وقتي ميخواستم به طرف محل استقرار كاروان عموپورنگ راه بيفتم، تلفني تماس گرفتم و براي چند دقيقه بعد قرار گذاشتم. از منا بازگشته بود و كسالت داشت مثل خيلي از حاجيها. امّا برخلاف ايران، همان طور كه بارها او را در برنامههاي تلويزيوني ديده بودم، صميمي بود. عموپورنگ، در اين مصاحبه خيلي به سؤالات، تند و سريع پاسخ نميداد. در پاسخ به سؤالها كمي دچار مكث و ترديد ميشد و آن هم به خاطر پرده اشكي بود كه جلوي چشمانش نقش ميبست، با اين حال، خيلي حرفها براي گفتن داشت. با هم گفتوگو با او را ميخوانيم:
چرا به شما ميگويند عمو پورنگ؟! اسم عموپورنگ را من انتخاب نكردم. پورنگ اسم هنري است و بچهها توي ارتباط تلفني گفتند عمو، و عمو پيشوند اسم من شد.
اسم اصلي شما؟ داريوش فرضيايي.
متولد چه سالي؟ دهه پنجاه ـ تهران!
چي شد سر از تلويزيون در آوردي؟ مثل همه كساني كه تست دادند و قبول شدند.
چند سال پيش؟ دوازده سال.
از كارتان راضي هستيد؟ بله. قطعاً
بهترين برنامه شما؟ همه برنامهها و آن قسمت كه رفتم بم.
آن برنامه تلخترين برنامه شما نبود؟ نه، آن برنامه تلخ نبود، واژه تلخ شما را بايد ببرد توي ناراحتيها. ولي آن برنامه، برنامه به ياد ماندني بود و شيريني خاصي داشت. تلخي وقتي است كه متضرر شوي ولي من بهره بردم و متضرر نشدم.
چي شد آمدي حج؟ از طرف سازمان صدا و سيما. طبق قرعهكشي و از شبكه يك، گروه كودك من آمدم حج. غيرمترقبه بود، آمادگي نداشتم، ميگفتم زود است، ميخواستم با آمادگي بيشتر بيايم، ولي وقتي گفتند برو، احساس مسؤوليت كردم.
دوست داشتي با كي مشرف شوي؟ با مادرم. البته دو مرتبه، او را فرستادم.
وقتي اولين بار نگاهت به كعبه افتاد از خدا چي خواستي؟ اين جزو مسائل شخصي و اعتقادي من است اجازه بدهيد پيش خودم بماند.
براي بچهها چي خواستي؟ مطمئناً آرزوي سلامتي و تندرستي بچهها و شفاي بچهها و همه كساني كه التماس دعا گفتند. ان شاء الله قسمت همه بشود و مثل ما بيايند اينجا.
ظاهراً شما وقتي ميخواستي مشرف شوي با بچهها خداحافظي كردي چرا؟ بله من سه ويژه برنامه آخرم را اختصاص دادم به مسئله حج تا بچهها شوكه نشوند و بدانند كه من رفتهام براي زيارت خانه خدا.
مردم و خانوادهها چه عكسالعملي داشتند؟ تنها جملهاي كه به زبان ميآوردند، اين است كه ميگويند «التماس دعا» و يا ميگويند براي ما دعا كن.
از كجاي اين سفر خاطره داري؟ همه جاي اين سفر برايم جالب بود. مخصوصاً حرم پيامبر«ص» كه نماز خواندم، قبرستان بقيع، بيت الله الحرام، مشعر هم براي من جالب بود واقعاً نمادي از روز قيامت بود،فكر كردم همه آدمها به نوعي دنبال خودشان ميگردند.
در كجا ياد مرگ و قبر افتادي؟ توي مشعر.
