
چهل نکته در مورد حرم مقدس رضوی


نكته1
در سال 203 و به قولى 202 هجرى قمرى كه حضرت رضا علیه السلام در طوس به شهادت رسیدند بدن مطهر آن امام همام را در باغ حمید بن قحطبه و در كنار قبر هارون خلیفه عباسى به خاك سپردند و نخستین بناى حرم مطهر همان بقعه هارون الرشید است كه بعدها حرم را روى دیوارهاى قدیمى آن بنا نهادند و از آن به بعد طوس به مشهد الرضا تغییر نام یافت.
نكته2
در سال 400 هجرى قمرى به دستور سلطان محمود غزنوى بناى بقعه و حرم تجدید بنا و منارهاى بر آن افزوده شد و پس از آن در زمانهاى مختلف اقداماتى به مرور صورت گرفته است .
نكته3
سنگ مرقد نخستین كه برای مشخص نمودن مدفن امام بر زمین نصب شده، سنگ بنای ساخت ضریح هم بوده است. آنچه مسلم است تا قرن هشتم هجری قمری ضریحی بر مضجع شریف نصب نبوده است.
نكته4
در ابتدا حرم مطهر به صورت بنایی ساده، با مصالح ویژه آن دوران بنا شده بود، چنانکه بقعه مطهر تنها یک در ورودی ساده در پیش روی مبارک داشت و دارای تزئیناتی مختصر به سبک آن زمان بود.
نكته 5
مشهور است كه از زمان صفویان گذاشتن ضریح بر مرقد امام مرسوم شده است و برخی احتمال دادند كه ساخت ضریح از عصر تیموریان متداول گشته است.
نكته6
28 هزار لامپ در حرم امام رضا علیه السلام روشن میباشد، که اکنون علاوه بر 28 هزار شعله برق، شش هزار لوستر نیز در ابعاد مختلف و با قدمتهای طولانی مورد استفاده قرار گرفته است.
نكته7
ضریح اول، ضریحی چوبی بوده، با تسمههای فلزی و پوششی از صفحات طلا و نقره. این ضریح در زمان شاه طهماسب صفوی یعنی سال 957 هجری قمری ساخته و بر روی صندوق چوبی مضجع منور نصب میشود. در سال 1311 همزمان با تعویض صندوق به دلیل فرسودگی پایهها ضریح برچیده شده، پوشش طلا و نقره و جواهرات آن از چوبها جدا و به خزانه آستان قدس منتقل میشود.
نكته8
ضریح دوم، ضریحی بوده فولادی مرصع، معروف به ضریح نگین نشان. این ضریح در سال 1160 به دستور شاهرخ فرزند رضا قلی میرزا نوه نادرشاه ساخته و به وقف بر فراز مرقد شریف نصب میشود. ضریح فولادی یا ضریح نگین نشان سقف نداشته، پنجرهها و شبكههای چهار طرف آن دارای گوی و ماسورههایی بوده است كه با نگینهای كوچك یاقوت و زمرّد تزیین یافته و تعداد آنها به 2000 بالغ میشده است. به دلیل وضعیت ویژه این ضریح ذیلاً به عین كتیبه آن اشاره میشود. «نیاز رحمت ایزد مستعان، و تراب اقدام زوّار این آستان ملك پاسبان، سبط سلطان نادر شاه الحسینی الموسوی الصفوی، بهادرخان به وقف و نصب این ضریح و قبههای مرصع چهار گوشه ضریح مقدس مبارك موفق گردید. ( سنه 1160قمری) »
نكته9
در زمان تولیت میرزا سعیدخان برای مصون ماندن نذورات داخل ضریح دوم ، شبكه و پوشش طلایی روی ضریح منور قرار میگیرد، و بدین ترتیب سقف آن پوشش مییابد. این ضریح به دلیل وقف دائمی بودن تا قبل از شروع عملیات جایگزینی و نصب اخیر ضریح مطهر جدید یعنی پنجمین ضریح بر مضجع شریف و زیر ضریح پیشین قرار داشت. ضمن عملیات اخیر محل نصب این ضریح تغییر یافت و به قسمت تحتانی حرم مطهر منتقل گردید.
نكته10
در عصر پادشاهی فتحعلی شاه قاجار ضریحی فولادی و ساده به ابعاد (3×4) و ارتفاع 2 متر ساخته و روی ضریح نگین نشان (ضریح دوم) نصب میشود که در اصل ضریح سوم محسوب میشود.
نكته11
سقف ضریح سوم با چوبهای طلاكوب پوشش داشته و در سمت پایین ضریح در كوچك مرصعی قرار داشته است. به دلیل كوچكی و غیر مناسب بودن این ضریح پس از مدتی برداشته شده و به جای آن ضریح چهارم نصب میگردد. در حال حاضر این ضریح در موزه مركزی آستان قدس رضوی در معرض تماشای بینندگان قرار دارد.
نكته12
ضریح چهارم ضریح ملمع یا ضریح طلا و نقره، معروف به شیر و شكر است، این ضریح در سال 1338 بر روی ضریح نگین نشان یا ضریح دوم نصب میگردد.
نكته13
طراحی ضریح چهارم توسط مرحوم استاد حافظیان انجام یافته و تحت نظارت ایشان كار اجرا و قلمزنی توسط مرحوم استاد هنرمند حاج محمد تقی ذو فن اصفهانی انجام گرفت.
نكته14
ضریح چهارم دارای 05/4 متر طول و 06/3 متر عرض و 90/3 ارتفاع و 14دهانه به نشان چهارده معصوم بوده است. اضافه بر بهرهبرداری از طلا و نقره و جواهرات .
نكته 15
پایهها، ستونها، كتیبههای سیمین با نقشهای مختلفی در نهایت مهارت قلمزنی شده بود. بین هر دو زاویه از پنجرههای ضریح مقدس یك صفحه بیضی شكل از طلا، كه مجموعاً به هیجده عدد میرسید و هر یك به وزن تقریبی پنجاه مثقال بود احادیثی درباره فضیلت زیارت حضرت رضا علیه السلام به خط حاج شیخ احمد زنجانی معصومی كتیبه نوشته شده است .
نكته 16
بر روی هر یك از دهانههای ضریح مقدس، از سمت پیش روی مبارك اسمی از اسمای چهارده معصوم علیهم السلام بر صفحهای فیروزه نشان از طلا و به خط ثلث و به قلم مرحوم حاج شیخ احمد زنجانی معصومی مكتوب بود. در بالای صفحات بیضی شكل، كتیبهای از نقره به طور برجسته، سوره مباركه هل اتی را به قلم همان كاتب در برداشت.
نكته 17
در چهار گوشه ضریح چهار خوشه انگور به عنوان نمادی از نحوه شهادت حضرت قرار داشت. بالای كتیبه سوره مباركه «یس» و بر لب ضریح چهل و چهار برگ از نقره ملمع بین چهل و چهار گلدان ملمع نصب شده بود كه بر روی صفحه مدور و محدب هر یك از آنها اسمی از اسمای حسنی الهی به طور برجسته و به خط ثلث و به رنگ سفید در زمینه لاجوردی مكتوب بود.
نكته 18
پس از گذشت بیش از چهل سال از نصب ضریح پیشین موجباتی همچون فرسودگی، و سست شدن پایهها و ساختار ضریح و ساییدگی پوشش و روكشهای نقرهای و طلایی آن، ساخت و نصب پنجمین ضریح را ضروری مینمود.
نكته 19
به دستور مقام معظم تولیت آستان قدس رضوی حضرت آیة الله واعظ طبسی، از سال 1372 مطالعات و بررسیهای مقدماتی ساخت ضریح آغاز گردید، و به دنبال آن طرحهای متعددی از طرف هنرمندان نامی كشور ارایه شد و نهایتاً توفیق طراحی ضریح نصیب استاد برجسته نگارگری كشور جناب آقای فرشچیان گردید.
نكته20
به منظور ساختن آخرین ضریح نخست بر اساس طرح موجود پایهها و ساختار ضریح كه تركیبی از كار آهنگری و نجاری است توسط واحدهای مربوطه در آستان قدس رضوی در نهایت استحكام انجام گرفت و ساختاری مركب از آهن و فولاد و چوب گردو برای نصب روكشها و پوشش طلا و نقره ساخته شد.
نكته21
با آماده شدن طرح استاد فرشچیان كار قلمزنی و زرگری و به عبارت دیگر اجرای طرح كه اساس كار ساخت ضریح و صورت پذیری آنست از تاریخ 12/11/75 تحت نظارت عالیه هنری استاد فرشچیان شروع شد و از میان چند نفر از هنرمندان قلمزن همچنان توفیق كار قلمرنی ضریح مطهر، نصیب استاد خدادادزاده اصفهانی گردید.
نكته 22
پس از چهار سال با كار بی وقفه روزانه و بعضاً شبانه و همچنین با كار متوسط روزانه شش نفر در كمال ظرافت و امتیاز هنری و در نهایت صلابت و استحكام كار قلمزنی پایان یافت و ضریح برای حمل و نصب آماده گردید. از ویژگیهای ضریح مطهر جدید، ضخامت پوشش نقرهای آن است كه حتی بعضاً به بیش از سه میلیمتر میرسد.
نكته 23
عملیات اجرایی برچیده شدن ضریح پیشین و نصب پنجمین ضریح از شامگاه روز شنبه 21/10/79، پس از مراسم غبارروبی آغاز گردید، و با هماهنگی كامل نیروهای فنی - تخصصی مورد نیاز به طور متوسط روزانه هفتاد نفر در سازمانی منظم و منسجم با تقسیم كار و تعیین مسئولیت هر یك از بخشهای عملیاتی و مدیران مربوطه طبق جدول زمانبندی شده، تحت مدیریت جناب آقای مهندس مهدی عزیزیان، مدیر عامل سازمان عمران و توسعه حریم حرم امام رضا علیه السلام به مدت پنجاه روز جریان خود را طی نمود. كار بنای عشق و كعبه مقصود، و فراز آمدن معبد خورشید در فضایی معنوی و شورانگیز آغاز شد.
نكته 24
محدوریت وقف به نصب بودن ضریح و عدم جواز شرعی انتقال آن از یك سو و از طرف دیگر، وجود موانع و مشكلات جدی فنی و معماری بر سر راه استحكام سازی پایههای نصب ضریح جدید موجب گردید تا پس از بررسی و مطالعات زیاد چاره كار به انتقال ضریح به قسمت زیرین حرم مطهر و نصب محاذی اطراف مضجع شریف دیده شود.
نكته 25
از جمله اقدامات اساسی دیگری كه همزمان با نصب ضریح مطهر صورت پذیرفت، بتون ریزی و كف سازی و مفروش نمودن كف حرم مطهر با سنگهای مرمر بسیار نفیس همراه با كانال كشی و برقراری سیستم تهویه و هوا دهی زمینی و دیواری است، و نیز مرمت آیینه كاریها و كاشیكاریها و كتیبههای روضه منوره از جمله دیگر اقداماتی بود كه در جریان عملیات نصب ضریح به آن مبادرت شد.
نكته 26
سنگ پلاك پیشین مضجع، كه مركب از 12 قطعه سنگ بود برداشته شده، به موزه مركزی آستان قدس رضوی انتقال یافت، و به جای آن سنگ نفیس مرمر یكپارچه به طول 20/2 و عرض 10/1 و ارتفاع 90 سانت كه در نهایت جلا و صفا و زیبایی حجاری شده بود نصب گردید.
نكته 27
در اطراف ضریح مطهر به نشانه چهارده معصوم چهارده دهانه به شكل محراب طراحی و اجرا شده است. سیر نقشها و جهت قوسهای آن یكدیگر را همراهی و تكمیل كرده، و مدار یگانه آنها كه نهایتاً به مركز و نقطه واحدی میرسد، تداعی كننده اصل اصیل عرفانی مشاهده وحدت در كثرت و كثرت در وحدت میباشد، و نیز وحدانیت ذات باریتعالی و قائمیت و بازگشت پذیری كائنات و ممكنات را به او متجلی میسازد.
نكته 28
در هشت لچكی چهار گوش ضریح مطهر، به سبك هنر اصیل ایرانی، از گل آفتابگردان كه نمادی از شمس الشموس كه یكی از القاب امام رضا علیه السلام است نقشهایی تعبیه شده است. در اطراف ضریح مقدس گلهایی پنج و هشت برگی به نشانه خمسه طیبه و هشتمین امام طراحی و اجرا شده است.
نكته 29
دو سوره مباركه «یس» و «هل اتی»، در بالای ضریح مطهر به صورت كتیبه دور تا دور ضریح نوشته شده است. طول كتیبه بالایی یعنی سوره مباركه «یس» دارای 66/17 و عرض 18 سانتیمتر و طول كتیبه «هل اتی» 76/16 و عرض آن 14 سانت میباشد، هر دو كتیبه و دیگر خطوط بیرونی و داخلی ضریح مطهر كه مشتمل بر آیاتی از كلام الله مجید و اسمای حسنی الهی و نامهای حجج خداوندی است، در كمال قوت و استحكام توسط خوشنویس نامی جناب آقای موحد نوشته شده است.
نكته30
برای اولین بار پوشش داخلی ضریح مطهر، سقف و دیوارهای آن با نقش و نگارها و كتابت اسماء الهی، با خاتمكاری یه طرز بسیار بدیع و زیبا تزیین یافته است. طراحی نقوش داخل ضریح مطهر، توسط استاد فرشچیان انجام یافته، و اجرا و یا خاتمكاری توسط استاد هنرمند كشتی آرای شیرازی و همكارانشان صورت پذیرفته است.
نكته31
ضریح مطهر جدید حدود 12 تن وزن داشته، ضخامت پوشش نقرهای و طلایی آن و اتصال روكشهای بدون پیچ یكی از ویژگیهای این ضریح است. طول ضریح 78/4 و عرض آن 37/3 و ارتفاع آن با محاسبه سنگ پایه 96/3 متر میباشد.
نكته32
حرم مطهر مجموعهای است تقریباً مدور، كه مركز آن مضجع منور امام ابوالحسن الرضا علیه السلام قرار دارد. همچنین حرم مطهر كه گنبد درخشان و طلایی برفراز آن قرار دارد، تقریباً در مركز بناهای آستان مقدس واقع شده، و از نقطه نظر معماری و هنری بسیار بدیع و استوار، و زیبا و دل انگیز است.
نكته33
سالانه در این حرم مطهر بیش از 700 هزار مُهر نماز مورد استفاده و جایگزین مُهرهای شکسته و کثیف میشود.
