بن مایه :
ایران بزرگ , امید عطایی فرد
کوروش نامه , کوروپدیا , گزنوفون
فرهنگ دهخدا . چاپ دانشگاه تهران
جغرافیای استرابو - جغرافی دان نامدار
واژه نامه اوستایی - دکتر بهرام فره وشی
نامه ایران , حمید یزدان پرست , چاپ اطلاعات

قلمرو هخامنشیان در دوران اوج خود
هخامنشیان (۳۳۰-۵۵۰ قبل از میلاد) نام دودمانی پادشاهی در ایران پیش از اسلام است. پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» میرساندند که سرکردهٔ طایفه پاسارگاد از طایفههای پارسیان بودهاست.هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد ساخت و سپس فتح لیدیه و بابل پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی میدانند.
به قدرت رسیدن پارسیها و سلسله هخامنشی یکی از وقایع مهم تاریخ قدیم است. اینان دولتی تأسیس کردند که دنیای قدیم را به استثنای دو سوم یونان تحت تسلط خود در آوردند. شاهنشاهی هخامنشی را نخستین امپراتوری تاریخ جهان میدانند.
کشور و سرزمین
پارسها مردمانی ازنژاد آریایی بودند که مشخص نیست از چه زمانی به فلات ایران آمده بودند. آنان از قوم آریایی پارس یا پارسواش بودند که درکتیبههای آشوری از سده نهم پیش از میلاد مسیح نام آنان آمدهاست. پارسها همزمان با مادها به نواحی غربی ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان ساکن گردیدند. با ضعف دولت ایلام، نفوذ قوم پارس به خوزستان و نواحی مرکزی فلات ایران گسترش یافت.
برای نخستین بار درسالنامههای آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ ق. م، نام کشور «پارسوآ» در جنوب و جنوب غربی دریاچه ارومیه برده شدهاست. بعضی از محققین مانند راولین سن عقیده دارند که مردم پارسواش همان پارسیها بودهاند. تصور میشود اقوام پارسی پیش از این که از میان دورههای جبال زاگرس به طرف جنوب و جنوب شرقی ایران بروند، در این ناحیه توقف کوتاهی نمودند و در حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد در ناحیه پارسوماش، روی دامنههای کوههای بختیاری در جنوب شرقی شوش در ناحیهای که جزو کشور ایلام بود، مستقر گردیدند. از کتیبههای آشوری چنین استنباط میشود که در زمان شلم نصر (۷۱۳-۷۲۱ ق. م) تا زمان سلطنت آسارهادون (۶۶۳ ق. م)، پادشاهان یا امراء پارسوا، تابع آشور بودهاند. پس از آن درزمان فرورتیش (۶۳۲-۶۵۵ ق. م) پادشاه ماد به پارس استیلا یافت و این دولت را تابع دولت ماد نمود.
مردم و طوایف
هرودوت میگوید: پارسیها به شش طایفه شهری و ده نشین و چهار طایفه چادرنشین تقسیم شدهاند. شش طایفه اول عبارتاند از: پاسارگادیان، رفیان، ماسپیان، پانتالیان، دژوسیان و گرمانیان. چهار طایفه دومی عبارتاند از: داییها، مردها، دروپیکها و ساگارتی ها. از طوایف مذکور سه طایفه اول بر طوایف دیگر، برتری داشتهاند و دیگران تابع آنها بودهاند.
پارسها همزمان با مادها به نواحی غربی ایران سرازیر شدند و پیرامون دریاچه ارومیه و کرمانشاهان ساکن گردیدند. برای نخستین بار درسالنامههای آشوری سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ ق. م، نام کشور (پارسوآ) در جنوب و جنوب غربی دریاچه ارومیه برده شدهاست. بعضی از محققین مانند راولین سن عقیده دارند که مردم پارسوا همان پارسیها بودهاند.
طوایف پارسی پیش از این که از میان دورههای جبال زاگرس به طرف جنوب و جنوب شرقی ایران بروند، در ناحیه پارسوآ توقف نمودند و در حدود سال ۷۰۰ پیش از میلاد در ناحیه پارسوماش، روی دامنههای کوههای بختیاری در جنوب شرقی شوش در ناحیهای که جزو کشور ایلام بود، مستقر گردیدند. بعدها با ضعف دولت ایلام، نفوذ طوایف پارس به خوزستان و نواحی مرکزی فلات ایران گسترش یافت و رو به جنوب رفتهاند.
مطابق منابع یونانی در سرزمین کمنداندازان ساگارتی (زاکروتی، ساگرتی) (همان استان کرمانشاهان کنونی) مادیهای ساگارتی می زیستهاند که شکل بابلی - یونانی شدهً نام خود یعنی زاگروس (زاکروتی، ساگرتی) را به کوهستان غرب فلات ایران دادهاند. نام همین طوایف است که در اتحاد طوایف پارس نیز موجود است و خط پیوند خونی طوایف ماد و پارس از منشا همین طایفه ساگارتیها (زاکروتی، ساگرتی) است، طوایف پارس قبل از حرکت به سوی جنوب دورانی طولانی را در مناطق ماد می زیستند و بعدها با ضعف دولت ایلام، نفوذ طوایف پارس به خوزستان و نواحی مرکزی فلات ایران گسترش یافت و رو به جنوب رفتهاند.
طبق نوشتههای هرودوت، هخامنشیان از طایفه پاسارگادیان بودهاند که در پارس اقامت داشتهاند و سر سلسله آنها هخامنش بودهاست. پس از انقراض دولت ایلامیان به دست آشور بنی پال، چون مملکت ایلام ناتوان شده بود پارسیها از اختلافات آشوریها و مادیها استفاده کرده و انزان یا انشان را تصرف کردند.
این واقعه تاریخی در زمان چیش پش دوم روی دادهاست. با توجه به بیانیههای کوروش بزرگ در بابل، میبینیم او نسب خود را به چیش پش دوم، میرساند و او را شاه انزان میخواند.
پس از مرگ چیش پش، کشورش میان دو پسرش «آریارومنه» پادشاه کشور پارس و کوروش که بعداً عنوان پادشاه پارسوماش، به او داده شد، تقسیم گردید. چون در آن زمان کشور ماد در اوج ترقی بود و هووخشتره در آن حکومت میکرد، دو کشور کوچک جدید، ناچار زیر اطاعت فاتح نینوا بودند. کمبوجیه فرزند کوروش اول، دو کشور نامبرده را تحت حکومت واحدی در آورد و پایتخت خود را از انزان به پاسارگاد منتقل کرد.
شاهنشاهان هخامنشی
مهمترین سنگنوشته هخامنشی از نظر تاریخی و نیز بلندترین آنها، سنگنبشته بیستون بر دیواره کوه بیستون است. سنگنوشته بیستون بسیاری از رویدادها و کارهای داریوش اول را در نخستین سالهای حکمرانی اش که مشکلترین سالها حکومت وی نیز بود،به طور دقیق روایت میکند. این سنگنوشته عناصر تاریخی کافی برای بازسازی تاریخ هخامنشیان را داراست.
به واقع با وجود فراوانی منابع میانرودانی، مصری، یونانی و لاتین نمیتوان با تکیه بر آنها نسبشناسی کاملی از خاندان هخامنشی از هخامنش تا داریوش را به دست آورد. برای این منظور متن سنگنوشته بیستون فرصت مناسبی را در اختیار مورخ قرار میدهد که در آن شاه شاهان نوشته بلند خود را با تایید مجدد رابطه اش با خاندان شاهنشاهی پارسیان آغاز میکند و به تدریج اخلاف خود را نام میبرد: ویشتاسپ، آرشام، آریارمنه، چیش پش و هخامنش. این تبارشناسی به دلایل مختلف مدتهای طولانی مورد ایراد قرار گرفته بود. زیرا در این فهرست نام دو نفر از شاهان هخامنشی که پیش از داریوش حکومت میکردند یعنی کوروش کبیر و کمبوجیه اول به چشم نمیخورد.
همین مسأله موجب شدهاست که مفسران سنگنوشته نسبت به محتوای سنگنوشته داریوش با شک و تردید نگاه کنند و او را غاصب پادشاهی هخامنشیان بدانند که با نوشتن این سنگنوشته سعی داشتهاست برای مشروعیت بخشیدن به حکومت خود از نگاه آیندگان، شجرنامه خود را دست کاری کند.
موافق نوشتههای هرودوت، لوحه نبونید پادشاه بابل، بیانیه کوروش بزرگ (استوانه کوروش)، کتیبه بیستون داریوش اول، و کتیبههای اردشیر دوم و اردشیر سوم هخامنشی، ترتیب شاهان این سلسله تا داریوش اول چنین بودهاست: (لازم به ذکر است درستی این جدول از هخامنش تا کوروش بزرگ مورد تردید است).
* هخامنش
* ۱ چیش پش اول
* ۲ کمبوجیه اول
* ۳ کوروش اول
* ۴ چیش پش دوم
* شاخه اصلی:
* ۵کوروش بزرگ(دوم)
* ۶ کمبوجیه دوم (فاتح مصر)
* ۷ کوروش سوم
* ۸ کمبوجیه سوم
شاخه فرعی
* آریا رومنه
* ارشام
* ویشتاسب
* ۹ داریوش بزرگ(اول)
با تحلیل کلی تمامی منابع میتوان به این شکل نتیجه گرفت. در ربع نخست سده ششم ق.م چیش پش پسر هخامنش حکمرانی پارس را به پسر بزرگترش آریارامنه اعطا کرد، در حالی که پسر کوچکترش، کوروش اول به حکمرانی انشان منصوب شد. پس از مرگ آریارامنه، پسر وی آرشام جایگزین وی شد ولی پس از کوروش اول پسرش کمبوجیه اول و پس از او نیز پسر وی کوروش دوم جانشین او شد. این رویدادها در اواسط سده ششم پیش از میلاد به وقوع پیوست.
در این دوران، کوروش بزرگ توانست مادها را به تبیعت خود در آورد و به افتخار و ثروت دست یابد. مدتی بعد کوروش بزرگ بخشهای بزرگی از مناطق خاورمیانه را به تصرف خود در آورد. بعد از او نیز کمبوجیه راه فتوحات پدرش را ادامه داد و بر گستره شاهنشاهی هخامنشی افزود.
کمبوجیه در بازگشت از مصر فوت کرد. برخی دلیل مرگ وی را بیماری و برخی دیگر توطئه اطرافیان میدانند. اما مسلم است که وی در مسیر بازگشت از مصر مردهاست، ولی دلیل آن تا کنون مکتوم باقی ماندهاست.
پس از مرگ کمبوجیه تاج سلطنتی به داریوش از شاخه فرعی هخامنشی میرسد. آنچه به نظر واقعی میرسد، این است که داریوش در زمان حیات پدر و پدر بزرگش (آرشام پدر بزرگش یا پسرش ویشتاسب پدر داریوش)، و با موافقت آنها، حکومت را به دست گرفت. چرا که در زمان ساخت کاخ داریوش در شوش در اوایل حکمرانی وی، بر اساس اطلاعات الواح مکشوفه از پی بناها، این دو زنده بودند.
* کوروش بزرگ
* کمبوجیه
بردیای دروغین (گوماته مغ)
* داریوش بزرگ
* خشایارشا (خشیارشا)
* اردشیر یکم (اردشیر دراز دست)
خشایارشای دوم
سغدیانوس
* داریوش دوم
* اردشیر دوم
* اردشیر سوم
* داریوش سوم
اردشیر چهارم(ارسس)
پادشاهی کوروش بزرگ
هرودوت و کتزیاس، افسانههای عجیبی درباره تولد و تربیت کوروش بزرگ (۵۳۹-۵۹۹ ق. م) روایت کردهاند. اما آنچه از لحاظ تاریخی قابل قبول است این است که کوروش پسر حکمران انشان، کمبوجیه دوم و مادر او ماندانا دختر ایشتوویگو پادشاه ماد میباشد.
در سال ۵۵۳ ق.م. کوروش بزرگ، همه پارسها را بر علیه ماد برانگیخت. در جنگ بین لشکریان کوروش و ماد، عدهای از سپاهیان ماد به کوروش پیوستند و در نتیجه سپاه ماد شکست خورد. پس از شکست مادها، کوروش در پاسارگاد شاهنشاهی پارس را پایه گذاری کرد، سلطنت او از ۵۳۹-۵۵۹ ق.م. است.
کوروش بزرگ که سلطنت ماد را به دست آورد و بعضی از ایالات را به وسیله نیروی نظامی مطیع خود ساخت، همان سیاست کشورگشایی را که هووخشتره آغاز نموده بود ادامه داد.
کوروش بزرگ دارای دو هدف مهم بود: در غرب تصرف آسیای صغیر و ساحل بحر الروم که همهٔ جادههای بزرگی که از ایران میگذشت به بنادر آن منتهی میشد و از سوی شرق، تأمین امنیت.
در سال ۵۳۸ پ.م. کوروش بزرگ پادشاه ایران، بابل را شکست داد و آن سرزمین را تصرف کرد و برای نخستین بار در تاریخ جهان فرمان داد که هرکس در باورهای دینی خود و اجرای مراسم مذهبی خویش آزاد است، و بدین سان کورش بزرگ اصل سازگاری بین ادیان و باورها را پایه گذاری کرد و منشور حقوق بشر را بنیان نهاد. کورش به یهودیان اسیر در بابل، امکان داد به سرزمین یهودیه باز گردند که شماری از آنان به سرزمین ایران کوچ کردند.
گسترش کشور و سرزمین
در جنگی که بین کوروش کبیر و کرزوس (همان قارون معروف که دایی مادر کوروش یعنی ماندانا هم بود) پادشاه لیدیه درگرفت، کوروش در «کاپادوکیه» به کرزوس پیشنهاد کرد که مطیع پارس شود، کرزوس این پیشنهاد را قبول نکرد و جنگ بین طرفین آغاز گردید. در اولین برخورد، فتح با کرزوس بود، بالاخره در جنگ شدیدی که در محل «پتریوم» پایتخت هیتها اتفاق افتاد، کرزوس به سمت سارد فرار کرد و در آنجا متحصن شد، کوروش شهر را محاصره کرد و کرزوس را دستگیر کرد، لیدیه تسخیر شد و به عنوان یکی از ایالات ایران به شمار آمد، کروزوس از این پس مشاور ارشد هخامنشیان شد ، پس از تسخیر لیدی کوروش متوجه شهرهای یونانی شد و از آنها نیز، تسلیم به قید و شرط خواست که یونیان رد کردند.در نتیجه شهرهای یونانی یکی پس از دیگری تسخیر شدند ، رفتار کوروش با شکست خوردگان در مردم آسیای صغیر اثر گذاشت .
کوروش فتح آسیای صغیر را به پایان رساند و سپس متوجه سرحدات شرقی شد، زرنگ و رخج مرو و بلخ یکی پس از دیگری در زمره ایالات جدید درآمدند. کوروش از جیحون عبور کرد و به سیحون که سرحد شمال شرقی کشور تشکیل میداد، رسید و در آنجا شهرهایی مستحکم، به منظور دفاع از حملات قبایل آسیای مرکزی بنا کرد. کوروش در بازگشت از سرحدات شرقی، عملیاتی در طول سرحدهای غربی انجام داد. ضعف بابل، به واسطه بی کفایتی نبونید، سلطان بابل و فشارهای مالیاتی، کوروش را متوجه بابل کرد، بابل بدون دفاع سقوط کرد و پادشاه آن دستگیر شد. کوروش در همان نخستین سال سلطنت خود در بابل، فرمانی مبنی بر آزادی یهودیان از اسارت و بازگشت به وطن و تجدید بنای معبد خود در بیت المقدس انتشار داد ، او سایر بردگان را هم آزاد کرد ، و به نوعی برده داری را از میان برداشت.
نام سرزمینهای تابع ، در کتیبه أی متعلق به مقبره داریوش که در نقش رستم میباشد ، به تفصیل این گونه آمدهاست : ماد ، خووج (خوزستان) ، پرثوه (پارت) ، هریوا (هرات) ، باختر ، سغد ، خوارزم ، زرنگ ، آراخوزیا (رخج ، افغانستان جنوبی تا قندهار) ، ثتهگوش (پنجاب) ، گنداره (گندهارا) (کابل ، پیشاور) ، هندوش (سند) ، سکاهوم ورکه (سکاهای ماورای جیحون) ، سگاتیگره خود (سکاهای تیز خود ، ماورای سیحون) ، بابل، آشور ، عربستان ، مودرایه (مصر) ، ارمینه (ارمن) ، کتهپهتوک (کاپادوکیه ، بخش شرقی آسیای صغیر) ، سپرد (سارد ، لیدیه در مغرب آسیای صغیر) ، یئونه (ایونیا ، یونانیان آسیای صغیر)، سکایه تردریا (سکاهای آن سوی دریا : کریمه ، دانوب) ، سکودر (مقدونیه) ، یئونهتکبرا (یونانیان سپردار: تراکیه ، تراس) ، پوتیه (سومالی) ، کوشیا (کوش ، حبشه) ، مکیه (طرابلس غرب ، برقه) ، کرخا (کارتاژ ، قرطاجنه یا کاریه در آسیای صغیر).
مرگ کوروش بزرگ
در اثر شورش ماساژتها که یک قوم ایرانیتبار و نیمهصحراگرد و تیرهای از سکاهای آن سوی رودخانه سیردریا بودند، مرزهای شمال شرقی شاهنشاهی ایران مورد تهدید قرار گرفت. کوروش بزرگ، کمبوجیه را به عنوان شاه بابل انتخاب کرد و به جنگ رفت و در آغاز موفقیتهایی بدست آورد. "تاریخنویسان" یونانی در داستانهای خود مدعی شدهاند که ملکه ایرانیتبار ماساژتها، تهمرییش او را به داخل سرزمین خود کشاند و کوروش در نبرد سختی، شکست خورد و زخم برداشت و بعد از سه روز درگذشت و اینکه پیکر وی را به پاسارگاد آوردند و به خاک سپردند. پس از مرگ کوروش بزرگ، فرزند ارشد او کمبوجیه به شاهنشاهی رسید.
پادشاهی کمبوجیه
کمبوجیه، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد. در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهت به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند.
کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت (۵۲۱ پ. م.). کمبوجیه در بازگشت از مصر فوت کرد. ولی برخی دلیل مرگ وی را بیماری و برخی دیگر توطئه اطرافیان میدانند اما مسلم است که وی در مسیر بازگشت از مصر مردهاست ولی دلیل آن تا کنون مکتوم باقی ماندهاست. پس از مرگ کمبوجیه کسی وارث پادشاهی هخامنشیان نبود.
کوروش بزرگ، در بستر مرگ، بردیا را به فرماندهی استانهای شرقی شاهنشاهی ایران گماشت. کمبوجیه دوم، پیش از رفتن به مصر، از آنجا که از احتمال شورش برادرش میترسید دستور کشتن بردیا را داد. مردم از کشته شدن او خبر نداشتند و در سال ۵۲۲ پ. م. شخصی به نام گوماته مغ خود را به دروغ بردیا نامید و اعلام شاه بودن کرد. چون مردم بردیا دوست داشتند و به سلطنت او راضی بودند و از طرفی هیچ کس از راز قتل بردیا مطلع نبود، دل از سلطنت کمبوجیه برداشتند و سلطنت بردیا(گئوماتا) را با جان و دل پذیره شدند و این همان اخباری بود که در سوریه به گوش کمبوجیه رسید و سبب خود کشی او شد.
در متون تاریخی از وی به عنوان بردیای دروغین یاد شدهاست. در کتیبه بیستون نزدیک کرمانشاه گوماته مغ زیر پای داریوش بزرگ نشان داده شدهاست . داریوش شاه که از سوی کوروش بزرگ به فرمانداری مصر برگزیده شده بود پس از دریافتن ماجرا به ایران میآید و بردیای دروغین را از پای درآورده به تخت مینشیند.
کارهای گوماته مغ سبب سوء ظن درباریان هخامنشی شد که در رأس آنان داریوش پسر ویشتاسب هخامنشی بود. هفت تن از بزرگان ایران که داریوش بزرگ نیز در شمار آنان بود توسط یکی از زنان حرمسرای گئوماتا که دختر یکی از هفت سردار بزرگ ایران بود و موفق به دیدن گوشهای بریده او شده بود پرده از کارش برکشیدند و روزی به قصر شاهی رفتند و نقاب از چهره اش برگرفتند و با این خیانت بزرگ او و برادرش و محارم او که به دربار راه یافته بودند نابود کردند و هم در آنروز عده زیادی از مغان را به قتل رساندند وبه سلطنت هفت ماهه او خاتمه بخشید.
پادشاهی داریوش بزرگ
داریوش کبیر (داریوش اول، داریوش بزرگ) (۵۴۹-۴۸۶ ق. م.) سومین پادشاه هخامنشی (سلطنت از ۵۲۱ تا ۴۸۶ ق. م.). فرزند ویشتاسپ (گشتاسپ)بود. ویشتاسپ فرزند ارشام و ارشام پسر آریارمنا بود.
ویشتاسپ پدر او در زمان کورش ساتراپ (والی) پارس بود. داریوش در آغاز پادشاهی با مشکلات بسیاری روبرو شد. غیبت کمبوجیه از ایران چهار سال طول کشیده بود. گئومات مغ هفت ماه خود را به عنوان بردیا برادر کمبوجیه بر تخت مستقر ساخته و بینظمی و هرج و مرج را در کشور توسعه داده بود. در نقاط دیگر کشور هم کسان دیگر بدعوی اینکه از دودمان شاهان پیشین هستند لوای استقلال برافراشته بودند. شرحی که از زبان داریوش در کتیبه بیستون از این وقایع آمده جالب است و سرانجام همه بکام او پایان یافت. داریوش این پیروزیها را در همه جا نتیجهٔ لطف اهورامزدا میداند، میگوید:
«هرچه کردم بهرگونه، به اراده اهورامزدا بود. از زمانیکه شاه شدم، نوزده جنگ کردم. به اراده اهورامزدا لشکرشان را درهم شکستم و ۹ شاه را گرفتم... ممالکی که شوریدند دروغ آنها را شوراند. زیرا به مردم دروغ گفتند. پس از آن اهورامزدا این کسان را بدست من داد و با آنها چنانکه میخواستم رفتار کردم. ای آنکه پس از این شاه خواهی بود با تمام قوا از دروغ بپرهیز. اگر فکر کنی: چه کنم تا مملکت من سالم بماند، دروغگو را نابود کن...».
طبیبی بنام دموک دس که در دستگاه اریتس بود و به اسارت بزندان داریوش افتاده بود، هنگامی که زخم پستان آتوسا دختر کورش و زن داریوش را درمان میکرد او را واداشت که داریوش را به لشکرکشی بسرزمین یونان ترغیب کند. باید خاطرنشان ساخت که این پزشک، یونانی بود و داریوش او را از بازگشت بوطن محروم کرده بود. دموک دس بملکه گفته بود که خود او را بهعنوان راهنمای فتح یونان به داریوش معرفی کند و بگوید که شاه با داشتن چنین راهنمایی بخوبی میتواند بر یونان چیره شود. این طبیب یونانی خود را بهمراه هیأتی از پارسیان به روم و یونان رساند و در آنجا بخلاف میل داریوش، در شهر کرتن که میهن اصلی او بود ماند و دیگر به ایران نیامد و هیأت پارسی که برای آشنا شدن بوضع یونان و فراهم کردن زمینهٔ تسخیر آن دیار رفته بود بینتیجه بمیهن بازگشت.
داریوش پس از فرونشاندن شورشهای داخلی و سرکوبی یاغیان، تشکیلات کشوری و اداری منظمی بوجود آورد که براساس آن تمام کشورها و ایالات تابع شاهنشاهی او بتوانند با یکدیگر و با مرکز شاهنشاهی مربوط و از نظر سازمان اداری هماهنگ باشند.
لشکرکشی داریوش به اروپا: در ازمنهٔ مختلف تاریخی قبایل آریایی سکاها در نقاط مختلف سرزمین وسیعی که از ترکستان روس تا کنارهٔ دانوب، در مرکز اروپا امتداد داشت مسکن داشتند. بطور کلی از نظر تمدن در مرحلهٔ پاینی بودهاند.
هرودت در شرح حمله داریوش به سکائیه نوشتهاست که سکاها از جنگ با او احتراز کردند و بداخل سرزمین خود عقب نشستند و چون بیابان وسیع در پیش پای آنها بود، آنقدر داریوش را بدنبال خود کشیدند که او از ترس قحطی آذوقه تصمیم گرفت به ایران برگردد. اما با اینکه در این حمله پیروزی شاهانهای بدست نیاورد سکاها را برای همیشه از حمله به ایران و ایجاد زحمت برای مردم شمال این آب و خاک منصرف ساخت.
تسخیر هند: داریوش متوجه پنجاب و سند شد. در سال ۵۱۲ ق. م. ایرانیان از رود سند گذشتند و قسمتی از سرزمین هند را گرفتند داریوش فرمان داد تا کشتیهایی بسازند و از طریق دریای عمان به پنجاب و سند بروند. این دو نقطهٔ زرخیز و پرثروت برای ایران آنروز بسیار مهم بود. این چیرگی پارسیان در تاریخ هند مبدأ دوران تازهای گردید و سرنوشت هند را دگرگون ساخت.
داریوش ولیعهد خود را برگزید و هنگامی که آخرین تدارکات خود را برای جنگ مصر و یونان میدید پس از ۳۶ سال پادشاهی درگذشت. این واقعه در سال ۴۸۶ ق. م. بودهاست. آرامگاه داریوش اول در فاصله چهارهزار و پانصد متری تخت جمشید، در نقش رستم است.
در زمان او حدود متصرفات شاهنشاهی ایران از یک سو به چین و از سوی دیگر به قلب اروپا و افریقا میرسید.
وضع اجتماعی و اقتصادی در دوره هخامنشی
کورش در دوران زمامداری خود،از سیاست اقتصادی و اجتماعی عاقلانهای که کمابیش مبتنی برمصالح ملل تابعه بود، پیروی میکرد. از این جملة او که میگوید: «رفتار پادشاه با رفتار شبان تفاوت ندارد، چنانکه شبان نمیتواند از گله اش بیش از آنچه به آنها خدمت میکند، بردارد. همچنان پادشاه از شهرها و مردم همانقدر میتواند استفاده کند که آنها را خوشبخت میدارد.» و نیز از رفتار و سیاست عمومی او، بخوبی پیداست که وی تحکیم و تثبیت قدرت خود را در تأمین سعادت مردم میدانست و کمتر در مقام زراندوزی و تحمیل مالیات برملل تابع خود بود. او در دوران کشورگشایی نه تنها از قتل و کشتارهای فجیع خودداری کرد بلکه به معتقدات مردم احترام گذاشت و آنچه را که از ملل مغلوب ربوده بودند، پس داد «موافق تورات، پنجهزار و چهار صد ظرف طلا و نقره را به بنی اسرائیل رد میکند، معابد ملل مغلوبه را میسازد و میآراید.» و به قول گزنفون، رفتار او طوری بوده که «همه میخواستند جز ارادة او چیزی بر آنها حکومت نکند.» کمبوجیه با آنکه از کیاست کورش نصیبی نداشت و از سیاست آزاده نشانة وی پیروی نمیکرد، در دوران قدرت خود به اخذ مالیات از ملل مغلوب مبادرت نکرد بلکه مانند کورش کبیر به اخذ هدایایی چند قانع بود، ولی این سیاست از آغاز حکومت داریوش تغییر کلی یافت و پس از سپری شدن دوران حیات داریوش، روزبروز، بر سنگینی مالیات افزوده شد و این روش دور از حزم و خرد تا پایان حکومت هخامنشی ادامه یافت.
ریچارد ن. فرای ضمن بحث در پیرامون اوضاع اقتصادی دوران هخامنشی مینویسد: «باجها و مالیاتهای حکومت هخامنشی بسیار فراوان بود. چنین مینماید که حقوق بندر و باج بازار و عوارض دروازه و راه و مرز به گونههای متعدد، و باج چهارپایان و جانوران خانگی که گویا ده درصد بود، و همچنین باجهای دیگری، برقرار بود. شاه در نوروز، پیشکش میگرفت و هرگاه سفری میکرد رنجی بیشتر بر مردم محل تحمیل میشد.
بیشتر این پیشکشها و باجهای گوناگون به صورت پول و یا جنس پرداخته میشد. بیگاری برای ساختن و ترمیم راهها و ساختمانهای مورد استفاده عموم مردم، و مانند آنها به دست شهربانان و شاه بر مردم بفراوانی تحمیل میشد. پس چنین مینماید که زندگی برای مردم عادی بسیار دشوار بود. هزینههای عمومی محلی را، با باجهای مخصوص آن محل انجام میدادند، زر و سیم چون سیلی گران به صندوقهای شاه میریخت. هنوز سخنی از املاک و معدنها و تأسیسات آبیاری شاه نگفتهایم که درآمدهای کلان داشت. بیشتر طلاهای گرد آمده به هنگام جنگ و یا همچون پیشکشی به مصرف میرسند.»
برافتادن شاهنشاهی هخامنشی
شناخت تمدن ایران دوران هخامنشیان که تاًثیری بنیادین بر دورانهای بعد گذاردهاست، برای شناخت جامع فرهنگ ایران گریزناپذیر میباشد. از نظر نام و عنوان، این درست است که شاهنشاهی بزرگ ماد دورانی طولانی پایید و سپس جای خود را به شاهنشاهی هخامنشی سپرده، ولی نکته بسیار مهم آنکه شاهنشاهی هخامنشی چیزی جزه تداوم دولت و تمدن ماد نبود. همان اقوام و همان مردم، روندی راکه برگزیده بودند با پویایی و رشد بیشتر تداوم بخشیدند و در پهنه أی بسیار وسیع، آن را تا پایه بزرگترین شاهنشاهی شناخته شده جهان، اعتبار بخشیدند.
مدت دوام شاهنشاهی هخامنشی ، ۲۲۰ سال بود. فرمانروایی آنان در قلمرو شاهنشاهی – به خصوص در اوایل عهد – موجب توسعه فلاحت ، تامین تجارت و حتی تشویق تحقیقات علمی و جغرافیایی نیز بودهاست . مبانی اخلاقی این شاهنشاهی نیز به خصوص در عهد کسانی مانند کوروش و داریوش بزرگ متضمن احترام به عقاید اقوام تابع و حمایت از ضعفا در مقابل اقویا بودهاست ، از لحاظ تاریخی جالب توجهاست . بیانیه معروف کوروش در هنگام فتح بابل را ، محققان یک نمونه ازمبانی حقوق بشر در عهد باستان تلقی کردهاند.
هخامنشیان ۲۲۰ سال (از ۵۵۰ پیش از میلاد تا ۳۳۰ پیش از میلاد) بر بخش بزرگی از جهان شناخته شده آن روز از رود سند تا دانوب در اروپا و از آسیای میانه تا شمال شرقی افریقا فرمان راندند. شاهنشاهی هخامنشی به دست اسکندر مقدونی برافتاد.''''
با سپاس فراوان از خانم معصومه سپاسگذاردانشجوي رشته تاريخ وايران شناسي از دانشگاه تهران براي كمك بسيار زيادي كه به من كردن تا اين مقالات را در كنار هم جمع كنم.
هموطنم هر كسي به كشورش مديون است گروه ارور با گرد آوري اين مطالب يك وظيفه ايراني خود را به انجام رسانيد شما دوست عزيز با ارسال اين مطلب به دوستانتان ميتوانيد قدمي بزرگ در فرهنگ سازي و غريت ملي برداشته و دوستان خود را نيز با فرهنگ زيباي ايراني بيشتر آشنا كنيد
هيتلر كه بود ؟!؟