مسجد شجره چي؟ مسجد شجره فضاي خيلي قشنگي برايم داشت، با اينكه ما يك ساعت و شايد كمتر از يك ساعت در آنجا بوديم، ولي فكر ميكنم تأثير و لذت آن بيشتر از جاهاي ديگر بود. اي كاش بيشتر تجربه ميكردم. ديدن صحنهها و ديدن آدمها كه احرام ميبستند. اي كاش آنجا بيشتر بودم و چهار پنج ساعتي ميماندم و ميتوانستم بيشتر در حال و هواي آنجا قرار گيرم.
دوست داري كه دوباره به حج مشرف شوي؟ چرا دوست ندارم، اگر بگويم «نه» كه نميشود، دوست دارم كه ديگران با آمادگي بيشتر به اين سفر بيايند، دوست دارم كسي بيايد كه سفر اول او باشد. من با آمدن مكرر مخالف نيستم ولي دلم ميخواهد فرصتي به دست آيد براي كساني كه مشرف نشدهاند و دوست دارند بيايند، اين فرصت را به آنها بدهيم بلكه از بركت دعاهاي آنان ما هم به آرزوي خود برسيم.
بعد از سفر، توي برنامههاي شما تغييري ايجاد خواهد شد؟ من توي برنامهها به صورت غيرمستقيم به برنامههاي ديني خيلي ميپردازم، و با بچهها صحبت ميكنم امّا حضور در اينجا، اتمام حجتي است براي من. من نبايد مستقيم حرف بزنم، مهم اين است كه من خودم را بسازم و بعد اجراي خوبي داشته باشم. اينجا يك قصد، يك اتمام حجت و يك شروع دوباره است. ميگويند كسي كه مشعر و صحراي عرفات و منا ميرود و باز ميگردد، اگر شك كند گناهان او بخشيده شده، نادان است لذا با طيب خاطر ميشود از اينجا بازگشت با شروع دوباره با نگاه نو و تازه و ارتباط بهتر با خدا؛ اينها كمك ميكند براي اجراي بهتر. وقتي من خودم اين قضايا را بفهمم بهتر ميتوانم به بچهها انتقال دهم.
توي برنامهها تا حالا كم آوردهاي؟ نفس كم آوردهام، زمان كم آوردهام، ولي مطلب نه.
شده قبل از برنامهاي توسلي داشته باشي محضر ائمه اطهار«ع»؟ اگر اغراق نكنم، ما هميشه اين كار را ميكنيم، مهمترين كاري كه كردهايم اين است كه برنامه را بيمه امام زمان(عج) كردهايم و براي همين است كه آخر برنامه دعا ميكنيم؛ مثل همان صدقهاي كه هر روز براي رفع بلا ميدهيم، ما شروع برنامه را با ياد و نام امام زمان(عج) شروع ميكنيم اميدواريم امام زمان پشتيبان اهداف و برنامههاي ما باشد.
شما هيأتي هستي؟ فكر ميكني من ميتوانم هيأت بروم، ميتوانم بروم يا نه؟ رفتنش خوب است ولي بايد شرايط آن فراهم شود. وقتي فضا مهيا نيست و همه ميريزند سر آدم، پس من ترجيح ميدهم با تلويزيون همراه باشم. من نميتوانم بروم و ببينم بقيه حال معنوي پيدا ميكنند و اشك ميريزند اما خودم توفيق توسل نداشته باشم و به دليل هجوم علاقهمندان، فقط تماشاگر مراسم باشم.
كار شما سخت است؟ سخت است، اما براي ما شيرين است. ما دوست داريم كارمان را اگر دوست نداشتيم ادامه نميداديم.
صحبتي براي بچهها داري بخصوص آنها كه به عمره ميآيند؟ من اين حركت را تحسين ميكنم، حداقل وقتي بچهها را كه در سن نوجواني به اينجا ميآورند، براي آنان خيلي خوب است يعني تا آخر عمر، آنان را از لغزشها و آسيبها بيمه ميكند. من معتقد هستم وقتي در عنفوان جواني آدم به اينجا بيايد، بهتر ميتواند مسير زندگي و راه سعادت را پيدا كند. اينجا شروعي است براي رسيدن به يك حقيقت و سعادت و چقدر خوب است كه انسان اين شروع را از نوجواني داشته باشد نه بعد از گذشتن سن.