نكته34
نامهای حرم مقدس امام رضا علیه السلام به ترتیب ذیل میباشد:
آستان ملائك پاسبان - ارض اقدس - بقعة مباركه - حرم مطهر - روضة رضویه - روضة مقدسه - روضة منوره - عتبة عالیه - قبلة هفتم - كعبة آمال - مرقد ملكوتی - مرقد منور - مضجع شریف - معین الضعفاء.
نكته 35
سقف حرم دارای دو پوشش است، پوشش اول: كه از زیر مشهود است، به صورت مقعر و مقرنس بوده، ارتفاع آن از سطح حرم تا نقطه پایانی سقف 80/18 متر میباشد، و پوشش دوم: همان لایه خارجی گنبد مطلی است.
نكته 36
حرم مطهر تقریباً به شكل مربع بوده، و مساحت آن پس از توسعهیی كه پس از انقلاب اسلامی انجام شد، به 139 متر مربع بالغ شده است، سطح حرم با سنگ مرمر مفروش گردیده، و تمام ازاره دور حرم با كاشیهای ممتاز و ظریف چینی مانند، با رنگهای بسیار دلپذیر، مشهور به كاشیهای سنجری مزین شده است، بر روی این كاشیها آیات قرآن و احادیث معصومین علیهم السلام با خط رقاع و ثلث، همراه با نقشهای اسلیمی نوشته و تزئین یافته است.
نكته 37
از طریق چهار صفه یا ممر حرم مطهر، با رواقهای اطراف اتصال یافته، و زائرین از طریق آنها حضور حضرت تشرف حاصل مینمایند. پیش از این، در ضلع جنوبی حرم مطهر (پیش روی مبارك)، دو محراب بسیار نفیس و ممتاز از جنس كاشی چینی نصب بوده، كه پس از توسعه به لحاظ قدمت و نفاست، به موزه آستان قدس منتقل شده است.
نكته 38
حرم مطهر در اوایل قرن ششم یعنی دوران سلطان سنجر سلجوقی، با كاشیهای بسیار نفیس تزیین یافته، و وجود تاریخ 612 هجری قمری، كه بیانگر دوران سلطنت سلطان محمد خوارزمشاه میباشد، گویای اقدامات و فعالیتهایی است، كه در این زمان، در زمینه توسعه و مرمت ابنیه حرم مطهر انجام یافته است.
نكته 39
حرم پاك امام، اضافه بر جلال معنوی و جذبه روحانی، و زیبایی و شكوه معماری، مزین به برخی از نفایس و مآثر ارزشمند است، تعدادی از هدایای بزرگان و حكمرانان گذشته، در قابهایی تعبیه شده، در مكانهایی از حرم مطهر، در برابر دید زائران قرار دارد. این جواهرات و نفایس كه در هشت قاب چیده شده، شامل 104 قلم اشیای مختلف است. قدیمیترین آنها سلیمانیههایی است، با دور نقره، مربوط به 550 سال قبل، و دیگر شمشیری جواهر نشان و خنجر الماس نشان، و مروارید و تسبیح و انگشترهایی از الماس و برلیان درشت.
نكته40
گنبد حرم از آجر ساخته شده، و سپس روی آن را با الواح مسی، كه روكشی از طلا دارد پوشاندهاند، تذهیب این گنبد برای آخرین بار در سال 1010 تا 1016، در زمان شاه عباس صورت گرفته، و به طوری كه از گفتههای محققان بر میآید، رویه و سطح این گنبد پیش از آن كاشیكاری بوده است
از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟
خدا جواب داد
گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،با اعتماد زمان حال ات را بگذران و
بدون ترس براي آينده آماده شو.ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .
شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.
زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد
مهم این نیست که قشنگ باشی ، قشنگ اینه که مهم باشی! حتی برای یک نفر
مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم این است با تمام. توان شروع به دویدن کنی .
كوچك باش و عاشق... كه عشق می داند آئین بزرگ كردنت را
بگذارعشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی
موفقيت پيش رفتن است نه به نقطه ي پايان رسيدن
فرقى نمي كند گودال آب كوچكى باشى يا درياى بيكران... زلال كه باشى، آسمان در توست

وقتي به كسي كه تو را خلق كرده مي اندشي چه ميگويي؟
تامی به تازگی صاحب یک برادر شده بود و مدام به پدر و مادرش اصرار میکرد که او را با برادر کوچکش تنها بگذارند. پدر و مادر می ترسیدند تامی هم مثل بیشتر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و به او آسیبی برساند. برای همین به او اجازه نمیدادند با نوزاد تنها بماند. اما در رفتار تامی هیچ نشانی از حسادت دیده نمیشد، با نوزاد مهربان بود و اصرارش برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر میشد.
بالاخره پدر و مادرش به او اجازه دادند.
تامی با خوشحالی به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست. تامی کوچولو به طرف برادر کوچکترش رفت، صورتش را روی صورت او گذاشت و به آرامی گفت: داداش کوچولو، به من بگو خدا چه شکلیه؟ من کم کم داره یادم میره!
فکر نمیکنم کسی یادش بیاد نه؟
من که یادم نیست.
ماشا الیلیکینا» نام مشهوری در روسیه و مناطق روسیزبان است. او حدود 2 سال پیش به عنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زیبا مطرح بود و شهرت و محبوبیتش با اوج گرفتن «گروه رقص و موسیقی فابریک» در روسیه، به بالاترین حد رسید.به گزارش ابنا، ماشا الیلیكینا، ستاره سابق سینما، رقص و موسیقی، اینك حجاب اسلامی در بر دارد و به تدریس در مدارس مشغول است. وی میگوید از جلوههای كاذب سابق متنفر است و اكنون احساس خوشبختی میكند.
آنچه در پی میآید مصاحبه سایت روسی Islam.ru با این هنرمند مسلمان شده است:
• چطور شد که تمام موفقیتها و درخششهای خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟
ماشا: من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود.

• در زمانی که یك خواننده بودی آیا فکر میکردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟
ماشا: نه؛ حتی به ذهنم خطور هم نمیکرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم.• آیا راهی که برای مسلمانشدن طی کردی، مسیری طولانی بود؟
ماشا: من دو سال است که مسلمان شدهام. یک روز مطلع شدم که یکی از نزدیكترین دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمیدانستم که چطور میتوانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم.
روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را میدیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسیار گریستم؛ زیرا برای اولین بار در زندگیام بود كه چیزی از خدا میخواستم.
در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟
ماشا: من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس میکنم. ضمناً برخی از نتهای مجاز شرعی را نیز مینویسم.
• آیا موسیقی هم گوش میدهی؟
ماشا: بله؛ آثار «گروه ریحان»، «گروه سامی یوسف» و «گروه کت استیونس» ( که پس از اسلام آوردن نام خود را «یوسف اسلام» گذاشت) را گوش میکنم.
• آیا چیزی از قرآن هم آموختهای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟
ماشا: در ابتدا فکر میکردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد. اما آن را شروع کردهام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر میکنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد.
• چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر کسانی که به اسلام میگروند از بین هنرمندان و فعالان در کنسرت و موسیقی هستند؟
ماشا: اسلام نسبت به ادیان دیگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادتبخش است.
• از اینكه مسلمان شدهای چه احسای داری؟
ماشا: احساس خوشبختی. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شدهام، پس خوشبختم.
• و چه تفاوتی با قبل داری؟
ماشا: ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسانها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم.
• آیا گاهی به موفقیتها و درآمد سابق خود فکر نمیکنی؟ حسرت آن دوران را نمیخوری؟!
ماشا: آن جلوهها، پس از مسلمان شدن، برایم بیارزش و منفور هستند.
• از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی میکنی هراس نداری؟
ماشا: نه نمیترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود میدانم که دیگران را از راه گمراهی بازدارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم.
• از اینکه عکسهای سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟
ماشا: من خودم دوست ندارم به این عکسها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان میتواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان میتواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهیهای گذشتهاش را پاک کند، ان شاء الله.
• اینك چه چیزی از «اسلام» میتوانی به دیگران بگویی؟
ماشا: اسلام میگوید: «اگر نمیتوانی راجع به خدا بیندیشی حداقل سعی کن از قید خودت رهایی یابی و پلیدیهای نفست را مهار کنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر کسی میخواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد.
• چه پیامی برای مسلمانان داری؟
ماشا: آرزو میکنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانههای آنان ببارد.
• و برای غیر مسلمانان؟
ماشا: امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشدهاند لحظهای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهودهای که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است كمی اندیشه کنند.
برگرفته از : تابناک
امام علی و تربیت فرزند
نویسنده:علی همت بناری
مقوله تربیت از ابتدایي ترین و اساسي ترین نیازهای زندگی بشری است و نه تنها تربیت لازمه جدایی ناپذیر زندگی كه متن آن بوده و بلكه زندگی، از گهواره تا گورش جلوهای از آن است. انسان تنها در پرتو تربیت صحیح است كه بهعنوان موجودی هدفمند و اندیشه ورز به اهداف وآرمانهای خود دست یازیده و قلّه رفیع سعادتِ مطلوب خویش را فتح مينماید؛ از این رهگذر برای انسان مسلمان تربیت اسلامی ضرورتی مضاعف دارد زیرا انسانی كه گردنبند مروارید دانه دین و بندگی خالق متعال رابر گردن آویخته جز در پرتو تربیت صحیح اسلامی به مدال افتخار عبودیت و تسلیم نائل نمی آید، از سویی دیگر چنین انسان مسلمانی برای پیمودن راه سعادت و بندگی احتیاج به الگوهای مطمئن عملی دارد تا با نصبالعین قراردادن دیدگاههاو سیره عملی آنان ، هم راه صحیح بندگی و سعادت را بپیماید و هم در این وادی سریعتر گام نهد و سریعتر به مقصد نایل آید، از این رو معصومین علیهمالسلام ـ كه از گوهر عصمت و مصونیت از خطا و اشتباه برخوردارند.ـ بهترین و مطمئنترین الگوهای تربیتی بوده و ارائه دیدگاههاو كشف و عرضه سیره تربیتی آنان یك ضرورت انكارناپذیر برای پویندگان عرصه تعلیم و تربیت اسلامی است و در این میان، ارائه دیدگاه ها و سیره تربیتی امام علی علیهالسلام ـ كه خود "اَب الائمه" و سرسلسله جانشینان بهحق نبوی و سرآغاز تجلیگاه امامت معصومین علیهمالسلام و نخستین تشكیل دهنده حكومت اسلامی علوی است. ـ بر ضرورت این كار ميافزاید.
