شد. بی پیش تولید دو فیلم دیگر را هم شروع کرده است. اول فیلمی به نام شاهزاده ایرانی : شن‌های زمان است که اقتباسی از یک بازی بسیار موفق کامپیوتری و به همین نام است که در سال 2008 به نمایش در خواهد آمد. پروژه بعدی که برای سال 2010 برنامه‌ریزی شده 2012: جنگ برای ارواح نام‌ دارد.
مایکل بی به خاطر تدوین سریع فیلم و دوربین سیالش که یادآور کارهای تونی اسکات است معروف است. بی چندی پیش یک شرکت تهیه جلوه‌های ویژه با نام دیجیتال دومین خریده است که پیش از این متعلق به جیمز کامرون و استن وینستون بوده است. او همچنین یک موسسه تهیه فیلم با نام پلتینوم دانز دارد که فیلم‌های ترسناک تهیه می‌کند و بازسازی فیلم‌های موفق دهه 70ی را انجام می‌دهد. تهیه فیلم‌های ترسناک نسبتا موفق مثل کشتار با اره برقی در تگزاس در سال 2003 و همچنین دنباله این فیلم در سال 2005، وحشت در آمیتی ویل (2005) و راهزن (2007) کار اوست.
او جوایز بسیاری هم برای ویدیوهای موسیقی‌اش از جوایز ام‌تی‌وی گرفته است. اما در سینما وضعیت جالبی ندارد. او چندین بار برای پرل هاربر و آرماگدون نامزد دریافت تمشک طلایی شده که البته توفیق دریافت این جوایز را تا به حال نداشته است. منتقدان چندان دل خوشی از سبک سریع تدوینی‌اش و صحنه‌های دراماتیک سطحی‌اش ندارند و بارها به فیلم‌هایش حمله کرده‌اند اما با این وجود مایکل بی با توانایی‌ای که در ساخت اکشن‌های پرهزینه و بفروش دارد همچنان محبوب استودیو‌های فیلمسازی است.

حاشیه‌ها :
- چندی پیش یک شعر از طرف یکی از افرادی که در پروژه مشغول بوده‌اند روی یکی از سایت‌های اینترنتی قرار گرفت که به سرعت از منبعش پاک شد. اما به سرعت در سایت‌ها پخش شد. این شعر به انتقاد از کیفیت فیلم «تغییرشکل‌دهندگان» می‌پرداخت و کنترل بی روی پروژه را زیر سوال می‌برد. بسیاری از طرفداران هم به خاطر تغییراتی که در شکل اسباب‌بازی‌ها داده شده بود از او انتقادات فراوانی کردند.
- سر شون کانری مایکل بی را "کله‌خر" خطاب کرد به این علت که به بازیگران زمان کافی برای آماده شدن نمی‌داد. در نهایت تهیه‌کنندگان به کانری اجازه دادند روش خودش را در پیش بگیرد.
- جان استوارت در شوی تلویزیونی‌اش گفت که فیلم‌های بی مثل یک آگهی آب‌جو هستند.
- بی برای اولین فیلمش پسران بد در سال 2005 صد هزار دلار گرفت و درآمدش از پرل هاربر در سال 2001 چیزی در حدود 25 میلیون دلار بوده است.


نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |




اینگمار برگمان : در جستجوی موقعیت بشر در عالم هستی

صوفیا نصرالهی

سینمای ما : برگمان، کارگردان سوئدی که به عنوان یکی از تاثیرگذارترین و تحسین برانگیزترین فیلمسازان سینمای مدرن شناخته می‌شد، روز دوشنبه 30 جولای 2007 در خانه‌اش در شهر فارو در کشور سوئد –جایی که بسیاری از فیلم‌هایش را ساخت- و در سن 89سالگی درگذشت. برگمان 9 بار نامزد دریافت جایزه‌ی اسکار بود و در 1971 مفتخر به دریافت جایزه‌ی یک عمر دستاورد هنری یادبود ایروینگ.جی.تالبرگ شد. او در جایگاه یکی از بزرگترین فیلمسازهای همه دوران‌ها و یکی از اساتید سینمای مدرن قرار دارد. با وجودی که آثار این کارگردان صاحب سبک سرد و بی‌روح‌اند اما با این حال در کاوش در احساسات روانی بشر و ارتباط آن با زندگی، جنسیت و مرگ عالی عمل می‌کنند. فیلم‌هایی که هم نمادین و هم به شدت شخصی هستند. در کاوش‌های ماندگار او درباره وضعیت بشر به همان اندازه‌ سردی و یاس وجود دارد که طنز و امید. او که 62 فیلم ساخت و بیش از 170 نمایش را کارگردانی کرده است بیشترین تاثیر را بر وودی آلن گذاشت به گونه‌ای که آلن او را بزرگ‌ترین فیلمساز می‌داند. فیلمسازان بزرگ دیگری مثل دیوید لینچ، استنلی کوبریک، رابرت آلتمن، کریشتف کیشلوفسکی، لارس فون تریه، آندری تارکوفسکی، چان ووک پارک از او به عنوان کسی که بر کارهایشان تاثیر گذاشته یاد کرده‌اند. موضوع بیشتر فیلم‌های او غم‌انگیز و در رابطه با بیماری و جنون است و اکثرا در چشم‌انداز‌های وطنش می‌گذرد. به طور کلی فیلم‌ها و تصاویر او در دو دسته قرار می گیرند: فیلم‌های سیاه و سفیدی مانند «مهر هفتم» و «سکوت» و فیلمهایی که در یک جور سرخی تابناک غرق هستند مانند «فریادها و نجواها» و تابستان گرم در «فانی و الکساندر» (آخرین فیلمی که برای نمایش در سینما ساخت).
برگمان در چهاردهم جولای سال 1918 در آپسالا سوئد متولد شد. پدر اینگمار یک اسقف بود و تصاویر مذهبی هم همانند روابط پرآشوبی که بین والدینش وجود داشت به همه‌‌ی آثار او سرایت کرده است. برگمان با وجودی که در یک خانواده به شدت محدود و مذهبی بزرگ شد اما در سنین کودکی – و به قول خودش در 8 سالگی- ایمان خود را از دست داد و در بیشتر فیلم‌های اولیه‌اش به این مسائل و اعتقاداتش پرداخته بود. آن‌طور که برگمان در زندگینامه‌اش می‌نویسد "زمانی که پدرم روی منبر مشغول وضع خطابه بود من به جهان رمزآمیز کلیسا و قوس‌های نرم، دیوارهای ضخیم، بوی جاودانگی و نور رنگین خورشید که در چمنزارهای نقاشی‌های قرون وسطایی می‌لرزید و اشکال منحنی روی سقف‌ها و دیوارها علاقمند شده بودم. آن‌جا هر چیزی که تخیل یک نفر می‌تواند آرزو کند وجود دارد –فرشتگان، قدیسین، اژدهاها، پیامبران، شیاطین و انسان‌ها." برگمان جادوی تصویر را در 9 سالگی با لنتر (فانوس خیال) که با آن شخصیت‌ها و داستان‌های خودش را خلق می‌کرد کشف کرد و این عشق به نور و تصویر او را پس از مدتی تحصیل در دانشگاه استکهلم به دنیای تئاتر برد. اما آن را تمام نکرد. او در سن 16 سالگی طی یک رژه در وایمار به ارتش نازی علاقمند شد و آن‌جا آدولف هیتلر را دید. آن‌طور که خودش می‌گفت "من سال های طرفدار هیتلر بودم و از موفقیت‌های او شاد می‌شدم و از شکست‌هایش غمگین." برگمان در دهه‌ی 40 هم در تئاتر و هم در سینما مشغول بود. او به عنوان یکی از اعضای دپارتمان فیلمنامه‌نویسی،کارگردانی و تهیه در بسیاری از شرکت‌های کوچک تئاتری فعالیت می‌کرد. اولین فیلمنامه‌ی او که به مرحله‌ی تولید نیز رسید در سال1944 نوشته شد و پس از آن به کارگردانی فیلم‌های کوچکی پرداخت که به او اجازه می‌دادند به تدریج به صیقل و تکامل کارهای خویش بپردازد. در میان کارهای اولیه او می‌توان به «زندان»، «بازی تابستانی» و «خاک اره» و «پولک» اشاره کرد.
برگمان در سال1955، با فیلم «لبخندهای یک شب تابستانی» در مجامع بین المللی سینمایی معرفی شد. «لبخندهای یک شب تابستانی» یک کمدی مالیخویایی درباره‌ی آشفتگی‌های رمانتیک سه زوج در قرن نوزدهم در طول یک هفته است. فیلم، برگمان را به سوی شهرت سوق داد و جایزه‌ی "بهترین حس شاعرانه" جشنواره فیلم کن را برای او به ارمغان آورد. (بعدها استفان سندهیم فیلم موزیکال «موسیقی یک شب کوچک» را از روی آن اقتباس کرد.) برگمان، شهرت و اعتبار خود را با دو فیلم بعدیش به دست آورد: «مهر هفتم»، داستان بازی شطرنج مرگ با یک شوالیه‌ی قرون وسطا (ماکس فون سیدو)، و «توت فرنگی‌های وحشی»، ماجرای یک استاد دانشگاه پا به سن گذاشته (با بازی ویکتور شوستروم)، که جوانی و ترس‌های تیره و تار خود را در هنگام رانندگی در جاده های ییلاقی سوئد می‌بیند.