تعريف شما از حج؟ حج شروعي دوباره، رسيدن به خودي گمشده. مدتها بود خودمان را گم كرده بوديم ولي حج فرصتي است كه خود را و مسير را پيدا كنيم.
كدام زيارت را دوست داري؟ زيارت عاشورا.
و نكته خاص؟ توي حج بايد به آدمها مجال بدهيم توي خودشان باشند، اينجا آمدهاند براي فكر كردن، برنامهها خوب است، اما فكر كنم فاصله بندازد از تفكر كردن، صحراي عرفات و مشعر بايد خودت را ول كني توي خودت، بيشتر فكر كني.
ارادت شما؟ به امام حسين«ع» سرور شهيدان، وقتي دعاي عرفه را ميخواندم با تمام وجود. احساس ميكردم هيچي نداريم و محتاجيم، عاجز بودن، حقير بودن و خوار بودن را با تمام وجود احساس كردم.
از شما تشكر ميكنم. قربان شما برم. شما و نشريهتون پايدار باشيد.
ناتالي متي ( سارا آستروك ) و شهاب حسيني ( حبيب پارسا ) در نمايي از سريال مدار صفر درجه ساخته ي حسن فتحي
حسن فتحی در "مدار صفر درجه" مانند دیگر کارهایش یک قصه عاشقانه را بر بستری سیاسی ـ تاریخی محور قرار داد. اما حاشیهها باعث شد قصه عاشقانه مجموعه در سایه قرار بگیرد. مجموعه "مدار صفر درجه" که هفته پیش با تلویزیون خداحافظی کرد، از همان آغاز محل مناقشه بسیار قرار گرفت. هر چند واکنشهایی که زودهنگام به این مجموعه نشان داده شد، همراه همان موجی که به راه افتاده بود زود هم به فراموشی سپرده شد.
نکتهای که منتقدان اولیه "مدار صفر درجه" اعم از ایرانی و خارجی در موضعگیری ابتدایی در برابر مجموعه از یاد بردند و پس از جاگیر شدن مجموعه خودنمایی کرد، قصه اصلی بود. قصه عاشقانه پسری ایرانی و دختری یهودی که بنا بر انتخاب نویسنده ـ کارگردان بر بستری از وقایع تاریخ معاصر ایران و قوم یهود حرکت میکرد. برداشتهای تند سیاسی روزهای آغازین پخش مجموعه در واقع نوعی بیمهری به هسته اصلی عاشقانه بود که فتحی تلاش کرده بود این بار از وجهی تازه به آن نگاه کند.
نگاهی کوتاه به مجموعههای قبلی فتحی مانند "روز دهم" و حتی "میوه ممنوعه" که در ماه رمضان پخش شد، این وجه را پررنگ میکند که تم مورد علاقه این نویسنده ـ کارگردان عشق است. حالا این عشق در "روز دهم" بدل به عشق یک جوان لمپن به دختری قاجارزاده میشود که بستر انتخابی فتحی برای روایت این قصه سیر عشق مادی به عشقی معنوی است و شرایط اجتماعی تهران قدیم و تعزیه و تعزیه خوانی را میطلبد.
اما در "میوه ممنوعه" بدل به عشق یک پیرمرد دنیادیده به دختری جوان میشود که بستر انتخابی فتحی برای آن همان سیر از عشق مادی به معنوی با بازخوانی شیخ صنعان در زمان حال است. در "مدار صفر درجه" هم فتحی عشق را این بار از نوعی تازهتر میان دو فرهنگ به تصویر میکشد که خاستگاه دو جوان ایرانی و یهودی به گونهای اجتنابناپذیر بستری از وقایع تاریخی را طلب می کند.
هر چند می توان این وجه را مطرح کرد که او به انتخاب این بستر را برای روایت عاشقانهای دیگر برگزیده، اما نکته اینجاست که او با پرداخت و نوع نگاه خاص خود همواره درام و قصه عاطفی را در درجه اول اهمیت قرار می دهد. با چنین تعبیری شاید بهتر بتوان دلشکستگی حسن فتحی را از برخوردهای اولیه با مجموعه "مدار صفر درجه" درک کرد.