مبحث اول: اهمیت تربیت فرزندان و ضرورت تسریع در آن و هدف نهایی از آن:
الف) اهمیت تربیت فرزندان:
تربیت از حیاتی ترین ابعاد زندگی انسان است و در پرتو آن ، انسان به سعادت مطلوب نائل ميآید . بزرگ مربی اسلام، علی علیهالسلام در سخنان دربار خود بارهاوبارها از این امر مهمّ پرده برداشته و آثار و نتائج مثبت تربیت فرزند و پیامدهای منفی بيتوجهی به آن را بیان داشتهاند. امّا پیش از بیان دیدگاههای حضرت در این زمینه، مناسب است نوع نگرش و برداشت آن حضرت را از فرزند ارائه نمائیم. بر خلاف برداشت و نگرش برخی افراد كه از فرزند بیشتر به عنوان ابزاری برای پاسخگویی به نیاز عاطفی والدین و نیز عضوی برای تأمین و خدمت به خانواده و مایه فخر و مباهات والدین نگریسته ميشود، امام علی علیهالسلام به فرزند بسی فراتر از این نگریسته و آن را عطیهای الهی بر شمردهاند كه در پرتو توجه و تربیت والدین به رشد كافی رسیده و در پی نیكوكاری و احسان به والدین بر ميآید. در نهجالبلاغه آمده است كه: "در حضور امام علی علیهالسلام مردی به دیگری تولد پسرش را این چنین تبریك گفت:"گوارایت باد رزمجویی سواركار!" آن حضرت از نوع تبریك گفتن او نهی نمود و تبریك گفتنی این چنین رابه او توصیه نمود:" امید كه بخشندهاش را سپاسگزار باشی و این عطیه الهی مباركت باد، او به رشد دلپذیر برسد و تونیز ازنیكی و خیرش بهرهمند شوی."(1) پس از آن كه از نگرش علی علیهالسلام نسبت به فرزند آگاه شدیم، اینك به آثار و نتایج تربیت فرزند از دیدگاه آن حضرت اشاره ميكنیم؛ آن حضرت درسخنی كوتاه و در عین حال عمیق و ظریف، تربیت و ادبآموزی را میراثی بی مانند تلقی نمودهاند. معمولاً با در گذشت انسان، نگهبان میزان و مقدار میراث به ارث گذاشته او معطوف است و چنانچه فردی متمّول و ثروتمند باشد، اقلامی از میراث همانند زمین ، خانه و ماشین در نظر كوته نظران، بزرگ و مهم جلوه مينماید امّا از دیدگاه امام مربیان، علی علیهالسلام ، میراثی به مانند ادب و تربیت وجود ندارد"لامیراث كالادب"(2) و هرگز املاك و دارایيهای باقیمانده مادّی، قابل مقایسه با میراث گرانبهای ادب و تربیت صحیح برای فرزندان نیست. واز این روست كه در سخنی دیگر، آنحضرت فرمود:"گرانبهاترین چیزی كه پدران برای فرزندانشان به ارث ميگذارند، ادب است."(3)
علی علیهالسلام ثمره و محصول تربیت صحیح را پرورش فرزند صالح و پیامد بيتوجهی به امر خطیر تربیت را "رشد یافتن فرزند ناصالح " برشمرده و برای هریك از این دو، آثار و نتائج مثبت و منفی بیان نمودهاند. از دیدگاه آن حضرت فرزند صالح مایه انس و آرامش والدین است لذا ميفرماید: "انس و آرامش در سه چیز است: همسری كه با شوهرش توافق داشته باشد، فرزندی كه صالح باشد و برادری كه موافق و هم رأی انسان باشد."(4) همچنین در سخن دیگری فرزند صالح را نیكوترین یادگار و بلكه مساوی با همه یادگارهای باقیمانده از والدین، معرفی مينماید: "الولد الصالح احد الذِكرین" مرحوم خوانساری در ترجمه و شرح خود بر "غررالحكم و دررالكلم" ذیل این حدیث ميگوید: "فرزند صالح نیكوتر دو یاد است؛ یعنی اسباب یاد كسی به نیكویی دوتاست: یكی فرزند صالح كه از او بماند و دیگری سایر اسباب او. فرزند صالح نیكوتر از همه آنهاست یا اینكه فرزند صالح را با هر سببی بسنجند، از آن سبب نیكوتر است"(5)
از سویی دیگر آن حضرت آثار سوء و پیامدهای منفی پرورش فرزند ناصالح را مـورد توجه قـرار داده و همـه رهـروان
صدیق خود را از بيتوجهی به تربیت صحیح فرزندان برحذر داشته است. ایشان در سخنی فرزند ناصالح را مایه نابودی شرف و بلندی مرتبه پدران خود و عیبناك كننده پیشینیان خود معرفی مينماید.(6) و در كلامی دیگر از فرزند ناصالح به آلوده كنندهپیشینیان خود و فاسد كننده اولاد و بازماندگان یاد
ميكنند.(7) همچنین در سخنی دیگر او را مایه محنت و شومی دانسته(8) و در بیانی بلیغ، فرزند ناخلف را شدیدترین مصیبتها معرفی نمودهاند(9). فرزند ناصالح نه تنها خویشتن خود را گم نموده و گوهر بندگی و انسانیت خویش را از دست ميدهد، كه گاهی ممكن است پدر صالح و شایسته را به انسانی ناصالح مبدل گرداند؛ علی علیهالسلام درباره زبیر فرمود: " پیوسته زبیر مردی از ما اهلبیت علیهمالسلام بود تا اینكه فرزند شوم و ناخلف او عبدالله بزرگ شد ( و او را از ما جدا كرد."(10)
ب) ضرورت تسریع در تربیت فرزندان از دیدگاه امام علی علیهالسلام :
برای موجوداتی كه در طریق تغییر، تحول، رشد و تكامل هستند معمولاً موسم مناسبی وجود دارد كه در آن به بهترین و مناسبترین رشد خود ميرسند و آثار مورد انتظار از آنها تجلی ميیابد، گلها در موسم بهار ميرویند، چشمه ها در فصل زمستان جاری ميشوند. ابرها در زمستان بارور می گردند و قطرات بارانش میهمان زمین ميگردند و ... تربیت فرزند نیز موسم مناسب خود را دارد كه در آن بهتر و آسانتر به بار مينشیند. موسم مناسب تربیت، در اوایل زندگی یعنی دوره كودكی، نوجوانی و عنفوان جوانی است، آنگاه كه فرزند هنوز قلبی آسمانی و بيآلایش دارد، آنگاه كه هنوز هواهای نفسانی و خواهشهای غیر انسانی به سرزمین وجود او هجمه نیاورده ، آنگاه كه هنوز پلیديها و زنگارها میهمان ناخواسته دل او نگشته و كشتزار دل او آماده پذیرش هر بذری است. از سوی دیگر والدین به عنوان مهمترین مربیان فرزندان خود نیز همیشه فرصت و حوصله تربیت ـ كه امری ظریف و در عین حال پیچیده است.ـ را ندارند زیرا آنگاه كه بهار عمر والدین به روزهای آخر رسید و ضعف و سستی بر آنان مستولی گشت و حافظهشان چونان جسمشان به ضعف و نقصان گرائید توان تربیت و راهنمایی مفید رانداشته و از ایفای نقش مربیگری برای فرزندان عاجز ميگردند. علی علیهالسلام مربی بزرگ بشریت در منشور تربیتی خود به امام حسن مجتبی علیهالسلام در به این نكته مهم و ظریف توجه نموده و دیدگاه تربیتی گرانسنگی ارائه نموده است؛ آن حضرت فرمودهاند: "فرزند دلبندم! چون دیدم سالیانی راپشت سر نهاده و به سستی در افتادهام، بدین وصیت برای تو مبادرت نمودهام و خصلتهایی رادر آن بر شمردم پیش از آنكه مرگ بشتابد و مرا دریابد و آنچه در اندیشه دارم به تو ناگفته ماند یا اندیشهام همچون تنم نقصان بهم رساند یا پیش از نصیحت من پارهای خواهشهای نفسانی بر تو غالب گردد یا فریبندگیهای دنیا تو را بفریبد و همچون شتری گریزان و نافرمان باشی. و بهدرستی كه دل جوان همچون زمین ناكشته است، هرچه درآن افكنند، بپذیرد. پس به ادب آموختنت پرداختم پیش از آنكه دلت سخت شود و خِرَدت هوایی دیگر گیرد..."(11) و در قسمت دیگر آن، ميفرماید:"... چون به كار تو چونان پدری مهربان عنایت داشتم و بر ادب آموختنت همت گماشتم،چناندیدم كه این عنایت در عنفوان جوانيات به كار رود و در بهار زندگانی كهنیتی پاك داری و نفسی صاف و بيآلایش..."(12)
ج) هدف نهایی از تربیت فرزند:
در نظام تربیتی اسلام بحث اهداف از كلیديترین مباحث بوده و جایگاه مهمّی در آن دارد چرا كه بدون داشتن هدف و تعیین آن، امكان برنامه ریزی و نیز ارزیابی فعالیتهای تربیتی به آسانی ممكن نیست. در تربیت فرزندان آن هم در جامعه اسلامی، داشتن هدفهای الهی بسی مهمّ و تعیین كننده است.
اكنون سؤال این است كه در نظام تربیتی اسلام هدف از تربیت چه باید باشد؟ آیا هدف صرفاً تولید نسل و افزودن بر اعضای جامعه است؟ آیا هدف صرفاً پرورش فرزند سالم است؟ آیا هدف تربیت نیروی انسانی برای تداوم جامعه اسلامی و به انجام رسانیدن امور آن است؟ و یا اینكه علاوه بر اینها، اهداف مهمتر و مقدستری وجود دارد؟ و بالاخره از دیدگاه بزرگ مربی اسلام، علی علیهالسلام هدف از داشتن فرزند و تربیت آن چیست؟
بانگاهی به دیدگاهها و سیره تربیتی علی علیهالسلام آشكار ميشود كه در نظام تربیت اسلامی هدف نهایی از تربیت، رسیدن فرزند به مقام اطاعت وعبودیت الهی است، هدف نهایی، تربیت انسانی است كه مطیع پروردگار و تسلیم درآستان او باشد. امیرمؤمنان علی علیهالسلام درضمن حدیثی پیش از تولد فرزند، هدف نهایی از تربیت را بهطور غیر مستقیم بیان نموده و بهراستی آن حضرت در سفره تربیتی خویش بدین هدف تحقق بخشیده و فرزندان خود را با توجه به آن، تربیت نمودهاند. مرحوم ابنشهرآشوب به سند خود از آن حضرت نقل ميكند كه فرمود:"من از خداوند خویش طلب فرزندان زیبا چهره و نیكوقامت ننمودهام، بلكه از
من از خداوند خویش طلب فرزندان زیبا چهره و نیكوقامت ننمودهام، بلكه از پروردگارم خواستهام فرزندانم مطیع او باشند و از او بترسند تا وقتی با این صفات به آنها نظر افكنم مایه چشم روشنی من باشند.
پروردگارم خواستهام تا فرزندانم مطیع او باشند و از او بترسند تا اینكه وقتی با این صفات به آنها نظر افكنم مایه چشم روشنی من باشند."(13)
مبحث دوم: ابعاد تربیت از دیدگاه و سیره امام علی علیهالسلام :
انسان موجودی است كه از ابعاد گوناگون برخوردار است و به تبع آن تربیت نیز ابعادی دارد كه خود به اقسامی تقسیم ميگردد: تربیت اخلاقی، تربیت دینی، تربیت جسمانی، تربیت اجتماعی و... درسیره تربیتی نخستین امام شیعیان نیز این ابعاد و انواع تربیت مورد توجه واقع گردیده با بررسی كامل و مفصّل هر یك از این ابعاد و انواع، نیازمند ارایه یك مقاله مستقل وبلكه یك كتاب است ولی از آنجا كه موضوع این مقاله، عام بوده وامكان بررسی مفصل هركدام دراین مقاله وجود ندارد، بهناچار بصورت اشاره واگذرا بدان نظر ميافكنیم.
تربیت دینی:
مراد ما از تربیت دینی محدوده خاصی است، هر چند تربیت دینی بهیك معنا بسیار عام و گسترده است و شامل همه ابعاد وجودی انسان ميگردد امّا در اینجا، مراد از تربیت دینی، مقابل تربیت اخلاقی، اجتماعی و سایر ابعاد است و عمدتاً حوزه مربوط به عقاید و احكام عبادی از دین را شامل ميگردد. تربیت دینی به این معنا در سیره تربیتی امامعلی علیهالسلام از اهمیت خاصی برخوردار است و در ذیل به نمونههایی از آن اشاره ميكنیم:
1 - نماز:
یكی از بارزترین مصادیق تربیت دینی و بلكه مهمترین نمود آن در حوزه احكام و عبادات، نماز است. نماز بزرگترین فریضهالهی وپیش درآمد قبولی سایر اعمال و عبادات است. علی علیهالسلام در طول عمر با بركتشان زیباترین جلوهها را در نماز بهنمایش گذاشتند، او در حالت جنگ و صلح، بیماری و سلامت،در خانه و مزرعه، برمسند حكومت و خانهنشینی 25 ساله و در همه حالات و شرائط، نماز مهمترین عمل او بود و فرزندان خود رابدان سفارش مينمود. در وصیتی به امام حسن علیهالسلام و تمامی خانواده و فرزندانش آنها رابه نماز سفارش كرده ميفرماید: "از خدا بترسید، از خدا بترسید درباره نماز زیرا كه نماز بهترین كارهاو ستون دین شماست "(14) او نه تنها خود و فرزندانش به نماز اهمیت ميدادند كه همه پیروان وشیعیان خود را به تعلیم نماز به فرزندان و سعی در تشویق آنان به مدوامت بر آن، فرا خواندهاند. آن حضرت فرمود: "علّموا صیسانكم الصلوة و خذوهم بها اذا بلغوا الحلم" "در كودكی به فرزندانتان نماز راتعلیم دهیدو هنگام بلوغ، آنان را به نماز وا دارید."(15) فریضهنماز درتربیت دینی چنان مهم است كه حتی در پیش از بلوغ، تنبیه مختصر فرزند بهخاطر ترك آن، روا دانسته شده است. علی علیهالسلام خطاب به یكی از اصحاب فرمود: "كودكان اهل خانهات را با زبان به نماز و طهارت تأدیت نما و وقتی به سن ده سالگی رسیدند، آنان را بر ترك آن، تنبیه بدنی نما ولی از سه بار بیشتر تجاوز نكند."(16) نكته قابل توجهی كه در این دو حدیث وجود دارد، توجه حضرت به مراحل تربیت و نیز روش آشنا نمودن فرزندان با نماز و اقامه آن است، زیرا در مورد نماز بین دوره كودكی و بلوغ فرق گذاشتهاند، در دوره كودكی تاقبل از ده سالگی فقط سفارش به آموزش و تعلیم نماز نمودهاند و تنها به اقدام زبانی و سفارش كلامی اكتفا نمودهاند، در این مرحله تأكید بر آمادگی و زمینه سازی برای اقامه نماز شده است. اما در سن ده سالگی هر چند هنوز بهحّد بلوغ نرسیده امّا بعلت رشد مناسب كودك در این سن و تا حدودی رسیدن به سن تمییز و تشخیص، تأكید عملی بر اقامه نماز است و آنگاه كه به سن بلوغ رسیدند تأكید بر واداشتن آنها به نماز و ترك نكردن آن است.
2 ـ آموزش قرآن:
قرآن كتاب آسمانی و مهمترین منبع اسلامی است، قرآن سرچشمه معارف الهی است و در تربیت دینی جایگاهی بس عظیم دارد. علی علیهالسلام در نامه تربیتی خود به فرزندش امامحسن علیهالسلام بعد از آنكه براهمیت تربیت و تسریع در آن تأكید مينمایند، نخستین اقدام خود را تعلیم و آموزش قرآن و معارف و احكام حلال وحرام آن بیان ميكند:"... واَنْ ابتدئك بتعلیم كتاباللّه و تأویله وشرایع الاسلام و احكامه و حلاله و حرامه لا اجاوز ذالك بك الی غیره..."،"نخست تو را كتاب خدا بیاموزم وتأویل آن رابهتو تعلیم دهم و شریعت اسلام و احكام آن را از حلال و حرام بر تو آشكار سازم و (درآغاز) به چیزی غیر از قرآن نپردازم."(17) همچنین آن حضرت در توصیه به فرزندش محمدبن حنیفه، فرمود: "...برتو باد به خواندن قرآن و عمل كردن به آنچه در آن است و اینكه به مقررات و دستورات حلال و حرام آن و امر و نهی آن پایبند باشی. همچنین خواندن قرآن رادر شب و روز و هنگام تهجّد برخود لازم بدانی چرا كه قرآن عهدنامهاياست از سوی خداوند تبارك و تعالی به خلق خود، پس واجب است بر هر مسلمانی كه در هر روز به عهدنامه خود بنگرد ولو پنجاه آیه باشد."(18)
3 ـ تعلیم دعا:
در تربیت دینی، دعا و درخواست از خداوند جایگاه ویژهای دارد. دعا ابزاری است كه بنده را به خالق پیوند ميدهد و از طریق آن، نیازهای فردی و درونی خویش را با خداوند قادر متعال در میان ميگذارد و در پرتو آن به سكون و آرامش نایل ميآید. علی علیهالسلام در سیره تربیتی خویش به عنصر دعا اهمیت زیادی قائل شدهاند. آن حضرت هم دعاهایی را به فرزندان خود تعلیم ميدادند و هم آنان
قرآن عهدنامهاياست از سوی خداوند تبارك و تعالی به خلق خود، پس واجب است بر هر مسلمانی كه در هر روز به عهدنامه خود بنگرد ولو پنجاه آیه باشد.