هر دو فیلم هم نظر منتقدان را به سوی خود جلب کردند و هم گیشه‌ی خوبی داشتند. برگمان با «توت فرنگی‌های وحشی»، برای اولین بار کاندیدای دریافت جایزه‌ی اسکار برای بهترین فیلمنامه هم شد. «چشمه‌ی باکره» برگمان درباره‌ی پدر و مادری است که تصمیم دارند از قاتلین دخترشان انتقام بگیرند. این فیلم اسکار بهترین فیلم خارجی‌زبان سال 1961 را از آن برگمان کرد. برگمان به دنبال این فیلم، شروع به ساخت سه‌گانه‌ی خود کرد. در میان «شیشه‌ی تاریک» (دیگر فیلم خارجی‌زبان برنده‌ی اسکار)، «نور زمستانی» و «سکوت»، سه‌گانه‌ای بودند که در آن‌ها برگمان با نهایت توان، جدالی که با کمبود ایمان و اعتقاد به عشق داشت را به تصویر کشید. او 6 دهه در سینما فعالیت کرد اما در سال 1976 وقتی که مشغول تمرین «رقص مرگ» آگوست استریندبرگ بود توسط دو پلیس مانند یک جنایتکار دستگیر شد و فعالیت‌هایش به خاطر یک پرونده قضایی در رابطه با فرار مالیاتی و ارائه اطلاعات نادرست درباره درآمدها مورد تهدید قرار گرفت. او هم با این که در جریان این پرونده بی‌تقصیر شناخته شد با این وجود به خاطر این اتفاقات دچار ضربه روحی جبران‌ناپذیری شده بود که حتا در یک بیمارستان روانی بستری هم شد. پروژه‌های در دست ساختش را معلق کرد و استودیوی فیلمسازی‌اش را بست و در تبعیدی خود خواسته، 8 سال به آلمان رفت. البته در جولای سال 1978 که دوری از وطن حسابی او را عذاب می‌داد برای جشن تولد 60 سالگی‌اش به فارو بازگشت و کارش را در تئاتر شهر از سر گرفت. انستیتوی فیلم سوئد هم به افتخار این بازگشت جایزه سالانه اینگمار برگمان را تاسیس کرد اما با این وجود تا سال 1984 در مونیخ ماند. او بعدها در مصاحبه‌ای گفت که گر چه در آلمان فعال بوده اما این سال‌ها را در زندگی حرفه‌ای‌اش را از دست داده است.
برگمان پس از بازگشت از آلمان، فیلم «فانی و الکساندر» که خود برگمان آن را آخرین فیلم خود می‌دانست و در سال 1982 ساخته شد را کار کرد. فیلم ماجرای خواهر و برادری است که بسیار با هم صمیمی هستند و داستان آن در اوایل قرن بیستم در سوئد اتفاق می افتد. فیلم در اصل در چهار قسمت برای تلویزیون تهیه شده بود که در آمریکا زمان آن به 188 دقیقه تقلیل یافت و پخش شد. فیلم برنده‌ی چهار جایزه‌ی اسکار از جمله بهترین فیلم خارجی‌زبان شد. گرچه برگمان بعد از «فانی و الکساندر» به طور رسمی خود را از فیلمسازی بازنشسته کرد و گفت که می‌خواهد در تئاتر کار کند اما پس از آن برای تلویزیون سوئد چند فیلم ساخت و به کار تئاتر (از جمله نمایش نسخه‌ای از یک هملت سوئدی که به آمریکا سفر می‌کند) هم ادامه داد و چندین فیلمنامه نیز نوشت که توسط کارگردانان دیگری مانند بیل آگوست، پسر برگمان، دانیل و لیو اولمان ساخته شدند. آخرین کار برگمان در مقام کارگردان یک فیلم تلویزیونی به نام «سارابند» در سال 2003 بود که تغییر یافته دو شخصیت اصلی «صحنه‌ای از یک ازدواج» (اولمان و جوزفسن) بود و آن را در 84 سالگی ساخت.
برگمان به تعداد شکست‌هایش، موفقیت نیز داشت. برگمان در دهه‌ی 60 و 70 با تعدادی از فیلمهایش به محبوبیت دست یافت از جمله: «پرسونا»، «ساعت گرگ و میش»، «مصائب آنا»، «فریادها و نجواها» (نامزد اسکار بهترین فیلم)، «صحنه‌ای از یک ازدواج»، «فلوت جادویی» و «سونات پاییزی». او در اکثر فیلمهایش از گروه مشخصی از بازیگران استفاده می‌کرد مانند: ماکس فون سیدو، اینگرید تولین، بیبی اندرسن، هریت اندرسن، ارلند جوزفسن و لیو اولمان که برگمان با او روابط نزدیکتری داشت. برگمان با هر کدام از بازیگران حداقل در 5 کار همکاری کردند و با بازیگر نوروژی لیو المان در 9 فیلم و مجموعه تلویزیونی کار کرد. او برای کار با بازیگران شیوه‌ای غیر تحمیلی را انتخاب کرده بود و آن‌ها را آزاد می‌گذاشت و با آن‌ها یک رابطه متقابل داشت. خودش در این باره می‌گوید که یک کارگردان باید نسبت به بازیگرانش صادق و کمک‌کار باشد برای این‌که آن‌ها بهترین کارشان را ارائه دهند.
او از سال 1953 کار با فیلمبردار افسانه‌ای سون نیکویست کارش را شروع کرد و همکاری با او را بعدها در فیلم‌هایش ادامه داد که این همکاری به یک رابطه نزدیک هنری انجامید. برگمان هیچگاه نگران شکل یک نما نبود و تنها صبح روز فیلمبرداری با هم درباره حس و شکلی که او انتظار دارد یک صحنه داشته باشد صحبت می‌کردند و روز بعد راش‌ها را نگاه می‌کردند و برگمان تنها به عنوان یک منتقد اظهار نظر می‌کرده که آیا این نماها کافی است یا نه و هیچ نگرانی‌ای درباره کیفیت کار نداشته است. حاصل این همکاری‌های نزدیک دو جایزه‌ی اسکار بهترین فیلمبرداری بود که نیکویست برای دو فیلم «فریادها و نجواها» و «فانی و الکساندر» دریافت کرد. برگمان 5 بار ازدواج کرد و همسر پنجم او، اینگرید فون روزن، در سال 1995 درگذشت. از این ازدواج‌ها و روابط قبلی او 9 فرزند به جای مانده است. او در اکتبر سال 2006 یک عمل جراحی سنگین داشت و پس از آن دوران سختی را برای بهبودی طی کرد. او و دیگر فیلمساز اسطوره‌ای مایکل‌آنجلو آنتونیونی در یک روز دار فانی را وداع گفتند.


نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |


آنتونیونی : شاعر سکوت

مصطفی تجلی

زندگی : آنتونیونی در یک خانواده بسیار مرفه در سال 1912 در شهر فرارا به دنیا آمد. از دانشگاه بولونیا در رشته اقتصاد فارغ‌التحصیل شد اما از همان ابتدا علاقه‌اش بیشتر معطوف به فیلم و تئاتر بود. اما همیشه می‌گفت که نقاش و یا معمار خواهد شد اما به سینما نخواهد رفت. مدت کوتاهی منتقد سینما بود و بعد به عنوان یک تکنیسین سینما خواند. مدتی هم به عنوان دستیار روبرتو روسلینی، لوکینو ویسکونتی و مارسل کارنه  کار کرد و به عنوان یک دست‌چپی هم فعالیت‌هایی در آن کشور انجام داد. فیلم‌های کوتاه اولیه‌اش مثل «مردم پو» (1943) درباره یک ماهیگیر در رودخانه پو و «نظافت شهر» (1948) درباره رفتگران خیابان‌های رم نگرانی‌های اجتماعی او را نشان داد. او در تمام زندگی‌اش یک مارکسیست بود. اولین فیلم مستند بلند او یک شکست بود اما اولین فیلم‌ داستانی بلندش که «خاطرات یک عشق» (1950) نام داشت و یک داستان عاشقانه غم‌بار بود نشان از راهی که در کارهای آینده‌اش انجام خواهد داد داشت. به طور کلی او در کار با موضوعات اجتماعی ناموفقتر از فیلم‌هایی بود که در درون شخصیت‌هایش کند و کاو می‌کرد. اولین فیلم مهم‌اش «رفیقه‌ها» (1955) بود که از روی رمان چزاره پاوزه ساخته شده بود و به زندگی خالی چند آدم‌  پولدار می‌پرداخت. این فیلم در لیست ده فیلم برتر تاریخ سینمای بسیاری از منتقدان قرار می‌گیرد. بعد از این فیلم بود که آنتونیونی فیلم‌های انگلیسی‌زبان ساخت و فیلم‌هایش را کمپانی‌های معتبری مثل متروگلدوین‌مایر تهیه کردند. فیلم‌های بعدی‌اش او را در حد یک اسطوره بالا بردند. او در 30‌ام جولای 2007 و در سن 94 سالگی درگذشت.

سبک کاری : سینمای «مایکل آنجلو آنتونیونی» سینمای سکوت لحظه‌هاست. نمادهای فلسفی، فرهنگی و انسانی در طول نیم قرن حیات پربار سینمای آنتونیونی، همراه با غنی‌ترین نشانه‌های تصویری و زیباترین نگاره‌های بیان عواطف، احساسات، حساسیت‌ها و سوداهای انسانی جلوه‌نمایی نموده است. دشوار بتوان از تجربه یگانه سینمای او با واژگان متعارف سخن گفت. "تنفر هنرمند علیه واقعیت اصل اساسی و مهم سینماست زیرا سینما همانند تمامی هنرها آدمی را وادار به انتخاب می‌کند." این عبارت از معروفترین سخنان آنتونیونی کارگردان فقید سینمای اروپاست. او در سینمای اروپا دارای سبکی خاص بود، سبکی که بسیاری از کارگردان‌های جوان سینمای معاصر جهان بارها از آن پیروی کرده و می‌کنند.
آنان که از اصول سینمای آنتونیونی بهره می‌گیرند به خوبی به این نکته پی برده‌اند که واقعیت و حقیقت جزو لاینفک سینمای وی می‌باشد، حقایق و واقعی که در سکوت مطلق بیان می‌شوند.
همیشه برای یک کارگردان لحظاتی وجود دارد که الهام بخش تصاویر و اندیشه‌هاست و این تصاویر و اندیشه‌ها به وضوح در آثار آنتونیونی به چشم می‌خورند. در سینما همانند سایر هنرها باشکوه‌ترین لحظه، لحظه‌ای است که اثر مخاطب را کاملا شیفته خود می‌کند. بی‌شک همانگونه که یک شاعر شعر می‌سراید، یک کارگردان نیز به شخصیت‌ها جان ‌بخشیده و آن‌ها را وادار به سخن می‌کند. آنتونیونی کبیر را باید جزو آن‌دسته از کارگردانانی دانست که شخصیت‌ها در آثارش زنده‌اند و تماشاگر می‌تواند خود را جای آن‌ها تصور کند.
او از مخالفان سرسخت جدایی مراحل مختلف یک اثر بود و شاید همین مخالفت سبب ماندگاری آثارش باشد. وی به شدت معتقد به انسجام و یکپارچگی بین عناصر فیلم بود و از این‌رو شخصیت پردازی دقیق و انتخاب مکان‌های متفاوت و نامتعارف را باید ویژه سینمای آنتونیونی دانست. به گمان وی تفاوت‌های موجود بین اجزا یک فیلم یا به عبارت ساده‌تر سکانس‌های موجود در یک اثر می‌بایست منجر به ساخت و تولید نهایی آن شوند.
«من» آنتونیونی نشات گرفته از خود او بود، خودی که تک‌تک اجزا آن با خط ضخیم سیاهی از یکدیگر جدا شده است.
شخصیت‌ها در آثار وی بسیار خلاق‌اند و همین خلاقیت به روند داستان فیلم‌های او کمک شایانی کرده است.
آنتونیونی به ندرت پیش از آغاز فیلمبرداری فیلمنامه را می‌خواند. گاهی اوقات هنگام ضبط یک سکانس از محتوای آن آگاهی می‌یافت و به خوبی نیز از عهده انجامش برمی‌آمد. اگر بخواهیم آنتونیونی را با دیگر بزرگان سینمای اروپا مقایسه کنیم به نام‌هایی همچون فدریکو فلینی، ویتوریو دسیکا، لوییس بونوئل و اینگمار برگمان می‌رسیم. کارگردانی بزرگ که شاید سال‌های سال بگذرد و سینمای اروپا نظیر او را هرگز نبیند.
آنتونیونی یک وجه تمایز نسبت به دیگر کارگردانان بزرگ سینمای اروپا دارد و آن هم سادگی و روان بودن آثارش است. فیلمسازی همیشه چیزهایی از قبیل مشکلات، نگرانی‌های اقتصادی، مسوولیت‌ها و ترس‌ها نیست بلکه بازی‌ها، رویاها و خاطرات نهانی هم وجود دارند و این دقیقا برگ برنده سینمای وی به شمار می‌آید.
شخصیت‌ها در آثار آنتونیونی با محیط پیرامون خود ارتباط برقرار کرده و حتا گاه با آن سخن می‌گویند. او به محیط بیجان شخصیت بخشیده و آن‌ها را در سکوت عمیقی وادار به سخن گفتن می‌کند. ویژگی مهم دیگر فیلم‌های آنتونیونی اهمیت فوق‌العاده وی به حاشیه صوتی فیلم‌هایش است. او همیشه تلاش می‌کرد از اصوات طبیعی در اصواتش بهره ببرد و در این زمینه‌ها تا حد زیادی موفق بود. او برای فیلم‌ «ماجرا» (1959) هزاران نوع از اصوات را مورد آزمایش قرار داد، هر صدایی از امواج طوفانی دریا گرفته تا شکستن امواج و غرش ابرها. هنگام تماشای این فیلم کاملا می‌فهمیم که اصوات برگزیده واقعا شاهکارند. موسیقی هم مانند اصوات در فیلم‌ها و آثار او بسیار متفاوتند.
فیلمنامه‌های یکدست و منسجم جزو دیگر مولفه‌های سینمای آنتونیونی به شمار می‌آیند. وی در این مورد می‌گوید : "پی‌رنگ جنایت و مکافات داستایوفسکی را در نظر بگیرید، داستانی که موضوعی ساده اما فوق‌العاده دارد. یک فیلمساز می‌تواند از آن یک شاهکار سینمایی خلق کند و دیگری نیز آن را به ابتذال بکشاند." و این درست همان دلیلی بود که او فیلمنامه اکثر آثارش را خودش نوشت.
آنتونیونی در آثارش از عنصر سکوت به طور کمال بهره می‌برد و آن را سرشار از راز و رمز می‌دانست. آثار میکل‌آجلو آنتونیونی در قلمرو سایه‌ها باقی می‌مانند و اگر بخواهیم آن‌ها را بیابیم باید در سایه‌ها در جستجویشان باشیم. آنجا چهره‌هایی که کنار کشیده‌اند آغاز به سخن می‌کنند و چند نفری از گوشه و کنار و از قاب پنجره‌ها به بیرون می‌نگرند. به هنگام غروب چشمی برق می‌زند یا همچون یاقوتی آتشین می‌درخشد و سپس با صدای شکستن بلور می‌ترکد و براستی این راز جاودانگی آثار آنتونیونی فقید است.