فتحی برای انتخاب بستر قصه دست به کاری به نوعی انتخاری زده، ولی وجه امتیاز آن صرفاً به این انتخاب خلاصه نمی شود. او دست روی دو فرهنگی گذاشته که به واسطه همه اتفاقات این سال ها تعاملات را به تضاد و برخورد در سطح جهان رساندهاند و بر سر مباحث متعددی اختلاف نظر دارند.
مسئله هولوکاست و قتل عام یهودیان که محل مناقشه و بحث بسیار است، یکی از حساسترین نکاتی است که "مدار صفر درجه" هم به آن میپردازد و همین وجه بود که اولین واکنشها را برانگیخت. برخی منتقدان خارجی از همان ابتدا با تکیه بر سطح آنچه در مجموعه طرح شد، آن را برخلاف تمام شعارها و تلاشهای ایران برای رد هولوکاست در جهت تائید آن و به نوعی آن را اثری خیانتکارانه به اهداف سیاسی و اسلامی ایران دانستند.
غافل از اینکه این مجموعه در ایران مجوز گرفته، ساخته و بازبینی شده و چنین وجه سئوال برانگیزی در آن غیرواقعی به نظر می رسد. کار انتحاری فتحی در "مدار صفر درجه" گام نهادن بر این نقطه حساس بوده، ولی آنچه او را به سلامت از این اتهام مبرا کرد، باز هم ارجاع او با وقایع تاریخی و به نوعی پاسخ دادن به این ابهام به شیوه ای معقولانه است.
یهودیستیزی گروهی از این قوم تحت عنوان صهیونیستها هر چند هولوکاست را رد نمیکند، بلکه روایت معتبرشده آن را زیر سئوال میبرد و دوباره پیکان انتقادات را متوجه صهیونیستها و سردمداران آنها میکند. این تعبیری بود که نیازمند دیده شدن مجموعه و تفسیر وقایع آن در دنیای داستانی خودش بود و هیچ چیز جز زمان دادن برای پخش مجموعه نمیتوانست این مهم را به اثبات برساند.
هر چند مجموعه "مدار صفر درجه" پس از فرونشستن این جوسازیها و دوری از پیشداوری جای خاص خود را بین مخاطب باز کرد و در قسمتهای انتهایی یکی از پرطرفدارترین مجموعههای تلویزیون شد، ولی این شیوه موجسازی سیاسی علیه مجموعهای که بیش از همه جوسازیهای سیاسی و تاریخی، قصد بازخوانی عاشقانهای جدید را داشت، از رویکردهای منحصربفرد است.
"مدار صفر درجه" با بازی شهاب حسینی، ناتالی متی، آتنه فقیه نصیری، رویا تیموریان، مسعود رایگان، فرخ نعمتی، رحیم نوروزی، پییر داغر، پیام دهکردی، ایرج راد، بیوک میرزایی، لعیا زنگنه و ... دوشنبه شبها در 30 قسمت از شبکه اول تلویزیون پخش شد و آخرین قسمت آن هفته پیش روی آنتن رفت.
۱.خبر بسیار خوبی براتون دارم.مطمئنم خیلی خوشحال میشین.
ملاقات بانوی سالخورده به کارگردانی حمید سمندریان زمستان امسال در سالن اصلی تئاتر شهر روی صحنه می رود.امیر جعفری . مسعود رایگان . فرهاد اصلانی . علی رامز . ژاله شعاری . میر طاهر مظلومی بازیگران حاضر در این نمایش خواهند بود.پیش از این حضور گوهر خیر اندیش و پیام دهکردی در این نمایش قطعی شده بود.خسرو خورشیدی نیز طراح صحنه کار خواهد بود.
در ضمن تا چند روز آینده پشت صحنه ی سریال میوه ی ممنوعه روی وب قرار میگیره.ممنون از نظراتتون.
۲.