سخنراني بياد ماندني هيتلر در شهر برلين قبل از حمله به روسيه


دوران کودکی
آدولف هیتلر حدود ساعت 18:30 بعد از ظهر۲۰ آوریل ۱۸۸۹ دربراونا-آم-این، شهری کوچک در نزدیکی لینتز در ایالت اتریش شمالی، بین مرز اتریش و آلمان زاده شد. پدر او آلویس هیتلر ( ۱۸۳۷ – ۱۹۰۳)، یک کارمند پائین رتبه گمرک بود.
مادر هیتلر، کلارا هیتلر (زادهٔ پولزل)، دومین دختر عموی آلویس بود. او شش بچه به دنیا آورد. تنها آدولف، که دومین فرزندش بود، و خواهر کوچکش پاولا در کودکی زنده ماندند.
در کتابش نبرد من، که تا اندازهای تبلیغاتی نوشته شده بود، آدولف لحنی مودبانه درباره پدرش دارد، به هر حال او اظهار میکرد تصمیم جدی که برای نقاش شدن داشت باعث اختلاف نظرات بسیاری در بین آن ها شده بود. در ژانویه ۱۹۰۳ الویس درگذشت، و در دسامبر ۱۹۰۷ کلارا به دلیل ابتلا به سرطان سینه فوت نمود.
جوانی
از سال ۱۹۰۵ به بعد هیتلر در یک پرورشگاه یتیمان بوهامایی زندگی میکرد و مادرش را تحت حمایت خود داشت. او دو بار از موسسهٔ هنرهای زیبای وین (۱۹۰۷-۱۹۰۸) به خاطر «عدم صلاحیت در نقاشی» مطرود شد. به او گفته شد که تواناییهایش بیشتر در زمینهٔ معماری کاربرد دارد. وی درخاطراتش که نمایانگر مجذوبیتش به همین موضوع است میگوید:
«هدف من از این سفر بررسی گالری موزهٔ کرت بود. اما کمی بعد از اینکه به تابلویی دقت میکردم متوجه میشدم چیز دیگریست که توجه مرا به سوی خود جلب میکند،و آن خود موزه بود. از صبح تا نیمه شب، توجهم از موضوعی به موضوع دیگر عوض میشد اما این ساختمان موزه بود که بیشترین توجه من روی آن متمرکز شده بود.» (نبرد من، بخش ۲، بند سوم)
بنا به سفارش رئیس آموزشگاه، وی متقاعد شد که مسیر تحصیلیش را تغییر دهد. ولی وی تحصیلات لازم برای معماری را نگذرانده بود:
«بالاخره بعد از مدتی تلاش یک مهندس شدم، بقیه راه مشکلی که در مدرسه ریشویل از دست داده بودم در اثر کوشش ها و تمرین های ده ساله تا اندازه ای جبران شد ... و هنگامی که بعد از مرگ مادرم دو مرتبه به وین آمدم این بار اقامت من چندین سال طول کشید حالت آرامش و تصمیم جدی در خود احساس کردم و کم کم غرور اولیه ام بیدار شد و جدا مصمم شدم که خود را به جایی برسانم.» (نبرد من، فصل ۲ بند ۸)
در ۲۱ دسامبر ۱۹۰۷ مادرش با یک مرگ دردناک بر اثر سرطان سینه در سن ۴۷ سالگی فوت کرد. هیتلر از طریق دادگاهی در لینز تمامی سهم یتیمیش را به خواهرش پائولا (Paula) واگذار کرد؛ آدولف در ۲۱ سالگی وارث ثروت یکی از عمه(خاله) هایش شد. او به عنوان یک نقاش در وین مشغول کار شد. او از روی کارت پستالها طرح میکشید و به کاسبها و توریست ها میفروخت. تا قبل از جنگ جهانی اول وی حدود ۲۰۰۰ تابلوی اینچنینی نقاشی کرد.
بعد از دومین بار اخراج از موسسهٔ هنرهای زیبا هیتلر دچار فقر مالی شدیدی شد. در ۱۹۰۹ وی به دنبال سرپناهی میگشت و در ۱۹۱۰ در خانهای که برای کارگران فقیر در نظر گرفته شده بود سکنی گزید.
مخالفت با یهود ریشهای عمیق در فرهنگ کاتولیکهای اتریش داشت. وین دارای یک جامعه بزرگ یهودی، شامل بسیاری از یهودیهای ارتدکس اروپای شرقی بود.
در سال ۱۹۱۳، هیتلر برای اجتناب از خدمت سربازی در ارتش اتریش - مجارستان به مونیخ نقل مکان کرد. بیشتر هم نژادان آلمانی او نیز این مشکل را داشتند. ارتش اتریش بعدها او را بازداشت کرد و مورد آزمایش جسمانی قرار داد که برای خدمت نامناسب تشخیص داده شد، او مجاز به بازگشت به مونیخ شد. اما وقتی در اوت ۱۹۱۴ امپراتوری آلمان جنگ جهانی اول را آغاز کرد، برای لشکر باواریَن داوطلب شد.

هیتلر در 2 اگوست 1914 در جمع مردم در حالی که ارتش المان خود را برای نبرد در جنگ جهانی اول اماده می کند
او یک سرباز وظیفه فعال بود که به عنوان پیغام آور در فرانسه و بلژیک در معرض دید آتش دشمن خدمت کرد. اگر چه خدمت هیتلر قابل تقدیر بود ولی به خاطر این که تابعت آلمانی او مفقود شده بود هرگز به بالاتر از سرجوخه ترفیع نیافت. او دوبار برای شجاعت در جنگ نشان صلیب آهنی، درجه دو، در دسامبر ۱۹۱۵، و صلیب آهنی، درجه یک (به ندرت به سرجوخهها اعطا میشود)، در اوت ۱۹۱۸ را دریافت کرد.
در مدت جنگ هیتلر یک آلمانی میهن پرست دو آتشه شد، هرچند او تا سال ۱۹۳۲ تابعیت آلمانی نداشت. وقتی که مردم اعتقاد به شکست ناپذیری ارتش آلمان داشتند، آلمان در نوامبر سال ۱۹۱۸ تسلیم شد. هیتلر به خاطر تسلیم شدن آلمان دچار شوک شدیدی شد. او در آن زمان به خاطر حمله گازهای سمّی در بیمارستان صحرایی بود و به طور موقت دچار نابینایی شده بود. مانند بسیاری از میهن پرستان، او سیاست مداران غیرنظامی را در تسلیم شدن آلمان مقصر میدانست.
حزب نازی
پس از جنگ هیتلر در ارتش ماندگار شد، و وظیفه سرکوبی شورش سوسیالیستها را به خصوص در مونیخ، به عهده گرفت، چون او در سال ۱۹۱۹به آنجا بازگشته بود.
در همین زمان بود که فعالیت سیاسی هیتلر آغاز شد و وی به عنوان مأمور مخفی سازمان ضداطلاعات ارتش آلمان، و در رابطه با برخی رهبران افراطی نظامی چون ژنرال لودندروف، گروه کوچک خود را تأسیس کرد؛ همان گروهی که سپس به حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان (حزب نازی) بدل شد.
در نوامبر ۱۹۲۳ ژنرال لودندروف و هیتلر کودتای نافرجامی را ترتیب دادند که به کودتای مونیخ معروف است. (این کودتا را با نام کودتای آبجوفروشی نیز می شناسند.)
نتیجه جنگ جهانی اول برای آلمان شکستی فاجعه بار بود. کشورهای پیروزمند در «عهدنامه ورسای» شرایطی بس خفت بار را به این کشور تحمیل کردند. هیتلر مانند بسیاری از هم نسلان خود، تسلیم آلمان را رد میکرد، شکست آلمان را نتیجه اتحاد یهودیان و کمونیستها میدانست و خواهان جبران آن بود. هیتلر پس از جنگ در سی سالگی به فعالیت تشکیلاتی روی آورد و در سال ۱۹۱۹ به جریان فاشیستی حزب کارگری آلمان پیوست. در جریان فعالیتهای تبلیغاتی استعداد بی نظیر خود را در ایراد سخنرانیهای پرهیجان و تحریک آمیز نشان داد. او شعارهای ساده و تکراری را با لحنی تند و آتشین بیان میکرد و نفرت و کینه توزی را به جان هواداران میدمید.
در سال ۱۹۲۱ هیتلر و هواداران افراطی او جریانی به نام حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان با نام اختصاری (حزب نازی) تشکیل دادند. این حزب در سال ۱۹۲۳ در مونیخ دست به شورش مسلحانه زد. اقدام نازیها به شکست انجامید، هیتلر دستگیر شد و نه ماه به زندان افتاد.
هیتلر مرام سیاسی خود را به روشنی در کتاب «نبرد من» تشریح کردهاست. به عقیده او نژادهای پست مانند گیاهان هرز هستند، که باعث خراب شدن گیاهان سالم می شوند، همچنین از یهودیان آن زمان به عنوان کسانی که دزدی، ثروت اندوزی، آلودگی و ... را رواج می دادند یاد می کند، افراد برتر حق دارند که برای رسیدن به جهانی آبادتر تمام اقوام و ملتهای «پست و غیر اصیل» را به خدمت گیرند. ناسیونال سوسیالیسم بیان ایدئولوژیک ساده و در عین حال کاملی برای یک نظام تام گرا (توتالیتر) است، که سلطه مطلق و انحصاری شالوده آن است، با شعارهایی از قبیل: ملت واحد، رهبر واحد، ایدئولوژی واحد، حزب واحد. حزب نازی از سال ۱۹۲۵ سیاست تازهای در پیش گرفت . هیتلر در نطقهای آتشین خود وعده میداد که با تشکیل رایش سوم مردم آلمان به پیشرفت و بهروزی کامل دست خواهند یافت و تمام مشکلات جامعه حل خواهد شد. با شکست «رایش دوم» در جنگ جهانی اول، در آلمان «جمهوری وایمار» تشکیل شده بود، که در بحران غرقه بود. در جامعهای که لایههای گسترده مردم با بی کاری و فقر روبرو بودند، سخنان هیتلر برای برخی جذابیت داشت.
مسیر قدرت
در انتخابات سال ۱۹۳۲ حزب نازی ۳۰ درصد آرا را کسب کرد و نشان داد که به مهمترین نیروی کشور تبدیل شدهاست. در حالی که نیروهای مترقی و چپ نسبت به خطر قدرت گیری هیتلر هشدار میدادند. در سال ۱۹۳۳ بحران سیاسی عمیقی آلمان را فرا گرفته بود. حاکمیت راست گرای کشور بر آن شد که با استفاده از هیتلر به بن بست سیاسی خاتمه دهد و قدرت روزافزون نیروهای چپ را مهار کند. در آن سال هیتلر در رأس دولتی ائتلافی صدر اعظم آلمان شد.
هیتلر با رشتهای از عملیات خشن (مانند به آتش کشیدن رایش تاگ، پارلمان آلمان) به درهم شکستن مقاومت نیروهای دگراندیش، سرکوب مخالفان و تحکیم قدرت خود دست زد.(اگر حقیقت دارد مدرک معتبر معرفی شود)
حزب نازی برای سرکوب مخالفان سیاسی و عقیدتی، در پپگرد و کشتار یهودیان(در بزرگ نمودن این مطالب افراط شده)، یگان ضربتی ویژهای به نام اس اس را سازمان داد.
اطلاعات تكميلي در مورد اس اس :
شوتس اشتافل (به آلمانی: Schutzstaffel:گردان حفاظتی) یا به اختصار «اساس» یکی از سازمانهای شبه نظامی اصلی حکومت رایش سوم بود که توسط هاینریش هیملر پایه گذاری شده بود و اداره میشد. این سازمان بین سالهای ۱۹۲۵ تا ۱۹۴۵ فعال بود.
«اساس» در سال ۱۹۲۵ به عنوان گارد شخصی آدولف هیتلر تشکیل شد. وافن اساس از زیرشاخههای اصلی اساس است.
تجدید تسلیحات و اتحاد دوباره
در مارس سال ۱۹۳۵ هیتلر با اعلام سربازگیری مجدد در ارتش قرارداد ورسای را زیر پا گذاشت. او مصمم به ساخت نیروی نظامی جدید، متشکل از نیروی دریایی و نیروی هوایی بود. نام نویسی بسیاری از مردان و زنان در ارتش جدید، برای حل مشکل بیکاری مناسب بود. ولی مشکلات اقتصادی آلمان بسیار جدی بودند.
در مارس سال ۱۹۳۶ او بار دیگر، با اشغال دوباره مناطق غیر نظامی راین لند به مفاد قرارداد ورسای تجاوز کرد. او جسورتر شد، چون بریتانیا و فرانسه هیچ کاری برای توقفش انجام ندادند. در ژوئیه سال ۱۹۳۶ جنگ داخلی اسپانیا آغاز شد در آن زمان ارتش اسپانیا تحت فرماندهی ژنرال فرانچسکو فرانکو بود. شورشیان مخالف دولت خواستار حکومتی فاشیستی در اسپانیا بودند. هیتلر یگان هایی از ارتش را برای کمک به شورشیان فرستاد. نیروهای مستقر در اسپانیا سلاح های جدید ارتش آلمان و شیوههای جنگی خود را آزمایش نمودند، که از آن جمله میتوان به بمباران شهرهایی همچون گورنیکا و نابودی آن توسط نیروی هوایی آلمان در آوریل سال ۱۹۳۷ اشاره کرد.
هیتلر در ۲۵ اکتبر سال ۱۹۳۶ با دیکتاتور فاشیست ایتالیا بنیتو موسولینی پیمان اتحاد بست. این اتحاد بعدها توسط کشورهایی چون ژاپن، مجارستان، رومانی و بلغارستان گسترش یافت. مجموعه تمام این کشورها، با نام نیروهای محور شناخته میشدند. پس از آن در ۵ نوامبر، سال ۱۹۳۷، آدولف هیتلر با مقام رایش جلسهای سری داشت که در آنجا طرح خود، یعنی بدست آوردن «فضای حیاتی» برای ملت آلمان را مطرح نمود. رژیم نازی در سال ۱۹۳۸ الحاق اتریش را به آلمان اعلام کرد. در اول سپتامبر ۱۹۳۹ با حمله برق آسای پیاده نظام مجهز آلمان (ورماخت) به لهستان، جنگ جهانی دوم آغاز گشت.
کشتار و سوزاندن جمعی
طبق آنچه از سرویس های خبری متفقین نقل شدهاست بین سال های ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵، اِس اِس، با همکاری حکومت و نیروهای جدیدی که از کشورهای اشغالی بودند، با روشی معین در حدود سه و نیم میلیون یهودی را در اردوگاههای ایرا کشتند. گروهی دیگر نیز به دلیل گرسنگی و بیماری در حین کار اجباری جان میدادند.علاوه بر یهودیها، کمونیستها، همجنسگرایان، پروتستانها، عقب ماندگان ذهنی، اسیران جنگی شوروی، بیماران روانی، نیز جزو قربانیان بودند. امروزه با وجود مجزات های قانونی در بسیاری کشورهای اروپایی، برخی از محققین واقع گرایانه بودن این ادعا ها را به چالش کشیده اند که به این واقعه انکار هولوکاست گفته می شود جالب است بدانید آنها نیز دلایل محکمی برای رد این موضوع دارند.
جنگ جهانی دوم
اول سپتامبر ۱۹۳۹ با حمله آلمان به لهستان، جنگ جهانی دوم آغاز گشت. هیتلر در در سال ۱۹۴۱ به خاک اتحاد شوروی حمله برد. در آخر سال ۱۹۴۱ با ورود آمریکا به جنگ، ارتشیان هیتلر در برابر جبهه وسیعی از نیروهای متفقین قرار گرفتند. ارتشیان نازی در سال ۱۹۴۳ در جبهه اتحاد شوروی (مقاومت استالینگراد) و در سال ۱۹۴۴ در جبهه غرب (پیاده شدن نیروهای متفقین در نورماندی) ضربات سنگینی متحمل شدند.
از اوایل سال ۱۹۴۵ ارتشهای متفقین راه خود را به درون سرزمین آلمان باز کردند. ارتش ایالات متحده از غرب و ارتش سرخ از شرق به سوی برلین، پایتخت رایش سوم پیشروی کردند. در ماه آوریل ارتش سرخ برلین را به محاصره گرفت و به طرف ستاد فرماندهی رایش پیش رفت. هیتلر مرد و نتوانست ببیند فاجعه ای را که متفقین پس از مرگ او به ارمغان آوردند، مردان بی دفاع وحشیانه کشته شدند، عده ای از زنان شانس زیادی آورده و توانستند خودکشی کنند و آنان حتی به بسیاری از کودکان نیز رحم نکردند، فتح برلین به بهای جان حدود پنجاه میلیون انسان بی گناه تمام شد.
مسیر شکست
حمله آلمان به روسیه در آغاز برقآسا بود و پیروزی های چشمگیری را برای نازی ها به دست آورد ولی با آغاز سرما ورق برگشت. سازمان هواشناسی آلمان پیشبینی زمستان گرمی را کرده بود ولی در عمل چنین نشد، زمستان پیش رو بسیار سخت و سوزان بود. شهر استالینگراد انرژی سربازان آلمان را گرفت. استالین که از سوی ژاپن احساس آرامش کرده بود نیروهای شرقی شوروی را به جبهه غربی کشاند. حمله به ایران نیز آذوقه و سوخت و مهمات و جنگافزار غربیها و البته انبارهای آرد و گندم و سوخت ایران را به روسها رساند. فرماندهان و سپهبدان آلمانی تسلیم شدند و روسها به سوی آلمان پیشروی کردند. در غرب نیز نیروی های آمریکایی و بریتانیایی و تنی چند فرانسوی در روزی شناخته شده به روز دی(D-Day) در کرانه نرماندی پیاده شدند. هیتلر دستور سیاست جنگی سرزمین سوخته را داد که البته انجام نشد.
حقیقت های تازه آشکار شده در مورد حمله آلمان به شوروی
باور عمومی این است که هیتلر میخواست همه جا را اشغال کند و دیگر کشورها دخالتی نداشتهاند واز فرشتگان پاک تر بودهاند.اما اسنادی پس از فروپاشی شوروی در کاخ کرملین وبایگانی شوروی سابق پیدا شده این احتمال را مطرح میکند که که آلمان در مورد حمله به شوروی فقط پیش دستی کرده است. در بخش «منابع» صفحه چند منبع فارسی وانگلیسی را در این مورد آورده شده است. «ادوراد راژیسکی» در کتابی به نام نخستین زندگی نامه استالین بر پایهی پرونده های مخفی شوروی چاپ در سال ۱۳۷۴ شواهدی را عرضه می کند مبنی بر اینکه استالین میخواست به المان حمله کند ولی هیتلر با پی بردن به این نقشه پیش دستی کرد.
راژیسکی اسنادی را ارئه می دهد که طبق ان اکتبر سال 1939 میلادی استالین و هیتلر باهم در یک ایستگاه لهستان دوتکه شده با هم دیدار کردند و حتی یکی از کارکنان خطوط راه آهن لهستان در سال 1972 فاش کرد که در 17 اکتبر سال 1939 این دور رهبر سوار بر قطار زرهی خود در ایستگاه راه آهن شهر لووف با یکدیگر دیدار کردند.
همچنین در سال 1979 مدرکی از بایگانی محرمانه وزرات امور خارجه آمریکا فاش شد که در آن ادگار هوور رییس وقتFBA در 19 ژوییه طی نامه به آدلف برل معاون وزیر امور خارجه آمریکا خبر دیدار استالین وهیتلر در 17 اکتبر در ایستگاه شهر لووف در لهستان با یکدیگر داده است. کتابچه فهرست های ملاقات های استالین که بعد از فروپاشی شوروی در آرشیو ریاست جمهوری روسیه در دسترس مردم قرار داده شده است.راژینسکی متوجه شد استالین در روزهای 17 و 18 اکتبر در کرملین حضور نداشته در حالی که این دوروز کاری در وسط هفته بوده است.(تمامی این مطالب از راؤینسکی در مورد استالین که به فارسی نیز ترجمه شده است ).
اگر این مطلب صحت داشته باشد باید دیدار این دو رهبر جهان در آن کوپه قطار در آن شب تاریخی بیادماندنی ودیدنی باشد. ولی ادوارد راژینسکی معتقد است این پیمان عدم تجاوز تنها یک وقت اضافه برای استالین بود. ولادیمر رزون از افسران ضد اطلاعات کا.گ.ب .(سازمان جاسوسی شوروی )که بعد ها به غرب پناهنده شد می گوید او (رزون )در درس های دانشکده نظامی مربوط به استراژیک شنیده بود که اگر دشمن در تدراک حمله ناگهانی باشد باید ابتدا نیرو های خود در نزدیکی مرز متمرکز نماید و بعد فرودگاه هایش را هرچه نزدیک تر به خط جبه مستقر سازد.رزون در سخنرانی های مربوط به تاریخ نظامی شنیده بود استالین به دلیل اعتماد کردن به هیتلر برای جنگ آمادگی نداشت. اگر او مرتکب چنین اشتباه بسیار جدی شده بود پس چرا بهترین واحد های خود را در نزدیکی مرز مستقر کرده وفرودگاه های نظامی را نزدیک لهستان اشغالی دایر نموده بود؟
شکست و مرگ
آدولف هیتلر رهبر رایش سوم در شامگاه ۳۰ آوریل ۱۹۴۵ به زندگی خود پایان داد. هیتلر در زمان مرگ تنها ۵۶ سال داشت، اگرچه به گفته شاهدان عینی، در آخرین دوران زندگی پیرمردی خسته و تکیده و بیمار شده بود.[نیازمند منبع] ارتشیان نازی در سال ۱۹۴۳ در جبهه اتحاد شوروی (استالینگراد) و در سال ۱۹۴۴ در جبهه غرب (پیاده شدن نیروهای متفقین در نورماندی در روزِ دیD-Day) ضربات سنگینی متحمل شدند. از آغاز سال ۱۹۴۵ ارتشهای متفقین راه خود را به درون سرزمین آلمان باز کردند. ارتشهای ایالات متحده آمریکا و بریتانیا از غرب و ارتش سرخ شوروی از شرق به سوی برلین، پایتخت رایش سوم پیشروی کردند. در ماه آوریل ارتش سرخ شوروی شهر برلین را به محاصره گرفت و به طرف ستاد فرماندهی رایش پیش رفت. هیتلر در مخفیگاه خود، به همراه همسر تازه اش اوا براون دست به خودکشی زد.
اوا براون با شکستن کپسول سیانور و هیتلر نیز با سیانور و شلیک همزمان گلوله تپانچه به سرش دست به خودکشی زدند. پیکر بی جان آن دو را کسانی که در سنگر بودند به بیرون بردند و به خواست خود هیتلر که خواسته بود پیکرش چون موسولینی به دست دشمنان نیفتد سوزانده شد.
میراث
از زمان شکست آلمان در جنگ جهانی دوم، هیتلر، حزب نازی و پیامدهای نازیسم در اکثر نقاط جهان با نگرشی منفی مواجه شدهاند. نمادهای تاریخی و فرهنگی هیتلر تا حدودی طبق توافق عمومی در غرب محکوم شدهاند. نمایش صلیب شکستهٔ نازی یا دیگر نمادهای نازی در آلمان ممنوع است. با وجود محکومیتی که توسط بسیاری از شخصیتهای ملی، علیه هیتلر صورت گرفت، نمونههایی از افرادی که به میراث هیتلر الفاظی بی طرفانه نسبت دادهاند و یا به طرفداری از آن برخاستهاند نیز به ویژه در جنوب آمریکا و بخشهایی از آسیا وجود داشتهاست. . او گاهی اوقات، تنها به دلیل ویژگی یهودی ستیزیش، به عنوان چهرهای مثبت در جهان اسلام توصیف شدهاست. در سال ۱۹۵۳، رئیس جمهور پیشین مصر انور سادات نوشتاری مبنی بر طرفداری از هیتلر به رشتهٔ تحریر درآوردهاست. لوویس فاراخان به او نسبت «مرد بسیار بزرگ» دادهبود. بال تاکرای (Bal Thackeray) رهبر جناح راست حزب شیو سنا (Shiv Sena)، در ایالت ماهاراشترای هند در سال ۱۹۹۵ نشان داد که یکی از تحسین کنندههای هیتلر است.
خارج از زادگاه هیتلر -براونا-آم-این در اتریش- نشان سنگی حکاکی شدهای وجود دارد که ترجمهٔ آزاد آن اینچنین است:
«برای دستیابی به صلح، آزادی و دموکراسی -حکومت فاشیستی هرگز- میلیونها مرده را به یاد بیاور.»
تحلیل شخصیت هیتلر
والتر لانگر در سال ۱۹۴۳ در گزارشی با عنوان ذهن آدولف هیتلر که برای اداره نیروهای مسلح راهبردی ایالات متحده تهیه کرده بود ویژگیهای وضع و حال روانی هیتلر را اینگونه بیان میکند :
با توجه به سرشت بیمار بودن هیتلر ,آشکار است که او نمیتوانست به عنوان یک وکیل مجلس وارد سیاست شود .نوع مداخلهٔ وی در سیاست باید با منش او همخوان میبود. موفقیت نهایی او تا حدود زیادی نتیجهٔ این بود که توانایی یادگیری و بهکارگیری مهارتهای سیاسی همساز باخلق و خوی خود را داشت و همزمان توانست بخش قابل ملاحظهای از مردم آلمان را متقاعد سازد که شیوهٔ نگرش و کنش او را در عرصهٔ سیاست ,شیوهای مناسب و موثر بدانند .در این چارچوب استعداد ذاتی او برای سخنوری، توانایی متظاهرانهای که برای بهرهبرداری از جنون خویش در قالب توفانهای حساب شدهٔ خشم داشت ,استفادهٔ موثری که از روانشناسی تودهای تبلیغات و نمادها به عمل میآورد ,پرورش فره در وجود خویش ,تواناییش برای اقدام و واداشتن دیگران به اقدام و فداکاری و شم سیاسی او جنبههایی از شخصیتش بود که به او یاری میرساند
قسمتي از سخن راني هيتلر در زمان خويش براي هم رزمانش اينجا كليك كنيد
اين عكس هايي را كه ملاحظه ميكنيد عكس هاي از پول هاي كاغذي قبول انقلاب ميباشند كه سعي شده با بهترين كيفيت براي شما عزيزان ارسال بشه تا رضايت شما دوستان كسب بشه. تمام تصاوير به ترتيب زمان پول بوده از قديمي ترين به جديد.
![]()
لطفا تا باز شدن كامل عكسها کمی صبر کنید!!!
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب كنيد
براي دريافت و مشاهده تصاوير با سايز اصلي آنها را در كامپيوتر خود ذخيره (SAVE) نماييد






















زنان ایران زمین

زنان ناصرالدین شاه(!)

زنان ایران زمین
کارت پستال!(؟)

مراسم خاستگاری

زن قاجار
زن قاجار

زن قاجار و ۵ فرزندش
این عکس را ناصرالدین شاه خود در آینه گرفته
که خودش و زنان حرمسرایش در آن حضور دارند(!)
عکس کودکی در زمان قاجار(!)

زن قاجار و خواجه در حرمسرا
آرایشگاه سیار در اواخر قاجار

اختر الدوله دختر ناصرالدینشاه وهمسر ملیجک به همراه خدمتکارانش
نوازندگان زن

پدر و پسر کوتوله

بستنی فروش قاجار وچند نفر بی پول که با حسرت نگاه میکنند (!)

دختر قاجار


تکدی گری زن و شوهر

مادر قاجاری(!)