فیلمشناسی - فیلم‌های کوتاه : مردم پو (1943)، نظافت شهر (1948)، فریب عشق (1948)، خرافات (1949)، خط آهن فالوریا (1950)، هفت‌ چوبدستی، یک‌دست لباس (1950)، خانه غول‌ها (1950)، آدم‌ها در افزایش (1955)

فیلمشناسی - فیلم‌های بلند : خاطرات یک عشق (1950)، شکست‌خوردگان (1952)،‌ خانم بدون کاملیا (1953)، عشق در شهر (1953)، رفیقه‌ها (1955)، فریاد (1957)، ماجرا (1959)، شب (1960)، کسوف (1961)، صحرای سرخ (1964)، سه چهره (1965)، آگراندیسمان (1966)، قله زابرینکسی (1969)، چین به چینی (1972)، حرفه: خبرنگار (1973)، عقابی با دو سر (1980)



نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |




گروچو مارکس

به بهانه سی‌امین سالمرگ گروچو مارکس
او گروچو مارکس بود
ترجمه : صوفیا نصرالهی
مارکس‌ها، این چهار برادر احتمالا مشهورترین و به طور قطع بامزه‌ترین برادران آمریکایی هستند. تیم کمدی چهار نفره آن‌ها از چیکو با آن لهجه‌ی من درآوردی ایتالیایی، هارپو یک شمایل صامت که می‌گذارد شیپورش به جای او حرف بزند، زیپو، مرد سخت و جدی و در آخر گروچوی افسانه‌ای، با آن ظاهر و جفتک‌زدن‌هایش تشکیل شده است.
یکشنبه گذشته سی‌امین سالگرد مرگ گروچو بود. بازیگر سینما الیوت گولد در مصاحبه با "ساندی مورنینگ" گفت :"گروچو یک هنرمند مهم آمریکایی و به معنای واقعی کلمه هنرمندی ارزشمند و اصیل بود." گولد میگوید که بازی او در فیلم"مش" در سال1970 کاملا تحت تاثیر بازی گروچو بوده است. آن‌ها زمانی که مارکس در دهه‌ی هشتاد زندگی خود بود و گولد فقط سی سال داشت با یکدیگر دوست شدند. گولد می‌گوید:"گروچو به من اجازه می‌داد که صبح ها با ریش تراشش اصلاحش کنم. بعد لباس پوشیده و مرتب به انتظار تماشای تکرار "آلن و جک بنی" می‌نشست." او اضافه می‌کند :" چیزی که گروچو را بزرگ ومهم می‌کرد، توانایی او در یافتن طنز در هر چیز جزیی - حتی مرگ- بود. مثلا یک نفر به گروچو گفته بود که دوست داری چگونه از تو یاد شود؟ و گروچو جواب داده بود :"ترجیحا زنده." احتمالا هسته‌ی مرکزی نبوغ برادران مارکس مبارزه و بی‌اعتنایی آن ها به قدرت بود؛ چیزی که خودشان آن را اجتماعی و سیاسی بودن می‌نامند. دیوید استاینبرگ، کمدین و تهیه‌کننده، درباره‌ی آن‌ها گفته است :" آن‌ها از بیخ و بن آنارشیست بودند. کاری که آ‌ن‌ها می‌کردند این بود که ابتدا دستوری را می‌گرفتند و بعد از هر راهی که ممکن بود به سمت آن حمله می‌کردند."
استاینبرگ مشهورترین فیلم برادران مارکس را "سوپ اردک" می‌داند که یک فیلم ضد جنگ است. "آن‌ها همیشه موضوعی را پیدا می‌کردند. دیوانه بازی های‌شان مقام اول را داشت و اختلاف طبقاتی موضوعی بود که همیشه با آن دست و پنجه نرم می‌کردند. استاینبرگ در نوشتن نمایشنامه "پسران مینی" درباره‌ی برادران مارکس و مادرشان همکاری کرده است.
گروچو در سال1890 در نیویورک در خانواده‌ای یهودی و ورشکسته متولد شد. مادر آن‌ها، مینی، کاراکتر مادر را روی صحنه‌های تئاتر بازی می‌کرد و پسرانش را وقتی هنوز کوچک بودند، به روی صحنه‌ی تئاترهای موزیکال برد. آن ها به تدریج محبوبیت پیدا کردند و از 1924 با سه نمایش از جمله شوی "نارگیل‌ها" و "بیسکویت حیوانی" به برادوی رفتند که بعدها از روی هر دوی این نمایش ها فیلمی هم ساخته شد. گروچو با هر فیلم اعتبار بیشتری پیدا می‌کرد. او هواداران بسیاری یافت که تا امروز هم به او وفادار مانده‌اند.
هارولد میرسون سردبیر مجله‌ی "امریکن پراسپکت" و نویسنده‌ی "واشنگتن پست" می‌گوید : "فکر می‌کنم فیلم "هرج و مرج" را 28 بار دیده‌ام. این فیلم مرا به یک طرفدار متعصب تبدیل کرد." سکانس مورد علاقه‌ی او زمانی است که گروچو و چیکو درباره‌ی پل روی دره با هم صحبت می‌کنند و به نظر می‌رسد که نمی‌توانند یکدیگر را بفهمند. چیکو و گروچو نشسته‌اند و هر تبدیل و ترکیب ممکن از تلفظ‌های عجیب و غریب را بیش از هر کس دیگری در یک صحنه انجام می دهند.
بازیگر سینما فرانک فرانت می گوید :" هیچ‌کس نمی‌توانست بهتر از گروچو مارکس کمدی فیزیکی و کلامی را با هم مخلوط کند. منظورم این است که او واقعا بازی باورنکردنی‌ای داشت، یک اجرای ورزشکارانه!".
تعصب برخی طرفداران او از جمله فرانت از یک هواداری ساده فراتر می رود، او علاقه‌ی خود به گروچو را به شخصیتی تبدیل کرده که 2000 بار آن‌را در "بازبینی یک زندگی" بازی کرد.
فرانت تعریف می‌کند که :"یک شب بعد از برنامه، یک مرد 40ساله که تقریبا هم سن و سال خودم بود، سراغ من آمد و گفت: تو همان آدمی. من پرسیدم : منظورت کیه؟ و او ادامه داد که تو همان آدمی. ما همه می‌خواهیم گروچو باشیم اما تو آدمی هستی که گروچو را به دست آوردی."
گروچو در بسیاری از صحنه‌های افسانه‌ای هم همان گروچو است و قابل درک است که چرا هنوز هم طرفداران او بر سر این که او در کدام صحنه بهترین بازی‌اش را کرده با هم بحث می‌کنند. بسیاری برای هجو اپرا در "شبی در اپرا" برای او هورا کشیدند و بقیه صحنه‌ی آن اتاق پذیرایی افسانه‌ای در همان فیلم را ترجیح می‌دهند. اما در مورد بازیگر نقش اول زن فیلم‌های او هیچ بحثی نیست. میرسون می‌گوید :" مارگارت دومونت برای این گونه رفتارهای آرام و اشرافی نماد کاملی است، او بازمانده و نشانه‌ی فرهنگ ویکتوریایی است. گروچو بعدها گفت که مارگارت اصلا آن جوک‌ها را نمی‌فهمید!" اما تماشاگران می‌فهمیدند. آن ها گروچو را تا آن شوی تلویزیونی متوسط تعقیب کردند، جایی که او میزبان مسابقه‌ی محبوب و پربیننده تلویزیون" تو زندگیت را شرط بسته‌ای" بود.
شارلوت چندلر، نویسنده‌ای که بعد از دوستی با گروچو در سالهای آخر عمرش چیزهایی نوشته است می گوید :"اولین طرفدار " تو زندگیت را شرط بسته‌ای" خود گروچو بود. او عاشق این برنامه بود. یادم هست یکی از چیزهایی که همیشه می‌پرسید این بود که : "آزار دهنده است یا هیجان‌انگیز ؟" و می‌گفت که این فلسفه‌ی او در زندگی است. و آن چه که در زندگی مهم است، آن است که تا جایی که در توان دارید هیجان انگیزش کنید.
و در نهایت او هیجان‌انگیز بود. گرچه سلامتی‌اش را از دست می‌داد اما هیچ وقت روح و حس طنزش را از دست نداد.
استاینبرگ به یاد می‌آورد که یک بار وقتی در رستوران با گروچو ناهار می‌خورده یک کشیش گروچو را شناخته است. کشیش گفته : " آه!آقای مارکس ما شما را ندیده بودیم. من می‌خواهم از شما برای آوردن این همه شادی و لذت به جهان تشکر کنم." و گروچو بدون این که سرش را از روی سوپ‌اش بلند کند، بلافاصله جواب داد:" ومن از شما برای بیرون کشیدن آن از جهان سپاسگزارم!" و به خوردن‌اش ادامه داد.
فرانت هم گفتگویی با گروچو در 85سالگی‌اش، یک سال پیش از مرگش، را به یاد می آورد. فرانت می‌گوید: "بالاخره کسی از گروچو پرسید که آیا باز هم شما فیلم تازه‌ای از برادران مارکس می‌سازید؟ او مکثی کرد و گفت : نه، من فعلا فقط به سوالات احمقانه جواب می دهم."
الیوت گولد هم یک خاطره‌ی شخصی از گروچو دارد. آخرین باری که او گروچو را دیده است، او مشغول تمیز کردن دهانش با یک میله بوده است و با دیدن گولد شروع می‌کند به درآوردن ادای فلوت زدن. گولد می‌گوید:" خوب، او گروچو مارکس بود."


نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |


راسل کراو : مرد وحشی

صوفیا نصرالهی

«راسل ایرا کراو» متولد 7 آوریل 1964 در نیوزیلند است. اما از همان کودکی خانه‌اش را استرالیا می‌دانست. وقتی 4 ساله بود، خانواده‌اش به استرالیا نقل‌مکان کردند، جایی که والدین‌ش در قسمت تدارکات و پذیرایی فیلم‌ها کار می‌کردند. راسل از همان اوایل کودکی شور بازیگری را در خود یافت. تولید‌کننده سریال‌های تلویزیونی استرالیا، اسپای فورس، پدرخوانده مادرش بود و کراو در سن6-5 سالگی برای اجرای یک خط دیالوگ در یک اپیزود جلوی دوربین رفت. (بازیگر مقابلش ستاره استرالیایی جک تامپسون بود که سال ها بعد نقش پدر کراو را در فیلم «همه‌ی ما» بازی کرد.) چهارده ساله که شد خانواده‌اش دوباره به نیوزیلند بازگشتند. کراو مدرسه را رها کرد و به دنبال کار رفت و در اواسط دهه‌ی 80 با راهنمایی دوستش تام شارپلین، به عنوان خواننده‌ی راک اندر رول شروع به کار کرد. کار موسیقی را به عنوان خواننده راک و با نام راس لو راک تجربه کرد. نام اولین کارش «من می‌خواهم شبیه مارلون براندو باشم» بود. بعدها اعتراف کرد که وقتی این آهنگ را نوشته و ضبط کرده، هنوز هیچ کدام از فیلم‌های براندو را ندیده بود. (گروه راک راسل بعد از موفقیت او در فیلم گلادیاتور اولین کنسرت‌شان را در آمریکا، ایالت تگزاس، آگوست 2000 اجرا کردند.) او درباره‌ی کار موزیک‌اش می‌گوید :"وقتی کلونی سعی کرد کارهایی مانند تبلیغات برای کت و شلوار و ماشین و ... را با کاری که من به عنوان موزیسین انجام می‌دهم مقایسه کند،حسابی خندیدم. تبلیغات برای پول است در حالی که موسیقی من از قلب و روحم است."
21 ساله بود که دوباره به استرالیا بازگشت در حالی که تصمیم داشت برای انستیتوی ملی هنرهای دراماتیک (NIDA) درخواست دهد. او به یاد می‌آورد :"من در یک شوی تئاتری کار می‌کردم و با مردی که سرپرست قسمت پشتیبانی فنی NIDAبود، صحبت کردم. از او پرسیدم که نظرش چیست که من سه سال را در NIDA بگذرانم و او به من گفت که این هدر دادن وقت است. گفت :" تو همه‌ی چیزهایی را که آنجا قرار است یاد بگیری، از همین الان می‌دانی و چیز جدیدی نیست که آن‌ها به تو بیاموزند مگر عادت‌های بد."
بعد از ظاهر شدن در سریال های تلویزیونی «همسایه‌ها» و «زندگی با قانون» در اولین فیلم‌ش «تقاطع» (1990) با کارگردانی جورج اگیلوی بازی کرد. قبل از شروع تولید این فیلم، دستیار اگیلوی، استیو والاس، کراو را برای بازی در فیلم‌ش «شهادت خونین» (1990) دعوت کرد. اولین شانس زندگی راسل با بازی در دو فیلم همراه بود: اولی«Romper Stomper» در سال 1992 که نام او را در محافل سینمایی استرالیا و کشورهای همسایه مطرح کرد و دومی «همه‌ی ما» سال1996 که باعث بر سر زبان افتادن نامش در آمریکا شد. شارون استون که از فیلم Romper Stomper اسم راسل را شنیده بود، برای فیلم «چابکدست و مرده» (1995) از او دعوت کرد اما در همان زمان فیلمبرداری «همه‌ی ما» تازه شروع شده بود. شارون فیلمبرداری «سریع و مرده» را به تعویق انداخت تا زمانی که راسل را در نقش هفت‌تیرکش فیلم‌ش داشته باشد. بلافاصله هم فیلم دوم در آمریکا به او پیشنهاد شد. «حرفه‌ای» (1995) با بازی دنزل واشینگتن، راسل را در نقش یک قاتل سریالی به تصویر کشید، نقشی که با همه‌ی نقش‌هایی که تاکنون بازی کرده، متفاوت بود. «حرفه‌ای» یک فیلم علمی-تخیلی پرخرج و سرگرم‌کننده بود که سبب شد درها برای پیشنهادات بیشتر بر روی راسل گشوده شود. فیلم بسیار موفق «محرمانه لس‌آنجلس» (1997) به کارگردانی کرتیس هنسان سومین فیلم آمریکایی راسل برای او در آمریکا شهرت و اعتبار به ارمغان آورد. کراو درباره‌ی محرمانه لس‌آنجلس می‌گوید:" یکی از سخت‌ترین چیزهایی که در این فیلم وجود داشت، این بود که جیمز الروی نویسنده فیلم دائم به من گوشزد می‌کرد که باد وایت مشروب نمی‌خورده است. من می‌گفتم:"سال 1953، یعنی حتی یک پلیس در زمان استراحتش با دوستانش هم آبجو نمی‌خورده؟ و او گفت:"به هیچ وجه" در نتیجه من مجبور شدم برای 7ماه و 5 روز مشروب نخورم. احتمالا سخت‌ترین دوره‌ی زندگیم بوده است!".هر چند برای این فیلم اسکار را از دست داد، اما دچار تردید نشد و قرارداد اولین فیلمش را با شرکت والت دیسنی امضا کرد. بعد در دو فیلم که بر مبنای داستان‌هایی از مجله‌ی «ونیتی فیر» بود، ظاهر شد. «خودی» محصول 1999 به کارگردانی مایکل مان بر مبنای داستانی از مری برنر با نام اصلی «مردی که زیاد می دانست« ساخته شد و «دلیل زندگی» (2000) به کارگردانی تایلر هکفورد اقتباسی از پاورقی ویلیام پروچنو بود. راسل کراو برای بازی در فیلم‌های «گلادیاتور» (2000) به کارگردانی رایدلی اسکات و «ذهن زیبا» (2001) جوایز و موفقیت‌های بیشتری به دست آورد که اسکار مهم‌ترین‌شان بود. او برای سه فیلم نامزد جایزه اسکار شد و سرانجام با فیلم گلادیاتور بالاخره توانست جایزه اسکار را از آن خود کند. هنگام گرفتن اسکار گفت :"اگر شما در حاشیه‌ی هر شهری بزرگ شده باشید، رویایی مانند این تقریبا مسخره و خنده‌دار و دور از دسترس به نظر می‌رسد اما این لحظه دقیقا به همه‌ی آن آرزوها وصل شده است و برای هر کسی که در زندگیش شجاعت به خرج دهد، رسیدن به آن ممکن است." فیلم ذهن زیبا هم توسط انستیتو فیلم‌های آمریکایی در جایگاه 93 در بین 100 فیلم تاثیر‌گذار همه‌ی زمان‌ها قرار گرفت. راسل کراو در سال 2005 برای فیلم «مرد سیندرلایی» دوباره با کارگردان ذهن زیبا همکاری کرد اما حاصل این همکاری اگر چه در نزد منتقدان بسیار وجهه مثبتی داشت اما تماشاگران هیچ اقبالی نسبت به ظاهر کلاسیک این فیلم نشان ندادند. همچنین برای فیلم «یک سال خوب» (2006) هم که فیلم ناموفقی بود تجربه همکاری با ریدلی اسکات کارگردان مطرح گلادیاتور را تکرار کرد. او هم‌اکنون فیلم «گنگستر آمریکایی» را که حاصل سومین همکاری او با همین کارگردان است را با بازی دنزل واشنگتن در نوبت اکران دارد.
راسل کراو درباره‌ی خودش می‌گوید :"همه‌ی این چیزهایی که درباره‌ی شخصیت من می‌گویند -بگذارید او را "مرد وحشی" بنامیم- همه‌ی این‌ها هیچ کمکی نمی‌کند. این حرف‌ها باعث نمی‌شوند که فیلم‌هایم جدول فروش خوبی داشته باشند. این کیفیت کارهایم است که مردم را به سینماها و دیدن فیلم‌هایم می‌کشاند."


نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

در حاشیه ستاره‌باران "دعوت"

حاتمی‌کیا تهیه‌کننده است و ستاره می‌خواهد

::  29 آبان 1386  ::

 

 

در جار و جنجال‌های ناشی از حضور ستارگان جوان سینما در تازه‌ترین فیلم ابراهیم حاتمی‌کیا شاید این نکته فراموش شده باشد که وی این‌بار در مقام تهیه‌کننده نیز در پروژه "دعوت" نقش دارد.
حاتمی‌کیا تا پیش از "دعوت" 13 فیلم سینمایی جلو دوربین برده که در تمام آنها فقط به عنوان کارگردان حضور داشته و مانند بسیاری از عوامل قرارداد امضا کرده و تمام یا در نهایت به اندازه دستمزد خود در سرمایه اولیه فیلم شریک شده تا از سود فیلم سهم ببرد.

به هر حال سینمای حاتمی‌کیا مخاطبان بسیار دارد و او از فیلمسازانی است که مخاطب بیش از نام بازیگر به واسطه حضور او به عنوان کارگردان به تماشای اثر می‌نشیند. حال کارگردان پرطرفدار و محبوب این سال‌ها مدتی است پا به عرصه تهیه‌کنندگی گذاشته و خود آثارش را تولید می‌کند. این اتفاق با تاسیس موسسه حک فیلم افتاد و او همراه با محمد پیرهادی (خبرنگار روزنامه رسالت که از نیمه دهه 70 به سمت تلویزیون متمایل شد) فعالیت‌های خود را در حوزه تهیه‌کنندگی به شکل جدی شروع کرد.

حاصل این همکاری ساخت فیلم سینمایی "به نام پدر" و مجموعه تلویزیونی "حلقه سبز" بوده و حالا تولید فیلم سینمایی "دعوت" که در برنامه‌های شرکت حک فیلم قرار دارد. حال با در نظر گرفتن این موضوع که حاتمی‌کیا به عنوان تهیه‌کننده دغدغه بازگشت سرمایه دارد، چرا باید نسبت به دعوت از بازیگرانی چون محمدرضا گلزار، بهرام رادان و مهناز افشار به او خرده گرفت؟ او فیلمسازی زیرک و باهوش است و به درستی تشخیص داده باید تغییر مسیر بدهد.

در مسیر پیش رو که حالا دغدغه تهیه‌کنندگی هم به آن افزوده شده دیگر حاتمی‌کیا سال‌های گذشته پاسخگو نیست و تکرار حرف‌ها در "به نام پدر" خود گویای این نکته اساسی است. حال او نیاز به یک خانه‌تکانی دارد. ورود به عرصه‌ای چون فیلم "دعوت" بسیار خطرناک است و شاید اگر بخواهد فقط به اتکا نام و اعتبار خود پا به آن بگذارد، شکستی همه‌جانبه انتظارش را بکشد. بنابراین او می‌خواهد فضای تازه را با ستاره‌ها بیازماید تا اگر خود دچار نقص بود، با ستارگان چندان به چشم نیاید.

حاتمی‌کیا دوست ندارد تجربه "حلقه سبز" بار دیگر برایش تکرار شود. او در این مجموعه خود به تنهایی به عرصه‌ای جدید وارد شد و می‌خواست با اتکا به نام خود و بدون حضور چهره‌ها این تجربه را پشت سر بگذارد؛ اما در نهایت از همان نقطه ضربه خورد و شاید اگر حمید فرخ‌نژاد و سیما تیرانداز نبودند فیلمساز محبوب ما با شکستی همه‌جانبه رو به رو می‌شد.