را بر مداومت بر آن توصیه مينمودند. امام حسین علیهالسلام ميفرماید: "پدرم مرا به خواندن دعای جوشن كبیر و حفظ و بزرگداشت آن توصیه نمودند و سفارش كردند كه در هنگام وفاتشان آن را بر كفنشان بنویسم و آن را به خانوادهام تعلیم دهم و آنان را بر خواندن آن برانگیزانم."(19)
هر چند در روایات برای دعا اوقات خاصی بیشتر مورد تأكید قرار گرفته و برخی دعاهای خاص در اوقات خاص وارد شده، امّا علی علیهالسلام در سیره تربیتی خود هر فرصت مناسب را مغتنم شمرده و به تعلیم دعا به فرزندانش پرداخته، برای نمونه در هنگام غذا خوردن فرزندش امام مجتبی علیهالسلام را به دعایی همیشگی سفارش نموده و در ضمن آن به نقش تغذیه و سلامتی جسمانی برای انجام عبادات و نیز وسیله بودن غذا برای توان عبادت بیشتر، اشاره مينماید؛ آن حضرت فرمود: "فرزندم! هیچ لقمه سرد یا گرمی را مخور و هیچ شربت یا جرعه آبی را منوش الاّ اینكه قبل از خوردن و آشامیدن، این دعا را بخوانی "اللّهمّ انّی اسئلك فی اكلی و شربی السلامة من وعكه والقوّة به علی طاعتك و ذكرك و شكرك فیما بقیته فی بدنی و اَنْ تشجعنی بقوّته علی عبادتك و ان تلهمنی حسن التحرز من معصیتك.."(20) امام علی علیهالسلام به دلیل اهمیت دعا و نقش آن در تربیت دینی، نه تنها در طول زندگی خویش به فرزندان خود تعلیم دعا مينمودند بلكه در واپسین لحظات عمر خویش و در هنگام احتضار نیز از این امر غافل نبودند، چنانكه در همان حالت حساس احتضار به فرزند خویش امامحسن علیهالسلام دعایی راتعلیم نمودهاند(21).
4 - آشنایی با علوم اهل بیت علیهمالسلام
آشنا نمودن فرزندان با علوم اهلبیت علیهمالسلام و سخنان و عقاید مربوط به آنان، از جمله عناصر مهم تربیت دینی در فرهنگ شیعی و علوی است. بر والدین ضروری است كه ضمن آشنا نمودن اجمالی آنان با مذاهب اسلامی عقاید حقّه شیعه را به آنان تعلیم دهند و بذر محبت اهلبیت علیهمالسلام را در دلهای آنان بیفشانند و آنان را با معارف غنی، متقن و روشنگر اهلبیت علیهمالسلام آشنا نمایند. تعلیم معارف و محاسن دانش ناب اهلبیت علیهمالسلام به فرزندان آنها را در حریم امن عقیده قرار داده و از آثار شوم هجوم عقاید و اندیشههای ناپاك مصون ميدارد. مرحوم صدوق با سند خود در حدیث چهارصدگانه از علی علیهالسلام نقل كرده است كه حضرت فرمود:"علّموا صبیانكم من علمنا ماینفعهم اللّه به لاتغلب علیهم المرجئة برأیها"،"به كودكان خود آن مقدار از دانش ما كه بهحال آنان مفید است، تعلیم دهید تا اندیشه و نظر مرجئه(22) برآنان غالب نگردد."(23)5 ـ رعایت آداب و سنن اسلامی در هنگام تولد فرزند:
در سیره تربیتی معصومین علیهمالسلام از لحظه تولد نوزاد، فعالیتهای تربیتی آغاز ميگردد و با اینكه نوزاد توان بالفعل درك اشیاء و اعمال را ندارد امّا در عین حال انجام برخی آداب و مراسم برای تربیت صحیح او درآینده مؤثر است، از این رو علی علیهالسلام در ضمن حدیث چهارصدگانه خود به اصحابش، آنان را به انجام این آداب در هنگام ولادت فرزندانشان توصیه نمودهاند:"...در روز هفتم برای فرزندانتان عقیقه نمایید و به مقدار وزن موهای سر فرزندتان نقره صدقه دهید. رسول خدا صلياللهعلیهوآله نسبت به حسن و حسین و سایر فرزندانش اینچنین رفتار نمود."(24) و در قسمت دیگر حدیث ميفرماید:" فرزندان خود را روز هفتم ختنه كنید و گرما و سرما شما را از این كار بازندارد كه این باعث پاكیزگی بدن نوزاد است..."(25)
پی نوشت ها:
1 ـ نهجالبلاغه، قصارالحكم، شماره354 و عبدالمجید معادیخواه، فرهنگ آفتاب، ج7،ص3902.
2 ـ خوانساری، محمد، شرح غررالحكم و دررالكلم آمدی، ج6، ص353.
3 ـ همان، ج3، ص438. (خیرماورث الآباء الأبناءالادب).
4 ـ همان، ج2، ص141. (الانس فی ثلاثه، الزوجةالموافقه والولدالصالح و الاخ الموافق).
5 ـ همان، ص23.
6 ـ همان، ج6، ص222 (ولدالسوءیهدم الشرف و یشین السلف).
7 ـ همان، (ولدالسوء یعرُّ السلف و یفسد الخلف).
8 ـ همان، ج6، ص224 ( ولدعقوقٌ محنة و شوءمٌ).
9 ـ همان، ج2، ص392 (اشدُّ المصائب سوء الخلف).
10 ـ نهجالبلاغه، قصارالحكم، شماره453 (قال علیهالسلام : مازال الزبیر رجلاًمنّا اهل البیت حتی نشاءَابنه المشؤوم عبدالله). این حدیث در برخی از نسخ موجود نهج البلاغه مثل شرح ابن ابی الحدید و شرح نهجالبلاغه علامه خویی و ما آن را از معجمالمفهرس نهجالبلاغه اثر محمد دشتی، ص124 نقل كردهایم كه تحت شماره453 در قصارالحكم آمده است.
11 ـ نهجالبلاغه، نامه31، با استفاده از ترجمه نهجالبلاغه اثر دكتر سید جعفر شهیدی، ص297.
12 ـ نهجالبلاغه، همان با استفاده از ترجمه دكتر شهیدی، ص298.
13 ـ مجلسی،محمد باقر، بحارالانوار، ج104، ص98.
14 ـ رسولی محلاتی، هاشم، وصایاء الرسول و الائمه علیهمالسلام با ترحمه فارسی ، ص184.
15 ـ خوانساری،محمد، شرح غررالحكم و دررالكم، ج4ص353.
16 ـ محمدی ری شهری، میزان الحكمة، ج1،ص75 به نقل از تنبیهالخواطر و نزهةالناظر، ص390.
17 ـ نهجالبلاغه، نامه31،با استفاده از ترجمه دكتر شهیدی، ص298.
18 ـ راجی قمی، محمد،پندهای پدران به فرزندان، ص162 و 163.
19 ـ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج91، ص384 و مستدرك الوسائل، ج2، ص232.
20 ـ طبرسی، حسنبنفضل، مكارم الاخلاق، ص74.
21 ـ ر.ك: مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج92 ص179.
22 ـ المرجئة فی مقابلة الشیعة، من الارجاء بمعنی التأخیر لتأخیرهم علیا علیهالسلام عن مرتبته و قد یطلق فی مقابلة الوعیدیة (ر.ك: الكافی، ج6، ص47 ) و نیز ر.ك: طریحی، مجمع البحرین ج1، ذیل ماده "رجاء".
23 ـ حسّر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج15، ص197 بهنقل از خصال صدوق، ج2، ص157 و ابنشعبه حرانّی، تحفالعقول، ص68.
24 ـ صدوق، محمد بن علی بن الحسین، الخصال، ترجمه و تصحیح احمد فهری، ص751.
25 ـ همان، ص776 و حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج15،ص153.
منابع:
1.خوانساری، محمد، شرح غررالحكم و دررالكلم آمدی، ج6، ص353، .
2.خوانساری، محمد، شرح غررالحكم و دررالكلم آمدی، ج6، ص353، .
3.خوانساری، محمد، شرح غررالحكم و دررالكلم آمدی، ج6، ص353، .
4.نهجالبلاغه، قصارالحكم، شماره354 و عبدالمجید معادیخواه، فرهنگ آفتاب، ج7،ص3902.
5.نهجالبلاغه، نامه31، با استفاده از ترجمه نهجالبلاغه اثر دكتر سید جعفر شهیدی، ص297.
6.مجلسی،محمد باقر، بحارالانوار، ج104، ص98.
7.رسولی محلاتی، هاشم، وصایاء الرسول و الائمه علیهم السلام با ترحمه فارسی ، ص184.
8.محمدی ری شهری، میزان الحكمة، ج1،ص75 به نقل از تنبیهالخواطر و نزهةالناظر، ص390.
9.مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج91، ص384 و مستدرك الوسائل، ج2، ص232.
10.طبرسی، حسنبنفضل، مكارم الاخلاق، ص74.
11.حسّر عاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه، ج15، ص197
12.خصال صدوق، ج2، ص157 و ابنشعبه حرانّی، تحفالعقول، ص68.
13.صدوق، محمد بن علی بن الحسین، الخصال، ترجمه و تصحیح احمد فهری، ص751.
14.حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج15،ص153.
منبع:نشریه فرهنگ كوثر

امشب رحمت دوست جاریست، مانند رود، نه! مانند باران، اگر دلتان لرزید، بغضتان ترکید، کسی اینجا محتاج دعاست، اگر یادتان بود باران گرفت دعایی به حال من بیابان کنید
امشب سر مهربان نخلى خم شد،،، در كيسه نان بجاى خرما غم شد/ در كنج خرابه ها زنى شيون كرد ،،، همبازى كودكان كوفه كم شد..
امشب تمام آينه ها را
صدا كنيد. گاه اجابت است رو به سوي خداكنيد. اي دوستان آبرودار در نزد حق، درنيمه شب قدر مرا هم دعا كنيد.
باشورحسينى وصلابت حسنى درسوگ علي مى گرييم. دعايتان توشه ي بي برگي ما
میگن هر موقع آب می نوشی بگو “یا حسین” این روزا وقتی آب می بینی و نمی نوشی ، آروم بگو “یا ابا الفضل”
یکی ازبهترین وقت های دعا که مستجاب میشه وقتی هست که از همه چیز نا امید
هستیم و یک ذره غرور هم نداریم . بخصوص اگر موقع افطار باشد . . .
چگونه جوانمان را به سمت دین گرایش دهیم!؟
عنوان مطرح شده متضمّن سه نکتهی مهم و حساس است:
1. بهترین راه جذب
2. جوانان
3. دین
قبل از ورود به مقولهی «بهترین راه جذب» و «دین» لازم و ضروری است قدری دربارهی جوان و نیازهای او بیندیشم که شاید اندیشیدن در این راستا بستری مناسب برای ورود به اصل موضوع باشد.
جوانی نیرویی است که در بین دو دوران از زندگی قرار دارد دوران ضعف که دوران کودکی است و دیگری دوران سستی که دوران پیری است پس جوان نه ضعف را بر میتابد و نه سستی. جوان مظهر قدرت، عظمت، اقتدار، عزّت، مقاومت، گذشت، ایثار، غیرت، حماسه، شجاعت، صبر و بردباری، سرور و شادابی، زینت و امیدواری هر ملتی است. پیشرفت و پسرفت هر جامعهای در گرو نسل جوان است. به همین خاطر است که دوستان و دشمنان هر جامعهای برای پیشرفت و پیشبرد اهداف خود سعی میکنند جوانان را به هر گونهای که شده به طرف خود جذب کنند و در این راه خواسته و نخواسته هزینههای متنّوع هنگفتی تحمّل و تقبّل میکنند پس غفلت از جوان یعنی غفلت از تمام جامعه واهداف آن و بها دادن به جوان یعنی بها دادن به کلّ جامعه.
هر دسته و گروهی که بخواهد جوان را به سوی خود جذب کند پیش زمینهاش شناخت جوان و نیازهای اوست.
انسان در هر دورانی که باشد نیازهایی دارد اماّ دوران جوانی دوران اوجگیری نیازهاست وهمهی این نیازها به فاصلهی زمانی بسیار کمی برای جوان مطرح است.
نیاز جسمی، جنسی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، بهداشتی، روحی، روانی، فکری و عقلی ازجمله نیازهای طبیعی فرد جوان است.
حقیقت آن است که جوان دوست دارد قیافهی تنومند وقد و قوارهی زیبا داشته باشد. در پی برآورده کردن نیاز جنسی خودش است میخواهد حوری زمانش را به چنگ آورد و با وی به معاشقه بپردازد. به آیندهی خودش امیدوار است وخواستار روان سالم، عقل و فکر درست و حسابی است. از لحاظ اقتصادی جیب پُر و خانهی قشنگ، اتومبیل زیبا، پوشاک خوب و غذای سالم و در بُعد اجتماعی احساس هویّت، شخصّیت و جایگاه وپایگاه از جمله دغدغههای اوست. از لحاظ سیاسی جوان خواستار استقلال است.
با زور و فشار واجبار و اکراه میانه ندارد وسخت نیز از آن بیزار است.
از لحاظ بهداشتی دوست دارد معطّر و پاک و بهترین و زیباترین لباس و مُد را بیازماید.
کسی میتواند جوان را به سوی خود جذب کند که تمام نیازهای او را شناخته و در قدم بعدی با ظرافت هرچه بیشتر آنچه مناسب سنین جوانی باشد به رفع نیازهای او بپردازد.
کسی میتواند که جوان را جذب کند که فکر و طبع و رفتارش جوان باشد و نسبت به جوان دید مثبتی داشته باشد او را سوسول، خوار، پست و بیارزش نشمارد و او را مایهی ننگ و عار جامعه نپندارد.
جوان جذب کسی میشود که بتواند با او راحت باشد، درد دل او راگوش فرا دهد و تحمّل افراط و تفریطهای او را در زمینهها و زمانههای مختلف داشته باشد.
صاحب اندیشهای میتواند جوان را جذب کند که هرگاه او[جوان] را دید شاداب و با طراوت فعال و بانشاط است؛ خوشحال شود و هرگاه دید جوان ناامید، مأیوس، فقیر و بیکار است و راه درست نمیرود و آیندهی معلومی در انتظارش نیست، از ته دل، دلش برای او بسوزد و در درون و برون اظهار اندوه و ناراحتی برخیزد.
بله چنین فردی و گروهی که چنان تفکر مثبتی نسبت به جوان داشته باشد میتواند جوان را به خود جذب کند.
جذب جوان هنری است بسیار زیبا که متأسفانه جامعهی ما کمترین بهره را از آن دارد و درمقا بل دفع جوان بر جذب آن مقدم شده است.
آیا واقعاً به جوان اندیشیدهاید؟ به پیشرفتهای او خوشحال شدهاید و او را مورد تحسین قرار دادهاید و آیا تا به حال قدمی در راه کاهش مشکلات و بر آورده کردن نیاز او برداشتهاید؟
بله جوان پاک به دنیا میآید و دوست دارد پاک زندگی کند و پاک نیز به محضر خدا بشتابد؛ اما محیط خانوادگی، اجتماعی، جوّ سیاسی، ناهمواریهای اجتماعی، فقر فرهنگی و اقتصادی او را آلوده میکند. آیا تا به حال اندیشیدهاید که اگر جوان درست حرکت نکند، مثبت نیندیشد مثبت عمل نکند چه پیامدهای خطرناکی برای خود، خانواده و اطرافیانش دارد..