زن مدل در زمان قاجار:)))))))
خانواده اصيل قاجار
"عکسی از کریم شیره ای دلقک معروف ناصرالدین شاه به همراه دلقکان دیگر"

عكس خونوادگي

سوگلي ناصرالدين شاه
فلك كردن

مکتبخانه رشدیه با ۱۱۰۰۰تومان سرمایه در زمان مظفرالدینشاه قاجار

هركول قاجار

۱. قدیمی ترین روزنامه ایران که در واقع ماهنامه بود بوسیله میرزا صالح شیرازی انتشار یافت.
2. دومین روزنامه قدیمی ایران (وقایع اتفاقیه) بود که ان هم هفته نام بود و هفته ایی یک بار منتشر می شد. سرپرست این نشریه میرزا تقی خان امیر کبیر بود (تاریخ انتشار 1190 هجری قمری)
3. وقایع اتفاقیه از شماره 471 به بعد (روزنامه دولت علیه ایران) در 1277 هجری قمری تغییر نام داد و زیر نظر ابوالحسن خان غفاری (صنیع الدوله) منتشر گردید و تا شماره 591 ادامه یافت.
4. روزنامه دولت علیه ایران به (روزنامه دولتی )تغییر نام داد و تا سال 1325 هجری قمری فعالیت داشت.
5. (وزنامه رسمی دولت ایران) که در سال 1329 هجری قمری منتشر گردید.
6. روزنامه های (شرف) و (مرآت السفر ) و (مشکوة الحضر) که دولتی بود و در زمان حکومت ناصر الدین شاه منتشر می شدند.
7. روزنامه (اختر) که به زبان فارسی اسلامبول منتشر می شد و در زمان ناصر الدین شاه و بعد از وی نیز ادامه داشت (مدت انتشار 23 سال). این روزنامه غیر دولتی بود.
8. روزنامه (قانون) به سرپرستی میرزا ملکم خان که در لندن منتشر می شد (غیر دولتی).
9. روزنامه (حبل المتین) به سر پرستی مؤید الا سلام در کلکته منتششر می شد (غیر دولتی)
10. روزنامه (عروة الوثقی) به سر پرستی سید جمال الدین اسد ابادی در پاریس منتشر می شد (غیر دولتی).
11. روزنامه های (حکمت) و (پرورش) که در قاهره منتشر می شدند.
12. روزنامه (ملتی) که در سال 1283 هجری قمری در تهران انتشار یافت.
13. روزنامه (خلاصة الحوادث) در سال 1316 هجری قمری در تهران منتشر شد.
14. روزنامه (علمیه دولت ایران)در سال 1280 هجری قمری بمدت 2 سال در 53 شماره منتشر شد.
15. نشریه (ایران سلطانی) که ماهنامه بود.
16. روزنامه (علمی) که در 1293 هجری قمری منتشر شد.
17. روزنامه (مریخ) که در 1295 هجری قمری در 4 صفحه منتشر شد و شامل حوادث نظامی بود.
18. نشریه (صور اسرافیل) که در 1319 هجری قمری به مدیریت میرزا جهان گیر خان شیرازی در قاهره منتشر شد.
19. روزنامه (بهار) به مدیریت ملک الشعرای بهار ، (نسیم شمال) به مدیریت سید اشرف الدین و (مساوات) به مدیریت مساوات.
20. اولین روزنامه فکاهی روزنامه (طلوع) بود در سال 1318 هجری قمری به مدیریت عبدالحمید خان معین السلطنه.
21. اولین روزنامه بزبان خارجی روزنامه (وطن) بود و به سرپرستی لوی نرمان به زبان فرانسه که فقط یک شماره ان منتشر گردید.
22. اولین روزنامه متعلق به زنان نشریه (دانش) بود به مدیریت زوجه میرزا حسن خان کمالی.
شهرستان کرمانشاه
شهرستان کرمانشاه با وسعت تقریبی 8547 کیلو متر مربع به عنوان شهرستان مرکز استان دارای اهمیت استراتژیک می باشد به صورتی که بعد مسافت از این شهر تا مرز خسروی ( کشور عراق ) تا مرکز استان کردستان ، تا مرکز استان همدان و تا مرکز استان لرستان ( از طریق شهرستان هرسین و نور آباد ) با اندکی تفاوت تقریباً به یک اندازه است. این شهرستان دارای چهار بخش ،سیزده دهستان و 815 روستا و جمعیتی بالغ بر 970362 نفر است .
شهر کرمانشاه در 34درجه و 19 دقیقه عرض شمالی و 47 درجه و 7 دقیقه طول شمالی نسبت به نصف النهار گرینویچ قرار گرفته است. این شهر به لحاظ قرار گرفتن در جلگه وسیع و حاصلخیز ماهیدشت و در کنار ه رود قره سو در موقعیت جغرافیایی خاصی قرار گرفته که زمینهای کشاورزی پر بازده آن بر اهمیت فوق العاده آن می افزاید .
پیشینه تاریخی :
این شهر به لحاظ تاریخی ازدوران باستان به عنوان دروازه ورودی آسیا به جلگه معروف بین النهرین بوده است. دلیل این ادعا همانطور که در متون تاریخی نیز آمده است، وجود بزرگترین راه ارتباطی میان فلات ایران ، چین و هندوستان با ساکنان بین النهرین است که به این راه اصطلاحاً شاهی نیز گفته می شود .
این سرزمین بواسطه همجواری با تمدنهای اقوام عیلامی و کاسی ها از یک سو و تمدن مردم بین النهرین از سوی دیگر موقعیتی تقریباً منحصر بفرد داشته است .
آب و هوا:
آب و هوا شهرستان کرمانشاه بواسطه قرار گرفتن در دامنه سلسله جبال بیستون و سفید کوه دارای آب و هوائی با اقلیمی نیمه خشک و استپی خنـک است . همانطـور کـه اشــاره شده است رودخانه های راز آور ، مرگ ، قره سو و گاماسیاب که از رودهای نسبتاً پر آب این شهرستان هستند ازسرشاخه های رودخانه بزرگ سیمره و سپس کرخه محسوب میشوند.کوههای عمده شهرستان عبارتند از بیستون ، پرآو که در شمال شرقی شهر کرمانشاه قرار دارند و سفید کوه که در جنوب شرقی شهر واقع شده است و غار پرآو که شهرت جهانی دارد یکی از بزرگترین غارهای دنیاست در کوه پرآو واقع شده است..
وضعیت اقتصادی:
میزان اراضی کشاورزی شهرستان کرمانشاه تقریباً 273 هزار هکتار است. از این میزان 58 هزار هکتار آن آبی و مابقی دیمی می باشد. اراضی کشاورزی این شهرستان از نظر درجه بندی درجه یک و دو محسوب میشوند که شامل دشتهای ماهیدشت ، بان در بند ، میان دربند بیلوار، درود فرامان می باشد.
زمینهای زراعی دشتهای موصوف علاوه بر رودخانه هایی که ذکر شد بوسیله سرابهای سراب نیلوفر ، سراب یاوری ، سرابله ، سراب خضر زنده ، سراب خضر الیاس ، سراب کاشنبه ، سراب سبزعلی ،سراب ورمنجه ، سراب سور کال ، سراب چقا ماران بی ابر ، سراب ماراب ، سراب قلعه قیسوند ، سراب قلعه محمد حسن خان ، سراب میر احمد ، سراب شاه حسینی ، سراب طاق بستان و چندین قنات و چشمه پر آب دیگر مشروب میشوند ، همچنین با توجه به تنوع محصولات کشاورزی ایجاد صنایع تبدیلی از قبیل کارخانجات وواحد های صنایع غذایی ، ظرفیتهای بالقوه فراوانی است که بایستی با سعی و تلاش و پیگیریهای مجدانه مسئولین این امر تحقق یابد .در محدوده شهرستان کرمانشاه قریب به 117000 هکتار عرصه جنگلی و 161320 هکتار عرصه های مرتعی و منابع طبیعی وجود داردو بر اساس آمارهای غیررسمی موجود 354473 رأس انواع حیوانات اهلی شامل گاو ، گوسفند و بز در جنگلها و مراتع موصوف تعلیف می کنند.
صنعت و تولید ( اقتصادی ) :
در حوزه شهرستان کرمانشاه دو شهرک صنعتی وجود دارد که بیش از 256 واحد صنعت و تولیدی در آن احداث شده است . این شهرستان به لحاظ نیروی کار ارزان می تواند فعالیت صنعتی چشم گیر ی داشته باشد ، این امر در صورتی تحقق می یابد که این نیروی کار از نظر فنی تربیت شده و در رشته های مختلف مهارت کافی پیدا کند.
مذهبی و فرهنگی :
در سطح شهر کرمانشاه تعداد 76 باب مسجد ،11 باب کانون فرهنگی ، 8 واحد کتابخانه عمومی وجود دارد .
از شعراء و محققان بنام در غرب کشور آقای هادی ارفع ،از خوشنویسان شادروان میرزا کلهر و امیر خانی و حضرت آیت اله نجومی را می توان نام برد. نویسنده مشهور این دیارعلی محمد افغانی ، عبدالعلی اوسطا ، اسداله امجدی ،علی الماسی جهانشاه هستند . سلطانی ، جلال الدین کزازی و بهزاد رادر دامان پر مهر خود پرورده است .خصائل نیکو جوانمردی مهمان نوازی و احترام گذاردن به آداب و رسوم و سنن محلی قومی در فرهنگ اصیل کرمانشاه ریشه دارد.
بهداشت و درمان :
در شهرستان کرمانشاه تعداد قریب به 182 پایگاه بهداشتی درمانی وجود دارد که تعداد 29 واحد بهداشتی درمانی شهری و تعداد 153 واحد خانه بهداشت روستا ئی امورات بهداشتی درمانی اهالی را بر عهده دارند .
وضعیت سیاسی:
احزاب ،گروهها و تشکلهای سیاسی و مذهبی که در سطح شهرستان کرمانشاه فعالیت دارند عبارتند از : تعداد 14 حزب ، گروه تشکل سیاسی و مذهبی و ضمناً تعداد 21 انجمن ، کانون و مؤ سسه فرهنگی و هنری ، اجتماعی و خیریه بطرق مختلف دارای مجوز، هم اکنون فعال می باشند و تعداد 23 موسسه NGO فعال در شهرستان کرمانشاه مشغول فعالیت هستند .
معرفی ظرفیت ها ونقاط قوت شهرستان:
ظرفیت بالای کشاورزی خصوصاً باغداری ، دامپروری ، پرورش ماهی ، تولید صیفی جات و سبزیجات و از همه مهمتــر با عنــایت بــه موقعیت بسیارمناسب جغرافیایی و آب و هوائی، بازارچه های مرزی خسروی و پرویز خان و استعداد بالای مردم این دیار در کارتجارت، استعداد ایجاد منطقه آزاد تجاری را دارا می باشد وازنقاط قوت این شهرستان وجود مردمانی مدنی و با فرهنگ بسیار غنی شهر نشینی و روحیه خوب همکاری وزیر ساخت های شهری جهت پذیرائی از مهمانان و زوار عتبات عالیات نظیر هتل ها ومهمانسراها و زائر سراهای متعدد می باشد
محوطه تاريخي طاق بستان
محوطه تاريخي طاق بستان در دامنه كوهي به همين نام و در كنار چشمه اي در شمال شرقي حاشيه كنوني شهر كرمانشاه واقع شده است دراين محوطه ، آثاري از دوره ساساني وجود دارد كه شامل سنگ نگاره اردشير دوم و دو ايوان سنگي بنام هاي ايوان كوچك و بزرگ است . ايوان كوچك د رسمت چپ سنگ نگاره ادشير دوم و ايوان بزرگ در سمت راست ايوان كوچك قرار دارد .ياحان ، مورخين و جغرافي نويسان دوره اسلامي ضمن توصيف سنگ نگاره هاي طاق بستان ، از اين محوطه با نام هاي متفاوتي ياد كرده اند ، بطوريكه ابن فقيه و ابن رسته اين مكان را « شبديز » و ياقوت آن را « قصرشيرين » ناميده است ، همچنين حمدالله مستوفي آنجا را « طاق وسطام » عده اي ديگر آن را « طاق بهستون » ، « طاق بيستون » و « تخت بستان » ناميده اند . اهالي محل نيز محوطه را با نام « طاق وسان » و « طاق بسان » مي شناسند زيرا « سان » در لفظ محلي به معني سنگ است و به اين ترتيب « طاق وسان » يعني طاقي كه در سنگ كنده شده است . امروزه نيز در اكثر محافل ايران شناسي از اين مكان با نام « طاق بستان » ياد مي شود .
بنای طاق گرا ( پاتاق )

در گردنه پاتاق بر سر راه كرمانشاه به سرپل ذهاب و در كنار راه باستانی سنگفرشی بنا شده كه فلات ایران را به بین النهرین ارتباط می داده است . به علت تغییر مسیر ، این راه و بنای تاق گرا اكنون در شیب های پائین جاده آسفالته قرار گرفته است .
از نظر معماری ، بنای تاقگرا ، فضای ایوان مانندی است كه تماماً از سنگ ساخته شده است .
این بنای مستطیل شكل به ابعاد 86/4*70/7 متر است كه ورودی آن به طرف جنوب و مشرف بر جاده سنگفرش باستانی است . از لحاظ ساختاری ، این بنا به وسیله بلوك های سنگی ساخته شده است كه به صورت مكعب مستطیل تراشیده شده اند . مصالح داخلی دیوارها نیز از لاشه سنگ و ملاط گچ است .
دیوارهای جناحین این بنا تا حدودی بلندتر ساخته شده اند تا بتوانند سقف تاق را كاملاً مسطح نمایند . ارتفاع كف بنا از سطح زمین 20/1 متر و ارتفاع از كف تا لبه قوس 92/5 متر و از لبه قوس تا زیر گیلویی اول 20/1 متر است . همچنین بلندی افریز اول 60 سانتی متر است كه برروی آن یك ردیف بلوك سنگی ساده به بلندی 45 سانتی متر قرار گرفته است . بر روی این بخش ، سنگ های تزئینی افریز دوم قرار دارد . همچنین در بالاترین بخش بر روی لبه بام بنا ، یك ردیف كنگره به ارتفاع 92 سانتی متر قرار گرفته است . بنابراین ارتفاع بنا از سطح زمین تا بالاترین نقطه 7/11 متر است ، همچنین عرض دهانه طاق 10/4 متر و عمق آن 10/3 متر می باشد . دیوارهای داخلی این بنا به وسیله نقوش هندسی حجاری شده است .
در مورد زمان ساخت این بنا اختلاف نظرهایی وجود دارد برخی آن را به دوره اشكانی و برخی دیگر آن را به دوره ساسانی نسبت داده اند . همچنین برای این بنا ، كاركردهای متفاوتی چون یادگار احداث راه كاروانرو ، توقفگاه موكب شاهی ، اریكه سلطنتی ، پاسگاه مرزی و یا بنای یادبودی از یك پیروزی ذكر شده است.
منطقه تاریخی بیستون

بیسُتون،بیسِتون،بیسْتون،بهیسْتون نام امروزی یک صخره برافراشته در شمال یک راه باستانیِ پر رفت و آمد که محل عبور کاروانها و نظامیان از بابل و بغداد به سوی کوههای زاگرس و همدان(اکباتانَ) بود،می باشد.بیستون در ۳۴ درجه و ۳۵ دقیقه شمال عرضِ جغرافیایی و ۴۵درجه و ۲۷ دقیقه شرقِ طول جغرافیایی در فاصله حدودا ۳۲ کیلومتری شرق شهر کرمانشاه قرار دارد. همچنین نام روستایی که در نزدیکی این صخره قرار دارد هم بیستون می باشد.نام پارسی باستان این کوه بَغستانَ و بگستانَ به معنی جایگاه خدایان و در نوشته های یونانی بگیستانُن(اُروس) می باشد.در آثار جغرافیدانان عرب سده های میانی مثل ابن حَوقل،اصطخری و یاقوت هم این کوه بَهِستون ، بِهِستون(ستونهای خوب) و بهیستان آمده است. در مجموع دگرگونی این واژه بدین گونه است:بَغستانَ-بگستانَ-بهستون-بهستان-بیستون.
بیستون به علت شرایط جغرافیایی همیشه از آغاز زندگی بشر تا به امروز مورد توجه بوده و آثاری از هر دوره ای از تاریخ را در خود جای داده است.امروزه در محوطه تاریخی بیستون بطول تقریبی ۵ کیلومتر و عرض ۳ کیلومتر که آثاری را از دوران پیش از تاریخ تا به امروز در بردارد ۲۸ اثر در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده است که شامل:
۱-غار شکارچیان ۲-غار مرخرل ۳-غار مر تاریک ۴-غار مَر آفتاب ۵-غار مَر دودر ۶-تپه نادری ۷-سراب بیستون ۸-جاده تاریخی حاشیه سراب ۹-بقایای گورستان قدیمی۱۰-دژ تاریخی مدفون ۱۱-نیایشگاه مادی ۱۲-نقش برجسته و کتیبه داریوش بزرگ ۱۳-مجسمه هرکول ۴۱-نقش برجسته متریدات دوم ۱۵-نقش برجسته گودرز ۱۶-سنگ بلاش ۱۷-پرستشگاه پارتی ۱۸-بقایای شهر پارتی ۱۹-بقایای بنای ساسانی ۲۰-فرهاد تراش ۲۱-بقایای پل ساسانی ۲۲-بقایای سد ساسانی ۲۳-سنگهای تراشخورده ساسانی ۲۴-کاروانسرای ایلخانی ۲۵-بقایای بنای ایلخانی ۲۶-کاروانسرای صفوی ۲۷-وقف نامه شیخ علی خان زنگنه ۲۸-پل بیستون.
مهمترین و مشهورترین اثر باستانی در این محوطه نقش برجسته و کتیبه داریوش بزرگ می باشد که به نخستین سال فرمانروایی داریوش بزرگ از زبان خود او می پردازد. با آشنا شدن با این اثر باستانی می توانیم خط میخی پارسی باستان را بشناسیم و در مورد ریخت شناسی،پوشاک،طرز آرایش سر و صورت، اسلحه شناسی و اعتقادات مذهبی مردمان ۲۵۰۰ سال پیش در امپراطوری هخامنشیان، اطلاعات ارزنده ای بدست آوریم.
سنگ نبشته سه زبانه بیستون، به نخستین سال فرمانروایی داریوش بزرگ از زبان خود او می پردازد. سالی که داریوش،سراسر آن را در جنگ با شاهان دروغزن سپری کرد. پس از کشته شدن بردیا و افتادن حکومت به دست داریوش، در سراسر امپراطوری هخامنشی ۱۹ شورش بزرگ و کوچک اتفاق افتاد. داریوش بزرگ پس از اینکه این شورش ها را فرونشاند تصمیم گرفت که مردم امپراطوریش را(و جهان پس از خود را) در جریان چگونگی به دست گرفتن قدرت و نخستین سال فرمانروایش قرار دهد. او این بنای یادبود و بیانیه مهم را در بیستون بر سر یک راه کهن به ثبت رساند. راهی پر رفت و آمد که محل عبور کاروانها و نظامیان از بابل و بغداد به سوی کوههای زاگرس و همدان بود و بعلت جایگاه ویژه اش که از دیر باز سرزمین خدایان(بغستانَ) نامیده می شد شهرت داشت. این نقش برجسته،نگاره داریوش و اسیران، در سطحی عمودی به بلندی ۳ متر و در پهنای ۵/۵ متر قرار دارد. داریوش لباس پارسی بر تن کرده ریشی اشوری دارد و افسری کنگره دار بر سر گذاشته است و در سمت چپ مجلس بیستون قرار دارد.اندازه داریوش در مقایسه با اسیران برای نشان دادن شکوه و عظمت این مجلس، بزرگ تر می باشد. بلندی قامت اسیران 17/1 و بلندی قامت داریوش72/1 متر می باشد. دو تن از یاران داریوش(هفت تنان)، ویندَفْرَناه کمان دار و گئوبَروَه(گوبریاس) نیزه دار، پشت سر او ایستاده اند.داریوش که در دست چپش کمانی دارد پای چپ خود را بر سینه نخستین دشمنش ،گئوماتَ مُغْ گذاشته است و گئوماتَ دست هایش را به حالت التماس به بالا دراز کرده است. پشت سر گئوماتَ صف ۸ تن اسیر قرار دارد. که به ترتیب نامهای آنها آثرین،ندئیتَ بَ ئیرَ،فِرَورتیش، مَرتی یَ،چیسن تَخمه،وَه یَزداتَ،اَرخ و فرادَ می باشند و گردن های این اسیران را با طناب به یکدیگر و دست هایشان را از پشت سر بسته اند.[بعدها اسیر نهم یعنی سکونخای سکایی با خُود تیز به جمع اسیران اضافه گردید]. بر فراز سر اسیران، رو به روی داریوش، نگاره فَرَوهر قرار دارد و داریوش دست راست خود را به نشانه نیایش اهورامزدا به بالا بلند کرده است.در فضای بالای سر داریوش نبشته ای کوتاه(Dba) آمده است. متن این نبشته چنین است.
بند۱-من داریوش،شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه در پارس،شاه کشورها،پسر ویشتاسپ،نوه ارشام هخامنشی
بند۲-داریوش شاه گوید:پدر من ویشتاسپ،پدر ویشتاسپ ارشام،پدر ارشام آریامن،پدر آریامن چیش پیش،پدر چیش پیش هخامنش.
بند۳-داریوش شاه گوید: بدین جهت ما هخامنشی خوانده می شویم[که] از دیرگاهان اصیل هستیم. از دیرگاهان تخمه ما شاهان بودند.
بند۴-داریوش شاه گوید: هشت[تن]از تخمه من شاه بوده اند. من نهمین[هستم]. ما نُه[تن] پشت اندر پشت(در دو شاخه) شاه هستیم.
داریوش در چند مرحله بعدی بیانیه تاریخی خود را که نخستین اثر تاریخی مکتوب ایرانیان است. تکمیل کرد. امروزه از سنگ نبشته بیستون ۴ متن در دست داریم: متن پارسی باستان، متن ایلامی،متن بابلی و متن ترجمه آرامی متن پارسی باستان که ظاهرا به صورت بخشنامه برای آگاهی ساتراپی های گوناگون به جاهای دور و نزدیک فرستاده شده است و نسخه ای از آن از اِلِفانتین مصر به دست باستان شناسان افتاده است و در بابل هم قطعه ای از نگاره بیستون به دست آمده است. داریوش در بیستون (ستون4 بند۱۵) می گوید: تو که پس از این، این نبشته و نگاره را می بینی،مبادا به آن ها آسیب بزنی. تا می توانی آن ها را همان گونه که می بینی، نگهداری کن.ولی گذر زمان و فرسایش های ناشی از باران و باد تمام سنگ نبشته ها را و مخصوصا سنگ نبشته به زبان بابلی را دچار آسیب های فراوانی کرده است. ولی بیشترین خسارت در همین قرن اخیر اتفاق افتاده است. زمانی که سربازانی که در جنگ جهانی دوم در پایین جاده بیستون گشت زنی می کردند نگارها و کتیبه با ارزش بیستون را هدف گرفتند و آسیب های جبران ناپذیری را به این اثر تاریخی وارد کردند. ولی ما باید از داریوش بزرگ سپاسگزاری کنیم بخاطر اینکه بعد از اتمام کار بنای یادبود بیستون فرمان داد که زیر این بنای یادبود را بتراشند و همین عمل باعث شد که تا قرن ها دست بشر این اثر باارزش تاریخی را لمس نکند و از آسیب های ناشی از خوی زشت انسانها دور نگهداشته شود.
نکته:
نکته جالبی که در مورد این نقش برجسته وجود دارد شباهت زیاد آن با نگاره شاه لولوبی ها،انو بنی نی است که در ۱۴۰ کیلومتری بیستون در سرپل ذهاب قرار دارد. در این نگاره هم انو بنی نی کمانی در دست چپ و تبرزینی در دست راست خود دارد و پای خود را بر سینه دشمنی که بر زمین افتاده نهاده است. و الهه ایشتار در حال دادن حلقه حکومت به اوست. شش اسیر در زیر پای انوبنی نی نقش بسته اند و دو اسیر هم روبروی انوبنی نی در حالیکه دستهایشان از پشت بسته شده طنابی به گردن یکی از آنها آویخته شده که به زمین کشیده می شود.این احتمال وجود دارد که داریوش پیش از فرمان حجاری ها در بیستون، نگاره انوبنی نی را دیده بوده است و یا شاید هم این شباهت فقط یک تصادف باشد.
معبد آناهیتا

بناي معروف به معبد آناهيتا در مركز شهر كنگاور بر سر راه همدان به كرمانشاه واقع شده است .
اين بنا بر روي تپه طبيعي با حداكثر ارتفاع 32 متر نسبت به سطح زمين هاي اطراف ساخته شده است . نقشه بناي كنگاور چهار ضلعي و به ابعاد 209*224 متر مي باشد كه هر ضلع آن به شكل صفه اي به قطر 18 متر است . اين صفه ها با لاشه سنگ و ملاط گچ ساخته شده اند كه نماي بيروني آن ها به وسيله سنگ هاي بزرگ تراشيده شده اي به صورت خشكه چين پوشش داده شده و گاهي براي اتصال برخي از بلوك ها ، از بست هاي آهني و سربي استفاده كرده اند .
در قسمت جنوبي بنا ، پلكان دو طرفه اي به درازاي 154 متر وجود دارد كه هر دوتا پنج پله در يك بلوك سنگي ايجاد شده است . در وضع موجود تعداد سنگ پله ها در پلكان شرقي 26 پله و د رپلكان غربي 21 پله مي باشد ولي با توجه به ارتفاع ديوار كه 20/8 متر از آن باقي مانده به طور يقين تعداد پله ها بيشتر از اين بوده است . در بخش شمال شرقي بنا نيز دو رديف موازي سنگ هاي تراشيده بكار رفته كه بر وجود ورودي به عرض 2 متر در اين بخش از بنا دلالت دارد . در مركز بنا ، صفه اي با جهت شرقي ، غربي ساخته شده كه 93
متر درازا و 30/9 متر پهنا و بين 3 تا 5 متر ارتفاع دارد . اين صفه با لاشه سنگ هاي بزرگ كه حداقل يكي از سطوح آن صاف بوده ساخته شده است و نماي آن با ملاط گچ پوشيده شده كه جز در برخي از سطوح پائين ديوار نشاني از آن نمانده است .
بر روي صفه هاي چهارگانه اين بنا به جز فاصله بين دو رشته پلكان جنوبي ، يك رديف ستون قرار گرفته است . اين ستون ها كوتاه و قطورند . بلندي هر ستون كه شامل پايه ، ساقه و سرستون مي باشند 54/3 متر و قطر هر يك از ساقه ستون ها كه استوانه اي شكل مي باشند 144 سانتي متر است .
در مورد كاركرد اين بنا در ميان محققين اختلاف نظرهايي وجود دارد . بطوريكه عده اي از نويسندگان اين بنا را معبدي براي الهه آناهيتا دانسته اند . آناهيتا ايزد بانوي ، آب هاي روان ، زيبايي ، فراواني و بركت در دوران پيش از اسلام بوده است .
ولي برخي ديگر از محققين به تبعيت از نوشته هاي مورخين ايراني و عرب سده سوم هجري به بعد كاركرد اين بنا را كاخي ناتمام براي خسروپرويز معرفي كرده اند . از نظر زمان ساخت نيز عده اي اين بنا را به اواخر سده سوم و آغاز سده دوم پپيش از ميلاد نسبت داده اند ، عده ديگر آن را به سده يكم پيش از ميلاد و سيف الله كامبخش فرد كاوشگر بنا ، آن را به سه دوره هخامنشي ، اشكاني و ساساني نسبت مي دهد ولي مسعود آذرنوش كاوشگر ديگر بنا آن را كاخ ناتمامي از خسروپرويز در اواخر دوره ساساني مي داند .
تکیه معاون الملک :