حاتمی‌کیا حالا هم در معرض آزمونی جدید قرار دارد. با این تفاوت که این آزمون در محفلی به نام سینما برایش رقم می‌خورد و شکست در آن دوجانبه خواهد بود، یعنی هم مادی و هم معنوی. حضور ستارگان و این جار و جنجال‌ها حداقل این پشتوانه را ایجاد می‌کند که او در گیشه شکست نخورد. چه بسا اگر او این فیلم را با تهیه‌کننده‌ای دیگر می‌ساخت، از وجود این همه ستاره بهره نمی‌برد یا به سمت بازیگرانی می‌رفت که به سینمای او نزدیک باشند.

باید پذیرفت حاتمی‌کیا در مقام تهیه‌کننده ملاحظاتش بیشتر باشد. او زمانی که فقط کارگردان بود یک دغدغه داشت و حالا دغدغه‌ای دیگر چون بازگشت سرمایه هم به آن اضافه شده است. او در مجموعه "خاک سرخ" که فقط کارگردان بود از مسئولین سیما خواست به دلیل ارج نهادن به ارزش‌های دفاع مقدس میان سریالش آگهی بازرگانی پخش نشود و مسئولین سیما هم به این خواسته او توجه نشان دادند و سریال را بدون آگهی میان‌برنامه روی آنتن فرستادند.

اما سال‌ها بعد وقتی در مقام تهیه‌کننده و کارگردان "به نام پدر" را پس از سال‌ها دوری از دفاع مقدس جلو دوربین برد، خیلی بی‌محابا سرتاسر فیلمش را با آگهی تبلیغاتی شرکت تولیدکننده گوشی‌های تلفن همراه پر و از این کار خود دفاع هم کرد. به هر حال باید پذیرفت که او در این فیلم دغدغه جذب سرمایه و اسپانسر داشته و دست به این کار زده، حال اینکه تبلیغ موبایل منافی ارزش‌های جنگ و دفاع مقدس نیست را باید از خودش پرسید.

بگذاریم فیلمسازی که دوستش داریم فضای جدید را با فراخ بال و بدون حاشیه تجربه کند. او در دو میدان در حال مبارزه است و نباید پشتش را خالی کرد. کار کردن حاتمی‌کیا با ستارگانی چون گلزار، فروتن، رادان، افشار و تهرانی باعث می‌شود او فضای جدید را با خیالی آسوده بیازماید. او می‌خواهد خود را از بند تکرارهایی که در "به نام پدر" در آن گرفتار آمده بود نجات دهد و بپذیریم که حاتمی‌کیا اکنون یک تهیه‌کننده هم هست.

................................................

منبع: خبرگزاری مهر

نوشته شده توسط کوروش کبیر  | لينک ثابت |

سعید راد
 

 

[ سهيل سليماني ]

 

ديدن سعيد راد در بين تماشاگران پرسپوليس در استاديوم آزادي صحنه عجيبي نيست، اما شايد عجيب باشد كه اين چهره مشهور سينماي ايران به راحتي بگويد كه علي پروين الگوي او است، حرف‌هاي سعيد راد در مورد چهره محبوب تيم محبوبش مي‌تواند جالب باشد:

* سعيد راد يك پرسپوليسي قديمي است. از آن طرفدارهاي دوآتشه‌ها. اين علاقه از كجا آمده؟
لطفاً اين قدر هم مقيدم نكن كه هر جا اسم پرسپوليس هست من هم هستم. الان صحبت آقاي علي پروين است. ايشان Hero من هستند. در زندگي ورزشي من دو تا قهرمان دارم. يكي آقاي علي پروين و يكي هم محمدعلي كلي. كلي را هم به خاطر فيلم آقاي نادري كه در آن نقش يك بوكسور را داشتم، دوست دارم. برگرديم سراغ پرسپوليسي شدن من. من در بولينگ عبده توپ مي‌انداختم و جزو تيم ايران هم بودم. اسم باشگاهمان هم پرسپوليس بود. وقتي تيم شاهين به پيكان منتقل شد آقاي عبده آن را خريد و آورد جزو باشگاه پرسپوليس؛ يعني من پرسپوليسي بودم كه تيم فوتبال آن تشكيل شد. تقريباً فوتبالي هم بودم، توي فاميل هم عموهايم شاهيني بودند. آن موقع كركري بين شاهين و تاج سابق (استقلال) بود، بعدش هم خب اين كركري منتقل شد به پرسپوليس و استقلال. وقتي آقاي پروين آمد، براي من خيلي سمبل بود. البته پيش از ايشان سمبل‌هاي قهرماني ما آقاي بهزادي بود و خدابيامرز آقاي شيرزادگان و آقاي كلاني كه از ما بزرگ‌تر بودند. ما با هم، هم‌‌محل بوديم و آن روزها ايشان بت ما بودند. البته من در استقلال هم رفقايي داشتم. آقاي حجازي و آقاي روشن. تنها استقلالي كه من با او عكس انداخته‌ام آقاي روشن بود كه عكس روي جلد «ستاره سينما» چاپ شد و به قول امروزي‌ها Sold out شد (تمام نسخه‌هاي آن به فروش رسيد). اما خب پرسپوليس چيز ديگري بود و من دوستاني در آنجا پيدا كردم كه خيلي با هم صميمي شديم، كساني مثل آقاي صفر ايرانپاك، آقاي حاج‌رحيمي و آقاي محمود خردبين. ما اصلاً يك تيم بوديم و هر كجا كه مي‌رفتيم با هم بوديم. در دوره بعدي هم دكتر زادمهر بود و محمد دادكان و مايلي‌كهن كه ما تمام بدن‌سازي‌مان را با هم روي تپه‌هاي داووديه انجام مي‌داديم. اما در تمام اين مدت نگاه من به آقاي پروين بود. آقاي پروين هم من را خيلي دوست داشت. زماني كه آقاي پروين از مسابقات جام جهاني برگشتند يك فوتباليست محبوب بودند. (ما فوتباليست معروف زياد داشته‌ايم ولي محبوب كم داشته‌ايم) آن موقع وقتي با ايشان مصاحبه كردند و از شخصيت مورد علاقه‌شان پرسيده بودند، جواب داده بودند سعيد راد. من از آن مجله 50 تا خريدم. اين جواب خيلي برايم جالب بود. در حقيقت يك مقدار نگاه و ذهنيت من از پرسپوليس با آقاي پروين پررنگ‌تر مي‌شد. براي من پرسپوليس اين بود به اضافه آن اسم‌هايي كه در ابتدا به شما گفتم. مثلاً برادران وطنخواه را هم خيلي دوست دارم. الان هم مثل همان روزها هنوز براي بازي‌هاي پرسپوليس استاديوم مي‌روم و اگر فيلم‌برداري هم داشته باشم تعطيلش مي‌كنم، چون هنوز هم طرفدار دوآتشه پرسپوليسم و همان تب و تاب را دارم. هنوز با هيجان مي‌روم استاديوم. اين يعني فوتبال كه تو بروي استاديوم و براي تيم محبوبت هورا بكشي و داد بزني.