بهطور خلاصه میتوان گفت: جامعهی سالم، پاک و مقتدر در گرو وجود جوانان سالم و پاک، مقتدر و آزاد است.
امید است طرح این عنوان: یعنی بهترین راههای جذب جوانان به سوی دین فرصتی باشد تا مسلمانان بتوانند هرچه بیشتر جوانان و نیازها و راهحل مشکلاتشان را بشناسند.
نکتهی دوم که لازم است به بحث دربارهی آن بپردازیم دین است؛ از آنجا که با جوان و نیازهای او آشنا شدیم لازم است بدانیم دین برای جوان چه ارزشی دارد که او را به سوی آن دعوت میکنیم کدامین درد او را درمان میکند وکدامین مشکل را حل و کدام معضل از معضلات وی را رفع میکند. آیا تاکنون از خود سؤال کردهاید دینی که جوان را به سوی آن دعوت میکنیم چه سودی از آن عاید خودمان شده است؟ جواب دقیق این سؤالات میتواند طبقهی جوان دلشکستهی جامعه را که بیشترین بار را تحمّل میکنند و کمترین سود را میبرند به سوی دین جذب کند.
آنچه که لازم است بدانیم این است که دین برای جوان نان نمیشود، پوشاک و خوراک نمیگردد؛ خانهی مجلل و آپارتمان قشنگ و همسر زیبا نمیگردد، پس دین چیست؟ چه جایگاهی در زندگی انسان دارد؟ کسی که آنرا داشته باشد چه موقعیتی دارد وکسی که فاقد آن شود چه دردی به دنبال دارد؟ پاسخ درست و بهجا به این سؤالات میتواند بهترین راه جذب را به انسان بیاموزد. حقیقت آن است که دین مجموعهای از دستورالعملهای زندگی است که جوان را راهنمایی میکند و او را از افتادن به دام افراط و تفریط به شرط پایبندی به آن باز میدارد.
دین مجموعهای از دستورالعملهای زندگی است که نیازهای انسان را تأیید و راه برآورده کردن آنها را به انسان میآموزد و آنگاه که انسان بر اثر نادانی و یا هرعمل دیگر به بیراهه رفت، دلسوزانه دست او را گرفته و به مسیر کمال بازمیگرداند و تا انتهای مسیر او را تنها نمیگذارد.
بهطور خلاصه دین دستورالعمل زندگی، راهنمای موفقیتها و بازدارندهی انسان از بیراهه است.
و اما نکتهی سوم: بهترین راههای جذب جوانان
از آنجا که دین مجموعهی دستورالعمل زندگی است و بهترین راههای جذب نیز یکی از آن مقوله است لذا باید جواب آن را در خود دین جست.
خداوند متعال در سورهی اعراف از آیهی 58 به بعد بهترین راههای جذب مردم توسط پیغمبران را به تصویر میکشاند. پیغمبران برای جذب مردم به سوی دین خدا دو ویژگی از ویژگیهای خود را مطرح و درصدد اثبات آن برای مردم هستند، یکی؛ نُصح یعنی دلسوزی و دیگری امینبودنشان است. وَأَنَاْ لَکُمْ نَاصِحٌ أَمِینٌ(اعراف/7)
تدبّر در این آیات و بهخصوص در این دو واژه ما را به این نتیجه میرساند که بهترین راههای جذب مردم ناصح و امین بودن و اثبات آن دو برای مردم بهخصوص نسل جوان است.
در جامعهی ما کسانی هستند که دلسوزی و امانت دارند؛ اما هنر به اثبات رساندن این دو ویژگی را برای مردم ندارند.
دارا بودن این دو ویژگی و به اثبات رساندن آن برای مردم، پیششرطی دارد و آن اختلاط با مردم است پیغمبر خدا(ص) میفرماید: المؤمن الّذی یخالط النّاس ویصبر علی أذاهم أعظم أجراً من المؤمن الّذی لایخالط النّاس ولایصبر علی أذاهم.( سنن ابنماجه ص 39 جزء12) ترجمه: مؤمنی که با مردم اختلاط میکند و بر اذیت و آزارشان صبر میکند، اجرش بیشتر است از مؤمنی که با مردم اختلاط نمیکند و بر اذیت و آزار آنان صبر ندارد.
کسی که بخواهد جوانان را به سوی دین خدا جذب کند تا با مردم اختلاط و رفت و آمد نداشته باشد نمیتواند به درد ورنج آنان پی ببرد واز طرف دیگر هویّت و شخصیت واقعی وخداپسندانهی او برای مردم مجهول است و آنگاه که مردم او را نشناسند نمیتوانند به وی اطمینان و نسبت به وی احساس امنیت و آرامش داشته باشند و نیز نمیتوانند بپذیرند که چنین فردی دلسوز آنان است.
اما اختلاط و رفت وآمد مداوم و شرکت کردن در خوشی و ناخوشی مردم فاصلهها را کم کرده و به تدریج مردم متوجّه میشوند که بلی چنین فردی واقعاً دلسوز آنان است از آن پس مردم او را امین خود میدانند و با وی به مشورت میپردازند و سفرهی دل خود را پیش او باز کرده و او را طبیب دردها و پناهگاه واقعی خود میدانند و هیچ وقت راضی نیستند که او را از صحنهی زندگی خود دور کنند وحتی در صورتی که کینهتوزان و حاسدانی بخواهند مانع حرکت او شوند و او را از مردم بگیرند همان مردم مدافع وی خواهند شد و به حمایت از او میپردازند.
بله اثبات دلسوزی و امین بودن برای مردم، نیازمند از خود گذشتگی و صبر و بردباری است.
فردی که از ویژگیهای امانتداری و نُصح برخوردار باشد و هنر به اثبات رساندن آن دو را برای مردم نیز داشته باشد؛ میتواند جوانان رابه سوی دین که همان دستورالعمل زندگی است جذب کند و از چشمهی زلال آن، آنان را سیراب و به ساحل امنیت و آرامش برساند.
حقیقتاً امروزه دین بهخاطر تبلیغات دشمنان و جهل دوستان مورد تنفّر و ظلم قرار گرفته و طرفدارن واقعی آن غریب ماندهاند.
لذا میطلبد دلسوزان و خیرخواهان دین بهخصوص نسل جوان بیش از هر زمانی از خود مایه گذاشته و در این راه به صبر و مقاومت بپردازند و به هدف خود که همانا جذب مردم و جوانان به سوی دین است ادامه داده و از لومهی سرزنش کنندگان نهراسند.
امید است ما به عنوان مدافعین دین با دلسوزی و امین بودن خودمان بتوانیم جوانان را به سوی دین جذب کرده و آنان را از مسیر انحراف باز داشته و به شاهراه هدایت راهنمایی کنیم.
والسلام علیکم و رحمة الله
او به سر، دجال يك چشم لعين اى خدا فريادرس نعمالمعين
محمود جعفر كلهر
در فرهنگ جديد عربى - فارسىمنجدالطلاب و فرهنگ لاروس معانىلغت دجال چنين آمده است: «آب طلا، گروه بزرگ انبوه ، دروغگو ، فريبندهلقب مسيح كذاب كه در آخرالزمانظهور كند.»
مرحوم علامه علىاكبر دهخدااين لغت را در لغتنامه خود، هم باتشديد «جيم » و هم بدون تشديد«جيم» ضبط نموده است.
مهدى پرتوى آملى درباره اينلغت مىنويسد: «دجال صيغه مبالغهاز لغت دجل و به معنى خدعه ،نيرنگ ، حيله و باطل است.»
شادروان دكتر محمد خزائلىتعبيرى زيبا و ظريف از لغت دجالكرده است: «دجال كلمهاى مركباست و الف و لام آن همان الف ولامى است كه در نامهاى دانيال وخرقيال هم وجود دارد و به معنى«خدا» ست. جزء اول آن هر چه باشدبه معنى «ضد» و «دشمن» است ودور نيست كه با «دژ»، «دشمن» و«دشوار» همريشه باشد. (1)
بنابراينتعبير، دجال يعنى : ضدخدا، دشمنخدا.
- شكل ظاهرى «دجال»
او به سر، دجال يك چشم لعين اى خدا فريادرس نعمالمعين
- نام اصلى، كنيه، محل اقامت و محل ظهور دجال
خراسان و كوفه از نقاطى هستندكه به عنوان محل خروج و ظهوردجال ذكر شدهاند. خاقانى شاعرنامى قرن ششم
هجرى قمرى محلظهور دجال را چنين ذكر مىكند:
نه عيسى راست از ياران كمينه سوزنى دربر؟ نه سوزن شبه دجال استيك چشم و صفاهانى (2)
- كيفيتخروج دجال
- دجال در اعتقادات مسيحيت
- نشانىهاى دقيق دجال ازكلام اميرمؤمنان على عليه السلام
«اى دوستان من! به زودى بهسوى من آييد. منم آن كسى كهمخلوقات را خلق نمود و ايشان را درمحكم نمودن تركيبشان با هممساوى گردانيد و اندازه صورتها وهياتهاى ايشان راتعيين نمود و منمآن پروردگار شما كه بر همه اشياقادر است.»
و اين دشمن خدا، اينها را دروغمىگويد، زيرا كه او مردى است كهطعام مىخورد و در بازارها راهمىرود و پروردگار شما كور نيستو طعام نمىخورد و راه نمىرود و ازمكانى به مكان ديگر منتقل نمىشود.آگاه شويد بدرستى كه بسيارى ازتابعان او در آن روز اولاد زنا وصاحبان طيلسان سبز هستند و آنپارچهاى است مانند ردا كه بر سر ودوش انداخته مىشود.
خداوند عزوجل او را در شهر«شام» در بالاى تلى كه معروف استبه تل «افيق» سه ساعت از روز«جمعه» گذشته به دست كسى كهمسيح بن مريم عليه السلام در پشتسرشنماز مىگزارد، به قتل مىرساند.آگاه شويد بدرستى كه بعد از اينطامه كبرى واقع خواهد شد و آنخروج دابه (4)
از زمين است. بعد از آنامام على عليه السلام فرمودند كه : از منمپرسيد كه بعد از خروج دابه چهواقع خواهد شد. درآن حال «ترال بنسبره» به صعصعه گفت كه:اميرالمؤمنين از اين كلام اعجازنظام، چه چيز اراده نموده؟صعصعه گفت: يابن سبره! كسى كهعيسىبنمريم عليه السلام در پشتسرشنماز مىگزارد ، امام دوازدهماست!» (5)
- سيماى دجال در ادب فارسى
دجال چيست؟ عالم و، شب چشم كوراوست وين روز چشم روشن او كيست، بىريب عالم دجال تست و تو به دروغش بستهاى و ماندهاى و گشته يگانه
از ديگر شاعرانى كه مضامينزيبايى از كلمه دجال ساخته،«افضلالدين بديل بن على خاقانى»شاعر قرن ششم هجرى است. دربين شاعران ، خاقانى بيشتر از همه ،اين كلمه را در شعرخود آورده است.دجال 22 بار در شعر خاقانى ديدهمىشود. در شعر برخى شاعرانديگر كمابيش اين كلمه ديده مىشود.بعضى تركيبات و مضامين كهشاعران بااستفاده از كلمه دجالساختهاند، چنين است:
- دجال بند، آن كه دجال را به بندمىكشد.
قلزم دجله عطا، مهدى دجال بند كسرى جمشيد جام خسرو خورشيدفر
مجيد بيلقانى
- دجال جفا، كنايه از دغلكار وستمگر
لب بگشا ، هيكل عيسىبخوان كز دم دجال جفا مردهاند
مولوى
- دجال چشم ، كنايه از يك چشم
چرا سوزن چنيندجالچشماست كه اندرجيب عيسى يافت ماوا
خاقانى
- دجال خلقت ، كنايه از بدنهاد
گر او هست دجالخلقتبهرغمش تو را كم ز عيسى مريم ندارم
خاقانى
- دجال راى ، كنايه از بدانديش
چه مىخواهى از اين دجال رايان چه مىجويى ازاين مهدى نمايان
عطار نيشابورى
- دجال شكل ، كنايه از فريبكار
كيد اين دجال شكلانآخراندرچهفتاد چون لواى مهدى آخرزمان آمد پديد
مجيد بيلقانى
- دجال طبع، كنايه از بدنهاد وستمپيشه
از اين دجال طبعان وارهد دور نماند كار و بار عالم اين طور
وحشى بافقى
- دجال فعل، كنايه از فريبنده
نه روحالله بر اين دير است چون شد چنين دجال فعل اين دير مينا
خاقانى
- دجال كيش، كنايه از دروغگو وبدكردار
پى دجال كيشان برگرفته به تو نيرنگ ايشان درگرفته تو را دجال شد چون هادى راه به جز دوزخ كجا يابى وطنگاه
وحشى بافقى
- دجال عالم سوز، اشاره بهفريب دادن دجال جهانيان را.( فراگيرشدن ظلم و ستم در عالم)
اى دريغا مهديى، كامروز از هر گوشهاى يك جهان دجال عالم سوز سر بركردهاند
سنايى
دجال در ادبيات عرفانى نيز،گذشته از تعبيرات و معانى دينى وكلامى ، كنايه از اهل نيرنگ و حيلهاست.
- كلام آخر درباره «دجال»
به هر حال، روزى كه دجال ظهوركند و جهان ، پر از ظلم و ستم باشد،حضرت مهدى صاحبالزمان عليه السلاممىآيد و ريشه ظلم و بيداد رابرمىكند و طومار دجال و دجالصفتان را در هم مىپيچد و آنهنگامىاست كه اين آيه شريفه براىچندمين بار مصداق پيدا مىكند:
«و قل جاءالحق و زهقالباطل انالباطل كان زهوقا» (7)
و به امتتبگو كه رسول حق آمد وباطل را نابود ساخت كه باطل خود لايقمحو و نابودى ابدى است.
و آن روزى است كه وعده الهىتحقق پيدا كند:
«ونريد ان نمن علىالذيناستضعفوا فىالارض و نجعلهمائمة و نجعلهمالوارثين» (8)
و ما اراده كرديم كه بر آن طايفه ذليل وضعيف در آن سرزمين منت گذارده و آنهارا پيشوايان خلق قرار دهيم و وارث ملك وجاه فرعونيان گردانيم.