مجموعه بنا در حدود شش متر از سطح خيابان پائين تر است به طوري كه براي ورود به حسينيه بايد از 17 پله بزرگ عبور كرد . در جنب پله هاي ورودي ، سقاخانه كوچكي وجود دارد كه به وسيله كاشي هايي با نقوش حضرت ابوالفضل (ع) تزئين شده است .
حضرت ابوالفضل سوار بر اسب ، شمشير به كمر و پرچم در دست دارد . روي پرچم جمله « نصر من الله و فتحاً قريب » نوشته شده است . جلوي پاي سوار نيز تصوير كودك خردسالي ديده مي شود . مردم محل سوار را به حضرت ابوالفضل و تصوير كودك را به حضرت سكينه نسبت مي دهند كه از عموي خود عباس طلب آب كرده است . از اين رو اين مكان را محترم شمرده و در آنجا نذر مي كنند ، شمع روشن كرده و طلب حاجت مي كنند .
سراسر نماي مدخل و سردر ورودي بنا نيز با كاشي هاي نفيس تزئين شده است .
حسينيه در حقيقت صحن كوچكي است كه در اطراف آن حجره هاي دو طبقه و طاق نماهاي متعددي قرار گرفته است كه سراسر ديوارهاي آن با كاشيكاري زيبا آراسته شده است . داخل طاق نماهاي اين بخش به وسيله تابلوهاي كاشيكاري شده پوشيده شده است اين تابلوها ، صحنه هايي از عزاداري شامل سينه زني ، قمه زني و هم چنين تصاويري از خلفا و سلاطين ايران ، بارگاه حضرت سليمان را نشان مي دهد . علاوه بر كاشي هاي با نقوش انساني ، كاشي هايي نيز با نقوش هندسي زيبا به كار رفته است .
در ذيل تابلو مجلس روضه خواني مرحوم اشرفالواعظين ، واقع در ديوار جنوبي حسينيه ،
اشعاري در توصيف بنا و تاريخ خاتمه كاشيكاري آن به چشم مي خورد كه سروده هاي واله شاعر كرمانشاهي است و دو بيت ماده تاريخ آن چنين است :
« اين عزاخانه چو از حسن عمل گشت تمام
سال تاريخش واله ز لب باني خواست
گفت با نيش معاون پي تاريخ بگو
كين حسينيه ز ما بهر عزاي شهداست 1336 »
به هنگام مرمت حسينيه آثاري از آئينه كاري و گچبري بر ديوارهاي آن ظاهر گرديد . چنين به نظر مي رسد كه بناي اوليه با گچبري و آئينه كاري تزئين بوده است .
بخش مياني يا زينبيه به صورت صحن مسقفي است كه اطراف آن به وسيله حجره هاي متعددي احاطه شده است . غرفه هاي طبقه فوقاني ، استقرار زنان شركت كننده در مراسم سوگواري بوده است . سقف بنا به صورت گنبدي روپوش است كه گنبد زيرين به صورت عرق چين و نماي گنبد فوقاني به صورت نماي فلزي است . تمام ديوارها و حجره هاي اطراف با كاشي هاي زيبا شامل 18 تابلو از صحنه هاي غم انگيز كربلا نظير آمدن زعفر جني به خدمت امام حسين (ع) ، رزم حضرت علي اكبر (ع) ، رزم حضرت قاسم (ع) ، رزم حضرت ابوالفضل (ع) صحنه هايي از قيام توابين ، به خاكسپاري شهداي كربلا توسط قبيله بني اسد ، صحنه ورود اهل بيت به مدينه ، مجلس مختار و بردن اهل بيت (ع) و امام سجاد (ع) به خرابه هاي شام و مجلس يزيد است .
در بالاي قسمت ديواره گنبد هشت تابلو كاشيكاري شده وجود دارد . اين تابلوها عبارتنـد از صحنـهاي از عروج پيامبـر (ص) و ديدن حضرت علي (ع) در معراج ، ضمـانت حضرت رضا (ع) ازآهو، قرباني كردن حضرت اسماعيل (ع) توسط حضرت ابراهيم (ع) ، نبرد حضرت علي (ع) با حب سردار خيبريان ، باطل كردن جادوي جادوگران فرعون توسط حضرت موسي (ع) ومكتب خانه فرزندان حضرت علي (ع) . در حاشيه پائين آن اشكال متعددي از سلاطين و پادشاهان اساطيري و تاريخي و همچنين مرثيه هاي متعددي از محتشم كاشاني در اطراف بنا به چشم مي خورد . خطاط اين خطوط و اشعار در سقف ديوارهاي زينبيه و حسينيه ، ميرزا حسنخان خطاط كرمانشاهي بوده است .
قبر مرحوم معاون الملك باني تكيه كه در سال 1327 ش در گذشته درون اتاق كوچكي در جنوب شرقي زينبيه قرار دارد .
بناي عباسيه به صورت صحن وسيعي است كه در قسمت شرقي آن بناي دو طبقه اي ساخته شده و در قسمت جنوبي آن ايواني با دو ستون آجري برپا شده است . ديوارهاي عباسيه نيز با كاشي هاي رنگارنگي تزئين شده كه بر روي آنها ، صحنه هايي از ورود حضرت يوسف به كنعان ، بارگاه حضرت سليمان و تصاويري از آستان مقدس حضرت علي (ع) و امام حسين (ع) ديده مي شود .
در اين صحن نيز ، تصاويري از شخصيت هاي مذهبي ،سياسي و مهره هايي از رجال دوره قاجار كرمانشاه در اين دوره از جمله حسنخان معاون الملك و آيت الله سيد حسين حائري طباطبايي بر روي كاشي ها نقش بسته است .
| ردیف |
نام کتاب |
نویسنده | زبان | فرمت | حجم | دریافت |
| 1 |
دانلود كتاب كوروش كبير |
- |
FA |
|
199KB | Download |
| 2 |
دانلود كتاب ظهور ماني |
خنجی | FA | 166KB | Download | |
| 3 |
دانلود كتاب مزدك و آيين زرتشت |
خنجی | FA | 279KB | Download | |
| 4 |
دانلود كتاب زندگي اميركبير |
بهداد | FA |
|
388KB | Download |
| 5 |
دانلود كتاب عهدنامه تركمانچاي |
احمداحرار | FA |
|
1MB | Download |
خيزش کاوه آهنگر
سردار بزرگی که روحیه ظلم ستیزی را در ایرانیان گسترش داد
چو کاوه برون شد ز درگاه شاه بر او انجمن گشت بازارگاه
همی بر خروشید و فریاد خواند جهان را سراسر سوی داد خواند
از آن چرم کاهنگران پشت پای بپوشند هنگام زخم درای
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد همانگه ز بازاز برخواست کرد
( فردوسی بزرگ )
چون ز استبداد آنان ملک شد ویران و پست کاوه و دیگر هنرمندان برآوردند دست
الا ای کاوه خنجر کش سوی ضحاک لشگر کش
فریدون است هان برکش درفش کاویانی را
( شادروان ملک الشعرای بهار )
رمز و راز و در پرده سخت گفتن درونمايه زبان اسطوره ايست. اين زبان ذهن انسان را از ظاهر به باطن معطوف ميکند و از گذشته ها به حال و از حال به آينده توجه ميدهد و به درستي که بيانگر آرزوها ايدآل ها و آرمانهاي يک قوم است. اسطوره ها غايت آرزوهاي اقوام و آنچه ايشان به آن عشق ميورزند و دوست ميدارند تعريف ميکند. شناخت اسطوره ها شناخت آرمانهاست و بي شک کاوه آهنگر از پرآوازه ترين اسطوره هاي پارسيست. ماجراي ضحّاک ماردوش از شنيدني ترين داستانهاي شاهنامه اثر فردوسي ، اين بزرگ مرد آزاده ايراني است که در آن به کاوه آهنگر اشاره ميشود و فردوسي اين شخصيت را دوباره ميپروراند تا امروز ما از آزادگي و دادگري کاوه درس بگيريم و زير پرچم ستم و بيداد نرويم. باهم به مروري کوتاه بر اين داستان ميپردازيم. مرداس از فرمانروايان قدرتمند عربي بود که پسري بد گوهر و بد ذات به نام ضحّاک داشت. ضحّاک با همفکري شيطان که در لباس پيرمردي خيرخواه بر او آشکار ميشود، پر انگيزه به کشتن پدر و رسيدن به قدرت و فرمانروايي ميشود و پدرش را که در حال نيايش از پاي در مي آورد.ضحّاک اين چنين بر تخت شاهي و فرمانروايي نشست ميکند و به مدت هزار سال حکم راني ميکند. دوران حکومت ضحّاک دوراني تيره و سياه بود. خرافات و گزند بر خرد و راستي چيره گر شده بودند و بيداد و پليدي ايران زمين را فرا گرفته بود. شيطان روزي در لباس آشپز به دربار مي آيد. بعد از اينکه چيره دستي شيطان در خواليگري بر درباريان آشکار ميشود وي را به آشپزخانه دربار راه مي يابد. شيطان پاداش خود را براي مهارتش در خواليگري بوسه زدن بر شانه هاي پادشاه- ضحّاک ميخواند و درباريان به وي اجازه ميدهند که شانه هاي ضحّاک را ببوسد.
از جاي بوسه اي که شيطان بر شانه هاي ضحّاک ميزند دو مار ميرويند. ضحّاک درمانده به دنبال پزشک بود که شيطان اينبار در لباس پزشک براي تيمار وي آشکار شده و به او ميگويد که بايد هر روز مغز دو جوان را براي آن دو مار پخت کنند و به آنان بخورانند. دژخيمان ضحّاک براي زنده نگاهداري ماران ضحّاک روزانه دو جوان را از پارسيان بر ميگزيدند و ميکشتند. اين کشتار بر پارسيان گران افتاد و دو دليرمرد يکي ارمايل و ديگري گرمايل به چاره انديشي بر آمدند. بعد از راه يابي به دربار ضحّاک به خواليگري پرداختند. چون دژخيمان دو جوان به نزد ايشان مي آوردند يکي را رهايي ميدادند و به او بز و ميش ميدادند تا راه دشت و کوه را پي گيرند و دوباره به دست دژخيمان ضحّاک نيافتند. به گفته فردوسي کردهاي امروزي از همان تخمه و نژاد از همان جوانان نجات يافته از دست دژخيمان ضحّاک به دست دو خواليگر پارسي هستند. خواليگران به ناچار جوان ديگر را قرباني ميکردند و به مارهاي ضحّاک خوراکي از مغز انسان و گوسفند ميدادند. بنابر اين شمار قربانيان مارهاي ضحّاک از شصت نفر در ماه به سي نفر در ماه رسيد. شبي ضحّاک که در کنار ارنواز يکي از دختران جمشيد-پادشاه ايران زمين قبل از ضحّاک که وي به نزد خود آورده بود خوابيده بود، که خوابي آشفته وي را با نعره اي از خواب پرانيد. ضحّاک روياي خود را چنين بازگو ميکند که سه مرد جنگي به وي حمله بودند، و او را کت بسته در مقابل مردم به سوي دماوند ميراندند. اختر شناسان و موبدان را از ترس ياراي تعبير خواب ضحّاک نبود، اما سرانجام به او گفتند که تاج و تخت او دير نخواهد پاييد. چون فريدون بالغ شود و به مردي رسد با گرز پولادين و گاونشانش را که نشان خاندان اثفيان است بر سر تو خواهد کوبيد و تورا به خواري خواهد بست و بر تخت تو خواهد نشست. ضحّاک پرسيد کينه او از چيست؟ و به او گفتند که پدر فريدون و گاوي به نام برمايه که دايه او نيز باشد به دست تو کشته خواهند شد و اين کشتار تو کينه اي سخت بر دل فريدون خواهد افکند. ضحّاک با شنيدن اين سخنان از هوش رفت و از آن روز به بعد ديگر آرام و قرار نداشت و هراسيمه به دنبال فريدون ميگشت تا او را نيست کند.
آبتين پدر فريدون در هنگام گريز به دست دژخيمان ضحّاک کشته ميشود و فرانک مادر فريدون وي را در روستاي ورک در ناحيه لاريجان مازندران به دنيا مي آورد. فرانک هراسان فريدون را به نگهبان مرغزاري ميسپارد و از او ميخواهد که فريدون را تيمار کند. فريدون سه سال از برمايه گاوي که هر موي او همچون طاووس نر از يک رنگ بود شير ميخورد، تا اينکه همه جا صحبت از اين گاو ميشود و ضحّاک از اين مکان آگاه ميشود. پس فرانک به دنبال فريدون مي آيد و اورا به البرز کوه ميبرد تا از گزند ضحّاک به دور باشد. فريدون در البرز کوه به دست پيرمردي سپرده ميشود تا اورا پدر و نگاهبان باشد. ضحّاک در اين ميان به آن مرغزار ميرود و برمايه را ميکشد و خانه آبتين را به آتش اهريمني خويش ميسوزاند.
فريدون بعد از شانزده سال سراغ مادرش را ميگيرد و از البرز کوه به نزد فرانک مي آيد تا از او در مورد خودش سوال کند. فرانک براي او تمامي آنچه بر ايشان گذشته داستان ميکند و به او ميگويد که پدرش آبتين خردمندي بي آزار از نژاد تهمورث بوده و از نسل پادشاهان بوده است و به دست ضحّاکيان کشته و از مغزش براي ماران ضحّاک خورش درست شده است. فريدون بعد از آگاهي يافتن از سرگذشت خود بسيار خشمگين ميشود و به مادر ميگويد که شمشير بر دست خواهد گرفت و ضحّاک را از تخت پايين خواهد کشيد، اما مادر به او هشدار ميدهد که ضحّاک قدرتمند است و سپاهي بزرگ و نيرومند دارد و از او ميخواهد که جهان را با بينشي فراتر از بينش جواني اش ببيند تا سر خود را بيهوده و به خامي بر باد ندهد.
ضحّاک همچنان از فريدون هراسان بود و از هراس وي شب و روز نداشت. سرانجام براي مشروعيت بخشيدن به حکومت اهريمني خويش بزرگان و مهتران را فراخواند و از آنان خواست که بر نوشته اي گواهي دهند که ضحّاک جز نيکي و داد نجسته و نخواسته است. بزرگان و پيران در حال گواهي دادن بودند که به ناگاه فريادي از ميان جمعيت برميخيزد و جمعيت را خروش و هم همه اي مي افتد. کاوه آهنگر به ضحّاک ميخروشد که من کاوه دادخواه، آهنگري بي آزار هستم و تورا نيکخواه و دادگر نميدانم. کاوه با جسارت به ضحّاک ميگويد که اگر تو پادشاه هفت کشوري چرا همه رنج و سختي آن بر گردن ماست؟. وي به ضحّاک ميخروشد که مغر فرزندان من خوراک ماران تو شده اند و اکنون هم يکي از پسران من در نزد تو گرفتار است. ضحّاک که هرگز نمي انديشيد مردي با چنين زهره و گفتاري به وي آنچنان بخروشد، سراسيمه دستور ميدهد فرزند وي را آزاد کنند و به وي بازگردانند. کاوه روي به پيران و بزرگان که در حال گواهي دادن به دادگري ضحّاک بودن ميکند و ميخروشد که شما دل به ضحّاک سپرده ايد و ز يزدان ترسي به دل و شرمي به سر نداريد و بسوي دوزخ روانه ايد که ايگونه نا دادگرانه گواه بر دادگري ضحّاک ميشويد. کاوه ميگويد من نه بر اين گواهي پوچ گواهي ميدهم نه از ضحّاک هراسي دارم و گواهي را پاره کرده بر زير پاي مي افکند و از مجلس خارج ميشود. اطرافيان ضحّاک تعجب زده از وي ميپرسند که چرا به کاوه هيچ نگفت و به او اجازه چنين جسارتي را داد اما ضحّاک ميگويد گفتار کاوه آنچنان او را هراسان و آشفته کرد که تو گوئي کوهي آهنين ميان من و او پديد آمد و من نتوانستم هيچ بگويم.
پس از آنکه کاوه از مجلس ضحّاک خارج شد مردم به دور وي گرد آمدند. کاوه برخروشيد و آواز دادخواهي سرداد و مردميان را به دادخواهي و ظلم ستيزي فراخواند. کاوه پيشبند چرمي آهنگري خود را به در مي آورد و بر سر نيزه اي ميکند. نيزه اي که بر آن چرم آهنگري کاوه قرار داشت در فرهنگ فارسي به درفش کاوياني نامدار است و نشانه وطنپرستي و ناسيوناليسم ايراني است. کاوه از مردم ميخواهد که فريدون را حمايت کنند و بر ضحّاک بشورند. همان چرم بر نيزه بي ارزش سبب خير شد و ضحّاکيان را از دادخواهان جدا کرد، و اين همان کاري است که اميدداريم پرچم شير و خورشيد انجام دهد !
مردم به نزد فريدون رفتند و فريدون چرم برنيزه را به فال نيک گرفت و به ابريشم روم و زربافت و گوهرهاي سرخ و زرد و بنفش بياراست. از آن پس هر کس به پادشاهي ايران زمين ميرسيد درفش کاوياني را با گوهري نو مي آراست. فريدون چون روزگار را بر ضحّاک آشفته ميبيند کلاه کياني به سر ميکند و نزد مادر مي آيد به او ميگويد که به سوي ميدان خواهد رفت و از مادر ميخواهد که برايش نيايش کند. فرانک فريدون را به دادار پاک ميسپارد و از او ميخواهد که فرزندش را از بدي و پليدي به دور نگه دارد. فريدون به دو برادر خود کيانوش و شادکام ميگويد که روز پيروزي دور نيست و تاج تهمورث و جمشيد را باز پس خواهيم گرفت، و ايران را دوباره پر از داد خواهيم کرد. فريدون آهنگران را فرا ميخواند و نقش گرزي گاو نشان را برروي خاک مينگارد تا ايشان از روي آن نگارش گرزي گاونشان برايش بسازند. آهنگراني چيره دست گرز گاونشاني را براي فريدون ميسازند.
در خرداد روز (روز ششم ماه) فريدون با سپاهيان به جنگ ضحّاکيان ميرود. از اروند رود ميگذرد به دژ ضحّاک در بيت المقدس ميرسد و بدان راه ميابد اما ضحّاک را نمي يابد، زيرا وي براي اينکه پيشگويي فالگيران درست از آب در نيايد به هندوستان رفته بود. کندرو دست نشانده ضحّاک در بيت المقدس مي آيد و فريدون را مي ستايد، اما شبانه راه هندوستان به پيش ميپگيرد و به نزد ضحّاک ميشود. ضحّاک را از آنچه بر او رفته آگهي ميدهد. ضحّاک با سپاهي از بيراهه به دژ مي آيد اما به اسارت فريدون در مي آيد. به فريدون الهام ميشود که وقت نيستي و نابودي ضحّاک هنوز فرانرسيده، پس اورا دست بسته و خوار به لاريجان و سپس البرزکوه ميبرد و در غاري که بن آن ناپيدا بود مي آويزد. روز پيروزي فريدون بر ضحّاک روزيست که جشن مهرگان در آنروز برگذار ميشود. مهرگان جشني است که در آن سپيدي بر سياهي و جهل پيروز ميشود و روزيست که ايرانيان آزادي و رهايي از ستم ظالمان و ضحّاکيان و پيروزي نيکي بر پليدي را جشن ميگيرند.
و اما سرور و جشن از يک طرف و ترس از اينکه زنده شدن ياد کاوه و دادخواهي وي در ميان ايرانيان آنان را دوباره و چند باره به دادخواهي تشويق کند، آدمخواران و ضحّاکيان اين زمانه را آنچنان ميهراساند که قدرت دوزخي خويش را به رخ مجسمه بي جان کاوه آهنگر در اصفهان بکشند و تبر هاي دشمني با فرهنگ ايراني را بر تکه سنگهاي تکه تکه شده فرو بياورند .
واپسین سخنان ابر مرد تاریخ ایران و جهان
کوروش بزرگ
گزنوفون مورخ نامدار یونانی در کتاب کوروپدیا ( زندگی کوروش بزرگ ) چنین می نگارد :
کوروش بزرگ پس از هفتمین بار که سراسر امپراتوری ایران را سرکشی کرد دیگر قدرت و توان جوانی را نداشت و روزگار پیری اش آغاز شده بود . پدر و مادرش سالها پیش با دنیای فانی بدرود حیات گفته بودند . وی به مناسبت هفتیمن سرکشی به کل سرزمینهای ایران که بیش از دهها کشور می شد جمع کثیری از رعیتهای و افراد عام ایران را گردآورد و سپس به آنها پاداشهای بسیاری بخشید . سپس شبانگاه به بالین خواب رفت . همان شب در عالم رویا ندایی او را مخاطب قرار داد و چنین گفت :
"ای کوروش خود را آماده ساز زیرا به زودی به ملکوت خدایان پرواز خواهی نمود "
کورش از شنیدن این ندا سراسیمه از خواب برخاست و خواب برای بزرگان بازگو کرد و چنین پاسخ شنید که به زودی به دیار جاوید خواهی شتافت . کوروش پس از شنیدن این سخن دریافت که آماده سفری بس طولانی و ابدی خواهد بود و پایان زندگی پر فراز و نشیبش اش فرا رسیده است . پس روی به درگاه یزدان نمود و چنین گفت :
ای ایزدان این آخرین قربانی من را پس از یک عمر مجاهدت و کوشش با لطف و کرم خویش بپذیرید . من از یاری خداوند در تمامی مراحل زندگی ام سپاسگزارم . موهبت او بود که به من راه درست را نشان داد و دریافتم چگونه باید از خطا دوری بجویم. خداوند را ارج مینهم که حتی در اوج قدرت هرگز از یادش دوری ننمودم . اینک تنها و آخرین آرزویم این است :
"روزگار زن ٫ فرزندان ٫ دوستان ٫ مردم و میهن عزیزم سعادتمند گردد و عمرم را با شرافت به پایان برسانم "
کوروش پس از این سخن راهی کوه مقدس ایرانیان شد و قربانیان بسیاری را روانه خداوند کرد . سپس به قصر خویش باز گشت تا اندکی بیاساید . چون زمان استحمامش فرا رسید او را دعوت کردند تا خود را شستشو دهد ولی وی پاسخ داد که ترجیح می دهد در بستر خویش به استراحت بپردازد . شب هنگام زمان شام فرا رسید . خادمانش وی را جهت صرف شام فرا خواندند ولی باز کورش از ترجیح داد که در بسترش آرامش اختیار کند . ولی چون عطش بسیاری داشت از خادمانش آب درخواست نمود و نوشید . فردای آن روز فرزندان را فراخواند . پسران کوروش در تمامی مراحل زندگی ( نبردها - سختی ها - شادمانی ها و . . . ) در کنارش بودند . سپس بزرگان هر قوم ایران را نیز فراخواند . موبدان و ریش سپیدان و اندیشمندان را خواست که همگی کنارش گردآیند . پس از آنکه افراد زیادی در محل حضور پیدا نمودند کوروش سخنان اش را آغاز کرد :
ای پسران - دوستان و بزرگان ایران اینک بدانید که عمر من به پایان رسیده است . نشانه های بسیاری وجود دارد که همگی از سفر به دیار جاوید خبر میدهد . من در زندگی ام مردی خوشبخت بودم . در روزگار کودکی از تمامی نعمات زندگی که هر کودکی نیک به دان آراسته بود برخوردار بودم . چون به دوران جوانی رسیدم مزایای جوانی را کسب کردم و از آن بهره جستم و در دوران پیری ام از هیچ نوع موهبتی محروم نبودم . از روز نخست به خاطر دارم که هرچه به عمرم افزوده می شد احساس قدرت و توانایی بیشتری میکردم تا حدی که در روزگار پیری احساس ضعف ننمودم . هر آرزویی که داشتم همگی برآورده شد و دست به هر کاری که زدم به یاری خدا پیروز و سرافراز شدم . دوستان و یارانم از حسن تدبیر من برخوردار شدند . دشمنانم جملگی فرمانم را گردن نهادند . پیش از حکومت من کشورم سرزمین کوچک و گمنامی در آسیا بود که همه ساله مورد یورش بیگانگان قرار می گرفت . حال که مرگ من فرارسیده است آن را بزرگترین و مقتدرترین کشور آسیا به دست شما می سپارم .من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزت و سربلندی ایران زمین مغلوب شده باشم . جمله آرزوهایم بر آورده شد و سیر زمان به کام من بود ولی در تمام مراحل زندگی از شکست و ضعف در هراس بودم و هیچگاه مغرور نشدم و خودپسندی را هرگز به خود راه ندادم . در پیروزی های بزرگ هیچگاه پای از دایره اعتدال بیرون ننهادم و حتی شادمانی بی جهت ننمودم . حال که آخرین لحظات زندگی را سپری میکنم خود را بسی خوشبخت و سعادتمند می دانم . زیرا فرزندانم همگی سالم ٫ با نشاط و عاقل هستند و وطنم از همه جهت مقتدر و باشکوه است و یارانم مسرور و محتشمند . آیندگان از من و کشورم به نیکی یاد خواهند کرد . آیا با چنین موفقیت هایی نباید با آرامش خاطر و امید بسیار به دیار باقی چشم بر روی هم بگذارم ؟
حال زمان آن فرا رسیده است که من جانشین خود را برگزینم تا از نفاق و سخن بیهوده جلوگیری شود . من هر دوی شما پسران ( کمبویجه و تانااوکسار ( بردیا )) را به یک اندازه دوست می دارم ولی امور کشوری را به دست فرزند بزرگتر می سپارم که تجربه بیشتری دارد . من در دوران زندگی از سنت کشورمان بهره بردم و مقید به حرمت نهادن به برادران و بزرگتران بودم . چه در راه رفتن و جه در سخن گفتن . هنگام نشستن بزرگ تر و ریش سپیدان را مقدم از نشستن خود می دانستم . به همین جهت به تمام فرزندانم از دوران کودکی آموزش دادم که در تمامی مراحل زندگی به مهتران و بزرگان احترام گذارند و آنها را بر خود مقدم شمارند . شما و آیندگان نیز باید چنین کنید تا این سنت نیک ایرانی باقی بماند . پس تو ای کمبوجیه پس از آنکه بر اریکه حکومت ایران نشستی دمی در زندگی و کشورت غفلت مکن و این موهبتی بزرگ که خداوند به من داده بود را حفظ کن . تو ای تانااوکسار عزیز حکومت ماد ( آذربایجان و کردستان ) ٫ ارمنستان و کادوزی را به تو می سپارم . خداوند را سپاسگزارم زیرا تمامی نیازهای یک پادشاه نیکو را در شما دو فرزند عزیزم می بینم . کمبوجیه مسئولیت بیشتری نسبت به تو ای تانااوکسار بر عهده دارد . هردوی شما بایستی گونه ای حکومت کنید که زمان استراحت نداشته باشید . عشق به کارهای بزرگ و مشکل داشته باشید و در نهادتان پی ریزی کنید . کوشش کنید که فریب کاری و نیرنگ بیگانگان در شما نفوذ نکند . زیرا اینها مانع از درست حکومت کردن است .
ای کمبویجه بدان که عصای زرین - سلطنت را حفظ نمی کند بلکه یاران صمیمی و نیک برای پادشاه بهترین و مطمئن ترین تکیه گاه است . این را بدان که افراد وفادار عموما کم پیدا می شوند زیرا اگر این خصلت نیک فراگیر بود دیگر خیانت و دروغ و دشمنی وجود نداشت . پس تو نیز بایستی در تلاش برای جذب چنین افرادی باشی که البته این کوشش با جور ٫ ستم ٫ زور و قدرت یافت نمی شود بلکه با یاری به دیگران ٫ کارهای نیک و رفتار پسندیده بدست می آید . اگر برای اداره امور کشوری نیاز به یاری داشتی همکاران خود را از میان اشخاص شریف و اصیل برگزین . هم میهنان خودمان بدون شک از خارجیان و مردمان کشورهای دیگر بهتر به کشورشان خدمت میکنند و به ما نزدیک ترند . آنها از خون ماهستند و با آداب و فرهنگ و رسومات ما بزرگ شده اند . پس کوشش کن که از ایرانیان برای اداره این کشور بهره ببری . این پیوستگی که میان ایرانیان وجود دارد به لطف خداوند است و شما نیز باید برای حفظ آن کوشش کنید . اتحادتان را در تمام زندگی حفظ کنید تا همیشه پایدار و سرافراز باشید . هر افتخاری که نصیب هر کدام از شما دو برادر شود گویی برای دیگر کسب افتخار شده است پس تلاش کنید که برای یکدیگر موفقیت بیافرینید . هر کدام از شما که قدرت بیشتری داشته باشید هیچ کس جرات بی احترامی به برادر پایین تر را نخواهد کرد . پس موفقیت هر کدام از شما موفقیت آن دیگری است . در هیچ کجای گیتی ننگی بالاتر از نفاق و دورویی و دشمنی بین دو برادر و خانواده سراغ ندارم .
ای پسران عزیزم من هر دوی شما را به خدا و سپس سرزمین و وطنم را به شما می سپارم و از شما تقاضا دارم اگر می خواهید که رضایی خاطر من را فراهم سازید دست اتحاد و یاری به یکدیگر دهید تا پیوسته روح و روان من از شما شاد باشید . امیدوارم این تقاضای من را عملی سازید زیرا من پیوسته ناظر بر اعمال شما هستم . پس از مرگ شما دیگر روح مرا نمی بینید ولی اثرات آن را در زندگی خویش احساس خواهید کرد . مگر بارها ندیده اید که کسی که دست به ریختن خون هم نوع خود می زند همیشه وحشت ٫ اضطراب و احساس گناه را در زندگی اش حس میکند و دمی راحتی و آسایش ندارد ؟ اگر روح و روان در زندگی زمینی تاثیری نداشت بدون شک هیچ گاه این افراد احساس پشیمانی و گناه نمی کردند و با انجام چنین کاری خشنود و سربلند می شدند . من در طول زندگی ام پیوسته باور داشته ام که روح آدمی پس از مرگ از کالبد خاکی جدا می شود ولی هرگز محو یا نابود نمی شود . هرگز نتوانسته ام باور کنم که زندگی یا روح و روان پس از مرگ وجود خارجی نداشته است . من همیشه بر این باور بوده ام انسان مانند جوهری رنگین است که پس از مرگ آلودگی ها و رنگهای تیره اش از آن جدا می شود و پاکی و اصالتش آغاز می شود . قطعات مختلف بدن به مبدا اصلی اش یعنی خاک باز میگردد . یاران و هم میهنان من : مرگ شبیه به خواب است در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از هر قید و بندی آزاد می شود بر آینده مسلط می شودو خبر آن را برای ما بازگو میکند . پس بدانید که من در تمامی مراحل زندگی شاهد و ناظر کارهای شما هستم . پس هرگز پای از دایره درستی و خدمت بیرون نگذارید . اگر هم بر این باور هستید که روح همراه با بدن نابود می شود و هیچ باقی نمی ماند از خدای بزرگ بهراسید که بدون شک ناظر و شاهد اعمال شماست ٫ نظام دنیا بر عهده اوست ٫ بر هر کاری تواناست و در بقایش شکی نیست . اگر کارهای شما پیوسته در راه عدالت و مهرورزی باشد دیری نمی کشد که ارزش شما در بین مردم گسترش می یابد و قدرت شما روز به روز بیتشر می شود . ولی اگر چنین نکنید روز به روز ضعیف تر و به پایان حکومت خود نزدیکتر می شوید . حتی اگر فقط به نزدیکان و محبوبان خود ظلم کنید بدانید که دیگران بر چنین پادشاهی اعتماد نخواهند کرد و پایه های حکومتش سست خواهد شد . از تاریخ درس بگیرید و بر سرگذشت دیگران بیاندیشید . در آئینه گذشتگان بسیار پدران و فرزندانی بوده اند که اتحاد و مهرورزی را از زندگی خود هرگز دور نکرده اند . پس از آنها الگو بگیرید . نفاق در بین خانوده پادشاه بدون شک سلطنت و کشور را متزلزل می کند و ظلم و ستم دشمنی و کینه را ایجاد می کند . همیشه الگوی خود را از میان افرادی برگزینید که در زندگی رستگار و سرافراز بوده اند و پای از راه عدالت و نیکی بیرون ننهادند .
دیگر بس است . گفتارم به داراز کشید . فرزندان من پس از مرگ بدنم را در طلا یا نقره یا امثال آن نپوشانید . زودتر آن را در آغوش خاک کشورم بسپارید که منشا نیکی و ثروتها و زیبایی هاست . من عمر خویش را در یاری به مردم سپری نمودم . نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت که این آسایش برایم از تمامی لذتهای زندگی بالاتر بود . اکنون حس میکنم که روحم آهسته آهسته از بدنم دور می شود و بسی سبک شده ام . این راهی است که همه شما نیز خواهید رفت . اگر از میان شما کسی میخواهد که دستم را لمس کند و فروغ چشمم را ببیند نزدیک شوید زیرا پس از مرگ راضی نیستم دورم گرد آیید . حتی به شما فرزندانم نیز اجازه نمی دهم بدن بی روحم را نظاره کنید و آه بکشید . پس از مرگ همه مردم ایران را برای شرکت در سر مزارم که پیکر بی جان من در آن خاک شده است فراخوانید و از همگی آنان پذیرایی کنید . از هر شهری که آمدند بگذارید که با رسومات و فرهنگ خودشان مراسم را اجرا کنند . زیرا با این کار روح من در سرای ابدی بس شادمان و سربلند می شود . اینک برای آخرین بار میگویم که بهترین ضربتی که به دشمنان میتوانید وارد کنید این است که :
با دوستان خود با مدارا و نیکی رفتار کنید
پسران من خدا یار و یاور شما باشد . بدرود من را به مادرتان برسانید . یاران حاضر و کسانی که در این مکان نیستند برای همیشه با شما بدرود می گویم .پس از ادای این سخنان حضار برای فشردن دست کوروش بزرگ پادشاه دادگسترشان به کنار وی رفتند و پس از ساعتی کوروش بی صدا و آرام بر بستر مرگ جای گرفت و روان و خاطری پایدار و بزرگ منشانه از خود به جای گذاشت .
Reference :
Cyropaedia of Xenophon; The Life of Cyrus The Great - By: Xenophon (c. 430 - 355 BCE)
Page : 325 - 333
--------------------------------------------------------------------------------------------------
دیگر نقشه های ایران بزرگ . . .
گذری بر زندگی کوروش بزرگ
کوروش دوم ، معروف به کوروش بزرگ یا کورش کبیر ( 559-528 پیش از میلاد ) شاه ایران ، بهخاطر بخشندگی، بزرگ منشی ، بنیان گذاشتن حقوق بشر ، پایه گذاری نخستین امپراطوری چند قومیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده ها و اسرا، احترام به عقاید و مذاهب مختلف، گسترش تمدن و... شناخته شدهاست. کوروش نخستین شاه ایران و بنیانگذار دورهی شاهنشاهی ایرانیان می باشد. واژه کوروش یعنی "خورشیدوار". کور یعنی "خورشید" و وش یعنی "مانند".
ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان ، که وی ممالک ایشان را تسخیر کرده بود ، او را سرور و قانونگذار می نامیدند . یهود یان این پادشاه را به منزله ممسوح پروردگار محسوب می داشتند ،ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می دانستند . درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده ، بسیاری از بزرگان جهان ذوالقرنین قرآن فرزند نیک سرشت خداوند را کوروش هخامنشی میدانند و نصبت دادن آن را به اسکندر ملعون کاری ابله هانه میدانند . کوروش سرسلسله هخامنشی ، داریوش بزرگ ، خشایارشا ، اسکندر مقدونی گزینه هایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها تحقیقاتی صورت گرفته ، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیات قرآن ، تورات ، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجه ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می باشد.
دوره جوانی
تبار کوروش از جانب پدرش به قوم آریایی پارس می رسد که برای چند نسل بر انشان , در جنوب غربی ایران, حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینۀ استوانه شکلی محل حکومت آنها را نقش کرده است. بنیادگذار سلسلۀ هخامنشی, شاه هخامنش انشان بوده که در حدود 700 میزیسته است. پس از مرگ او, تسپس انشان به حکومت رسید. تسپس نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول انشان و آریارمنس فارس در پادشاهی دنبال شد. سپس، پسران هر کدام, به ترتیب کمبوجیه اول انشان و آرسامس فارس, بعد از آنها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر آژدهاک پادشاه قبیله ماد و دختر شاه آرینیس لیدیه, ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.
تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت , گزنفون , و کتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کردهاند, اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه دادهاند, بیشتر شبیه افسانه می باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس , و حسن پیرنیا شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفتهاند. بنا به نوشته هرودوت, آژدهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد] و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژدهاک تعبیر خواب خویش را از مغ ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژدهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد, زیرا می ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژدهاک دختر خود را به کمبوجیه اول به زناشویی داد.
ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد ، این بار هم از مغ ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندان فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آژدهاک بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهی دخترش را به یکی از بستگانش هارپاگ ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود, چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد, در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپانهای شاه به نام میترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهی ددان گردد.
چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد, با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او, فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود, در جنگل رها سازد. میترادات شهامت این کار را نداشت, ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.
روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود, با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دستههای مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفهای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرای, فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژدهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: "تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگترین مقام کشوری است, چنین کنی؟" کوروش پاسخ داد: "در این باره حق با من است, زیرا همه آنها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد, من دستور تنبیه او را دادم, حال اگر شایسته مجازات می باشم, اختیار با توست."
آژدهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد, مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می گذرد با سن این کودک برابری می کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: "این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده است." اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.
چوپان در زیر شکنجه وادار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژدهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژدهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید, موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژدهاک که از او پرسید: "با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟" پاسخ داد: "پس از آن که طفل را به خانه بردم, تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم".
کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی ایرانیها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزشهای سختی که سربازان پارس فرامیگرفتند پرورش یافت.