معاون سيما به همراه مدير شبكهي دو از پشت صحنه سريال «ميوه ممنوعه» به كارگرداني حسن فتحي بازديد كردند.
به گزارش خبرنگار سرويس تلويزيون خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، بيش از 65 درصد از تصويربرداري سريال «ميوه ممنوعه» ـ كه به مناسبت ماه مبارك رمضان آماده ميشود ـ پايان يافته و به گفتهي اسماعيل عفيفه (تهيهكننده) موسيقي اين مجموعه نيز به احسان خواجه اميري سپرده شده است و سه ترانهي آن را نيز همچون كارهاي قبلي، حسن فتحي و افشين يداللهي سروده است.
بازديد مديران ارشد تلويزيون از پشت صحنهي اين سريال در روز هشتم شهريور ماه در لوكيشن خانه مصطفي انجام شد؛ گروه سازنده به معاون سيما توضيح داد كه اين سريال لوكيشنهاي پركاري دارد و فيلم نامهي آن با «رج زدن» به مرحلهي تصوير ميرسد.
همچنين به وسواس حسن فتحي در كارگرداني اين كار اشاره شد و سكانس كابوس شخصيت زن سريال(طناز طباطبايي ـ نقش غزاله)، پس از تمرين مقابل مديران ارشد تلويزيون تصويربرداري و پس از چندين بار تكرار با گذشت ساعتي از كار ، برداشت نهايي ضبط شد. به گزارش ايسنا،تصويربرداري روز هشتم شهريور ماه «ميوه ممنوعه»، مربوط به سكانس دويست و يكمين در شصت و سومين روز كار اين سريال در خانه مصطفي واقع در خيابان بهار تهران بود
نو که اومد به بازار کهنه میشه دل آزار در نتیجه از آنجا که تولد بچه ام بود دیگر برای خودم تولد نگرفتم.
بچه
پسرم "آیین 6/6/86 به دنیا آمد که می شد شب نیمه ی شعبان.سالی که خودم به دنیا آمدم نیز شب نیمه ی
شعبان بود.
انتخاب
اسم بچه ام را خانم "نغمه ثمینی" پیشنهاد داد. دنبال یک اسم خوب می گشتم ایشان آیین را پیشنهاد داد.
تبریک
یکسری بعد از تولدم یادشان افتاد که من هم شهریوری ام در نتیجه تماس می گرفتند و تولدم را تبریک می گفتند.
کیک و شمع
به صورت خانوادگی-خصوصی جشن مختصری با کیک و شمع برگزار شد که همان جشن تولد امسالم بود.
کادو
ادوکلن و لباس و شلوار کادو گرفته ام .بهترین کادویی که گرفتم "تولد بچه ام" بود.
پدر بودن
پدر بودن یک جور احساس قوی است.نوعی حس مسئولیت که بسیار هم سخت است.فعلا البته داغم و نمی توانم در این زمینه به طور دقیق حرفی بزنم.
ساعت
من شب به دنیا آمدم بچه ام سر اذان ظهر.
گریه
بچه ام به پدرش کشیده و غر می زند.
تلاش:بچه بودی غر می زدی؟
جعفری:هنوز هم غر می زنم.مگر می شود غر نزد.
شهریوری ها
شهریوری ها با حالند البته من زیاد اهل طالع بینی نیستم و دنبال این نرفته ام که ببینم ماه تولدم چه خصوصیاتی را در بر می گیرد.
نهمی
ما 7 خواهر 4 برادریم من هم فرزند نهم خانواده محسوب می شوم.
ارتباط
چون تفاوت سنی من با خواهر و برادرانم زیاد نیست در نتیجه از گذشته تا به حال ارتباط خوبی با یکدیگر داشته ایم.
تلاش:بعد از تو کدامها به دنیا آمده اند؟
جعفری:یک خواهر و یک برادر.
کجا
در خیابان یوسف آباد به دنیا آمده ام اما اصلیتمان ترک است.ترک زنجان.