* مي‌خواهم درباره سير صعودي آقاي پروين تا جايي كه سلطان ‌شد بگوييد. چطور مي‌شود كه آقاي پروين سلطان مي‌شود؟ خاستگاه اين سلطان شدن كجاست؟
به عقيده من يك چيزهايي ژني است. چيزهايي در ورزش است كه باعث مي‌شود آدم‌ها استثنا شوند. ممكن است آن موقع فوتباليست باتكنيك‌تر از آقاي پروين داشتيم يا حداقل بازيكنان هم‌رديف ايشان زياد بودند، ولي يك چيزهايي ژني است. خصوصيت‌هايي كه وقتي شما به يك حدي مي‌رسيد بايد در شما باشد تا بزرگتان كند. شما براي اين مقام از هيچ ابزار بيروني نمي‌توانيد استفاده كنيد. مثلاً اين‌كه اين‌طور رفتار كنم يا اين‌طور لباس بپوشم و اين‌طور حرف بزنم و... اين در چهره و رفتار شما بدون اين‌كه حتي متوجه بشويد منعكس مي‌شود و خيلي هم استثناست. يعني ممكن است يك در صدهزار باشد. اين در آقاي پروين بود. در رفتار، فيزيك، صورت، مردانگي، نوع بازي‌اش و... همه اينها اين آدم را استثناتر مي‌كرد. من با خيلي‌ها درباره آقاي پروين صحبت كرده‌ام. همه آنها معتقد بودند كه اين آدم يك چيز اضافه دارد كه ما نداريم، حتي فوتباليست‌ها. آقاي پروين هوش آينده را داشت، هنوز هم دارد. اعتباري دارد كه الان مي‌بينيم آمده پشت يك تيم جديد و اين همه پول و سرمايه را كشانده به طرف آن. اما اين يك مواظبت هم مي‌خواهد. چون ما دوست نداريم كه اين آدم كه بخشي از تاريخ فوتبال ما هست خدشه‌اي بر شهرت و محبوبيتش وارد بشود. من دوست ندارم به قهرمانم كوچك‌ترين تلنگري بخورد. من به اين آدم تكيه و افتخار مي‌كنم. اين طور مي‌شود كه علي پروين مي‌شود سلطان و بايد از آن مواظبت كرد.

* اين اخلاق آقاي پروين است كه نمي‌تواند شكست را تحمل كند، مثلاً اطرافيانش مي‌گويند حتي در يك بازي واليبال معمولي اگر ببازد تا صبح خوابش نمي‌برد يا مثلاً تيمش كه مي‌بازد مربي آن را كنار مي‌گذارد و خودش روي نيمكت مي‌نشيند. اين رفتار از كجا مي‌آيد؟
من آقاي پروين را خيلي دوست دارم، اما تا حالا زياد با ايشان مراوده نداشته‌ام. آن موقع‌ها چرا، اما الان سال‌هاست كه از هم دور بوده‌ايم و اين باعث شده كه من دقيقاً نتوانم خصوصيات ايشان را بشناسم. ولي اين هم جزو همان خصوصيات ژني است. هيجاني است كه به عقيده‌ام در آن يك راستي و درستي مي‌شود ديد. اگر رفتار اين آدم حساب‌ شده و منطقي بود ديگر علي پروين نمي‌شد. من يادم مي‌آيد با ايشان گل كوچك بازي مي‌كردم. وقتي مي‌خواستم بروم توي تيم ‌ايشان مي‌گفت: «نه تو برو اون ور خوب دريبل مي‌زني.» در واليبال و پينگ‌پونگ هم همين‌طور بود. از صبح تا شب ما در داووديه بوديم و بازي مي‌كرديم و سر همين بازي‌ها دعوا هم مي‌كرديم. قشنگ بود، سر برد و باخت با هم كري داشتيم. هيجان‌هايي در ما بود كه طي ساليان هم نتوانسته‌ايم از خودمان دورشان كنيم. الان آقاي پروين يك اعتبار بزرگ و يك اسم شناخته شده در كشور ايران را گذاشته وسط و پشت يك تيم ايستاده و بايد حرف براي گفتن داشته باشد، اگر شكست بخورد همه نگاه‌ها به سمت آقاي پروين است و كس ديگري ديده نمي‌شود. چنين رفتاري از چنين موقعيتي نشأت مي‌گيرد. من شايد تا فصل قبل اصلاً بازي‌هاي ليگ يك را نگاه نمي‌كردم، اما حالا با اين‌كه تيم پرسپوليس هم هست نتايج استيل آذين را هم دنبال مي‌كنم. يك آدم آمده اينجا كه نصف نگاه‌هاي پرسپوليسي‌ها را با خودش به اينجا آورده. اين چيز كوچكي نيست.

* مي‌گويند علي پروين يك شخصيت كاملاً سينمايي دارد. عده‌اي مي‌گويند شبيه لمپن‌هاي فيلم فارسي‌هاست. عده‌اي ديگر مي‌گويند شبيه گانگستر‌هاي فيلم‌هاي هاليوودي است و... نظر شما دراين‌باره چيست؟
آقاي پروين چشم من را دور ديد رفت يك فيلم بازي كرد. آقاي پروين اصلاً آدم آرتيستي است، نوع نگاهش، صحبت كردنش و... اما نگاه كه مي‌كنيد هيچ ورزشكاري در دنيا در سينما موفق نشد. حتي در ايران. آقاي حبيبي بودند، آقاي عزيز اصلي و... از پله كه بزرگ‌تر نداريم، او هم نتوانست هم بازيگر نشد، كلي، شكيل اونيل نشد. چرا؟ چون نقش ورزشكار را بايد آرتيست بازي كند. بايد بازيگر بازي بكند. اين چيزي است كه هميشه به آقاي پروين گفته‌ام. هميشه دوست داشتم در كنار آقاي پروين فيلمي بازي كنم اما فرمولش پيدا نمي‌شد. به همين خاطر هم فيلمي كه ايشان كار كردند فيلم ضعيفي شد و تماشاگر هم نداشت. مردم دوست ندارند قهرمان ميدانشان را روي پرده ببينند. شايد دوست داشته باشند يكي بيايد زندگي علي پروين را بازي بكند اما خودش را روي پرده نمي‌خواهند. چون اين كار فن مي‌خواهد. عين خود بازي فوتبال. آقاي پروين همين‌طور كه نگاهش مي‌كني ذاتاً آرتيست است و جنس آرتيستي دارد، ولي بازيگر نيست.

* علي پروين غير از همه اين چيزها چه چيزي داشت كه شد قهرمان زندگي شما. بالاخره اين جالب است كه يك آدم اسطوره يك آدم محبوب ديگر بشود مثل شما.
شما اين قهرماني و استثنا بودن را از هيچ سوپرماركتي نمي‌تواني بروي بخري. من يك كاراكتر جلوي شما دارم به اسم سعيد راد كه مي‌گويي خودش آدم شناخته شده‌اي است و حالا فلاني هم اسطوره اوست. بگذار يك چيزي را صادقانه اينجا بگويم. ما در سينماي ايران يك نفر داشتيم كه محبوب بود؛ خدا بيامرز آقاي فردين. من معروف بودم اما هيچ وقت محبوب نبودم. هيچ ادعايي هم ندارم. من سر برزخي‌ها كه با آقاي فردين كار مي‌كردم، از صبح مي‌رفتم سركار و همين‌طوري نگاهش مي‌كردم و لذت مي‌بردم. شايد باور نكنيد. آقاي فردين مي‌گفت: «سعيد كاش زودتر تو را مي‌شناختم كه چقدر شر و شوري كه زودتر با هم فيلم كار مي‌كرديم.» من با اين‌كه مخالف‌ آن سيستم و سينما بودم اما فردين را دوست داشتم. فردين جذبه‌هايي داشت كه هيچ بازيگري در آن دوره نداشت. آقاي پروين هم همين طور، يك چيزهايي داشت كه محبوبيت لياقتش مي‌شد. احتياجي نيست من از ايشان تعريف بكنم، ولي هست. شايد همه اينها از بي‌ ادعايي اين شخص ‌مي‌آمد. اين خيلي مهم است. چند وقت پيش يك