دوره قدرت
هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد آژدهاک شورانید و موفق شد, کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست امپراتوری ایرانی ماد بوسیله پارسها که کشور دست نشانده و تابع آن بود, پادشاهی ۳۵ ساله آژدهاک پادشاه ماد به انتها رسید, اما کوروش به آژدهاک آسیبی وارد نیاورد و او از را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه پادشاهی ماد و پارس را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود و اتحاد این دو تیره آریایی ایران را بنا کرد . کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید ، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود ، خردمندانه از کرزوس ، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید . اما کرزوس در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی ( قزل ایرماق امروزی در کشور ترکیه ) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه ، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژ سارد که آن را تسخیر ناپذیر می پنداشتند ، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره های آن سقوط کردو کرزوس، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونان یان رسانید . نکته قابل توجه رفتار کوروش پس از شکست کرزوس است . کوروش، شاه شکست خورده لیدی] را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند ، مشمول عفو شدند . پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت ، هریو ( هرات )، رخج ، مرو ، بلخ ، زرنگیانا ( سیستان ) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا ) و ثتگوش (شمال غربی هند ) را مطیع خود کرد . هدف اصلی کوروش از لشکر کشی به شرق تأ مین امنیت و تحکیم موقعیت بود و گرنه در سمت شرق ایران آن روزگار حکومتی که بتواند با کوروش به معارض بپردازد وجود نداشت . کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران ، وسعت سرزمین های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد . حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود . البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس « نابونید » پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش بینی های پیامبران بنی اسرائیل درباره ازادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.
بابِل بدون مدافعه در 22 مهرماه سال 539 ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند ، پادشاه محبوس گردیدو کوروش طبق عادت در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (538ق.م ) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد . با فتح بابِل مستعمرات آن یعنی سوریه ، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان شناسان و حتی حقوقدانان دارد . او یهود یان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود ، کمک های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنا ن نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است.اسکندر پس از رسیدن به ایران و پارسه همگی را به آتش کشید و ویران نمود ولی پس از رفتن به آرامگاه کوروش بزرگ هرگونه صدمه زدن به آرامگاه کوروش را ممنوع نمود و به وصیت وی که در آنجا حک شده بود عمل کرد و آن را سالم گذاشت و رفت تا برای ایندگان باقی بماند . خود اسکندر که دشمن ایرانیان بود نیز کوروش را الگوی و رهبری بزرگ می پنداشت . به باور بسیاری از حقوق دانان کهن آمریکایی و انگلیسی کتاب کوروپدیا - کوروش بزرگ سرلوحه بنیان گذاران آزادی و دموکراسی غربی در جهان بوده است . در جهان امروز یونسکو کورش بزرگ - اسکندر مقدونی و سزار را سه ابر مرد جهان معرفی کرده اند . ولی به راستی موج تبلیغات گسترده غربیان برای سزار و اسکندر یونانی کجا و گمنامی کوروش بزرگ از آسیا که الگو و سرور اسکندر و سزار بوده است کجا ؟ اسکندری گویی اینکه از دیدگاه بزرگی و دانش جهانگشایی برترین روزگار خود بوده ولی فساد اخلاقی و زندگی آلوده اش بر همگان آشکار است . حال آنکه شخصی مانند کوروش بزرگ از همه لحاظ بر سزار و اسکندر برتری داشته است و نامش در قرآن به نام ذوالقرنین و در تورات به نام کوروش فرستاده خداوند آمده است ولی هرگز سخنی از او در ایران نشده است . تندیسی شایسته و بایسته این ابر مرد جهان در ایران وجود ندارد . فیلم و مستند جهانی شایسته وی ساخته نشده است . نامش برای آغاز سال آورده نشده است . فقط ملت ایران بودند که هنوز پس از هزاران سال از درگذشت وی در هنگام آغاز جشن ملی نوروز با سبدها و دسته های گل راهی آرامگاه ابدی وی در پاسارگاد می شوند تا ادای احترام کرده باشند و با منش - کردار و ایران دوستی او پیمانی دوباره بسته باشند . امروزه تندیس این بزرگ مرد ایران زمین در سازمان ملل متحد , آمریکا , استرالیا برپا است و به زودی در تاجیکستان , هند , آلمان و اسرائیل نیز نصب خواهد می شود . شادی روان پاک این ابر نیک منش جهان را از یزدان پاک خواستاریم . . .
دانلود دیدگاه بزرگان جهان درباره کورش بزرگ
دانلود نخستین منشور حقوق بشر و آزادی انسانها توسط کوروش بزرگ
تقدس سرزمین ایران - تمدن ایران در دیدگان بیگانگان