از پارسال تا امسال
از پارسال تا امسال دو تئاتر خوب کار کردیم همراه با همسرم خانه خریدیم.بچه دار شدیم.
تلاش:کجا خانه خریدید؟
جعفری: توی سعادت آباد
تلاش:پس سال خوبی را پشت سر گذاشته ای؟
جعفری:همیشه خوب بوده.
میوه ممنوعه
الان سر کار آقای فتحی هستم کاری به اسم "میوه ممنوعه" (که از پنجشنبه روی آنتن شاکه 2 رفت.)
طنز نیست
کار طنز نیست اما فکر می کنم بتواند مخاطب زیادی داشته باشد.البته در میوه ممنوعه رگه هایی از طنز وجود دارد.
پسر
در این سریال نقش پسر آقای نصیریان را بازی می کنم.
می گیرد
نظر به عواملی که در تولید سریال میوه ممنوعه دخیل هستند به نظرم این سریال در ماه مبارک رمضان بگیرد.
میوه ممنوعه دومین کاری است که برای ماه مبارک رمضان انجام داده ام.
اسباب بازی
از دوران کودکی ام اسباب بازی باقی نمانده که بخواهم آن را به بچه ام بدهم.خودم عاشق دوچرخه بودم.دوست داشتم انواع دوچرخه را داشته باشم.
تلاش:برای بچه ات هم می خری؟
جعفری:هرچه بخواهد برایش مهیا می کنم.
شبیه من
همه که می گویند "آیین شبیه پدرش است" البته الان نوزاد است زود است بگوییم شبیه کیست.
بیمارستان
در بیمارستان پول زیادی ازم گرفتند ولی تا باشد از این پول ها.
ماندم
به همراه همسرم رفتیم بیمارستان و من تا شب آجا ماندم و هر چند که استرس داشتم اما حتی استرس این اتفاق نیز استرس شیرینی است.بعد هم من همه چیز را سپردم به دست خدا.
اکران نشده
یک فیلم اکران نشده دارم که دو سه سال است که توقیف شده.فیلمی با عنوان"تردست"که آقای محمد علی سجادی ساخته اند.
جمع خوب
با شهریوری هایی که دعوت کرده اید رفیق بودم.بچه های خوبی هستند و ما ساعات خوبی را در تلاش و در کنار یکدیگر داشتیم امیدوارم سال جدید زندگیشان توام با سلامتی و موفقیت باشد.
بزرگ شدی
تلاش:از اینکه بزرگ تر شده ای نگران نیستی؟
جعفری:من تازه در حال ورود به دوران جوانی هستم.
فلسفه
کیک و شمع که فلسفه ای ندارند.سنتی بوده که هنوزم هست دیگر.
والیبال
عضو تیم والیبال هنرمندانم.تازه داشتم والیبال را یاد می گرفتم که خوردم به سریال آقای فتحی و از تیم عقب افتادم.اما به زودیبر می گردم و تمرینات را از سر می گیرم.
مي شه خدا رو حس کرد...... تو لحظه هاي ساده.....تو اضطراب عشقو گناه بي اراده.........بي عشق عمر آدم....بي اعتقاد مي ره....70 سال عبادت يه شب به باد مي ره....يک شب به باد مي ره......وقتي که عشق آخر تصميمشو بگيره....کاري نداره زوده يا حتي خيلي ديره.....ترسيده بودم از عشق... عاشق تر از هميشه.... هرچي محال مي شد با عشق (داره)مي شه....انگار داره مي شه..... عاشق نباشه آدم....حتي خدا غريبس...از لحظه هاي حوا... حوا مي مونه و بس---------- نترس اگه دلت خواست... از خواب کهنه پاشه.... شايد خدا قصتو از نو نوشته باشه
تماشاگران سينما كه شب هفتم مهر ماه به قصد تماشاي فيلم سينمايي «سرگيجه» به سينما فلسطين آمده بودند، پس از گذشت دقايقي، از تماشاي فيلم انصراف داده و از مسوولان سينما درخواست كردند تا با روشن كردن تلويزيون سالن انتظار، به آنان اجاز دهند سريال «ميوه ممنوعه» را در همان محل به تماشا بنشينند.