ماهنامه موعود شماره 4
1. اعلام قرآن، ص 479; پرتوى آملى، مهدى،به نقلاز ريشههاىتاريخىامثالوحكم ، ج 1،ص 436.
2.ديوانخاقانى،پيراستهدكترمير جلالالدينكزازى، ج 1،ص 616.
3. Antichriste
4. دابة: دابةالارض: 1. موريانه ، 2. جانورى عظيمالجثه كه در آخر الزمان پديد آيد و آن نشانه نزديكى قيامت است.
5. مجلسى ، محمدباقر، بحارالانوار، ج 13،ص 482.
6. سوره اسرا (17)، آيه 81.
7. سوره قصص (28)، آيه 5.
او «عثمان بن عنبسه» از فرزندان «خالد بن يزيد بن معاويه است و چون از نسل ابوسفيان است، معروف به «سفيان» است. بعد از اينكه سفياني تسليم پيشنهاد اطرافيان خود ميشود، در مقابل امام مهدي(ع) ميايستد و آن حضرت (ع) را به مبارزه ميخواند.
سفياني كيست؟ چرا به او لقب سفياني دادهاند؟
او «عثمان بن عنبسه» از فرزندان «خالد بن يزيد بن معاويه است و چون از نسل ابوسفيان است، معروف به «سفيان» است.
سفياني چه ويژگيهاي ظاهري دارد؟
او مردي است با چهرهاي ترسناك كه آبله روست و چشماني كبود دارد.
سفياني از كجا خروج ميكند؟
از سرزميني خشك يعني «بيدا» كه سرزميني بي آب و علف در بين مكه و شام است، خروج ميكند.
عثمان بن عنبسه كيست و ادعاي او چيست؟
او سفياني از فرزندان يزيد بن معاويه بن ابوسفيان ـ لعنة الله عليهم ـ است. در حديثي از امام صادق(ع) آمده است كه فرمود:
«آنگاه كه خورشيد به مغرب خود نزديك ميشود، كسي از مغرب فرياد ميزند: اي مردم، مولاي شما در بيابان خشك (بيدا) ظهور كرد و او عثمان بن عنبسه از فرزندان خالد بن يزيد بن معاويه بن ابوسفيان است. با او بيعت كنيد تا هدايت شويد و با او مخالفت نكنيد كه گمراه ميشويد. پس ملائكه و جن او را تكذيب ميكنند. هر آنكه در شك و ترديد است و هر كافر و منافقي با نداي او گمراه ميشود».
تصرفات سفياني چه مناطقي را شامل ميشد؟
شيخ صدوق از ابو منصور البحبي نقل كرده است كه ميگويد: از امام صادق(ع) دربارة اسم سفياني سؤال كردم. فرمود: «تو را با اسمِ او چه كار؟ هر گاه مناطق پنجگانة شام: دمشق، حمص، فلسطين، اردن و حلب را تصرف كرد، منتظر فرج باشيد.» گفتم: آيا 9 ماه اين را در تصرف دارد؟ فرمود: «خير بلكه تصرف او 8 ماه است كه يك روز هم بر آن اضافه نميشود.»
و برخي گفتهاند بعد از تسلط بر شام، هفت ماه حكمراني ميكند.
چگونه امام مهدي(ع) بر عراق مسلط ميشود؟
بعد از اينكه سفياني تسليم پيشنهاد اطرافيان خود ميشود، در مقابل امام مهدي(ع) ميايستد و آن حضرت (ع) را به مبارزه ميخواند. پس امام مهدي(ع) او را از جنگ بيم ميدهد. اما سفياني بر جنگ عليه امام (ع) پا فشاري ميكند. بدين ترتيب بين لشكر سفياني و لشكر امام (ع) جنگي در ميگيرد، كه پيروز آن مهدي(ع) است. حكمراني سفياني پايان مييابد و اسير ميشود و امام (ع) او را به درك واصل ميكند. و اين گونه امام (ع) بر عراق مسلط ميشود.
[قول ديگر دربارة كشته شدن سفياني] اين است كه او به شام فرار ميكند و امام (ع) عدهاي از ياران خود را به دنبال او روانه ميكند و آنان پس از دستگيري سفياني او را به قتل ميرسانند.
آيا سفياني و دجال هم عصر هستند؟
بله. اين دو، هم عصر هم هستند و به شكلي با يكديگر رابط داردند.
چه مدت طول ميكشد تا امام (ع) بعد از ظهورشان در [مقابل سفياني] پيروز شوند؟
اين پيروزي در يك شب واقع ميشود. از همان عصري كه در بين ركن و مقام خطبه ايراد ميكنند.
فرو رفتن لشكر سفياني در زمين در چه زماني رخ ميدهد؟
اين واقعه ـ خسف ـ چند روز پس از ظهور صورت ميگيرد و معجزة بزرگي است كه امدادي الهي براي قيام مهدي(ع) است و با اين رخداد مردم به صراحت به عدالتِ دعوت او (ع) و حقانيت قيامش ايمان ميآورند.
آيا با فرو رفتن لشكر سفياني در زمين مردم تحت تأثير [اين واقعه] قرار ميگيرند؟
در روايات به تأثير اين معجزه بر روح و روان انسانها تصريح شده است:
«پس هنگامي كه مردم [اين واقعه] را ميبينند بزرگان اهل شام و گروههايي از اهل عراق به نزد امام(ع) شرفياب شده و با آن حضرت(ع) بيعت ميكنند.
و قالوا آمنّا به.(يعني به قائم آل محمّد(ع) ايمان ميآوردند در حالي كه به آن حضرت(ع) كافر بودند).
آيا معجزة خسف (فرو رفتن لشكر سفياني در زمين) خودِ سفياني را هم تحت تأثير قرار ميدهد؟
بله. معجزة خسف سفياني را هم تحت تأثير قرار ميدهد، و عاطفة او را دربارة مهدي(ع) قليان ميدهد. اين امر چند نتيجه دارد كه مهمترينِ آنها فتح عراق بدون خونريزي است.
سيوطي4 به نقل از نعيم بن حمّاد به نقل از وليد بن مسلم از امام باقر(ع) نقل ميكند كه ميفرمايد: «وقتي خبر واقعة خسف به كسي كه آن لشكر را روانه كرده است [سفياني] ميرسد ميگويد: به خدا سوگند خداوند در اين مرد عبرتي قرار داده است. لشكري را به سوي او روانه كردم، اما زمين آنان را در خود فرو برد، در اين واقعه عبرت و نصرتي است كه سفياني را به طاعت واميدارد». اين روايت در پايان به نقض بيعتِ سفياني و جنگش با امام (ع) اشاره ميكند.
از اين خبر روشن است كه بيعتِ سفياني با امام مهدي(ع) و اتخاذ موضع ملايم در قبال امام (ع) در نتيجه فرو رفتن لشكرش در زمين است.
بعد از اين كه سفياني به شام فرار ميكند آيا امام (ع) به تعقيب او ميپردازد؟
بله. آن حضرت (ع) عدهاي را به دنبال او روانه ميكند. اين افراد در بيت المقدس به سفياني ميرسند و در آنجا بر روي صخرهاي او را گردن ميزنند.
سفياني پس از خروجش چه مناطقي را تحت تصرف خود در ميآورد؟
مناطق پنج گانه شام: دمشق و حمص در سوريه، فلسطين، اردن و حلب.
آيا بر اين مناطق پنج گانه اكتفا ميكند يا تصرفات خود را توسعه ميدهد؟
بر اين مناطق اكتفا نميكند. بلكه لشكريان خود را به اطراف گسيل ميدارد كه بخش بزرگي از لشكريان او به طرف بغداد و كوفه ميروند و در آنجا قتل و فساد به راه مياندازند و اهل آنجا را تارومار ميكنند. در كوفه و نجف اشرف نيز قتل عام ميكنند.
پس از آن، قسمتي از لشكر آن ملعون به شام و قسمتي ديگر به مدينه ميروند.
وقتي لشكريان سفياني به مدينه ميرسد چه اتفاقي رخ ميدهد؟
با رسيدن لشكر سفياني به مدينه، به مدت سه روز هر عملي را در اين شهر مباح اعلام ميكنند و در آن به قتل و ويراني مشغول ميشوند.
آيا به همين امر اكتفا ميكنند يا فراتر از آن ميروند؟
هرگز به اين مقدار اكتفا نميكنند. بلكه بعد از آن به سوي مكه ميروند، اما به آن نميرسند.
سرنوشت بخشي از لشكر سفياني به سوي شام ميروند، چه ميشود؟
لشكري كه به شام ميرود [با لشكر امام (ع) مواجه ميشود كه]، لشكر حضرت حجت (ع) بر آن پيروز شده و آن را نابود ميكند و اموال آنان به غنيمت گرفته ميشود.
فتنه سفياني تا كجا گسترش مييابد و اين فتنه بر چه كساني سخت خواهد بود؟
فتنة اين ملعون در نواحي مختلف بلاد اسلامي گسترش مييابد و در اين فتنه به طور خاص بر اصحاب علي(ع) و شيعيان آن حضرت (ع) سخت ميگذرد تا جايي كه ندا دهندهاي از سوي سفياني ندا ميدهد: «آگاه باشيد هر كس سرِ شيعهاي از شيعيان علي(ع) را بياورد هزار درهم جايزه ميگيرد.» در اين اوضاع همسايه بر همسايهاش هجوم ميبرد و ميگويد: او از شيعيان علي(ع) است. پس گردنِ او را ميزند و هزار درهم جايزه ميگيرد.
علت نرسيدن لشكري كه از طرف سفياني به سوي مكه روانه ميشود، به اين شهر چيست؟
زيرا اين لشكر هنگامي كه به سرزمين «بيدا» كه در بين مكه و مدينه قرار دارد ميرسد، زمين تمام آنان را در خود فرو ميبرد و ميبلعد. و اين واقعه همان است كه به «خسف» مشهور است.
تکليف،تقليد و انتخاب مرجع تقليد براي بانوان
۱- محاسبه زمان شروع تکليف به سالهای شمسي چگونه است؟
با توجه به اینکه هر ماه قمری حدوداً11روز از ماههای شمسی کمتر است بنابراین هرسال قمری354یا در کبیسه355 روز می باشد. بنابراین از سالهای شمسی ثبت شده در شناسنامه به اندازه ای کسر می شود تا9سال قمری تمام شده در مورد سن تکلیف دختران بدست آید.
2- آيا انسان مي تواند بدون اجتهاد واحتياط وتقليد به آنچه عقل خودش حکم می کند، عمل نمايد؟
خیر، زیرا گرچه که بین عقل و شرع تلازم وجود دارد و آنچه را شرع مقدس واجب یا مستحب دانسته عقل هم تابع آن است و آن را تأیید کرده که عقل مصلحت یا مفسده چیزی را درک کند شرع هم به انجام یا ترک آن امر می کند. (کلماحکم به العقل حکم به الشرع کلما حکم به الشرع حکم به العقل) این در صورتی است که عقل به یک مصلحت لازم الاستیفاء یا مفسده لازم الاحتراز بطور قطع و یقین پی ببرد ولی احکام«مافوق عقل» هم وجود دارد که در حقیقت مطابق با عقل است.
3- تقليد چرا؟ مگر تقليد کردن از نظر اسلام وعرف جامعه مورد مذمت قرار نگرفته؟
با وجود آنکه تقلید تنها راه انجام وظایف شرعیه نیست و اسلام عزیز با تشویق انسانها به علم آموزی راه را برای اجتهاد و درک واستنباط احکام الهی از منابعی که وجود دارد بازگذاشته حتی انتخاب دستور صلح (بااحتیاط تر) را برای محتاط صحیح می داند ولی بعنوان آسانترین راه که هم شرع و هم عقل و عرف آنرا تأیید می کند، تقلیداست که آن را از راههای عمل تکلیف می داند آن هم تقلیدی که هم آگاهانه است و هم آزادانه. زیرا که شخص مکلف خود آزادانه این راه را برگزیده و برای انتخاب مرجع تحقیق کرده و بهترین را انتخاب می کند آنهم تقلید در احکام و فروع دین است نه اصول دین که عقیده مسلمان به اصول دین باید از روی دلیل یا یقین باشد.
از نظر اسلام و عرف جامعه تقلیدی مورد نکوهش و مزمت قرار گرفته که شخص عالم یا جاهل بخواهد از جاهل دیگری در این زمینه راهنمایی و کمک بگیرد والا رجوع غیر متخصص به متخصص کاری منطقی، صحیح و براساس فطرت انسان است که در سایر امور زندگی ما آگاهانه یا ناآگاهانه بدان عمل می کنیم مثل رجوع بیمار به پزشک.
4- آيا در انتخاب مرجع، زن تابع همسراست يا مي تواند مرجع مستقلی داشته باشد؟
پاسخ این سوال با درج دو استفتاء بیان می شود:
الف) بفرمایید زن و شوهر چگونه باید تقلید کند و می تواند مجتهد دیگری داشته باشد و اگر می تواند منافاتی با لزوم اطاعت زن از شوهر دارد یا نه؟
زن در تقلید مستقل است ولی در امور زناشویی باید از شوهر اطاعت کند و بدون اجازه شوهر نمی تواند از منزل خارج شود.
ب) «آیا درست است که تقلید افراد خانواده(همسر و فرزند) تابع سرپرست خانواده است؟ در تقلید تبعیت نیست.»
5- احکام و شرايط تغيير مرجع چيست؟
گر مقلد از مرجعی تقلید کند و بعد از مدتی بفهمد که آن مرجع شرایط مرجعیت و شایستگی فتوا دادن را ندارد در این صورت بر مقلد واجب است از او عدول کند و از مرجع جامع الشرایط دیگری تقلید نماید.
«لازم به ذکر است که شرایط مجتهدی که می توان از آن تقلید نمود عبارتند از: مرد، زنده، عاقل، بالغ، عادل، شیعه12امامی، حلال زاده، اعلم، بنابر احتیاط واجب حریص به دنیا نباشد.»
و یا اگر مقلد از مرجعی تقلید کند که از ابتدا شرایط و شایستگی مرجعیت را داشته ولی حالا بعضی از آن شرایط را از دست داده در این صورت نیز بر مقلد واجب است که به مجتهد جامع الشرایط عدول نماید و جایز نیست که بر تقلید از او باقی بماند.
عدول از مجتهد زنده به مجتهد زنده دیگر جایز نیست مگر آنکه مجتهد دوم اعلم از مجتهد اول یا مساوی با او باشد.