نصب منشور کوروش بزرگ در ایالات متحده آمریکا

نصب تندیس کوروش بزرگ در سیدنی استرالیا

همایش بزرگداشت کوروش بزرگ در استرالیا
--------------------------------------------------------------------------------------------------
پیرامون گزنوفون نویسنده زندگی کوروش بزرگ
گزنوفون در سال 430 قبل ميلاد در شهر ارخيوس يونان متولد شد . وی در سالهای 430 تا 335 پیش از میلاد زندگی و تحقیق مینموده است . گزنوفون و افلاطون از شاگردان سقراط بودند . گزنوفون با جواني دوست بود كه آن جوان دوست كورش کوچک ، برادر اردشير دراز دست بود و اين دوستي موجب گرديد ، با توجه به آنكه گزنوفون از جنگهاي خانوادگي آتن به تنگ آمده بود به مشرق زمين و ايران سفر كند و به تحقيق پرداخت و تاريخ زمان خود را به رشته تحرير در آورد و از آنجا كه زندگي كورش در آن زمان ، زبان زد خاص و عام بود كتابي را به نام كورش نامه در شرح حال زندگي كورش كبير به رشته تحرير در آورد . كه هم اكنون يكي از كتابهاي مرجع تاريخي جهان مي باشد . نکته بسیار شگفت انگیز این امر در ذکر این مطالب توسط دشمنان ایران می باشد . یونان و ایران کینه ای دیرینه ولی بسیار متمدن و اخلاقی نسبت به هم داشتند . با اینکه دشمن یکدیگر بودند ولی هردوت مورخ نامدار یونانی ایرانیان را سرور آسیا معرفی میکند . گفتنی است که هرودوت مرگ بزرگ مرد جهان کوروش هخامنشی را در نبرد با سکاها ذکر کرده است ولی گزنوفون عکس این ادعا را ثبت کرده است .
--------------------------------------------------------------------------------------------------
First democratic text in tne world , Cyrus the great 550 bc
I am Cyrus, King of the globe, great king, mighty king, King of Babylon, king of the land of Sumer and Akad, King of ......, king of the four quarters of Earth, son of Cambysis (Kambujiye), great king, king of Anshan, grandson of Cyrus (Kurosh), great king, king of Anshan, descendant of Teispes (Chaish Pish), great king, king of Anshan, progeny of an unending royal line, whose rule, The Gods, Bel and Nabu cherish, whose kingship they desire for their hearts' and pleasures.
When I well disposed, entered Babylon, I had established the seat of government in the royal palace of the ruler, amidst jubilation and rejoicing. Marduk the great god, induced the magnanimous inhabitants of Babylon to love me, and I sought daily to worship him .......
...... when my numerous soldiers in great numbers peacefully entered Babylon and moved about undisturbed in the midst of the Babylon, I did not allow anyone to terrorize the people of the lands of Sumer and Akad and ...... I kept in view, the needs of the people and all their sanctuaries to promote their well being. I strove for peace in Babylon and in all his other sacred cities. As to the inhabitants of Babylon who against the will of the gods were enslaved, I abolished the corvee which was against their social standing, I freed all slaves. I brought relief to their dilapidated housing, putting thus an end to their misfortunes and slavery ......
...... Marduk, the great lord, was well pleased with my deeds, rejoiced and to me, Cyrus, the king who worshipped him, and to Cambysis, my son, the offspring of my loins, and to all my troops he graciously gave his blessing, and in good sprit, before him we stood peacefully and praised him joyously.
All the kings who sat in throne rooms, throughout the four quarters, from the Upper Sea (Mediterranean Sea) to the Lower Sea (Persian Gulf), those who dwelt in ...... and all those who live in other types of buildings as well as all the kings of the West Land, who dwelt in tents, brought me their heavy tribute and kissed my feet in The Babylon. As to the region, from ...... to the cities of Ashur, Susa (Shoosh), Agade and Eshnuna, the cities of Zamban, Me-Turnu, Der as far as the region of the land of Gutium, the holy cities beyond the Tigris River, whose sanctuaries had been in ruins over a long period, the gods whose abode is in the midst of them, I returned to their places and housed them in lasting abodes.
I also gathered all their former inhabitants and returned to them their habitations. Furthermore, I resettled upon the command of Marduk, the great lord, all the gods of Sumer and Akad whom Nabonid had brought into Babylon to the anger of the lord of the gods, unharmed, in their former chapels, the places which makes them happy.
May all the gods whom I have placed within their sanctuaries and resettled in their sacred cities, address a daily prayer in my favor before Bel and Nabu, that my days may be long, and may they recommend me to him, to Marduk my lord, they may say: "May Cyrus the King, who worships thee, and Cambysis his son ...... all gods I settled in a peaceful place, I sacrificed ducks and doves, I endeavored to repair their dwelling places ...... "
زندگینامه و بیوگرافی مختصری از نادر شاه بزرگ
نادر شاه افشار از ایل افشار بود او از مشهورترین پادشاهان ایران بعد از اسلام است ، ابتدا نادر قلی یا ندرقلی نامیده می شد موقعی که افغانها و روس ها و عثمانی ها از اطراف بایران دست انداخته بودند و مملکت در نهایت هرج و مرج بود یکعده سوار با خود همراه کرد و به طهماسب صفوی که کین پدر برخواسته بود همراه شد فتنه های داخلی را خواباند افغانها را هم بیرون ریخت ، شاه طهماسب صفوی از شهرت و اعتبار نادر در بین مردم دچار رشک و حسادت گشت و برای نشان دادن قدرت خود با لشکری بزرگ به سوی عثمانی تاخت ترکان عثمانی کردستانات ایران را اشغال کرده بودند . در آن جنگ هزاران سرباز ایرانی را در جنگ چالدران بدلیل عدم توانایی به کشتن داد و خود از میدان جنگ گریخت نادر با سپاهی اندک و خسته از کارزار از مشرق به سوی مغرب ایران تاخت و تا قلب کشور عثمانی پیش رفت و سرزمینهای ایرانی را به خاک ایران برگرداند و از آنجا به قفقاز تحت اشغال روس ها رفت که با کمال تعجب دید روسها خود پیش از روبرو شدن با او پا به فرار گذاشته اند در مسیر بر گشت در سال 1148 در دشت مغان در مجلس ریش سفیدان ایران از فرماندهی ارتش استعفا نمود و دلیلش اعمال پس پرده خاندان صفوی بود . و خود عازم مشهد شد در نزدیکی زنجان سوارانی نزدش آمدند و خبر آوردند که مجلس به لیاقت شما ایمان دارد و در این شراط بهتر است نادر همچنان ارتش دار ایران باقی بماند و کمر بند پادشاهی ایران را در سن 48 سالگی بر کمرش بستند . او سه بار به هند اخطار نمود که افسران اشرف افغان که جزو غارتگران بودند (حدودا 800 نفر بودند) و در قتل عام مردم ایران نقش داشتند را به ایران تحویل دهد که در پی عدم تحویل آنها سپاه ایران از رود سند گذشتند و هندوستان را تسخیر نمود ند 800 متجاوز افغان را در بازار دهلی به دار زدند و بازگشتند و نادر شاه با مردانگی و دلاوری حکومت محمد گورکانی را به هندی ها بخشید و گفت ما متجاوز نیستیم اما از حق مردم خویش نیز نخواهیم گذشت محمد گورکانی بخاطر این همه جوانمردی نادر از او خواست هدیه ای از او بخواهد و نادر قبول نکرد و در پی اسرار او گفت جوانان ایران به کتاب نیازمندند سالها حضور اجنبی تاریخ مکتوب ما را منهدم نموده است محمد گورکانی متعجب شد او علاوه بر کتابها جواهرات بسیاری به نادر هدیه نمود که بسیاری از آن جواهرات اکنون پشتوانه پول ملی ایران در بانک مرکزی است . نادر شاه بزرگ 12 سال سطنت نمود و ایران را باردگیر سرافراز در جهان نشان داد وی در سال 1160 بوسیله عده ای خائن کشته شد . نکته قابل ذکر آنست که او از 15 سالگی تا 25 سالگی بهمراه مادرش در بردگی ازبکان گرفتار بود و با مرگ مادرش از اردوگاه ازبکان گریخت و پس از آن با جوانان آزادیخواهی همپیمان شد. نادر مردی خستگی ناپذیر - دلاور - میهن دوست - مبارز - ضد استعمار و بزرگ منش بود . آرامگاه وی در مشهد است و با همت رضا شاه بزرگ ساخته شد . در همین مکان آرامگاه بزرگ مردی دیگر کنل محمد تقی خان پسیان نیز است . دلاور بزرگ ایران از آذربایجان . در ساخت این بنای سترگ و جاوید استادان و فرهیختگانی همچون : استاد ابوالحسن صدیق ( طراح تندیس سنگی نادر ) حسین علاء - سید حسن تقی زاده - ابراهیم حکیمی - علی هیبت - علی اصغر حکمت - سپهبد امان الله جهانبانی - دکتر عیسی صدیق - سپهبد فرج الله آق اولی - سرلگشر محمد حسین فیروز - دکتر رضا زاده شفق - دکتر محمود مهران - اللهیار صالح - دکتر غلامحسین صدیقی - مهندس محسن فروغی - سید محمد تقی مصطفوی - در کل وزارت جنگ - وزارات دارائی - وزارت فرهنگ - کمکهای مردمی و دولت شاهنشاهی از مهم ترین عوامل ساخت این مجوعه سترگ و به یاد ماندنی است . در زیر نقشه ایران در زمان نادر شاه افشار نشان داده شده است ( اصل نقشه در موزه نادرشاه موجود است ) . بزرگ مردی که کشور ایران را دگر بار به صورت متحد و بزرگ گردآوری کرد . نادر اقوام ایرانی را متحد و منسجم در زیر پرچم ایران درآورد و باردگیر ایران قدرتمندترین کشور آسیا گشت . شهرهای ایرانی در دوره نادر به شرح زیر بودند : جمهوری آران یا آذربایجان - ترکمنستان - افغانستان - بلوچستان ( پاکستان ) - گرجستان - داغستان - ارمنستان - بحرین - قطر - کشمیر و . . .
در اینجا گزیده ای از سخنان نادر شاه افشار پادشاه ایران زمین را تقدیم می کنم :
نادر شاه افشار : میدان جنگ می تواند میدان دوستی نیز باشد اگر نیروهای دو طرف میدان به حقوق خویش اکتفا کنند .
نادر شاه افشار : سکوت شمشیری بوده است که من همیشه از آن بهره جسته ام .
نادر شاه افشار : تمام وجودم را برای سرفرازی میهن بخشیدم به این امید که افتخاری ابدی برای کشورم کسب کنم .
نادر شاه افشار : باید راهی جست در تاریکی شبهای عصیان زده سرزمینم همیشه به دنبال نوری بودم نوری برای رهایی سرزمینم از چنگال اجنبیان ، چه بلای دهشتناکی است که ببینی همه جان و مال و ناموست در اختیار اجنبی قرار گرفته و دستانت بسته است نمی توانی کاری کنی اما همه وجودت برای رهایی در تکاپوست تو می توانی این تنها نیروی است که از اعماق و جودت فریاد می زند تو می توانی جراحت ها را التیام بخشی و اینگونه بود که پا بر رکاب اسب نهادم به امید سرفرازی ملتی بزرگ .
نادر شاه افشار : از دشمن بزرگ نباید ترسید اما باید از صوفی منشی جوانان واهمه داشت . جوانی که از آرمانهای بزرگ فاصله گرفت نه تنها کمک جامعه نیست بلکه باری به دوش هموطنانش است.
نادر شاه افشار : اگر جانبازی جوانان ایران نباشد نیروی دهها نادر هم به جای نخواهد رسید .
نادر شاه افشار : خردمندان و دانشمندان سرزمینم ، آزادی اراضی کشور با سپاه من و تربیت نسلهای آینده با شما ، اگر سخن شما مردم را آگاهی بخشد دیگر نیازی به شمشیر نادرها نخواهد بود .
نادر شاه افشار : وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی اشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی اشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند .
نادر شاه افشار : هر سربازی که بر زمین می افتد و روح اش به آسمان پر می کشد نادر می میرد و به گور سیاه می رود نادر به آسمان نمی رود نادر آسمان را برای سربازانش می خواهد و خود بدبختی و سیاهی را ، او همه این فشارها را برای ظهور ایران بزرگ به جان می خرد پیشرفت و اقتدار ایران تنها عاملی است که فریاد حمله را از گلوی غمگینم بدر می آورد و مرا بی مهابا به قلب سپاه دشمن می راند …
نادر شاه افشار : شاهنامه فردوسی خردمند ، راهنمای من در طول زندگی بوده است .
نادر شاه افشار : فتح هند افتخاری نبود برای من دستگیری متجاوزین و سرسپردگانی مهم بود که بیست سال کشورم را ویران ساخته و جنایت و غارت را در حد کمال بر مردم سرزمینم روا داشتند . اگر بدنبال افتخار بودم سلاطین اروپا را به بردگی می گرفتم . که آنهم از جوانمردی و خوی ایرانی من بدور بود .
نادر شاه افشار : کمربند سلطنت ، نشان نوکری برای سرزمینم است نادرها بسیار آمده اند و باز خواهند آمد اما ایران و ایرانی باید همیشه در بزرگی و سروری باشد این آرزوی همه عمرم بوده است .
نادر شاه افشار : هنگامی که برخواستم از ایران ویرانه ای ساخته بودند و از مردم کشورم بردگانی زبون ، سپاه من نشان بزرگی و رشادت ایرانیان در طول تاریخ بوده است سپاهی که تنها به دنبال حفظ کشور و امنیت آن است .
نادر شاه افشار : لحظه پیروزی برای من از آن جهت شیرین است که پیران ، زنان و کودکان کشورم را در آرامش و شادان ببینم .
نادر شاه افشار : برای اراضی کشورم هیچ وقت گفتگو نمی کنم بلکه آن را با قدرت فرزندان کشورم به دست می آورم .
نادر شاه افشار : گاهی سکوتم ، دشمن را فرسنگها از مرزهای خودش نیز به عقب می نشاند .
نادر شاه افشار :کیست که نداند مردان بزرگ از درون کاخهای فرو ریخته به قصد انتقام بیرون می آیند انتقام از خراب کننده و ندای از درونم می گفت برخیز ایران تو را فراخوانده است و برخواستم .
آرامگه شهریار توانای ایران زمین نادر شاد افشار در مشهد - بنایی در شان و بزرگی این پادشاه دلاور و میهن دوست ایرانی
پادشاه ایران دوست و قدرتمند تاریخ
داریوش بزرگ هخامنشی
من دوست دوستان خود بوده ام , بهترین سوارکار , ماهرترین تیر انداز و پادشاه شکارگر بودم
داریوش بزرگ را میتوان به جرات یکی از نوابغ هوشمند و شایسته برای قدرت و زمامداری کشور بزرگ و پرافتخار ایران زمین نامید . در اینجا بر این هستیم تا گوشه ای از اقدامات شگفت انگیز این فرزند پاک ایران و شاهنشاه 28 کشور آسیا را بررسی کنیم و همچنین با اندیشه های پاک این ابر مرد میهن دوست و با اراده تاریخ ایران و جهان که بدون تردید ادامه دهنده راه کورش بزرگ نیز بوده است , آشنایی بیشتری داشته باشیم . در مرحله نخست این نوشتار باید به همه ایرانیان این نکته را یادآوری کنیم که پسندیده تر آن است که واژه کبیر را برای داریوش هخامنشی به کار نبردند . زیرا شایسته ابر مردی همچون داریوش نیست که وی را با پسوند کبیر تازی بنامیم . کبیر از واژه ای صدرصد عربی ریشه گرفته شده است که کلمات اکبر , کبر , کبری نیز از همین واژه است . پس مه یا بزرگ که ریشه ای کاملا ایرانی دارد , برازنده این بزرگ مرد ایرانی و دیگر افراد شایسته این پسوند است بکار برده شود نیک تر است . هیچگاه ما نباید از واژگان عربی برای شخصیتهای برجسته تاریخمان استفاده کنیم . زیرا اعراب در طول تاریخ بر ضد تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران از هیچ کوششی دریغ نکرده اند . بدون تردید ایران و ایرانی هیچ گاه نباید و نخواهد توانست با اقوامی بدوی و بیابانگرد که هنوز یکی از بی تمدن ترین و بی ریشه ترین کشورهای جهان به حساب می آیند کنار بیاید . زیرا آنان بودند که امپراتوری متمدن و قدرتمند ایران را به ویران سرای برای جولان دادن خودشان تبدیل کردند . آنان بودند که فرزندان دلیر ایران مانند بابک , مازیار , ابن مقفع , استاذسیس و سنباد را به قتل رساندند . آنان بودند که هشت سال با یکی شدند اتحادیه عرب بر ضد ایران و ایرانی دست به نبردی جهانی و نابرابر زدند و میلیون ها ایرانی از جان گذشته را شهید و معلول کردند . آنان بودند که نام جهانی و تاریخی خلیج فارس را با فریب و هزینه کردن جعل کردند . آنان بودند که ادعای جزایر سه گانه ایران را کردند و . . .
به هر روی امروز جوانان برومند سرزمین ایران باید با شخصیتی برجسته و نادر از کشورشان بیشتر آشنا شوند و آن کسی نیست جز داریوش بزرگ شاهنشاه قدرتمند آسیا که همواره منشی جدای از دیگر حکام تاریخ گذشته را در پیش گرفت و در تمامی مراحل پادشاهی قدرتمند اش از سه فروزه آسمانی زرتشت ( کردار , گفتار , پندار نیک ) دوری نگزید . امری که امروزه در آستانه قرن بیست و یکم رویایی در جهان بیش نیست . وی در سال 522 پیش از میلاد بر اریکه شاهنشاهی نیمی از آسیا نشست و در سال 486 پیش از میلاد چشم از جهان فرو بست و ایرانی را برای ما به ارث گذاشت که درجهان بی سابقه بود . پس از وی خشیارشا بزرگ بر اریکه شاهنشاهی 28 کشور آسیایی نشست و راه پدر بزرگوار خود را ادامه داد . به امید روزی که تندیس های این بزرگ مرد ایرانی در تمامی شهرهای ایران بزرگ برافراشته شود و باردیگر ادیان , عقیدها و باورهای همه مردمان جهان به دیده احترام و نیکی نگریسته شود . امری که داریوش بزرگ به پیروی از کوروش بزرگ هخامنشی گسترش داد . به امید روزی که منش و کردار نیک وی به نسل های آینده منتقل شود تا آیندگان با شخصیت بزرگ وی آشنا شوند .
داریوش پور( پسر) گشتاسب , پور ارشام , پور آریارمن , پور چیش پش بود و نیاکانش در سه نسل به کورش بزرگ بازمیگشت . او یکی از سرداران نامی ارتش کامبوجیه فرزند کورش بزرگ بود . پس از درگذشت کمبوجیه داریوش بزرگ بر ضد بریای دروغین که خود را فرزند کورش معرفی کرده بود قیام کرد و سلطنت را از وی بازستاند . داریوش با همکاری شش سردار برجسته از ارتش کمبوجیه که نامشان : وینددفرنه , اوتن , گائوبرووه , ویدرنه , بغ بوخش , اردومنش بود بر ضد شاه دروغین قیام کردند و وی را از مقام شاهی برکنار کردند و مجازات کردند . سپس یکی از هفت تن سردار ایرانی در طی مسابقه ای در میدان اصلی شهر به مقام پادشاهی رسید و او کسی نبود جز داریوش بزرگ . به گفته هرودوت سه سال نخست سلطنت وی برای سرکوب شورشیان و برقراری ایران یکپارچه صرف شد .
از اقدامات داریوش بزرگ قراردادن مصر به عنوان یکی از ولایات ایران بود . این اقدام برابر با 4 ژوئیه سال 489 پیش از میلاد صورت گرفت . وی قلمرو امپراتوری ايران را به 30 ايالت تقسيم شود و هر ايالت را ساتراپي (واژه اي مادي است) ناميد و دستور داد كه با تاسيس پستخانه ارتباط مردم اين ايالتها با هم تامين شود و داد وستد با پول انجام شود (سكه هايي كه ضرب كرده بود) . مصر يكي از ساتراپي هاي ايران آن زمان بود كه داريوش توجه خاصي به آن داشت . کتیبه داریوش بزرگ نیز امروزه در مصر موجود می باشد .
متن فرمان داريوش بزرگ در مصر :
بند 1 ) خداي بزرگ است اهورامزدا ، كه زمين را آفريد ، كه آن آسمان را آفريد ، كه مردم را آفريد ، كه شادي را براي مردمان آفريد ، كه داريوش را شاه كرد ، كه به داريوش شاه شهرياري را ، كه بزرگ و داراي اسبان خوب و مردان خوب است ، ارزاني فرمود . بند 2 ) من داريوش ، شاه بزرگ هستم . شاه شاهان ، شاه كشورهاي داراي همه گونه مردم ، شاه در اين زمين بزرگ و دور و دراز ، پسر ويشتاسب هخامنشي .
بند 3 ) داريوش شاه گويد : من پارسي هستم . از پارس مصر را گرفتم . فرمان كنده اين كانال ( ترعه ) را دادم از رودخانه اي به نام نيل ، كه در مصر جاري است ، تا درياي كه از پارس مي رود . پس از آن اين كانال كنده شد ، چنانچه فرمان دادم و كشتيها از مصر از وسط اين كانال به سوي ایران روانه شدند . چنانكه اين كار مرا ميل بود .
نكته اي جالي كه در تمام كتيبه ها به چشم مي خورد و در اول هر كتيبه مي آورده اند ؛ سپاسگزاري از اهورامزدا ( خدا ) بوده كه آنها تمام پيشرفت ها و پيروزي ها خودشان را به خواست او مي دانند و بعد از قدرداني از خداوند شروع به سخن ميكنند . البته ميدانيم كه ايرانيان از پيدايش زرتشت به گفته تاريخدانان در بیش از سه هزار سال پيش خدا پرست شدند و اهورامزدا را به عنوان خداي واحد پرستش ميكردند و براي او 5 بار نماز در طول روز ميگذاشتند .
نظم دادن انسانی به مالیات های کشوری یکی دیگر از مهم ترین اقدامات داريوش بزرگ است به گفته پلوتارخ مورخ نامی سالهای 46 تا 120 پس از میلاد همه ساله از کشورهای مختلف هدایایی به دربار شاهنشاهی ایران می آوردند تا اینکه داریوش مقدار مالیات را برای هر ایالت معین کرد . سپس مامورانی را فرستاد به ایالتهای امپراتوری تا ببینند چه مقدارمردم توانایی پرداخت مالیات را دارند ؟ آیا مبلغ تعیین شده فشاری را بر مردم تحمیل نمی کند ؟ سپس ماموران به حضور شاهنشاه آمدند گفتند همه قادر هستند این مبلغ را بپردازند . با این حال داریوش بزرگ دستور داد همان مقدار را هم نصف کنند . که درباریان علت را پرسیدن . وی پاسخ داد ممکن است شهربانان هم برای خود مبلغی از مردم به صورت غیر قانونی دریافت کنند پس باید این را در نظر گرفت .
درباره رفتار داریوش با فرزند فاتح ماراتن - از کتاب داریوش بزرگ
فنقیان فرزند بزرگ فاتح ماراتن که "متی اوخوس" نام داشت و پدرش "میلتیادس" داریوش بزرگ را شکست داده بودند را اسیر کردند و به نزد شاهنشاه داریوش در شوش بردند . آنان به این خیال که به پادشاه ایران خوش خدمتی کرده اند در انتظار مجازات وی بودند . ولی داریوش بزرگ او را با خوشرفتاری پذیرفت و به او خانه و زمینی بخشید و یک هسمر ایرانی به او داد و او بعد از آن ساکن ایران شد و از آن پس زندگی راحتی را سپری نمود .
هرودوت مورخ یونانی درباره داریوش بزرگ میگوید :
روزی که داریوش از سربازان گارد شاهنشاهی بود در بازار قدم میزد و با سیلوسون برخورد کرد . سیلوسون برادر پویکرات دیکتاتور ساموسی بود . سیلوسون قبای قرمز رنگی بر تن داشت . داریوش به نزد وی رفت تا قبا را خریداری کند . ولی سیلوسون آن را بدون پول به وی هدیه داد . بعدها که داریوش به مقام شاهنشاه بزرگ منطقه شناخته شد سیلوسون به دربار وی رفت . پادشاه او را به یاد آورد و گفت زمانی که من هیچ قدرتی نداشتم تو به من نیکی کردی پس دستور داد که به او طلا و جواهرات دهند تا دیگران را تشویق به کردار نیک کند . ولی سیلوسون گفت من هیچ نمی خواهم و تنها آمده ام تا شهر ما ساموسی را از دست دیکتاتور " اروی تس " نجات دهی . سپس داریوش لشگری به فرماندهی اوتانس به همراه وی عازم آنجا کرد و در نهایت یک جزیره به سیلوسون داده شد تا مردم شهر را به انجا منتقل کنند تا زندگی راحتی داشته باشند .
ساخت راهی شاهی با زیرسازی اصولی و مستحکم به طول 2700 کیلومتر یکی از شگفت انگیز ترین کارهای وی در 2500 سال پیش به حساب می آید. این راه از شوش به سارد در نزدیکی مدینترانه بود . زیرسازی مستحکم این راه که بسیار شبیه به آسفالتهای امروزی است از نبوغ امپراتوری داریوش بزرگ و برگزیدن اصولی ترین شیوه حکومتی و راه سازی به حساب می آید . ماریژان موله نخستین راه شوسه و زير سازي شده در جهان را به داريوش نسبت داده است .
کتيبه داريوش بزرگ در نقش رستم : به خواست اهورامزدا این است شهرهایی که من جدا از پارس متعلق به ایران کردم . بر آنان حکمرانی کردم . بمن باج دادن . آنچه از طرف من به آنان گفته شد آنرا کردند . قانون من است که آنان را نگه داشت : ماد - خوزستان - پارت - هرات - بلخ - سغد - خوارزم - زرنگ - رخج - ث ت گوش - گندار - هند - سکائیهای هوم نوش - سکائیهای تیز خود - بابل - آشور - عربستان - مصر - ارمنستان - کپد و کیه - سارد - یونان - سکائیهای ماورای دریا - سکودر - یونانیهای سپر روی سر - لیبیها - حبشیها - اهالی مک - کارائیها .
آباد سازی مصر از دیگر اقدامات وی بود . مصر به مدت 121 سال یکی از ایالتهای ایران به حساب می آمد که داریوش آنرا سامان و گسترش داده بود . داریوش شاه نگاهی مثبت به مصر کهن داشت و در نوسازی آنجا تلاشی بسیار کرد . امری که دیگر شاهان جهان پس از تصرف کشوری دیگر بنای ویران کردن و کشتار مردم آن منطقه را می گذارند . وی هیچگاه معابد آنان را ویران نکرد و به آنان آزادی در گزینش دین داد . در مراسم عزای ملی مصریان ( آپیس ) شرکت کرد و هزینه هنگفتی را برای اجرای ان مراسم تعیین نمود . سپس به نزد معابد آنان رفت و به خدای مصریان احترام گذاشت و معبد خدای بزرگ مصر ( آمون ) را به کلی بازسازی کرد . داریوش مدرسه طب مصر را که مدتها بسته بود و استادانش از کار بیکار شده بودن را دوباره گشود و "اودجاهور" را مامور رسیدگی به آنجا کرد . سپس استادان و افراد برجسته علمی جهان را به آنجا دعوت کرد تا در آنجا یک مرکز بین المللی طب راه اندازی کند . اودجاهور در نوشته ای که از خود بر جای گذاشته گفته است : شاهنشاه داریوش فرمان داد که همه چیز خوب به دانش آموزان و استادان داده شود تا پیشیه و کاردانی خود را گسترش دهند . شاهنشاه این کار را کرد زیرا فضیلت علم و دانش را میشناخت . روش برجسته مديريت و فرهنگ ايراني داریوش بزرگ سه قرن در مصر باقي بود. كارول نوشته است: با وجود برچيده شدن حكومت ايرانيان بر مصر در سال 404 پيش از ميلاد، مصريان تا دهها سال پس از آن هم خود را از اتباع امپراتوري ايران مي دانستند. مصر توسط كامبوزيا (كامبيز, کمبوجیه ) دوم پسر كوروش بزرگ بدلیل کشتار عده ای ایرانی برای تنبیه مصریان تصرف شده بود. وي شرق ليبي و شمال سودان را هم برخاك مصر اضافه كرده بود و مصر را كه سالها به دو بخش عليا و سفلي تقسيم شده بود و داراي دو حكومت جدا از هم بود به صورت يك كشور واحد درآورده و داریوش بزرگ شهر ممفيس را پايتخت مصر واحد قرار داد .
مهر سلطنتی داریوش بزرگ کشف شده در حفاری های باستان شناسان
داريوش بزرگ طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بداند . این اقدام وی نیز در تاریخ بی سابقه بود . او اینگونه می اندیشید که پادشاه زمانی میتواند در اندیشه آباد ساختن کشور باشد و ویرانی ها را آباد کند که مردمانش از شعور و سواد کافی برخوردار باشند و اقدامات شاهنشاه را برای اقتدار کشور درک کنند . ( پرفسور هرتسفلد )
هنر هخامنشی در زمان داریوش بزرگ به منتهی عظمت خود رسید و داریوش شاه تمام هنرهای آسیا را برای شاهنشاهی ایران استفاده نمود . از گاوهای بالدار عظیم الجسته در شوش یا کاخهای هنر خاورمیانه در پرسپولیس یا کاخهای سلطنتی شوش یا سنگ تراشه های بیستون و . . . وی شاهی مقتدر و هنر دوست نامیده شده است که ایران را به سبک شگرفی اداره نمود . مورخین یونانی نوشته اند وی هنری را در پارسه اجرا کرد که دیگر بالاتر از آن ممکن نبود و عالی ترین شکل ممکن را وی پیداه کرد .
محقق بزرگ امریکایی پرفسور ویلیام جیمز دورانت :
داریوش بزرگ برای آنکه نام خود را برای آیندگان جاودانه بگذارد دست به بنا نهادن کاخهای پرسپولیس زد . هنر و معماری این کاخ عظیم به جرات از معبد کرنک و تمام کلیساهای اروپا و میلان زیبا و باشکوه تر است . پله های باشکوه کاخ در تاریخ بی نظیر است . شاید بتوان گفت که کاخ صد ستون سنگی و کاخ آپادانا زیباترین بناهای تاریخ جهان در عهد قدیم و عهد جدید باشد که به دست آدمیزاد ساخته شد .
پرفسور ژرژ کامرون استاد خطوط کهن باستان :
کاخها و نبشته های پرافتخار تخت جمشید یکی از شاهکارهای عالی بشر است که توسط داریوش بزرگ و فرزندش خشیارشا بنا نهاده شد . پلکان و ستونهای با شکوه آن در خور ستایش است .
سنگ نگاره داریوش بزرگ در شهر پارسه ( تخت جمشید )
داريوش بزرگ در پايئز و زمستان 518 – 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت ابنیه های شگفت انگیز شهر پارسه ( تخت جمشید یا پرسپوليس ) را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر و دیگر هنرهای آسیایی که همگی زیر مجوعه ای از ایران بودند نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد و یادگاری خارق العاده د ر جهان به نام کاخهای پارسه به جای گذاشت . ساخت این کاخ سترگ 65 سال به طول انجامید ولی زندگی اهورایی وی کفاک دیدن پایان کاخ را نداد . وی با این اندیشه که ایران با تمدنی کهن و شاهنشاهی قدرتمندی همچون ایران که مناطق زیادی از آسیا را به زیرا پرچم ایران در آورده است شایسته یک مرکز قدرتمند با طراحی فوق العاده است که تا هزاران سال برای آیندگان بماند و آنان درس عبرت بگیرند و راه نیاکان خود را ادامه دهند . که می بینیم بعد از گذشت 2500 سال از ساخت پرسپولیس با وجود ویران شدنش توسط اسکندر گجستک و آتش کشیدن آن هنوز با قدم نهاندن در این یادگار داریوش شاه ابهت این مکان انسان را تحت تاثیر قرار میدهند و همگان این وطن پرستی آنان را ستایش میکنند .نکته مهم این ساختمانها بزرگ رعایت حقوق انسانی کارگران و معماران است که داریوش شاه تمام مزایا و حقوق روزانه آنان را بر کتیبه ها نوشته است . داريوش بزرگ در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق همراه بوده است . داريوش بزرگ براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن , كره , عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .
از دیگر اقدامات انسان دوستانه داريوش بزرگ این بود که پس از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بدون مزد کار میکردند را آزاد كرد . این فرمان در ادامه فرمان تاریخی کورش بزرگ مبنی بر گناه بودن برده داری و آزادی انسانها صادر شد .
حس ملی گرایی و و طن پرستی داریوش بزرگ در برابر کشوری مقدس همچون ایران از دیگر سرمشق های این ابر مرد تاریخ است . هرودوت میگوید هرگز یک ایرانی از خدای خود برای شخص خویشتن آرزوی سلامتی و نیکی نمیکند بلکه او درخواست سعادت برای تمام ملت ایران , برای کشور ایران و سپس برای شاه ایران میکند آنگاه خود را مشمول این دعا میداند . به گفته پرفسور گیریشمن حس وطن پرستی داریوش بزرگ در درجه عالی و به شکل بی سابقه ای نمایان است و همه هم و غم او آرزوی ایرانی بود بدون شورش , با اقتدار شاهنشاهی بزرگ , مردمانی که در صلح زندگی کنند , برده داری و غلامی در آنجا نباشد , کشور در قحطی به سر نبرد و مردمان آزادی انتخاب دین داشته باشند . این گفته در کتیبه های وی به روشنی دیده میشود و می بینیم که تلاش وی برای این امر مهم به حقیقت پیوست و شاهنشاهی وی در تاریخ به صورت بی سابقه به ثبت رسید .
برجسته ترین اقدام داریوش بزرگ بنیانگذاری نیروی دریایی ارتش ایران برای نخستین بار در تاریخ آریا بوم بوده است . به گفته هرودوت داریوش 2 گروه اکتشافی به دریا گسیل داشت . یکی از هند به دریای عمان و دریای سرخ و سپس از رود نیل روانه دریای مدینترانه نمود . گروهی را تا دریای اژه در کنار ایتالیا و از طرف دیگر گروهی تا نزدیکی آفریقا فرستاد . این اقدام داریوش بزرگ به حدی به سرعت پیشرفت کرد که در زمان لشگر کشی تاریخی خشیارشا به اروپا به گفته هرودوت 4000 تا 5000 هزار ناوگان دریایی ارتش شاهنشاهی ایران روانه اروپا شده بود . که خشیارشا آنان را به 4 دسته تقسیم کرده بود : " ناوگان جنگی" برای پرتاب گوی های آتشین , ناوگان سرگور برای دنبال کردن دشمن و تعقیب آنان , ناوگان بارکش برای جابجایی ارتش و سربازان – ناوگان مهندسی برای جابجایی وسایل مهندسی برای پل سازی و کانال زدن و اقدامات مهندسی نظامی .
نقشه برجسته و کتیبه جهانی ایران در بیستون , فرتور داریوش بزرگ هخامنشی
تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) ایران به دستور داريوش بزرگ پايه گذاري شد . او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي “دني تون” بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است ( ماریژان موله و پرفسور هرتزفلد )
از دیگر اقدامات مهم داریوش شاه ابداع خط میخی پارسی باستان است . وی خطوط بین المللی ( ایلامی , بابلی ) را در ایران رواج داد و یک خط مشترک برای قلمرو شاهنشاهی ایران توسط اندیشمندان ایرانی ساخت که نام ان را میخی پارسی نام نهاد . که به زودی در 28 کشور جهان رونق یافت . ( هرودوت )
داريوش بزرگ پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گذاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين ایران دفاع كنند .
داريوش بزرگ براي اولين بار در ايران وزارت راه , وزارت آب , سازمان املاك , سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد که این اقدام وی نخستین وزارت پست سریع جهانی شناخته شده است .
علاقه به آبادی , رونق کشاورزی و سرسبزی از دیگر خصوصیات برجسته داریوش بزرگ بود . وی شهربان ( ساتراپ ) ایالت های خود را به موظف به کاشت درختان و رونق کشاورزی میکرد . در نامه ای که باستان شناسان آنرا پیدا کرده اند و پرفسور ایران شناس گیریشمن آنرا به چاپ رساند داریوش بزرگ به حاکمان روسیه و آسیای صغیر چنین فرمان میدهد : من نیت شما را در بهبود بخشیدن کشورم به وسیله انتقال و کاشت درختان میوه در آن سوی فرات و در بخش علیای آسیا تقدیر و سپاس میگویم .
داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد و مردمان آنجا را از خود خشنود نمود و جلوی قحطی را نیز گرفت .
در طول سلطنت داريوش بزرگ 242 حكمران یاغی بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را برا جاي خود نشاند و مانع از متلاش شدن ایران توسط حکمرانان خائن شد و عدالت و یکپارچگی ایرانی را در سرتاسر کشور بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت .
احترام داریوش شاه به زنان و حفظ حقوق آنان از دیگر اقدامات برجسته وی به حساب می آید . طبق گفته پرفسور گیل استاین , دکتر دیوید استروناخ , پرفسور ریچای فرای و پرفسور علیرضا شاپور شهبازی ( موسسه شرق شناسی شیکاگو و موزه ایران باستان ) داریوش بزرگ برای بنا نهادن ساخت کاخهای پارسه از زنان به عنوان یکی از مهم ترین نیروهای کاری استفاده می کرد . به شکلی که در چندین مورد کتیبه بدست آمده نوشته شده است که زنی در اینجا مسئول بیش از 100 نفر کارگرمرد بود و یا زنی دیگر به دلیل مهارت شغلی اش حقوقی معادل 3 مرد دریافت میکرد . یا در کتیبه ای دیگر آمده زنان کارگر باردار در ساختن پارسه از حقوق شاهنشاهی برای استراحت و بارداری استفاده کردند .
از دیگر اقدامات داریوش بزرگ دادن پناهندگی سیاسی به فيثاغورث بود كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بوده است و سپس توسط داريوش بزرگ داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شده بود .
درفش ارتش شاهنشاهی ایران در زمان داریوش هخامنشی
داريوش براي سهولت رفت و آمد ميان ايران وایالت مصر دستور داد كه ميان درياي سرخ و رود نيل آبراهي ( کانال سوئز کنونی ) بسازند كه آثار آن و كتيبه مربوط به اتمام اين آبراه كه صدها سال داير بود و بر اثر توفان شن پر شده است به دست آمده و موجود است. در طول اين كانال تخته سنگهاي تراشيده شده به دست آمده كه در آنها تاريخ اتمام هر قطعه از آبراه حك شده است و اين سنگها در دست است. در يك سنگ نبشته آمده است كه روز افتتاح آبراه، 26 كشتي از آن عبور كردند و اين نوشته به چهار زبان و دو خط است (ميخي و هيروگليف). از همين دوران اثري به دست آمده كه عبارت است از مخلوطي از علامت ايران (بالهاي باز شده مرغ با سرانسان و كلاه پارسي) و علائم قديم مصر عليا و مصر سفلي كه نشانه وحدت مصر واحد با امپراتوري ايران است. لوح داريوش به مناسبت پايان آبراه «درياي سرخ , نيل» در قرن 20 به دست آمده است. وي در سنگنبشته هايش در مصر خود را داريوش پسر ويشتاسپ هخامنش (ويشتاسپ در فارسي امروز به گشتاسپ تبديل شده است) خوانده كه از همان زمان احترام عميق به پدر و بكار رفتن نام او پس از نام فرد در جهان رواج يافته است. معبدي كه داريوش در مصر ساخت، هنوز تقريبا به طور كامل درمنطقه واحه موجود است . وی به ادیان مصر احترام گذاشت و هیچگاه دین مزدیسنای ایرانی ( زرتشت ) را در آنجا تبلیغ نکرد .
كتيبه داريوش بزرگ در كنار كانالي كه به امر او در مصر كنده شده بود پيدا شد
اين كتيبه 12 سطري به خط ميخي پارسي راجع بحفر كانال بين رود نيل و احمر كه در زير آن كتيبه به خط و زبان عيلامي هم كنده شده . در يك طرف لوح سنگي سماق در فاصله 33 كيلومتري از سوئز در مصر قدري به طرف غربي كانال فعلي پيدا شده است . پشت آن به خط قديم مصري همان مضمون به طرز مفصل تري نقر گرديده دومين فرعون سلسله 26 به نام نخو ( 659 - 594 قبل از ميلاد ) كندن اين كانال را بين رود نيل و بحر احمر شروع كرد ولي به اتمام نرسيد . داريوش كبير شاهنشاه ايران در سالهاي 521 - 486 قبل از ميلاد تكميل اين كار را دستور داد و انجام گرفت . كانال به اندازه اي پهن بود كه دو كشتي بزرگ با سه رديف پاروزن مي توانستند از كنار هم عبور كنند و در عرض چهار روز طي طريق مي نمودند .
از دیگر یادگارهای داریوش بزرگ ستایش مصریان از وی بود . زیرا داریوش شاه , مردمان و کارگران و بردگان مصر را رهایی بخشید و خود در راس فرعونهای مصر شاه آنجا شد . کتیبه ای از کاهنان مصری باقی است که استاد پیرنیا در کتاب تاریخ ایران باستان آنرا اینگونه ترجمه کرده است :
داریوش زاده نیت و متولی سائیس شهر خدایان مصر است . کارهایی که خدا به اراده خویش آغاز کرده بود داریوش به اتمام رساند . وقتی داریوش در شکم مادرش بود نیت ( خدایان مصر ) او را فرزند خود دانست . داریوش دست در کمان به سویش برد تا دشمنان خدای را بر اندازد . او نیرومند است و دشمنانش را در همه سرزمینها نابود خواهد کرد . شاه مصر داریوش است که تا ابد جاوید بماند . شاه بزرگ پسر ویشتاسب هخامنشی . او فرزند خدایان است که نیرومند و جهانگیر است پس مردمان سرزمینهای دور برایش هدایا می آوردند و برایش خدمت میکنند .
نقشه ایران و خاورمیانه در زمان داریوش بزرگ هخامنشی به نقل از هرودوت یونانی
به گفته هرودوت داریوش در سال 514 پیش از میلاد به اروپا لشگر کشید و و شبه جزیره بالکان را جزوی از ایران کرد . هدف وی از این کار گزارشی بود که به دربار ایران فرستاده بودند مبنی بر اینکه قبایل اسکیت ها مراسمی کشنده دارند و مردمانی وحشی و خونریز هستند . به گفته هرودوت مورخ یونانی این مردمان در مراسمی مردمان خود را به هوا پرتاب می کردند و از دگر روی در زمین نیزهایی فرو میکردند تا آنان پس از افتادن به زمین بروی نیزه ها بیافتند و کشته شودند . این یکی از مراسم سالانه این کشورها و قبایل برای قربانی کردن در نزد خدایانشان بود . داریوش خود را راهبر صلح و خرد جهان میدانست و از گذشته فرهنگی بسیار کهن ایرانی برخوردار بود و به همین دلیل برای نابودی آنان اقدام کرد و لشگری بزرگ راهی آنجا نمود .
داریوش بزرگ ایران را به ایالتهای بسیاری تقسیم کرد و در راس همه ایالتهای دولت مقتدر شاهنشاهی ایران را قرار داد . برای هر ایالت شهربان مقرر فرمود . برای هر شهربان دبیری گذاشت . در پایان در کل امپراتوری اشخاصی را گمارد تا وظع کشور را بررسی کنند و خطاها و کارهای غیر قانونی شهربانان را گزارش دهند . این افراد گوشهای شاه نامیده میشدند . به گفته پرفسور گیریشمن در کتاب ایران از آغاز تا اسلام این کار وی مورد ستایش همگان شده بود . زیرا دولت مردمان از ترس این افراد که با لباسهای شخصی در جامعه بودند از هر اقدام غیر قانونی سرباز میزدند .
پاداش به نیکو کاران و وطن پرستان و کیفر دادن به خائنین از دیگر اقدامات داریوش بزرگ بود . زوپیر سردار برجسته ایرانی یک نمونه از این مصداق ها بود. زوپیر پسر مگابیز یود . هرودوت مینویسد به داریوش خبر رسید که بابل شهر متمدن جهان آن روز که جزوی از ایران کورش بود سر به شورش نهاده است و مردان بابلی زنان خودشان را در منطقه ای گرد آورده اند و همگی را خفه کرده اند . چون این خبر به داریوش بزرگ رسید وی لشگری بزرگ روانه بابل کرد . ولی شهر بابل دیوارهای بسیار بلندی داشت و نتوانستند وارد شوند . ماهها ارتش ایران در کنار دیوارها منتظر ماند ولی نتوانست وارد بابل شود . تا اینکه زوپیر نقشه ای کشید و گوشها و بینی خود را برید و خود را با ضربات شلاق آغشته به خون کرد و به پیش داریوش شاه رفت . شاهنشاه از دیدن این منظره سردار خود تاسف خورد و گفت چه کسی تو را چنین کرد ؟ وی پاسخ داد من این کار را برای گشودن درب بروی سپاه ایران زمین کرده ام و هم اکنون به سوی بابل می روم و خود را فراری خطاب میکنم که داریوش من را چنین کرده است . داریوش شاه پاسخ داد به خدای که من راضی به این نبودم که تو با خود چنین کنی و حاضر بودم از بابل صرفه نظر کنم . نقشه زوپیر عملی شد و بابلی ها وی را به درون شهر راه دادن و به وی لشگری برای مبارزه با داریوش دادند که در 2 نوبت وی 2000 نفر از ارتش ایران را کشت تا شک ها به یقین تبدیل شود . زوپیر در سومین نبرد با ایرانیان دروازه شهر را گشود و بابل توسط سپاه وطن پرست و از خود گذشته داریوش فتح شد . داریوش در فرمانی تاریخی زوپیر را بالاترین وطن پرست ( بعد از کورش بزرگ ) نامید و خاندان وی را برای همیشه مورد حمایت دولت قرار داد و هر ساله هزاران سکه به خاندان وی عطا نمود .
با تمامی این اقدامات شگفت انگیز و قدرت جهانی داریوش بزرگ او هیچگاه خود را در کتیبه هایش , خدا یا فرزند خدا نخواند و در سنگ نبشته هایش همیشه این قدرت جهانی ایران را مدیون خداوند ( اهورامزدا ) دانسته است . در حالی که شاهان سامی آنروزگار یا فرعونهای مصر و شاهان بابل با جلوس بر تخت بدون وقفه ای خود را فرزند خدایان میخواندند . نمونه بارز این مهم اسکندر گجستک است که به گفته مورخین یونانی پس از تصرف ایران وی خود را خدا نامید و فرزند پدر بودنش را رد کرد و گفت که خدایان با مادر من همبستر شدند و من زائیده شدم و همگی باید مرا ستایش و پرستش کنید .
یکی دیگر از لشگر کشی های وطن پرستانه داریوش عظیمت به سرزمین سکاها بود . سکاها به گفته هردوت پدر تاریخ جهان یکی از خونخوارین اقوام بشریت بودند . آنان در جنگها خون دشمن را جمع آوری میکردند و میخوردند و در نمونه های دیگر سر افراد شکست خورده را از بدن جدا میکردند و داخل جمجعه را خالی میکردند و به عنوان تقدس نگهداری میکردند . زن در بین این اقوام مشترک بود . سکاها از پیش از به قدرت رسیدن کورش بزرگ همه ساله به ایران تجاوز میکردند و سرمایه های ایران را به یغما می بردند . ولی کورش توانست تا مقدار زیادی دست آنان را از ایران کوتاه کند . داریوش در ادامه سرکوب وحشیگری های آنان و انتقام از سکاها لشگری به گفته هردوت 700 هزار نفری با 400 کشتی جنگی راهی اروپا مرکز سکاها کرد . داریوش پلی عظیم بین قاره آسیا و اروپا بنا کرد و در کنار آن پل کتیبه ای نوشت به این مضمون: " داریوش , شاه ایرانیان و آسیایی ها این پل را بروی رود تایی بنا کرد . رودی بسیار زیبا و بزرگ . " ولی با این لشگر بزرگ بدلیل موقعیت سوق الجیشی سرزمین سکاها ارتش داریوش نتوانست مستیقم با آنان روبرو شود و در نهایت به کشورش بازگشت .
آخرین گفتار ( وصیت نامه ) داریوش بزرگ هخامنشی
کتیبه ایران دوستانه داریوش بزرگ در پارسه :
خداوند این کشور ( ایران بزرگ ) را از گزند دشمن – دروغ و خشکسالی به دور نگهدارد .
کتیبه آموزنده داريوش بزرگ در نقش رستم :
داریوش بزرگ : خدای بزرگ است اهورامزدا. که این جهان را بیافرید . که خرد و نیروی کوشش را بر من ارزانی داست به خواست و نیروی اهورامزدا شاهم و فرمانهای او را اجرا میکنم این چنین :
دوستدار و پیرو راستی هستم و بدی را دشمنم . خواهان داد و عدل هستم . نه می خواهم که از سوی توانایی به ناتوانی ستم شود و نه میخواهم که ناتوانی به توانایی بد کند
تو كه بعد از من شاه خواهي بود از دروغ سخت بپرهيز . مردي كه خواهد دروغزن بود نيك كيفر ده. اگر چنين مي انديشي بايد كشورم در امان باشد . آنهايي كه پيشتر شاه بودند در آن مدت ، آنچه را كه من در يك سال و اندي به خواست اهورامزدا كردم نكردند . از آن رو اهورامزدا مرا ياري كرد، چون بدكردار نبودم ، دروغزن نبودم ، خطاكار نبودم ، نه من ، نه دودمانم . بر پايه راستي رفتار كردم : نه به ناتوان و نه به توانا بد كردم ، مردي كه با خاندانم همكاري كرد او را نيك پاداش دادم و آنكه زيانكاري كرد ، او را نيك كيفر دادم . تو كه سپس شاه خواهي بود ، مردي كه دروغزن يا خطاكار است او را دوست مباش و او را نيك كيفر ده . تو كه سپس اين نوشته ها را كه من نوشتم ، يا اين نگاره ها را ببيني ، آنها را ويران مكن ، تا جايي كه ممكن است آنها را بپاي ، تا زماني كه تندرست باشي . هر آنكه اهورامزدا را بپرستد ، بخشش وي از آن او خواهد بود ، هم در زندگي و هم پس از مرگ
اهورا مزدای بزرگ بزرگترین خدایان . او داریوش را شاه آفرید . او به وی شاهی را ارزانی فرمود و به خواست اهورامزدا داریوش شاه شد . این کشور پارس که اهورامزدا بمن ارزانی فرمود زیباست و دارای اسبان خوب و مردان خوب است به خواست اهورامزدا داریوش شاه از هیچکس نمی ترسد . خدای بزرگ این کشور را از دشمن - خشکسالی و دروغ محفوظ فرماید