به گزارش خبرنگار سرويس تلويزيون ايسنا، سانس آخر سينما فلسطين به اكران سينمايي «سرگيجه» (به كارگرداني محمد زرين دست) اختصاص داشت؛ كارگرداني كه اتفاقا معتقد است فيلمش اثري متفاوت در تاريخ سينماي ايران محسوب ميشود و تنها براي تماشاگر ايراني ساخته نشده است.
به گفتهي يكي از تماشاگران اين سانس، نمايش فيلم ابتدا با حدود 80 تن آغاز شد، پس از گذشت نيم ساعت به تدريج تماشاگران خود را از دست داد تا در نهايت تنها 10 تا 20 تن در سالن باقي مانند.
بر اساس اين گزارش ايسنا، با نزديك شدن به زمان پخش «ميوه ممنوعه» اندك تماشاگر باقي مانده در سالن نيز در نهايت به اين نتيجه رسيدند كه بهتر است كه سالن را ترك كنند و در شرايطي كه ساعت بيست دقيقه مانده به 10 شب بود با صداي بلند اعلام كردند كه ميخواهند به تماشاي «ميوه ممنوعه» بنشينند.
اين تصميم كه توسط تمامي افراد حاضر در سالن به تصويب رسيد، تماشاگران «سرگيجه» را به مرور راهي سالن انتظار سينما كرد تا مسوول بوفه كه در حال جمع كردن وسايل و ترك سالن بود در نهايت متقاعد شود كه يكي از تلويزيونها را روشن كند!
امیر جعفری بازيگر نقش جلال فتوحي در مجموعه «ميوه ممنوعه» در گفت و گو با خبرنگار راديو وتلويزيون فارس گفت:اين شخصيت كار منفي انجام نميدهد و هر فردي با توجه به شرايط و موقعيتي كه در آن قرار ميگيرد مجبور به انجام كارهايي مي شود وگرنه هيچ كس در ذات خود منفي نيست. وي ادامه داد:بازي متفاوتي در اين مجموعه از خود نشان ندادهام چون بازيگر همان بازيگر است و اين نقش متفاوت است كه چهره او را متفاوت نشان ميدهد. وي افزود:همه متنها و بازيها با هدايت كارگردان بوده است و من هيچ كار اضافهاي انجام نداده ام. هرچه بوده جلوي دوربين انجام دادهايم و جراحي مغز هم نكردهايم. وقتي تهيه كننده اسماعيل عفيفه و كارگردان حسن فتحي باشد و بازيگران رو به رويت هم علي نصيريان و گوهرخيرانديش باشند بازيگري كه بد بازي كند بايد اين حرفه را ببوسد و كنار بگذارد و به دنبال شغل ديگري بگردد. وي با بيان اينكه همه عوامل وقتي دست به دست هم مي دهنديك كار خوب از آب در ميآيد درباره ديالوگهايي كه در اين مجموعه استفاده ميكند گفت: شما فكر مي كنيد بازيگري قدرت دارد چنين ديالوگهايي بگويد؟ صد در صد كار آقاي عليرضا نادري بوده و من در اين كار مديون آقاي فتحي و نادري هستم. فتحي به دليل اينكه اين نقش را به من داد و آقاي نادري هم به دليل نوشتن چنين ديالوگهايي كه نظير آن را در سال هاي اخير در چنين كارهاي اجتماعي نداشته و كمتر ديدهايم. وي تصريح كرد: وقتي ديالوگي خوب نوشته شود،بازيگر لازم نيست خيلي زحمت بكشد و خود متن خوب كار را هدايت ميكند و درست مانند يك رمان خوب ميماند كه وقتي تا آخر آن را ميخواني تمامش در ذهنت باقي ميماند.آقاي نادري تك تك اين ديالوگها را با دقت و وسواس نوشته و در دهان بازيگران قرار داده است. ما كاري انجام ندادهايم كار اصلي را كارگردان و نويسنده انجام دادهاند.