6- دوشرط عدالت و اعلميت مرجع تقليد چگونه ثابت مي شود؟
عدالت عبارت از صفت نفسانی ریشه داری است که همواره انسان را به ملازمت و همراهی تقوا یعنی ترک محرمات و انجام واجبات وادار می کند. بطوری که حتی ارتکاب یا اصرار بر گناه صغیره موجب ذایل شدن عدالت است مگر آنکه توبه کند.
راه ثابت شدن عدالت به گواهی و شهادت دادن2نفر عادل یا معاشرتی که باعث علم و اطمینان به عدالت مجتهد شود و یا شیوع و شهرتی که برای انسان علم آور باشد (که مجتهدی در بین مردم و اهل علم به عدالت مشهور باشد) و به حسن ظاهر و مواظبت بر انجام امور شرعی و طاعات الهی و حضور در جماعات و مانند آن و اعلمیت مرجع تقلید یعنی در فهمیدن حکم خدا از تمام مجتهدین زمان خود استادتر یا بهتر یا تواناتر باشد که اثبات آن بوسیله یقین خود شخص مقلد است در صورتی از اهل علم باشد. یا دونفر عالم عادل که توانایی تشخیص اعلم را دارند، گواهی دهند. به شرط عدم مخالفت دونفر دیگر و یا عده ای از اهل علم اعلمیت شخصی را تصدیق کنند که از گفته آنان اطمینان پیدا شود.
7- معنای رجوع به مرجع ديگر چه تفاوتی با عدول دارد؟
هرگاه کسی در تمامی احکام و مسائل شرعی، مرجع تقلید خود را تغییر می دهد و از مرجع دیگری تقلید می نماید عمل او را «عدول» می نامند و کسی که در برخی از احکام و مسائل شرعی از مرجع دیگری تقلید می کنند عمل وی را رجوع می گویند.
8- چگونه مي توان بر تقليد مرجعي که از دنيارفته، باقي ماند؟ (بقاء بر ميت)
مسئله بقاء بر میت زمانی صحیح است که انسان ابتدا از مرجع زنده جامع الشرایط تقلید کند سپس آن مرجع فوت نماید و شخص بخواهد بهمان فتاوای مرجع سابق باقی بماند لذا باید بعد از فوت مجتهد، مجتهد دیگری که زنده و واجد الشرایط مرجعیت باشد انتخاب نموده و سپس به فتوای ایشان در مورد بقاء بر میت رجوع کند به هر اندازه ای که آن بزرگوار جهت بقاء بر میت اجازه داده بودند می تواند باقی بماند. زیرا حدود مجوز مراجع عظام نسبت به عمل کردن مقلد به فتاوای مرجع قبلی که فوت نموده متفاوت است:
الف) مطلقاً در تمام مسائل باقی بماند.
ب) فقط در مسائلی که برای عمل فراگرفته باقی بماند.
ج) فقط در مسائلی که عمل کرده باقی باشد.
د) اگر در بعضی از مسائل عمل کرده در تمام مسائل باقی بماند.
ه) هرگاه به مقدار قابل ملاحظه ای از فتاوای او را عمل کرده و بنا داشته به بقیه نیز عمل کند، در تمام مسائل باقی باشد.
بنابراین نمی توان بدون رجوع به مجتهد زنده و نیت تقلید کردن از او(خودسرانه) به بقاء بر تقلید مرجع فوت شده عمل کند که در این صورت اعمال شخص باطل است.
تقلید ابتدائی از میت را اکثر قریب به اتفاق مراجع جایز نمی دانند.
انسان می تواند بعد از فوت مجتهد و بعد از انتخاب مجتهد زنده تمامی احکام ومسائل را به فتوای مجتهد زنده جدید عمل نماید.
9- فرق احتياط واجب(يااحتياط مطلق و احتياط لازم) از جهت عمل کردن با فتوا چيست؟
از جهت عمل نمودن به احکام فرق بین احتیاط واجب با فتوا در این است که در فتوا مقلد هر شخصی باید همان فتوا را انجام دهد و نمی توان از نظریه صریح و قطعی مرجع خود به دیگری رجوع کرد اما در احتیاط واجب مقلد یا به همان احتیاط عمل می کند یا می تواند با رعایت فالاعلم (یعنی فتوای مجتهدی که از جهت اعلمیت بعد از مرجع خودش واقع شده) به مرجع دیگری رجوع کند. و در مقام عمل احتیاط واجب با احتیاط مطلق یا احتیاط لازم تفاوتی ندارد.
10- اگر کسي اعمالش را بدون تقليد انجام داده تکليفش چيست؟
عمل جاهل مقصری که هنگام عمل نیز متوجه جهل خود باشد بدون تقلید کردن باطل است مگر آنکه به امید رسیدن به واقع عملی را انجام دهد و اتفاقاً با واقع یا فتوای مجتهدی که تقلید از او جایز است مطابق باشد که در این صورت صحیح است و نیازی به اعاده ندارد.
به کوشش گروه فقه و احکام مدرسه علميه نرجس (س)
روزه ضمن وجوب در اديان الهي، انگيزه فطري نيز داشته زيرا بشر تعاليطلب كه نميخواست تا سطح حيوانات پايين بيايد و يكسره محكوم تمايلات و شهوات حيواني گردد، روزه را وسيله و سپري براي مقاومت در برابر اين گونه تمايلات قرار داده تا خود را به كمال برساند.
روزه گرفتن در ميان اديان الهي، تاريخي بس طولاني دارد و از جمله عبادات ديريني است كه پيدايش آن را ميتوان با رانده شدن حضرت آدم و حوا از بهشت مقارن دانست.
«صوم» در لغت به معناي خودداري از عمل است البته در معناي آن اين قيد را اضافه كردهاند كه به معناي خودداري از كارهاي مخصوصي است كه دل آدمي مشتاق آن باشد و اشتهاي آن را داشته باشد. اما صوم در فرهنگ و شريعت ديني عبارت از خودداري و پرهيز از چيزهايي خاص در زمان معين است.
خداوند در قرآن ميفرمايد: اي كسانيكه ايمان آوردهايد بر شما روزه نوشته شد همانگونه كه بر اممي كه پيش از شما بودند، نوشته شد.
اين آيه نشان ميدهد كه روزه بر مسلمانان و بر امتهاي پيش از آنان نيز واجب بوده است. در روايات اسلامي آمده كه كتابهاي بزرگ آسماني همچون تورات، انجيل، زبور، صحف و قرآن در رمضان نازل شدهاند.
تفاوت روزه در اديان از جهت تعداد روزها و چگونگي روزههاست، هرچند در اديان مختلف جزئيات و كيفيت روزه تفاوت دارد اما اصل حكم روزه وجود دارد و هدف آن بطور كلي تهذيب نفس و ايجاد طهارت و پاكي معنوي و رفع رنج و بلاست.
- هندوئيسم
موفقيت هركس در اين راه با مقدار اعمال خوب و بدش ارزيابي شده و تعيينكننده تناسخ بعدي اوست. خدمت به ديگران و قرباني كردن، موجب ارتقاء درجه و تولد دوباره فرد در درجه بالاتر ميشود و انجام اعمال بد، او را به سطح پايينتر يا حتي به سطح يك حيوان تنزل ميدهد.
هندوها معمولاً در روزهاي ماه جديد و جشنهايي مانند SHIVRATRI، DURGA PUJA و SARASWATI PUJA روزه ميگيرند. زنان شمال هند در روز KARVA CHAUTH هم روزه ميگيرند.
نحوه روزه بستگي به خود فرد دارد. ممكن است روزه، امتناع از خوردن و آشاميدن هر نوع غذا يا نوشيدني براي مدت 24ساعت باشد، اما بيشتر شامل نخوردن غذاهاي جامد است و نوشيدن مقداري آب يا شير مجاز است.
هدف از اين روزه، افزايش تمركز در مديتيشن يا عبادت براي تطهير درون است و گاهي به عنوان دادن يك قرباني در نظر گرفته ميشود.
- بوديسم
بوداييها به اصل تناسخ روح و چرخه حيات معتقدند، بدين صورت كه هر كس روند تولد، زندگي و مرگ را ميپيمايد. پس از اين چرخه، اگر فرد وابستگي خود به جسم و علائق را رها كند ميتواند نيروانا را كسب كند.
همه فرقههاي اصلي بوديسم دورههايي براي روزه دارند كه معمولاً روزهاي چهاردهم ماه و ديگر روزهاي مقدس است. در آيين بودا، روزه به معناي خودداري از خوردن غذاهاي جامد است، ولي استفاده از برخي مايعات مانعي ندارد. روزه بودائيان روشي براي پاك سازي است.
راهبان بودايي براي آزادسازي ذهن روزه ميگيرند. بعضي از راهبان بودايي كشور تبت، براي كمك به رسيدن اهداف يوگا، نظير انرژي دروني، روزه ميگيرند.
- آئين جين
- لامائيسم
- صابئين
آنها روزه واقعي را روزهدار بودن اعضا و جوارح آدمي ميدانند كه در كتاب كنزاربا يا صحف آدم مقدسترين كتاب مندائيها آمده است: «اي مومنان برايتان گفتم كه روزه بزرگ فقط نهي از خوردن و آشاميدن نيست بلكه ديدگانتان را از نگاههاي هيز و شيطاني و گوشهايتان را از شنيدن حرفهايي كه مردم در خانه خود ميزنند برحذر داريد و زبانهايتان را به گفتارهاي دروغ و ناپسند نيالائيد و .... ».
- زرتشتي
- يهوديت
داوود پيامبر، اورشيلم را بنا نهاد و سليمان اولين معبد را بنا كرد كه در سال 70 پس از ميلاد تخريب شد. يهوديان به پيامبر آخرالزماني معتقدند كه ميآيد و آن معبد را از نو بنا ميكند.
يهوديها در يوم كيپور (YOM KIPPUR) روزه ميگيرند. يوم كيپور تعطيلي مذهبي يهوديان در ماه سپتامبر يا اكتبر است كه مردم در آن روز روزه ميگيرند و در كنيسه، دعاي صبر ميخوانند. آن روز را، روز كفاره هم ميگويند.
يهوديان شش روز ديگر را نيز روزه ميگيرند كه " TISHA B'AV " ( نهم آوريل، روزي كه معبد يهوديان در آن روزتخريب شد) از آن جمله است.
در «يوم كيپور» و " TISHA B'AV " خوردن و آشاميدن از زمان غروب آفتاب تا غروب بعدي به مدت 24 ساعت ممنوع است، در حالي كه در ساير ايام روزه ا، اين محدوديت از طلوع تا غروب آفتاب است.
هدف از روزه در دين يهوديت، استغفار از گناهان يا درخواست حاجت خاصي از خداست.
- مسيحيت
حضرت مسيح، پسر مريم مقدس كه مورد آزار يهوديان هم وطن خود قرار گرفته بود، پيام جديدي از خداوند متعال ارائه كرد. در طول سفرهاي حضرت مسيح 12 مُريد (كه بعدها حواريون نام گرفتند) همراه وي بودند تا آموزههاي ديني را از او بياموزند. مسيح در دوران خود معجزههاي زيادي بر مردم عرضه كرد تا آموختههايش را ملموستر سازد.
مسيحيت فرقههاي زيادي دارد كه شايد به دليل عدم تفاهم بر روي اصول ديني، فرهنگ متفاوت مسيحيان و سليقههاي شخصي بوده است. گاهي تفاوت اعتقادي بين اين فرقهها آنقدر زياد است كه شايد هر كدام دين متفاوتي به نظر آيند.
- آيين كاتوليك
در روز چهارشنبه خاكستر و جمعه پاك، خوردن دو وعده غذايي كوچك و يك وعده غذايي عادي جايز است، اما خوردن گوشت ممنوع است. در ساير جمعههاي ايام روزه نيز مصرف هر نوع گوشتي حرام است. براي روزههاي اختياري در روزهاي جمعه، برخي افراد به جاي خودداري از غذا خوردن، رياضت ديگري را براي تقرب در نظر ميگيرند يا نماز مخصوصي را ميخوانند.
هدف از اين روزه كنترل هواهاي نفساني و رياضت كشيدن براي بخشايش گناهان و همدردي با فقراست.
- آيين ارتدوكس شرقي
در روزه اين آيين به طور كلي مصرف گوشت، لبنيات و تخم مرغ ممنوع است. ماهي در برخي روزهاي روزه ممنوع است و در بعضي روزها مجاز.
ارتدوكسها به اين دليل روزه ميگيرند كه معتقدند پرهيز از شكم پروري، رحمت خدا را براي آنها به ارمغان ميآورد.
- آئين پروتستان
برخي از افراد كلاً از مصرف غذا و نوشيدني امتناع ميكنند؛ بعضي ديگر فقط آب يا آب ميوه مينوشند؛ يا اينكه فقط غذاهاي مشخصي را ميخورند و از غذاهاي خاصي امتناع ميكنند و با هر وسوسهاي مقابله ميكنند.
هدف از روزه در اين آيين، تقويت روح يا به كرسي نشاندن يك سخن حق در جامعه مدني يا سياسي است.
- آيين مورمن
- اسلام
مسلمانان يك ماه تمام را روزه ميگيرند. ماه رمضان نهمين ماه تقويم قمري مسلمانان است كه در اين ماه روزه واجب است. اين ماه يادآور نزول قرآن بر حضرت محمد(ص) است.
مسلمانان براي روزه گرفتن از شروع سحر(اذان صبح) تا غروب آفتاب(اذان مغرب)، از خوردن و آشاميدن اجتناب ميكنند. همچنين مصرف دخانيات و داشتن رابطه زناشويي در زمان روزهداري حرام است.
روزهداري در اين ماه واجب است، ولي مسلمانان در ديگر اوقات سال نيز به دلخواه ميتوانند روزه بگيرند.
خبرگزاري فارس
قال الباقر عليه السلام:
بنى الاسلام على خمسة اشياء، على الصلوة و الزكاة و الحج و الصوم و الولايه.
امام باقر عليه السلام فرمود:
اسلام بر پنج چيز استوار است، برنماز و زكات حج و روزه و ولايت (رهبرى اسلامى).فروع كافى، ج 4 ص 62، ح 1
2-فلسفه روزه
قال الصادق عليه السلام:
انما فرض الله الصيام ليستوى به الغنى و الفقير.
امام صادق عليه السلام فرمود:
خداوند روزه را واجب كرده تا بدين وسيله دارا و ندار (غنى و فقير) مساوى گردند.
من لا يحضره الفقيه، ج 2 ص 43، ح 1
3-روزه آزمون اخلاص
قال اميرالمومنين عليه السلام:
فرض الله ... الصيام ابتلاء لاخلاص الخلقامام على عليه السلام فرمود:
خداوند روزه را واجب كرد تا به وسيله آن اخلاص خلق را بيازمايد.