آرامگاه ابدی داریوش بزرگ در نقش رستم پس از دوهزار و پانصد سال
روانش پاک , یادش گرامی , راهش ورجاوند باد
جستارهای وابسته به این پژوهش :
نقشه های ایران در دوره باستان و پس از اسلام
ترجمه پارسی متن کتیبه جهانی ( ثبت شده در یونسکو ) داریوش بزرگ هخامنشی در بیستون کرمانشاهان
بن مایه این پژوهش :
ایران باستان , استاد پیرنیا
ایران از آغاز تا اسلام , پرفسور گیریشمن
تاریخ هرودوت , اوانس , ترجمه وحید مازندرانی
سرزمین جاوید , پرفسور هرتزفلد , ماریژان موله
همه روی یکسر به جنگ آوریم جهان بر بد اندیش تنگ آوریم
ز بهر بر و بوم و پیوند خویش زن و کودک وخرد و فرزند خویش
همه سر به تن کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم
( فردوسی بزرگ )
مرزهای طبیعی - سیاسی و ملیتی ایران زمین
سرزمین ایران یکی از گهواره های تاریخ و تمدن بشری محسوب می شود که همیشه صحنه ساز دلاوری , مردانگی , تمدن , فرهنگ و پیشرفت بوده است . اگر بر اوستا , ودها , تورات , خداینامه , تاریخ مسعودی , طبری و دیگر کتب اسلامی و دینی ایرانی نگاهی بیاندازیم خواهیم دید که همگی تاریخ و تمدن را از ایران زمین آغاز کرده اند . این ایران همان فلات ایران است که آشور و بابل و سومر و اکد و پارس و پارت و ماد را شامل می شود . رابرت ویزون می نویسد که سر آغاز تمدن ایران تا پانزده هزار سال پیش باز میگردد . کرونین تمدن ایران را از تمدن کهن مصر نیز قدیمی تر می داند . پرفسور اسمیت می گوید که ایرانیان بی گمان نخستین آموزگاران جهان بوده اند و آنچه مردمان دیگر دارند از ملت ایران آموخته اند ( ایران در پس پرده تاریخ , ص 13 )
میکادو باستان شناس ژاپنی پس از پژوهش در شهرستانهای ایران میگوید : بر خلاف کتب تاریخی ژاپن بر طبق همه شواهد تمدن کهن ژاپن از ایران گرفته شده است . وی پس از اقامتی طولانی در دیلمان گیلان سرانجام سرچشمه تمدنهای چین , هند , ژاپن و تبت را از این شهر کهن دانسته است . ( مجله سپید و سیاه شماره 34 )
به گفته پرفسور هولدن برگ در پی بازدید از ایران و پژوهشهای ایرانشناسی خود گفت : تمدن ایران بسیار فراتر از آنچیزی است که مورخین غربی برای ما نگاشته اند . مرزهای این تمدن کل خاورمیانه و حتی بخشهای زیادی از آسیا و قسمتی از اروپا را تحت نفوذ خود داشته است .
تمامی اسناد تاریخی و شواهد ایرانشناسی حکایت از این دارد که ایران کنونی تنها یک ایران کوچک شده با مرزهای غیر واقعی است که در طول 200 سال اخیر شاهد تجاوزات بسیار سنگینی از سوی انگلستان و روسیه بوده است . با اینکه کردستان های ما در دوره های عثمانی به اشغال ترکان عثمانی در آمد ولی این 200 سال اخیر بزرگ ترین ضربه های سیاسی به ایران خورده شده است . با اینهمه امروزه باردیگر این تمدن در حال رشد و نمو است , در نتیجه وظیفه ای بسیار سنگین بر دوش ملت ایران قرار دارد . چرا که ملت ایران چیزی نیست که ما امروز شاهد آن هستیم . ملت ایران شمال سرزمینهای حقیقی ایران است که اقوام آن بر آن قدرت و بزرگی و استحکام می بخشند . اقوامی که همیشه سینه خود را برای دفاع از این سرزمین سپر کرده اند و در رشد و نمو فرهنگ و تمدن ایران مهم ترین نقش را ایفا می کرده اند . وجود این اقوام گوناگون در کنار یکدیگر را می توان بزرگترین نعمت برای آیندگان ایران بزرگ دانست . با وجود این اتحاد بزرگ , ملت ایران بدون شک به همان جایگاه نیاکان خویش دست پیدا خواهند کرد . زیرا تاریخ به ما نشان داده است که به دلایل بسیار گسترده و روشن ایران همیشه مورد تجاوز و چشم داشت بیگانگان قرار داشته است و اگر حاکمان وقت و ملت ایران برای اتحاد همه سرزمینهای خود گام برندارند دقیقا عکس این قضیه اجرا می شود و بیگانگان به اهداف شوم خود برای استعمار و استثمار ملت و خاک ایران دست پیدا خواهند کرد . این عمل در طول تاریخ با لشگر کشی و جوانمردی بزرگان ایران کسب می شد ولی امروزه با پیدایش مرزهای سیاسی ( غیر واقعی ) چنین گاری عملی نیست و بایستی با جذب فرهنگی , اتحاد تاریخی و تمدنی , تشکیل کنفدراسیون و اتحادیه های ملت و فرهنگ ایران و یکی شدن دوباره با سیاستهای ملی دولت قابل اجراست . نام این سرزمین دارای پشتوانه ای بس طولانی ٫ زیبا و پر محتوا می باشد . واژه "ایران" از واژه های کهن هزاران ساله اوستایی برداشت شده است . ائیرینه , ائیرینه وئیجه . در لغت در معنی خواستگاه آریایی ها نامیده می شود که شامل مرزهایی بسیار گسترده تر از ایران کنونی بوده است . در این جستار کوشش می شود این مرزها را از سه دیدگاه , مرزهای طبیعی , مرزهای سیاسی و مرزهای نژادی بررسی کنیم .
مرزهای طبیعی ایران
مرزهای طبیعی ایران شامل فلات ایران می باشد . فلات ایران یک اصطلاح حقیقی و جغرافیایی است که هزان سال است وجود دارد . فلات ایران شامل رودها , کوهها و دریاهاست : در شرق : رودهای مهران ( سند ) , آمودریا ( جیحون ) و سیردریا ( سیحون ) .
در غرب رودهای ارنگ ( سرچشمه دجله و فرات ) می باشد . در گزارش شاهنامه ابومنصوری مرز غربی ایران رود نیل است . افزون بر این رشته کوههای البرز که از قفقاز تا هیمالیا سر بر فلک کشیده , دیواره های درون مرزی ایران زمین را درست کرده است .
در جنوب شامل دریای پارس ( خلیج فارس ) و دریای مکران ( عمان ) است . مکران نام حقیقی و کهن سیستان است که در کتب تاریخی آمده است و دریای جنوبی آن نیز به همین نام بوده است .
به نوشته فتح الدین فتاحی : این حقیقت محض , حکم تاریخ و ناموس طبیعت و اقتضای صلح و صلاح اجتماعات انسانی است که افغانستان همواره بخشی از سرزمین آریایی ایران بوده و در طول تاریخ بخش جدا نشدنی خاک ایران بزرگ بوده است . در بین ما ایرانیان حقیقت بین هیچ تفاوتی بین افغانستان با آذربایجان وجود ندارد . هیچ تفاوتی برای ما ایرانیان بین افغانستان با کردستان نیست . ما برداران خراسانی خود که قسمت زیادی از آنان در خاک افغانستان است را بسیار گرامی میداریم . در طول تاریخ برادران افغان ما همیشه در کنار ما بوده اند و به جز یک مورد هیچ نبردی با یکدیگر نداشته ایم . آنان آریایی و بخشی از ملت ایران هستند . در دوره های ماد , هخامنشیان , اشکانیان , ساسانیان , سامانیان , صفویان , نادرشاه و . . . افغانستان و به خصوص بلخ و قندهار و هرات همیشه بخش لاینفک ایران بوده است . در سپاه نادر شاه افشار نیز بسیار سرباز افغان بوده است که همیشه در کنار ملت ایران بوده اند . ( کتاب هرات در قلمرو استعمار )
جغرافی دان نامدار موسی خورنی سرزمینهای ایران را چنین می شمارد :
کوست خوربران ( منطقه غرب ) :
مای , ماسپتان , مهرکان کتک , کشکر , گرمکان , نوهاترج , شیزکان , ارزن ( شامل تمامی کردستانات ترکیه و عراق و سوریه )
کوست نیمروج ( جنوب ) :
پارس , خوزستان , اسپهان ( اصفهان ) , کورمان ( کرمان ) , توران , مکران ( سیستان ) , اسپت , وشت , سکستان , زپلستان ( زابلستان ) میشون , هگر , پنیات رشیر ( بنیاد اردشیر ) , در ( جزیره درین و بحرین ) میش ماهیک ( بحرین و عمان ) مزون , اسپهل , دیبهول
کوست خوراسان ( شرق )
اهمدان , کمش , ورکان , اپرشهر , مرو , هرات , مروت , هرو , کاتشان , نسای میانک , بژین , تالکان , گوزکان , اندراپ , وست , هروم , زمب , پیروز نخجیر , دزین اوزک , ورچان , من سن , گچگ , آسان , بهل بامیک ( بلخ بامیان ) چرمنکان , شیر بامیکان و . . . ( شامل افغانستان , پاکستان , تاجیکستان , ازبکستان , ترکمنستان )
کوست کپکوه ( قفقاز و شمال ایران ) :
آتروپاتکان ( آذربایجان ) , ارمن ( ارمنستان ) , ورجای , رن ( آران یا جمهوری آذربایجان ) بلاسکان , سیسکان , اری , گلان ( گیلان ) شنچان , دلمونک ( دیلم ) , دمباوند ( دماوند ) , تپرستان , رویان و آمل .
مرزهای سیاسی ایران
مرزهای سیاسی ایران در دوره های مادها , هخامنشیان , اشکانیان , ساسانیان , سامانیان , صفویان , نادر و . . . ( در حدود 2400 سال ) با وجود تمام فراز و نشیب هایش حتی از مرزهای طبیعی فلات ایران نیز گسترده تر بوده است . به عبارتی مرزهای ایران چیزی بالغ بر دو برابر ایران کنونی بوده است . برای نمونه پادشاهی هیتی یا ختی از ماد غربی تا کنعان را در بر می گرفته است . در پادشاهی هخامنشیان به خصوص داریوش بزرگ اوج قدرت ایران در آسیا نمایان می گردد و 28 شهر آسیا جزوی از ایران بوده است . استرابو جغرافی دان نامدار می نویسد : فرات و سرزمینهای آن سوی فرات ( عراق کنونی ) بخشی از ایران اشکانی است که ساکنین این منطقه ترجیح می دهند تحت فرمان ایران باشند تا رومیان . مهرداد ششم مشهور به مهرداد کبیر فرمانروایی سرزمینهای رود هالیس ( سرچشمه فرات در ترکیه امروزی ) یعنی ناحیه ای که تا اماستریس می رسد و بخشی از پافلاگونیه در قلمرو وی بوده است . کرانه های غربی هراکلیا تا کولخیس ( در گرجستان امروزی ) و ارمنستان و . . . بخشی از ایران است .
در قرن پانزدهم سرزمینهای ایران که کردستان در آن جای داشت پس از هزاران سال متلاشی شد و امپراتوری عثمانی آن را اشغال کرد . در جنگ جهانی اول عثمانی ها کردستان ایران را بین عراق و ترکیه تقسیم کردند . سرزمین جزیره هم بین عراق و سوریه تقسیم شد . عده ای از کردها هم در قسمت قفقاز ساکن شدند . کردستان از سال 612 قبل از میلاد ( پادشاهی ماد ) تا قرن 15 پس از میلاد یعنی چیزی در حدود 2000 سال بخشی جدا نشدنی از ایران بود که متاسفانه با یورش سپاه عثمانی آنجا اشغال شد و از ایران جدا گشت . با دخالتهای انگلستان کشوری جعلی به نام پادشاهی عراق بنا شد و رسما مرزهای غیر واقعی با دخالت انگلیسی ها ساخته شد .
در سنه 1254 ارتش استعمارگر انگلستان به افغانستان حمله نمود و مهراب خان حاکم وقت سیستان برای دفاع از مرزهای خود مشغول لشگر کشی به مرزها شد . انگلیس ها نیز از این امر خشمگین شدند و لشگری بزرگ را راهی طوایف کوهستانی بلوچستان نمودند و بسیاری را کشتند . در سنه 1854 ( 1271 هجری قمری ) عهد نامه ای به تاریخ 14 ماه می از سال 1854 برقرار شد و خان سیستان مجبور به قبول آن شد و به زیر سلطه کشور فخیمه انگلستان در آمد . قسمتهای بلوچستان پاکستان به نام بلوچستان انگلستان نام گرفت و انگلیس خطوط راه آهن و ساختمانهایی را در آنجا بنا کردند . مرزهای کنونی که بین بلوچستان انگلستان ( پاکستان ) و بلوچستان ایران مقرر شده است که در سال 1896 میلادی تصویب شد . مساحت بلوچستانی که متعلق به ایران شده است شامل 129500 کیلومتر مربع و قسمتی که جزو پاکستان شده است شامل 118600 کیلومتر مربع می باشد که همگی بخشی از سرزمین ایران است . این عهده نامه یکی دیگر از دخالتهای انگلستان در سرزمین و نژادهای ایرانی محسوب می شود و سندی بر خیانت این کشور بر ملت ماست . بلوچها بر پایه نژاد شناسان خود انگلیسی از ایرانیان هستند که برخی از آنها با ترکان آمیزش کرده اند . قدشان بلند و جمجه هایشان بیشتر به هفتاد و هشتاد می رسد . بینی ها بلند و برجسته دارند . رنگشان گندم گون است . از هندوها و افغانها نیز در بلوچستان ساکن هستند . ولی بخش عمده آنان به دو قسمت تقسیم می شوند یکی بلوچها و دیگری براهوئی ها که بیشتر بلوچها ساکن دشت های جنوبی پنجاب و شمال سند پاکستان کنونی هستند و براهوئی ها ساکن سیستان ایران .
هرات ( بلخ و قندهار و . . . ) شهری است که در گذشته به نام آریا شناخته شده است . امروزه جزوی از افغانستان است . تا دوره نادرشاه افشار هرات در تمامی دوره های تاریخی جزوی از ایران بود . پس از مرگ نادر افغانها بر هرات مسلط شدند . ولی کماکان جزوی از ایران بود . چون خود افغانها نیز بخشی از اقوام آریایی ایران هستند . در نهایت ماموران کشور فخیمه انگلستان که همیشه با مزدوران خود در کشورهای دیگر دخالت می کنند در هرات مامور جدایی هرات از ایران شدند . در سال 1249 عباس میرزا از سوی فتح علی شاه قاجار مامور پس گرفتن هرات از دست افغانها شد تا آنجا را به شیوه ایرانی اداره کنند . مرگ عباس میرزا این کار را ناتمام گذاشت . محمد شاه قاجار کوششی برای پس گیری هرات کرد که ناکام ماند . در زمان ناصر الدین شاه قاجار محمد خان افغان هرات را از ایران جدا کرد . ناصر الدین شاه و یارانش هرات را محاصره کردند و در سال 1273 این شهر را رسما به ایران متصل کردند . ولی در نهایت با مداخلات بریتانیا قرار بر این شد که انگلستان همیشه مزدور که جنوب ایران را که اشغال کرده بود آنجا را ترک کند و ایران هم تعهد دهد هرات را به افغان ها واگذار کند .
بحرین جزیره ایرانی خلیج فارس نیز از دیگر موارد اشغال شهرهای ما می باشد . در سال 1334 دولت وقت ایران بحرین را استان چهاردهم ایران معرفی کرد . با این کار انگلستان بنای ناسازگاری را با ایران گذاشت و این کار دولت ایران را به رسمیت نشناخت . به دلیل سرمایه های موجود در این جزیره ایرانی ( مروارید - نفت و . . . ) انگلستان شروع به مقابله با این حرکت مشروع ایران کرد . دهها نامه از سوی انگلستان به سازمانهای بین المللی زده شد تا جهان را بر ضد ایران تحریک کنند . در نهایت با یک برنامه ریزی موزیانه و ضد انسانی بحرین را انگلستان اینگونه به اشغال خود در آورد : در دوره نخست وزیری هویدا انگلستان تنها راه موجود برای حل قضیه جزیره بحرین را رفراندوم دانست . بنا به برنامه از پیش تعریف شده انلگستان در رفراندومی ساختگی با ایجاد شناسنامه های تقلبی و . . . درصد زیادی از نتیجه انتخابات را به نفع خود تمام کرد و شاه ایران مجبور به واگذاری بحرین به انگلستان شد .
به هر روی تاریخ ایران از دوره عثمانی به این سوی شاهد هزاران تجاوز و نیرنگ و اشغال سرزمینهای اش بوده است . شاید مهم ترین عوامل را بتوان بیکفایتی سلاطین وقت و دخالتهای مستقیم روس و انگلستان دانست . آنچه که امروز بر همگان آشکار است حق قانونی و مسلم ایران در تشکیل یک اتحادیه بزرگ ایرانی است .
نقشه ایران در دوره ماد , هخامنشیان , اشکانیان , ساسانیان و پس از اسلام

مرزهای ملیتی و نژادی ایران
اصطلاح حقوقی ملت عبارت است از : گروهي از افراد انساني که بر خاک معيني زندگي ميکنند و تابع قدرت يک حکومت ميباشند.
در تئوري کلاسيک( ناشي از انقلاب کبير فرانسه ) ملت عبارت است از مجموعه افرادي که دولت را تشکيل ميدهند و داراي حق حاکميت ميباشند.
اصطلاح حقوق بين الملل عمومي : دستهاي از افراد انساني که عموما در خاک معيني سکونت اختيار کرده وداراي وحدت نژادی و زبان و مذهب ميباشند به طوري که اين وحدت براي آن افراد طرز فکر و تاريخ مشترک بدانگونه ايجاد کند که پيوندهمزيستي بين آنها پديد آورد. در فقه اصطلاح امت به همين معني استعمال شود.
پس به مجموعه افرادی که در هر منطقه دارای اشتراک زبان , شیوه لباس پوشیدن و فرهنگ خاص خود هستند قومیت تیره ها گفته می شود . قومیت های مختلف که دارای پیشینه نژادی یکسان باشند تشکیل ملت را میدهند . پس زبان خاص هر منطقه , شیوه لباس پوشیدن , آداب و رسوم همگی نشان از اشتراک قومیت آن منطقه دارد . در تمامی واژه نامه ها و فرهنگ نامه ها به راحتی می توان بر این ادعا پی برد . بخشی از اقوام مهم نژاد آریایی شامل این اقوام ایرانی هستند که اینان را به هیچ روی نمی توان ملت خواند :
آذری , کرد , لر , بلوچی , ازبک , تاجیک , ارمنی , ترکمن , بختیاری , تالشی , افغان و . . .
افغانستان , پاکستان ( بلوچستان ) , تاجیکستان , ارمنستان , آذربایجان , گرجستان , داغستان , کردستان ترکیه و کردستان عراق از دیدگاهی طبیعی , نژادی , زبانی بخشی از ایران و ملت ایران بزرگ هستند .
استرابو می نویسد : مادها در سرزمین ارمنستان هنوز از آداب و رسوم پارسیان پیروی میکنند . ناحیه ماد به بخشهای زیادی تقسیم می شود که همگی آریایی هستند . ( جغرافیای استرابو ) .
هراند پاسدرباجیان مورخ ارمنی می نویسد : دو قرن در کنار پادشاهی بزرگ هخامنشیان برای ارمنها رفاه و ترقی و سعادت به همراه آورد . پارسیان برای این منطقه از میان خود ارمنها فرمانروا برگزیدند . پس از سقوط هخامنشیان ارمنها به دلیل رشادتهای بسیار و موقیعت خاص منطقه به زیر سلطه اسکندر گجستک در نیامدند و هویت خود را حفظ کردند . ( تاریخ ارمنستان , ترجمه محمد قاضی )
پس از یورش اعراب به ایران ملت ایران دچار گسستگی ظاهری شد و حدود هزار سال زمان برد تا سلسله صفوی در ایران به روی کار آمد و دوباره ایران قدرتمند و مرزهای حقیقی اش را بازیافت . صفویان با اینکه تعصبات خشک دینی و شیعه را در ایران رسمی کرد ولی ایرانی بزرگ و مرزهای حقیقی را تشکیل داد . شاه عباس کبیر با متجاوزین ترک عثمانی به شدت مقابله کرد و دست آنان را از ایران کوتاه نمود .
پهنه سرزمینهای اشغال شده ایران در قرارداد تحمیلی گلستان و ترکمانچای برابر است با 276200 کیلومتر مربع و سرزمینهای اشغالی ایران در استانهای شرقی ( بلوچستان و افغانستان ) برابر است با 2161725 کیلمتر مربع .
در 22 دی 1182 خورشیدی با کشتار هفت هزار تن از ایرانیان ساکن گنجه ( واقع در جمهوری آذربایجان ) این شهر توسط روسها سقوط کرد و رسما به اشغال روس در آمد . در این نبرد 18 هزار تن از آذریها به اسارت رفتند . رهبری بزرگ این نبرد با جواد خان زیادلوی قاجار بود . در 9 اردیبهشت 1298 خورشیدی تمامی مردم شهر نخجوان ( واقع در جمهوری آذربایجان ) در برابر کنسولگری ایران تجمع کردند و خواستار بازگشت به مام ایران شدند . پس از سقوط اتحاد سوسیالیستی شوروی اقوام ایرانی ساکن قفقاز با هویت کهن خود درخواست ایجاد کنفدراسیون با ایران شدند ولی یورش بلشویکها به این مناطق و دسیسه انگلستان و آمریکا این حرکت عملی نشد . پس از متلاشی شدن شوروی سابق مردم ایرانی نژاد ساکن آران شنا کنان راهی آبهای ایران شدند تا خود را به میهن خود برسانند . آنها فریاد می زدند آذربایجان یگانه گردد تبریز مرکز آن گردد . آنها با درخواست برای یکی شدن با ایران راهی میهن خود شدند ولی دول وقت ایران به دلیل سیاستهای غلط و غیر ایرانی خود در دهه نود به این حرکت بزرگ جامه عمل نپوشانید . ( تاریخ تجزیه در ایران , هوشنگ طالع )
گزنوفون مورخ نامدار یونانی که مشهوترین زندگی کوروش بزرگ ( کوروپدیا ) اثر وی است اقوام ایرانی را 12 تیره آریایی می داند :

1 ) مادها در شمال غربی ایران , شامل کلیه قسمتهای آتروپاتکان (آذربایجان) , آران و قفقاز ( جمهوری آذربایجان) , کلیه شهرهای کرد نشین ترکیه و عراق و سوریه .
2 ) پارس ها در جنوب ایران
3 ) هیرکانیها در استرآباد ( گرگان , گرجستان )
4 ) پارتها در سرزمین خراسان بزرگ شامل افغانستان
5 ) آریانها در مجاورت رود هریرود ( آریوس )
6 ) درانگیان در شمال غربی افغانستان کنونی
7 ) آراخوتیان در ناحیه رود هلمند و شاخه های آن در اطراق قندهار در افغنستان کنونی
8 ) باکتریان در دامنه های شمالی هندوکش تا کنار جیحون که همان بلخ امروزی در افغانستان است
9 ) سغدیان در ناحیه کوهستانی میان جیحون و سیحون
10 ) خوارزمیان در گستره خیوه
11 ) ماژگیان در کنار رود مارگوس یا مرغاب که بیشتر در گستره مرو واقع در ترکمنستان کنونی است .
12 ) ساگاژتیان واقع در زاگرس شرقی که در سرزمینهای پهناور شمال دریای مازندران ( کاسپین ) زندگی میکنند .
بن مایه :
ایران بزرگ , امید عطایی فرد
کوروش نامه , کوروپدیا , گزنوفون
فرهنگ دهخدا . چاپ دانشگاه تهران
جغرافیای استرابو - جغرافی دان نامدار
واژه نامه اوستایی - دکتر بهرام فره وشی
نامه ایران , حمید یزدان پرست , چاپ اطلاعات
زبان فردوسى و زبان ما
جهان كرده ام ازسخن چون بهشت از اين بيش تخم سخن كس نكشت
بسى رنج بردم بدين سال سى عجم زنده كردم بدين پارسى
چنان نامداران و گردن كشان كه دادم يكايك از ايشان نشان
همه مرده از روزگاردراز شد از گفت من نامشان زنده باز
بناهاى آباد گردد خراب زباران و از تابش آفتاب
پى افگندم ازنظم كاخى بلند كه از باد و باران نيابد گزند
بدين نامه بر عمر ها بگذرد بخواند هر آن كس كه دارد خرد
نميرم از اين پس كه من زنده ام كه تخم سخن را پراگنده ام
هر آن كس كه دارد هش و راى و دين پس از مرگ برمن كند آفرين
اين نمونهاى است اززبانى كه فردوسى نقد عمر را برسر آن نهاد و براى ما بميراث گذاشت اما ما فارسى زبانان چگونه ازان پاسدارى كرده ايم!
در جريان مسابقاتى ورزشى در برنامهاى تلوزيونى مربى واليبال دختران يا به تعبير مستفر نگان« كوچ»- درمصاحبهاى ميگفت:« ما حالا روى فيزيك دختران كار مى كنيم» و مقصودش آن بود كه آنان را با تمرينهاى بدنى آماده مى سازيم. بلى مااكنون مى نويسيم:« روى دوستان خود حساب ميكنيم» يعنى به آنان تكيه و اعتماد داريم بجاى اجراوعملى كردن، برنامه ها را پياده مى كنيم. بعوض، ميزان افزايش جمعيت ميگوييم:« نرخ افزونى جمعيت» از پوشش درمانى و از چتر درمانى سخن مى گوييم و منظورمان آن است كه تا چه حدودى از جمعيت را درمان ميكنيم مى گوييم، دربيمارستانها بايد دانست« درصد اشغال تختچه قدر است» براى اين منظوربيماريها را كد گذارى كرده« كارتهاى مخصوصى هست و اين كارت پس از پانچ به كامپيوتر داده مى شود.» مقصود آن است كه براى تعيين نسبت استفاده از تختهاى بيمارستان بتوسط بيماران مختلف براى هر بيمارى نشانهاى خاص قائل شده اند و برگه هايى تهيه شده كه نخست، آنها را برحسب نظام ويژهاى سوراخ مى كنند سپس به دستگاه شمارگر سپرده مى شود.
انبوهى وسائل نقيليه رابه« فشردگى ترافيك» تعبير مى كنيم مى نويسيم كه« قرارست پذيرش دانشجو با توجه به سوابق تحصيلات دبيرستان و احيانا يك امتحان كه درسطح دبيرستان چاشنى آن مى شود صورت گيرد» در مدرسه سابقا مى گفتيم چيزى را مى آموزيم و امتحان مى كنيم. اينك آموزش مى دهيم و امتحان مى گيريم. طرفه ترآن كه براى هر كارى مى نشينيم:« به گفتگو مى نشينيم، به غذا خوردن مى نشينيم، و به تماشاى فيلم مى نشينيم» اينهامشتى است از خروار اززبانى كه درس خواندگان ما بدان سخن مى گويند. بيش از نيم قرن پيش جوان فرنگى مآب درداستان فارسى شكرست جمال زاده موجودى كم نظير و شگفت انگيز مى نمود يا در نمايشنامهى معروف حسن مقدم جعفرخان- بچه ى سنگلج بود و پس از آمدن از فرنگ خودرا ما پارسيها مى ناميد- رفتار و زبان عجيبش سبب حيرت خانواده بود. اما حالا برخى جعفر خانهاى از فرنگ آمده يا حتى به فرنگ نرفته را درهمه جا مى بينيم:« درمجامع، مدارس، ادارات، كوچه و بازار» كه به زبانى سخن مى گويند و مى نويسند كه به تعبيراستاد خانلرى زبان« يأجوج مأجوج» است.
قريب هفتاد سال پيش على اكبر دهخدا در روزنامهى صور اسرافيل، زبان برخى ازعلماى عربى مأب آن عصررا- با طرح نمونهاى از ترجمه شان از عربى به فارسى- مورد طعن قرار مى داد كه از اين قبيل مى نوشتند:« اى كاتبين صور اسرافيل چه چيزست، مرشمارا كه نمى نويسيد. جريدهى خودتان را همچنان كه سزاوار ست. مر شمارا كه بنويسيد آن را» اينك كافى است كتابهاى برخى از مترجمان امروزى را بگشاييد و مثلا در صفحهاى ازترجمهى داستانى از ويليام فاكنر عباراتى از اين نوع بخوانيد:« دستها مى بينند، انگشتها خنك مى كنند، گلوى ناپيداى قوجايى كه كمتر از عصاى موسى، احساس دست از ليوان نامعين نه به تپيدن گلوى لاغر خنك در حال تپيدن، خنك شدن فلز ليوان پرلبريز، در حال خنك شدن ليوان، انگشتان خواب را بر مى انگيزند و طعم خواب نم كشيده را در سكوت درازگلو بجاى ميگذارند» درنشريهاى نيز ميخوانيم:« دانشجويان فلان رشته« بزودى از تحصيل در دانشكده فراغت حاصل خواهند كرد وسپس راهى جامعه خواهند شد تا مشتهاى پرى را كه ازسالها تحصيل در دانشكده اندوخته اند پيش روى نونهالان اين مرز و بوم باز كنند» تا حالا درزبان فارسى مشت كسى را بازكردن، كنايه بود از اسرار او را فاش كردن و رسوايش ساختن. اما اين جا نويسنده آن را بمعنى ابراز لياقت و هنرنمايى يعنى درست برعكس بكار برده است!
وقتى به شيوهى فرنگى لباس مى پوشيم، فرنگى پذير ايى مى كنيم، فرنگى غذا مى خوريم و مى نوشيم فرنگى مى رقصيم و فرنگى رفتار مى كنيم، حتى بعضى از ما زبان آباءواجدادى را نارسا يافته، در گفتگوى روزانه هم به زبانى ديگر افاده ى مرام مى كنيم. شگفت نيست كه برخى ديگر دركتاب علمى هم كه مى نويسيم، فقط روابط جمله هامان فارسى است و بقيهى اجزاءكلام از زبانى بيگانه است. چندان كه درك مطالب آن براى عموم خوانندگان دشوار و گاه محال است، آنگاه فارسى ندانستن و بى خبرى خودرا از چگونگى اختيار زبان علمى در بهانهى نامعقول ناتوانى زبان فارسى در اداى مفاهيم پنهان مى كنيم. مشاهدهى اين نارساييها، دوستداران فرهنگ ايران را گاهى به اين نكته متوجه مى سازد كه شايد ارزيابى معلومات داوطلبان كارهاى آموزشى درمدارس و دانشگاهها، درزمينهى زبان فارسى، واجب تر از امتحان آنان در زبان خارجه باشد كه آن هم در حد خود البته ضرورى است.
بنده از تعصب جاهلانه پرهيزمى كنم و كسب معرفت و حسن اقتباس ازفرهنگ ملل ديگر را مى پسندم و لازم مى دانم اما درمقابل، به حفظ زبان و فرهنگ قومى و بينش ايرانى معتقدم، تا بتوانيم، در همه حال، شخصيت فكرى و مستقل خود را حفظ كنيم و پابرجا بمانيم. زيرا مسحور شدن به زبانى بيگانه از لحاظ فكر و فرهنگ، سخت زيان بخش است، نمونهى اين زيان ديدگى را چند سال پيش در همين دانشگاه درگفتگو با مردى افريقايى ديدم كه استاد دانشگاه بود، وى در فرانسه درس خوانده بود و به زبان فرانسوى سخن مى گفت و باآن كه از روز نخست افريقايى زاده شده بود و پوست سياهش از دور داد مى زد كه از قارهى سياه است، فقط خود را فرانسوى مى دانست! ياد شادروان بهار بخيركه سروده است:
مباش غره به تقليد غريبان كه به شرق اگر دهد هنر شرقى احترام دهد
تو شرقيى و به شرق اندرون كمالاتى است ولى چه سود كه غربت فريب تام دهد
به هر صفت كه برآيى بر آى و شرقى باش وگرنه ديو به صد قسمت انقسام دهد
زغرب علم فراگير و ده به معدهى شرق كه فعل هاضمه اش با تن انضمام دهد
آشفتگى زبان فارسى، در همهى زمينه ها مشهود ست. زبان مطبوعات، نيز وضع بهترى ندارد و گاه برخى از مطالب آنها براى فارسى زبانان نامفهوم است.
اما در مورد ديگر: اگردرايام سابق، آواز خوش و ترانهى دلپذير خوانندهاى اهل ذوق را گرمى و حال مى بخشيد اينك تصنيفهاى مبتذلى مى سراييم كه جانكاه است. بياد بياوريم كه شاعرى از ما پيش از اين به لهجهاى محلى مى سرود:
نسيمى كز بن آن كاكل آيه مرا خوشتر د بوى سنبل آيه
چو شو گيرم خيالته دآخوش سحر، دبسترم بوى گل آيه
ازقريحهى روشن و تخيل هنر آفرين، شاعر آسمانى ما حافظ نيزنظير اين سخنان مى جوشيد:
من كه ملول گشتمى از نفس فرشتگان قال ومقال عالمى مى كشم از براى تو
حتى تا اين اواخر، شاعر و ترانه سراى هنرمندى چون رهى معيرى، درميان ما مى زيست كه شعرش شور انگيز بود و سخنش فصيح، نه- ازتنى چند كه بگذريم- چون جمعى نيمه زبان، كه مى پندارند با كشيدن هجاهاى گفتگوى روزانه، و به قول خودشان« برروى آن آهنگ گذاشتن» شاعرند وتصنيف ساز.
چندى پيش، در مقالهاى، زبان فارسى را« بنيان فكرو فرهنگ» ايرانى خوانده و نوشته بودم:« مسألهى زبان فارسى براى ما ايرانيان مهمتر ازان است، كه برخى از درس خواندگان ما مى پندارند زبان فارسى فقط وسيلهى سخن گفتن و رفع نيازمنديهاى روزانهى ما نيست كه بتوان با چند ساعت تدريس، آن در دبستان و دبيرستان- بتوسط هر كس كه باشد- سروته قضيه را بهم آورد و دلخوش بود كه وظيفهى خودرا درقبال ملك و ملت انجام داده ايم، بلكه اين موضوعى است، بسيار مهم و خطير كه با موجوديت فكرى و فرهنگى ما بستگى دارد.
زبان، وسيلهى انديشيدن است. مردمى كه زبان پرمايه و توانا ندارند، از فكر بارور وزنده و آفريننده بى بهره اند. بنابراين هر قدر درتقويت اين بنيان مهم زندگى غفلت شود، در پرورش فكر، سهل انگارى شده است. كسانى كه حد ورسم معانى كلمات و مرز آنها براى خودشان روشن نيست، چگونه مى توانند درست بينديشند و چه چيز را مى توانند مطرح كنند. حاصل پريشانفكرى، بيگمان پريشان گويى است ايرانى بودن ازا اين نظرگاه، مستلزم ايرانى انديشيدن است و ايرانى فكرد كردن نتيجهى معرفتبه فرهنگ ايران است و به زبان فارسى انديشه كرد ن.
اكنون كه قسمت عمدهاى از عمر خويش را، درراه آموزش زبان و ادب فارسى صرف كرده ام بعلاوه، همگام با گذشت سالها و از دست دادن همهى عزيزان عشق به ايران و مردم اين مرزو بوم هر روز در من نيرو گرفته و سراسر وجودم را تسخيركرده است، اعتقاد خودرا به اهميت زبان فارسى با ايمانى استوارتر ازپيش بر زبان مى آورم و ياد كردنام شريف فردوسى را با اشاره به درس بزرگى كه اوبه ماداده است توأم مى سازم.
در اين جا احتيا جى نيست كه عرض كنم هر قدر شاعر و نويسندهاى جهان انديشه و تخيلش پهناورتر و موضوع سخنش متنوع تر باشد، ناگزير براى تعبير آنچه درفكر وبضميردارد به زبانى وسيع تر و غنى تر نيازمند ست چندان كه شايدبتوان گفت، شاعران و نويسندگان بزرگ، هر يك براى خود مجموعهى لغات خاصى دارند، نظير فردوسى، سعدى، مولوى، حافظ، ابوالفضل بيهقى، ابوالمعالى نصرالله، صادق هدايت و ديگران- كه هم نمودار غناى زبان، وو سعت تعبير آنهاست و هم معرف شيوهى بيان خاصشان.
شاهنامهى فردوسى در عين حال كه داستانى حماسى است، مظاهر مختلف زندگى مردمايران را در بر دارد، از اين رو تنها از پهلوانى و جنگ و پيروزى سخن نمى گويد، بلكه در آن دركنار رزم بزم نيز هست. هم افسانه است هم تاريخ، هم پند دارد و هم حكمت، هم آيين و دين و اخلاق، هم مدنيت و فرهنگ، هم شادى و شادخوارى، هم اندوه و رنج، حتى داستان طنزآميز نيز در شاهنامه مى توان يافت.
باوجود اين تنوع موضوعات، يك نوع، پيوند مشترك در همهى اين داستانها و مطالب گوناگون وجود دارد و آن، روح حماسى است كه بر همهى معانى و مضامين، درشاهنامه تأثير كرده و رنگى خاص به آنها زده است.
يك جلوه از قدر ت زبان فردوسى در سرودن اين منظومهى بزرگ- كه نزديك شصت هزار بيت است- زبان پرمايه و تواناى اوست. مشتمل بر قريب نه هزار لغت و فرهنگ ولفنمودارى است. از اين زبان و سيع و توانگر.
دراين بحث كوتاه، هنر بيان شاعرانهى فردوسى مورد نظر نيست، بلكه بيشترمقصود عطف توجهى است به زبان شاهنامه و قدرت آفرينندگى شاعر دراين زمينه. درست است كه ميان زبان معمول وزبان شعر هم تفاوت است و هم ارتباط. اما اينك مى خواهم دوراز مباحث نقد ادبى نكتهاى بسيار ساده را طرح كنم كه فردوسى چگونه توانسته است ازنيروهاى نهفته در نهاد زبان فارسى سود جويد وزبانى پديد آورد رسا و شيوا و پرشكوه. همان زبانى كه در دست و بيان ما گاه خوارمايه وناتوان مى نمايد.
بگذريم از اين كه زبان فردوسى، چنان روان وروشن و بليغ است كه پس از هزار سال نه تنها خواص، بلكه عامهى مردم نيز آن را درك مى كنند و به همين سبب شاهنامه هنوز درروستاها و قهوه خانه ها خوانده مى شود و يانقالان آن را روايت مى كنند. درخانه هاى شهر نشينان نيز تا روزنامه و مجلات رنگارنگ و پر تصوير و راديو وتلوزيون راه نيافته بود، يكى از كتابها كه درمحفل خانوادگى بصوت بلند خوانده مى شد و اهل خانه بدان گوش فرا مى دادند، شاهنامه بود. اشارهى استاد محمود فرخ نيز به اين رسم پسنديده بوده كه سروده است:
بياد دارم ازكودكى زدايه و مام فسانه هاى دليران و آن دليريها
وزآنچه گفت به شهنامه پهلوان سخن زفر رستم دستان و نره شيرها
درون جان من ومغز من زگاه شباب ذخائرى است زنيرو براى پيريها
زبان فردوسى ازپس قرنها چون نام بلند او هنوز زنده و باطراوت و شورانگيز ست، آيا از اين ساده تر و هنرمندانه تر مى توان سخن گفت:
فريدون فرخ فرشته نبود زمشك و زعنبر سرشته نبود
به دادو دهش يافت آن نيكويى توداد و دهش كن فريدون تويى
ولى آنچه ما مى نويسيم، گاه براى معاصران و معاشرانمان نيز نامفهوم است، تا چه رسد به آيندگان.
مى دانيم يكى از خصائص و استعدادهاى زبان فارسى درساختن واژه ها قدرت تركيب است. مثلا اگر در زبان عربى از طريق اشتقاق از اصل ثلالى، كلمات گوناگونى براوزان مختلف ساخته مى شود، درفارسى با كنار هم قرار گرفتن اجزا ءكلام از اسم و صفت و ريشهى فعل و پيشوند و پسوند و جز آنها واژه هاى تازهاى پديد مى آيد و اشتقاق درساختمان كلمات فارسى باندازهى زبان عربى معمول نيست. فردوسى اين قدرت را كه درسرشت زبان فارسى است كشف كرده و از اين راه نه تنها توان و روحى خاص، در شعر خويش دميده، بلكه به زبان قومى ما سرمايه گران قدرى بخشيده است اينك ملاحظه فرماييد كه ازبرخى كلمات- گذشته ازبكار بردن آنها به معانى مختلف بصورت مفرد- چه تركيبهاى زيبا و گوناگونى انديشيده و بكاربرده است كه بويژه با سخن گفتن پهلوان او تناسبى آشكارا دارد. چند مثال از تركيبات مربوط به دو كلمهى« سر، دست» كه مفهوم هر دو واژه محسوس است و ديدنى:
سر:
سراپا، سرآزاد، سرآزاده، سراسر، سراسيمه، سرافراز، سر افشان، سر افگندگى، سر افگنده، سرانجام، سرانگشت، سراهنگ، سرياز، سر بسر، سربند، سرپرست، سر پنجه، سرتاسر، سرخوش، سر سبك، سر سرى، سر شبان، سرشبانى، سر كش، سر كشى، سرگراى، سرگزاى، سرگشته، سرمايه، سرمست، سرنگون، سرور، سرورى، سرهنگ، بادسر، سپهبد سر، بيدار سر، هشيار سر، پير سر، تيغ سر، زاغ سر، سبك سر، يكسر، همسر، سيم سر، گاوسر، ديو سر، چاه سر، خيره سر، آسيمه سر، برهنه سر، كوه سر، بى سر، بيدارسر.
دست:
دست باز، دستبرد، دست بند، دست خط، دسترس، دسترنج، دستكار، دستكش، دستگاه، دستگير، دستگيرى، دستوار، دستور، دست ورز، دستورى، دست ياب، دستيار، دست يازى، چرب دست، زبردست، دور دست، چيره دست، زير دست، نغزدست، پيشدست، پاك دست، ناپاك دست، تنگدست، شوم دست، بخشنده دست، تهيدست.
همين وسعت تعبيرات را مى توان ديد درآنچه مبنى براسماءمعنى است نظير دوواژه ى جان و داد از اين قرار:
جان:
جان آفرين، جان بخش، جان پرستى، جان پرور، جاندارى، جانده، جان رباى، جان سپار، جان سپوز، جان ستان، جان ستانى، جان فروز، جان فزاى، جان گزاى، جان گسل، تيره جان، پاكيزه جان، بى جان.
داد:
دادار، دادآفرين، دادآور، دادبخش، دادجوى، دادخواه، دا دخواهنده، داددارنده، دادده، دادگر، دادگستر، باداد، پاك داد، بيداد، بيدادگر، بيدادى.
چند مثال هم عرض مى كنم، از تركيباتى كه ازصفت« پاك» درشاهنامه ديده مى شود:
پاك:
پاك بوم، پاك تن، پاك جفت، پاكخو، پاكداد، پاكدامن، پاكدست، پاكدل، پاك دين، پاك دينى، پاك رأى، پاك زاد، پاك زاده، پاك مغز، پاك مهر، پاك نامى، پاكى، پاكيزه، پاكيزهتخم، پاكيزه تن، پاكيزه جان، پاكيزه دل، پاكيزه دين، پاكيزه رأى، پاكيزه گوى، پاكيزه مغز، ناپاك، ناپاك تن، ناپاكدست، ناپاكدل، ناپاك دين، ناپاك رأى، ناپاك زاده، ناپاكوار.
اين چندنمونه نيز مربوط است به كلمهى يار، بصورت اسم صفت و يا پسوند:
يار:
يار گر، يارمند، يارمندى، يارور، يارى، يارى ده، يارى گر، بختيار، نابختيار، دستيار، شهريار، هشيار، ناهشيار، بى يار.
ازپيشوندهاو پسوند ها نيز فردوسى بسيار سودجسته است وگمان مى كنم يك مثال ازپسوند«- اگر» كافى باشد:
- گر:
خنياگر، صورتگر، انگشت گر، دادگر، بيدادگر، پولادگر، فرياد گر، كاردگر، كارگر، پيكار گر، ديوار گر، يار گر، درود گر، زرگر، پيروز گر، پرستشگر، خورشگر، پوزشگر، كفشگر، رامشگر، خواهشگر، نيايشگر، ستمگر، غمگر، توانگر، آهنگر، افسونگر، جادوگر، چاره گر، مويه گر، كشتى گر، منادى گر، يارى گر، بازيگر، برزيگر، ورزيگر، خواليگر.
علاوه بر شيوهى تركيب ازطريق اشتقاق، ازمصدر، نيز واژگان شاهنامهى فردوسى غنى شده است، چنان كه مثلا ازدوكلمهى« پرستيدن، خواستن» واژه هاى زيربكاررفته است:
پرستيدن:
پرستار، پرستارگى، پرستش، پرستندگى، پرستنده، بت پرست، و امثال آن.
خواستن:
خواستار، خواستگار، خواهش، خواهندگى، خواهنده، دادخواه و مانند آن.
درس مهم ديگرى كه مى توان ازشاهنامهى فردوسى آموخت كيفيت استعمال واژه ها ى بيگانه خاصه عربى است. موضوع شاهنامه- كه مربوط به ايران كهن است- از يك طرف ويژگيهاى زبان فارسى قرن چهارم ازنظر تاريخ زبان فارسى وزبان شناسى، ازطرف ديگر موجب شده است كه در شاهنامه- بى آن كه عمدى در كار باشد- تعداد الفاظ عربى اندك است و حداكثر ازصدى هشت و يا هشتصد چند لغت تجاوز نمى كند. تازه اغلب اين واژه ها كلماتى است كه درآن روزگار درزبان مردم و اهل ادب رواج يافته بوده است. نظير:« بخيل، اصل، ايمن، بلا تدبير، خدمت، خراج، صف، صورت، عيب، غم» و امثال اينها بعلاوه فردوسى مانند ديگر شاعران و نويسندگان آن روزگار كه به زبان فارسى وطبيعت آن معرفت داشته اند. واژه هاى عربى را به پيروى از اصول زبان فارسى بكار برده و باصطلاح آنهارا برنگ فارسى درآورده است. مثلا از اين قبيل:« بخيلى، ايمنى، بلاجوى، تمامى، جوشنور، تدبيرساز، خدمتگر، سفلگى، شومى، صورتگر، عرضگاه، غمگسار، فتنه انگيز، مندى گرى، وفادارى وغيره. اينها و صدها كلمهى ديگر، همه تركيبهايى است داراى اجزاءعربى وفارسى. ولى درحقيقت مطابق اصول واژه سازى زبان فارسى ساخته و پرداخته شده است ما الفاظ فصيح و مأنوس فارسى را از ياد برده، كلماتى بكار مى بريم مثل:« سمينار، سمپوزيوم، كميسيون، سوكمسيون، كميته، پورسانتاژته، دانسان تى، پارتى، ميزآن سن، سناريو» و غيره. حتى به استعمال غير ضرورى و روز افزون كلمات بيگانه اكتفانكرده، تعبيرات آنهارا نيز به فارسى ترجمهى لفظ به لفظ مى كنيم و يا واژه هاى فارسى را به سياق آنها درجمله مى آوريم و مى گوييم:« آهنگ رشد اقتصادى» بجاى سرعت رشد و ميزان رشد اقتصادى. به فلان موسسه« سرويس مى دهيم» يعنى با آن كمك و همكارى مى كنيم.« روى كتابى يا موضوعى كار مى كنيم»« در نزد بچه ها، فلان بيمارى را اتود مى كنيم» يعنى چگونگى آن بيمارى را درميان بچه ها مطالعه و بررسى مى كنيم. مى نويسيم« درنزد حافظ فلان موضوع چنين است» يعنى آن نكته در نظر حافظ، چنين است. چه بسيار زن و شوهرها كه حالا« همديگر را نمى فهمند» يعينى با يكديگر توافق اخلاقى ندارند و همداستان و موافق نيستند.« مى رويم كه كارى را انجام دهيم»، يعنى درصدد انجام دادن آن هستيم« براى تهران حركت مى كنيم» يعنى عازم تهران مى شويم.« به يكديكر زنگ مى زنيم» يعنى تلفن مى كنيم. مى گوييم فلان چيز« بطور وحشتناكى زياد است» يعنى بسيار زيادست.
روزگارى بود، كه برخى از متفاضلان در زبان فارسى مى گفتند و مى نوشتند: الى زماننا هذا، بث الشكوى، بعيد المنال، بناء على هذا، تغمده الله، جيد الرويه، ذوات الاوتار، صاعا بصاع، طوعا ام كرها، على اى تقدير، غاص باهله، قس على ذالك راست است كه شيوهى تعبير آنان نيز فارسى نبود. اما بسيارى از ايشان فارسى و عربى را ميدانستند و تحت تأثير محفوظات و معلومات خود قرار مى گرفتند و در اين زمينه افراط مى كردند. اما ما كه فارسى را درست نمى دانيم و به پيروى از تعبيرات فرنگى زبان قومى خودرا چنين آشفته وويران مى كنيم، آيا شاگردان شايستهى فردوسى هستيم بى گمان خير.
سرشت زبان فارسى چنان است كه واژه هاى آن بيشتر كوتاه است، تعداد كلما ت يك هجائى و دوهجائى درزبان ما بمراتب بيشتر از كلمات سه هجائى است و چهار هجائى ازاين هر سه كمترست. بعلاوه صورت طبيعى جمله هاى فارسى نيز كوتاه است، همچنان كه درسخنان روزانهى ما نيز ديده مى شود. درشاهنامهى فردوسى اين هر دو ويژگى آشكارامشهودست. ايجازى كه درشيوهى سخن سرايى فردوسى ديده مى شود. نه فقط با طبيعت زبان فارسى سازگارى دارد، بلكه بصورت هنرى خاص درآمده است. ملاحظه فرماييد دراين چند بيت چگونه وى معانى فراوانى را درالفاظى اندك گنجانده است:
به نام خداوند جان وخرد كزين برتر انديشه بر نگذرد
اگرجز به كام من آيد جواب من و گرزو ميدان و افراسياب
ميازار مورى كه دانه كش است كه جان داردو جان شيرين خوش است
براين برنهادند و برخاستند زبهر شبيخون بياراستند
همه كاخها تخت و زرين نهاد نشستند وخوردند وبودند شاد
بديهى است، آن جا نيز كه مقام اقتضاى تفصيل و اطناب را دارد. ذوق سليم فردوسى اين نكته را دريافته و بشرح تر سخن گفته است، نظير اوصاف او ازميدانهاى رزم و پهلوانان و نيز رجز هاى آنان يا آن جا كه كاووس براثر شنيدن آواز رامشگرى درصدد بر مى آيد به مازندران لشكر كشد و نيز وقتى كه بواسطهى وصفهاى شورانگيز گرگين از جشنگاه منيژه، بيژن رهسپار توران مى شود و به قول فردوسى« جوان بد، جوان وار برداشت گام» منتهى چون اين نكات بيشتر به هنر داستان پردازى فردوسى مربوط مى شود، از بحث، دراين باب صرف نظر مى كنم. دربارهى نقائصى كه ازنظر نحو وجمله بندى درنوشته هاى ماديده مى شود، نيز سخنى نمى گويم و به همين اشارهى بسيار مختصر اكتفا مى كنم.
سخنان فصيح وكوتاه و پر مغز فردوسى را قياس كنيد با جمله هاى دراز و درهم پيچيدهاى كه هر روز ميخوانيم و بزحمت معنى آنهارا مى فهميم، كافى است مثل من كتابى رابازكنيد و برحسب تصادف با جمله هايى از اين قبيل روبروشويد:
« قرن ما عصارهى مشتى كينه آور به مشت... نخ عدم فراموشى دستهاى پينه بسته به انگشت دور از بستر نرم در زير لواى ظلمت زداى آفتاب بيگانه به، آشتى بيگانه، به ترديد بيگانه، به خواب كوله پشتى، مملو از ميليونها قلب پاره پاره به پشت، سنگر زيست روبروى مرگ، در كار پيكار بخاطر زندگى است.» آن جا نيز كه مىخواهيم كوتاه بنويسيم به قول استاد مينوى به« جنون حذف كردن» مبتلى ميشويم و جمله هايى بقلم مى آوريم ناقص و نارسا، پس شگفت نيست كه گاه برخى از بيگانگان آشنابا زبان فارسى بگويند: چرا ايرانيها فارسى را فراموش كرده اند!
جلوهى ديگرى از زبان درخشان و هنر بيان فردوسى كه در خور توجه است، آهنگ حماسى و موسيقى كلام اوست، اين شاعر بزرگ توانسته است ازتركيب واژه هايى- كه اكثر مأنوس و متداول است- چنان لحن وروح مردانهاى به شعرش ببخشد كه اعجاب انگيزست. شعر پهلوانى وى باقتضاى مقام سخت و پرصلابت و كوبنده چون پولادست نظير اين بيت اززبان رستم به اشكبوس:
مرا مام من نام مرگ تو كرد زمانه مرا پتك ترگ توكرد
يا به اسفنديار:
اگر من نرفتى به مازندران به گردن برآورده گرز گران
كه كندى دل و مغز ديو سپيد كه رابد به بازوى خويش اين اميد
كه كاووس كى را گشودى زبند كه آوردى اورا به تخت بلند...
كه گويد برودست رستم ببند نبنددمرا دست چرخ بلند
من از كودكى تا شدستم كهن بدين گونه از كس نبردم سخن
توصيف هجير از رستم:
ززخم سر گرز سندان شكن برآرد دمار از دوصد انجمن
كسى ر اكه رستم بود هم نبرد سرش زآسمان اندر آرد به گرد
شاهنامه فردوسى نه فقط از لحاظ واژه ها و تعبيرات پهلوانى، فرهنگى غنى و آهنگى مناسب دارد، بلكه در داستانهاى غنائى او نيز بتناسب مقام، زبان، لطيف و نرم است وبا دل آشنا. مثلااين منيژه است كه از احوال زار بيژن با رستم سخن مى گويد:
بسودست پايش به بند گران دو دستش به مسمار آهنگران
كشيده به زنجير و بسته به بند همه جامه پرخون ازان مستمند
گردآوری از ارشام پارسی , نویسنده : غلامحسين يوسفى , برداشت این نوشتار با ذکر نام و آدرس پایگاه آزاد است
| www.ofoghnews.com | پایگاه خبری افق نیوز |
| www.mehrnews.com | پایگاه خبری مهر نیوز |
| www.baztab.ir | پایگاه خبری بازتاب |
| http://www.iranews.org/ | پایگاه خبری ایران نیوز |
| www.alborznews.net | پایگاه خبری البرز |
| www.diyaremehr.blogsky.com | پایگاه ایران دیار مهر |
| http://www.mehreiran.net/ | پایگاه مهر ایران |
| http://gofteman-paniranist.blogfa.com/ | پایگاه گفتمان آزاد عاشقان ایران بزرگ |
| http://mohking.blogfa.com/ | چو ایران نباشد تن من مباد ( ایران بزرگ ) |
| www.mashaheer.net | پایگاه بزرگان و مشاهیر ایران زمین |
| www.marzeporgohar.org | پایگاه ایران مرز پرگهر |
| http://varjavand.mihanblog.com/ | پایگاه میهنی ورجاوند ایرانیان |
| http://ashouri.malakut.org/ | پایگاه داریوش آشوری استاد فرهنگ و تاریخ ایران و زرتشت |
| http://iranbeman.blogfa.com/ | پایگاه ایران بمان برای ابدیت |
| http://adamkhashishah.blogfa.com | آدم خشیاشا - ایران کهن |
| http://padiranzamin.blogfa.com/ | سرزمین جاوید |
| http://www.kdi-co.com/Farsi/Kasra.html | کسری انوشیروان دادگر یا خسرو انوشه روان عادل |
| http://parsiyan.blogsky.com/ | پایگاه اقوام پارسیان |
| http://www.payvand.nl/ | پایگاه پیوند کشورهای ایرانی پارسی زبان منطقه |
| http://www.mobarezin.co.sr/ | دختران مقاوم ایران زمین |
| www.abarshahr.blogfa.com | پایگاه شناخت با ابر شهر ایران |
| http://nooshiravan.blogfa.com/ | پایگاه انوشیروان دادگر شاهنشاه ساسانی |
| http://azhir.blogfa.com/ | پایگاه آژیر |
| http://mehriran2.blogfa.com/ | پایگاه مهر و فرهنگ ایران |
| http://www.sarbaz.org/ | پایگاه سربازان گارد جاوید |
| http://ariyamehr7004.blogfa.com/ | پایگاه ایران مهر |
| http://www.tisfoon.com | تیسفون مدائن یکی از شکوهمند ترین بناهای جهان |
| http://www.susango.blogfa.com/ | دوست داران خوزستان - شوش باستانی سرزمین کهن آریا بوم |
| http://iraniam.blogfa.com/ | اعراب ملی گرای خوزستان آریایی |
| http://www.persian-ground.blogfa.com/ | خاک اقوام پارسیان ایران |
| http://www.parssky.com/ | پایگاه آسمان پارس |
| http://www.tarikhir.blogfa.com/ | تاریخ ایران |
| http://www.javdanan.blogfa.com/ | پایگاه جاودانان یا ورجاوندان |
| http://www.shahresaye.com/ | پایگاه شهر سایه |
| http://iiran.blogfa.com/ | ایران من |
| http://sokhra-1980.persianblog.com/ | جاوید و انوشه باد ایران زمین |
| http://sepanta7027.persianblog.com/ | هنر نزد ایرانیان است و بس |
| http://piruz-nahavandi.blogspot.com/ | پایگاه فیروز نهاوندی یا ابولولو بزرگ مرد ایرانی |
| http://nourizadeh.blogsky.com | پایگاه اجتماعی سیاسی علی رضا نوری زاده |
| http://nourizadeh.com.nyud.net:8080/ | پایگاه اجتماعی سیاسی علی رضا نوری زاده |
| www.irani.at | پایگاه فرهنگی و اجتماعی ایران |
| www.falehafez.com | فال حافظ با مولانا خواجه شمس الدین محمد حافظ |
| www.hafez.com | دیوان کهن خواجه حافظ شیرازی بزرگ مرد ایرانی |
| http://hafez.recent.ir/ | پایگاه فرهنگی حافظ شیرازی |
| www.hafezonline.com | پایگاه فرهنگی حافظ رند جهان |
| http://saadi.recent.ir/ | پایگاه اشعار سعدی شیرازی |
| www.daneshnameh.roshd.ir | پایگاه دانشنامه رشد |
| http://mowlavi.recent.ir/ | مولانا جلال الدین محمد بلخی ( مولوی رومی ) بزرگ عارف ایرانی |
| www.molana.ifrance.com | پایگاه محمد جلال الدین بلخی یا مولانای فیلسوف ایرانی |
| www.erfaneshams.com | پایگاه عرفان شمس تبریزی |
| www.maulanahouse.com | خانه محمد جلال الدین بلخی یا مولانای فیلسوف ایرانی |
| www.rumi.org.uk | پایگاه مولوی یا مولانا |
| http://molananews.com | پایگاه خبری مولانا محمد جلال الدین بلخی |
| http://molana.amplsw.com/ | پایگاه فرهنگی مولانا |
| http://www.maulanahouse.ir | خانه مولانا بزرگ فیلسوف و عارف ایران و جهان |
| www.neyestan.com | پایگاه عرفانی نی استان |
| http://www.arefnews.com/ | پایگاه عارف نیوز |
| http://www.mowlanayear.ir/ | پایگاه سال جهانی مولانای بلخی |
| http://www.molanaidea.com/ | پایگاه گسترش اندیشه های ناب مولانا |
| http://www.molanamusic.com/ | پایگاه موسیقی و مولانا |
| http://aesthetics-online.org/ | سايت فلسفه هنر وزيبايي شناسي |
| http://fallosafah.org/ | پایگاه فلسفه |
| http://www.shabestan.ir/ | پایگاه شبستان |
| www.heirat.ir | پایگاه عرفان و فلسفه حیرت |
| http://www.aryana2500.blogfa.com/cat-1.aspx | کارنامه ننگین ناصر پورپیرار منفورترین چهره قرن ایران |
| http://javidanzartosht.blogsky.com/ | پایگاه جاوید و ورجاوند باد زرتشت |
| http://www.sassani.net/ | پایگاه شناخت سلسله شاهنشاهی ساسانی |
| http://www.grifterrec.com/coins/sasania/sasanian.html | سکه های ساسانی |
| http://www.seleukids.org/ | پایگاه سلسله سلوکیان در ایران |
| http://www.cais-soas.com/ | کانون پژوهشی ایران باستان |
| http://www.bozorganeiran.com/ | پایگاه شناخت بزرگان ایران زمین |
| http://www.gahnameh.blogfa.com/ | پایگاه گاهنامه |
| http://www.firoozbahram.com | پایگاه علمی زرتشتی فیروز بهرام |
| http://ardeshir-khorshidiya.blogfa.com/ | پایگاه اردشیر خداشیدیا |
| http://www.behdinan.mihanblog.com/ | پایگاه بهدینان ایران زمین |
| www.mehreganian.mihanblog.com | پایگاه مهرگان ایران |
| www.khanehiran.com | پایگاه اجتماعی فرهنگی خانه ایران |
| www.freeiran.biz | پایگاه ایران آزاد |
| http://iranfreedomproject.blogspot.com/ | ایران همیشه آزاد و سرافراز در جهان |
| http://www.pasargad.co.uk | پایگاه منطقه جهانی پاسارگاد کوروش بزرگ |
| www.parsayan.org | پایگاه تاریخی فرهنگی پارسایان ایران |
| http://www.shahnameh.com/ | پایگاه شاهنامه فردوسی بزرگ - ابر مرد ایرانی |
| http://panarya.blogfa.com/ | پایگاه دوستداران نژاد آریا |
| http://www.firozeablolo.persianblog.com/ | پایگاه فیروز نهاوندی یا ابولولو کشنده عمر |
| http://iran-shahr.ir/ | پایگاه ایرانشهر |
| http://www.topiranian.com/page/bozorganeiran/default.html | بزرگان و متخصصان ایرانی در جهان امروز |
| http://www.zanan.co.ir/ | پایگاه زنان و دختران ایران |
| http://www.masoud169.persianblog.com/ | کردار نیک - گفتار نیک - پندار نیک |
| www.m-nikooei.blogfa.com | پایگاه نیکویی و خرد |
| http://www.zso.org/ | زرتشتیThe Zoroastrian Society of Ontario, Canada |
| http://www.fezana.org/ | زرتشتیFederation of Zoroastrian Association of North America |
| http://www.w-z-o.org/ | زرتشتیThe World Zoroastrian Organization. London, England |
| http://www.verahram.org/ | زرتشتیVERAHRAM (California Zoroastrian) |
| http://www.zoroastrianism.com/ | زرتشتیWorld of Traditional Zoroastrianism |
| http://www.ahuramazda.com/ | پایگاه اهورامزدا خدای واحد زرتشتیان |
| http://www.zagny.org/ | زرتشتیThe Zoroastrian Association of Greater New York |
| http://www.zarathushtra.com/ | زرتشتیPhilosophy of Zarathushtra & Zoroastrianism |
| http://www.zamwi.org/ | زرتشتیThe Zoroastrian Association of Metropolitan Washington |
| http://www.zawa.asn.au/ | زرتشتیThe Zoroastrian Association of Western Australia |
| http://www.zoroastriankids.com/ | زرتشتیZOROASTRIAN KIDS |
| http://www.zoroastrian.net/ | زرتشتیThe World Wide Zoroastrian Community Centre |
| http://www.californiazoroastriancenter.org/ | زرتشتیCalifornia Zoroastrian Center |
| http://www.zanc.org/ | زرتشتیThe Zarathushti Anjuman of Northern California |
| http://www.zoroaster.net/ | زرتشتیZoroastrian Philosophy in Persian, English, French or Deutsch |
| http://www.zac-chicago.org/ | زرتشتیThe Zoroastrian Association of Metropolitan Chicago |
| http://priest.yasna.com/ | زرتشتیZoroastrian Priestly Services |
| http://www.buzy.org/ | زرتشتیThe Baroda United Zoroastrian Youth |
| http://www.zoroastrians.info/ | زرتشتیWorld Zoroastrian Directory |
| http://www.zwin3.net/ | زرتشتیThe Zoroastrian's Women International Network |
| http://shiraz.freeservers.com/ | پایگاه زرتشتیان شیراز |
| http://www.farevahar.freeservers.com/ | زرتشتیZoroastrians Culture and Heritage |
| http://www.matchmeup.com/ | زرتشتیZoroastrian Dating website |
| http://www.spenta.edu/ | زرتشتیSpenta University |
| http://www.spentaven.org/ | زرتشتیSpenta University (Spanish Language) |
| http://www.wzcc.org/ | زرتشتیThe World Zarathushti Chamber Of Commerce |
| http://www.zsbc.org/ | زرتشتیThe Zoroastrian Society of British Columbia |
| http://www.zah.org/ | زرتشتیThe Zoroastrian Association of Houston |
| http://www.jafarey.net/ | دکتر علی اکبر جعفری - ایران شناس - خاورشناس و محقق زرتشت |
| http://www.zoroastrismo.com.br/ | زرتشتیZoroastrian Community in Brazil (Portuguese Language) |
| http://www.avesta.org.ru/ | زرتشتیZoroastrian Community in Russia (Russian Language) |
| http://www.ztfe.com/ | زرتشتیZTFE (The Zoroastrian Trust Founds of Europe) |
| http://www.pzo.info/ | زرتشتیThe Persian Zoroastrians Organization in Northern California |
| http://www.zasf.org/ | زرتشتیThe Zoroastrian Association of South Florida |
| http://www.zantnews.org/ | زرتشتیThe Zoroastrian Association of North Tezas |
| http://www.aimz.org/ | زرتشتیThe Association of Inter-Married Zoroastrians |