نهج البلاغه، حكمت 252
4-روزه ياد آور قيامت
قال الرضا عليه السلام:
انما امروا بالصوم لكى يعرفوا الم الجوع و العطش فيستدلوا على فقر الاخر.
امام رضا عليه السلام فرمود:
مردم به انجام روزه امر شدهاند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بيچارگى آخرت را بيابند.
وسائل الشيعه، ج 4 ص 4 ح 5 علل الشرايع، ص 10
5-روزه زكات بدن
قال رسول الله صلى الله عليه و آله لكل شيئى زكاة و زكاة الابدان الصيام.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
براى هر چيزى زكاتى است و زكات بدنها روزه است.
الكافى، ج 4، ص 62، ح 3
6-روزه سپر آتش
قال رسول الله صلى الله عليه و آله:
الصوم جنة من النار.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
روزه سپر آتش (جهنم) است. «يعنى بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»
الكافى، ج 4 ص 162
7-اهميت روزه
الصوم فى الحر جهاد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
روزه گرفتن در گرما، جهاد است.
بحار الانوار، ج 96، ص 257
8-روزه نفس
قال اميرالمومنين عليه السلام
صوم النفس عن لذات الدنيا انفع الصيام.
اميرالمومنان على عليه السلام فرمود:
روزه نفس از لذتهاى دنيوى سودمندترين روزههاست.
غرر الحكم، ج 1 ص 416 ح 64
9-روزه واقعى
قال اميرالمومنين عليه السلام
الصيام اجتناب المحارم كما يمتنع الرجل من الطعام و الشراب.
امام على عليه السلام فرمود:
روزه پرهيز از حرامها است همچنانكه شخص از خوردنى و نوشيدنى پرهيز مىكند.
بحار ج 93 ص 249
10-برترين روزه
قال اميرالمومنين عليه السلام
صوم القلب خير من صيام اللسان و صوم اللسان خير من صيام البطن.
امام على عليه السلام فرمود:
روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شكم است.
غرر الحكم، ج 1، ص 417، ح 80
ادامه مطلب
اى كسانى كه ايمان آوردهايد روزه بر شما واجب شده همانطور كه بر اقوام قبل از شما واجب شده بود شايد با تقوا شويد(183).
و اين روزهائى چند است پس هر كس از شما مريض و يا مسافر باشد بايد ايامى ديگر بجاى آن بگيريد و اما كسانى كه به هيچ وجه نمىتوانند روزه بگيرند عوض روزه براى هر روز يك مسكين طعام دهند و اگر كسى عمل خيرى را داوطلبانه انجام دهد برايش بهتر است و اينكه روزه بگيريد برايتان خير است اگر بناى عمل كردن داريد(184).
و آن ايام كوتاه ماه رمضان است كه قرآن در آن نازل شده تا هدايت مردم و بياناتى از هدايت و جدا سازنده حق از باطل باشد پس هر كس اين ماه را درك كرد بايد روزهاش بگيرد و هر كس مريض و يا مسافر باشد بجاى آن چند روزى از ماههاى ديگر بگيرد خدا براى شما آسانى و سهولت را خواسته و دشوارى نخواسته و منظور اينست كه عده سى روزه ماه را تكميل كرده باشيد و خدا را در برابر اينكه هدايتتان كرد تكبير گفته و شايد شكرگزارى كرده باشيد(185).
ادامه مطلب
كدام بعد از ابعاد وجودى على (ع) را مى توان بررسى كرد؟ شجاعت، عدالت، سخاوت، ايثار و گذشت، علم، آگاهى و معرفت، زهد و تقوا و. . . كدام يك؟
اصولاً شخصيت على (ع) شخصيتى است چندبعدى و جامع صفات اضداد، على فرمانروايى پرقدرت و صلابت و در عين حال بردبار در ميدان جنگ دلاورى كم نظير، در محراب عبادت عابدى گريان، اما در ميدان نبرد خندان، با دشمنان خشن و قاطع، در برابر يتيمان و بيوه زنان مهربان و رقيق القلب، سخاوتمندى بى مانند، در عين حال ژنده پوشى كارگر و كشاورز، حكيمى دانا و قاضى اى دادگستر و بى گذشت و دقيق النظر بود.
على (ع) همان شخصيت والايى است كه فرق نازنينش شكافته و محاسن شريفش، در محراب عبادت، به جهت شدت عدلش، به خون مقدسش رنگين شد.
به راستى شناخت گوشه اى از اين درياى ناپيداى كرانه فضيلت و تقوا و دانش و. . . براى كسى امكان ندارد، مگر خدايى كه خالق اوست و حضرت خاتم النبيين (ع) كه معلم و مربى اوست و اولاد طاهرينش كه پرورش يافتگان مكتب او هستند، مقام و رتبت او را چنان كه هست، دريابند والا ديگران راهى به شناخت شخصيت والايش ندارند.
بارى، على (ع) دريايى است از خصايص عالى بشرى و جامع صفات ممتاز يك انسان برتر، يك انسان كامل. تا آنجا على (ع) در اين صفات پيش رفته است كه حتى دشمنانش زبان به اعتراف گشوده اند. . .
فصاحت و بلاغت على (ع) در خطبه هاى نهج البلاغه جلوه گر است. آنان كه پاى منبر خطابه على (ع) مى نشستند، از شنيدن بيانات آتشين و جذابش بر خود مى لرزيدند و مى گريستند. همام (از اصحاب على (ع)) از شنيدن اوصاف پرهيزگاران كه با بيانات روشن و جامع و پرشور خود ايراد فرمود، همچون چوبى خشك بر زمين افتاد و جان به جان آفرين تسليم كرد.
سيد رضى كه خود مردى اديب، شاعر و سخن شناس بوده است، در ستايش سخنان على (ع) چنين مى گويد: «اميرالمؤمنين (ع) آبشخور فصاحت و ريشه و زادگاه بلاغت است. اسرار مستور بلاغت از وجود او ظاهر گشت و قوانين آن از او اقتباس شد. هر گوينده سخنور از او دنباله روى كرد و هر واعظ سخندانى از سخن او مدد گرفت. در عين حال به او نرسيدند و از او عقب ماندند. بدان جهت كه بر كلام او نشانه اى از دانش خدايى و بويى از سخن نبوى موجود است.
«طه حسين» اديب و نويسنده مصرى در كتاب «على و بنوه» داستان مردى را نقل مى كند كه در جريان جنگ جمل دچار ترديد مى شود، با خود مى گويد: «چطور ممكن است شخصيتهايى از طراز طلحه و زبير بر خطا باشند؟!» درد دل خود را با خود على (ع) در ميان مى گذارد و از خود على (ع) مى پرسد كه مگر ممكن است چنين شخصيتهايى عظيم بى سابقه اى بر خطا روند؟
على (ع) به او مى فرمايد: تو سخت در اشتباهى، تو كارى واژگونه كرده اى، تو به جاى اين كه حق و باطل را مقياس عظمت و حقارت شخصيت ها قرار دهى، عظمت ها و حقارت ها را كه قبلاً با پندار خود فرض كرده اى، مقياس حق و باطل قرار داده اى، تو مى خواهى حق را با مقياس افراد بشناسى؟ برعكس رفتار كن!
اول خود حق را بشناس، آن وقت اهل حق را خواهى شناخت، آنگاه ديگر اهميت نمى دهى كه چه كسى طرفدار حق است و چه كسى طرفدار باطل و از خطا بودن آن شخصيت ها در شگفت و ترديد نخواهى بود.
«طه حسين» پس از نقل جمله هاى على (ع) مى گويد: «من پس از وحى و سخن خدا، جوابى پرجلال تر و شيواتر از اين جواب نديده و نمى شناسم. »
على (ع) بنا به قولى چهارصد و هشتاد و اندى خطبه ايراد فرموده است كه مقدارى از آنها را سيد رضى برگزيده و در كتاب شريف «نهج البلاغه» جمع آورى كرده است. على (ع) اين خطبه ها را در حالات و مواضع مختلف و به مناسبتهاى گونه گون، بالبداهه ايراد فرموده است. نامه ها و كلمات حكمت آميز آن حضرت خود بخشى جداگانه است كه در عين كوتاهى وسعت و عظمت حيرت انگيز دارد.
على (ع) در همين مقدار خطبه هايى كه در دست داريم، باريك ترين نكته هاى توحيدى، اجتماعى، سياسى، زهد و تقوا و شناخت حق و باطل، مؤمن و منافق، حكمت عملى، شيوه عمل و رفتار با مردمان و زيردستان، مشاوران و معاشران، اقران و همسران، فنون جهاد و جنگ و غلبه بر خصم و. . . را بيان كرده است. در توصيف اسرار خلقت، آفرينش مورچه و طاووس و برخى از جانوران، درباره نبات و جماد و صحرا و سنگستانهاى حجاز و مكه معظمه و ديگر مسائل، كلام را به اوج رسانده و چراغى هدايتگر پيش پاى خلق نهاده است.
به راستى كلامش فوق كلام مخلوق و تحت كلام خالق و رسول خداست، همه فصحا و بلغا در برابر عظمت كلامش و ابعاد گسترده اش اظهار عجز كرده اند.
مقام برادرى و اخوتش با رسول الله(ص) مرتبه وصايتش و ولايتش، درجه تقوا و ايثارش، آيات الهى كه در حق على (ع) به اتفاق بيشتر مفسرين، نازل شده است، شجاعت و جهادش در جنگهاى بدر و حنين و احزاب ـ كه ضربت شمشيرش برتر از عبادت انس و جن شمرده شد ـ و جنگ خيبر ـ كه بسيارى گردن كشيدند تا رسول خدا (ص) پرچم را به آنان دهد، ولى اين فضيلت نيز خاص على (ع) شد. . . ـ حقايقى است كه كسى را ياراى انكار آنها نيست.
ايستادگى اش در برابر ناكثين و قاسطين و مارقين و آنان كه مى خواستند دين اسلام را از مسير اصلى اش منحرف سازند و به وادى انحراف و امتيازات طبقاتى و سنن ملغى شده جاهلى بكشانند ـ تا سرحد جان ـ حقيقتى است روشن.
حلم و صبر و سكوتش، در مدت بيست و اند سال به خاطر مصالح كلى اسلام و مسلمين، درحالى كه «خار در چشم و استخوان در گلو» بوده، مطلبى است دردناك و شگفت انگيز كه تاريخ هرگز آن را فراموش نخواهد كرد.
على (ع) در آن گردبادهاى اغراض و جهالت و توفانهاى كينه توزى و مطامع دنيوى، ناشناخته بود و سخنان، آتشين و زلال و مواعظ از دل برخاسته اش در دلهاى قسوت گرفته و سنگين، كمتر اثرى مى كرد تا جايى كه على (ع) سر در بيابان ها مى نهاد و درد دل خود را تنها با خواص اصحابش در ميان مى گذاشت يا در سكوت عميق چاه ها فرو مى گفت.
على (ع) كه چشمه هاى حكمت و دانش از ستيغ كوهساران شخصيت والايش ريزان بود و مى توانست سعادت دو جهان را براى همگان به ارمغان آورد.
على (ع) كه به راه هاى آسمان از راه هاى زمين آشناتر بود.
على (ع) كه از شميم روح پرور وحى محمدى (ع) بهره ياب شده بود و از كودكى در آغوش پرمهر نبوت پرورش يافته بود، على (ع) كه عادل ترين داوران و شجاع ترين دلاوران و امير مؤمنان و پناهگاه ستم رسيدگان و دردمندان بود، همچنان ناشناخته ماند و جز تنى چند از ياران وفادارش، ديگران به ارزش وجودى اش پى نبردند و يا نخواستند پى برند.
درد و دريغا كه بدخواهان دنياپرست و كينه توزان جاه طلب به اين كوردلى اكتفا نكردند، حتى براى رونق كاخ و رواق خضراى خود و شكوه سلطنت چند روزه دنياى خود، دشمنى نسبت به او و بدگويى از او را ترويج و تجويز كردند و در اين راه از بيت المال مسلمانان حاتم بخشى ها نمودند!
به راستى على (ع) مظلوم تاريخ اسلام است.
"شب قدر"، شب نزول قرآن و برتر از هزار ماه است و فرشتگان در اين شب به اذن خداوند بر زمين فرود ميآيند و جميع مقدرات بندگان را در طول سال تعيين ميكنند و خوشا به حال كساني كه تلاش ميكنند كه تا قدر و منزلت اين شب را دريابند.
در سورههاي قدر، فاطر و دخان خداوند بارها بر عظمت شبهاي قدر و دانستن منزلت آن توسط انسانها تاكيد كرده است.
انسان در چنين شبي ميتواند به خود بيايد و به بازنگري اعمال در طول سال بپردازد و از بارگاه خداوند تقاضاي عفو و بخشش كند.
شب قدر شب استمداد از خداوند براي بخشش گناهان بزرگ و كوچكي است كه در طول سال مرتكب شدهايم.
برپايي آيينهاي ويژه و خاص از قبيل دعا و نيايش، شركت در محافل معنوي ادعيه جوشن كبير و صغير، ابوحمزه ثمالي و اقامه نمازهاي صد ركعتي و حضور در مساجد و تكايا و قرآن بر سرگرفتن از جمله اعمال اين شبهاي پرفيض و بركت است.
در اين ميان براي طلب عفو و بخشش از درگاه خداوند توسل جستن به ائمه اطهار و طلب شفاعت آنان در نزد خداوند از ديگر راههاي توبه و بخشش در درگاه حق تعالي است.
طبق روايات ، شب قدر، شب بسيار مهمي در تاريخ زندگي انسان است به اين معنا كه هر انساني از مجموعه روزها و شبها در زندگياش يك شب از همه برايش مهمتر است و آن شب قدر و تعيين سرنوشت او است.
بنابر آيات قرآن كريم در شب قدر همه امور و سرنوشت بشريت از آسمان به زمين نازل ميشود كه از آن جمله ميتوان به تولدها، مرگ ها،صلحها و جنگ ها اشاره كرد.
دعا، نيايش و نجوا كردن نيز در طول اين شبها پيوندي را ميان انسان با آسمان برقرار ميكند كه اينها همه در سرنوشت آدمي تاثير دارند.
از جمله نكاتي كه در شبهاي قدر مورد سئوال قرار ميگيرد اين است كه چگونه ميتوان در اين شبها به حوايج و آمال رسيد.
براي اين سئوال دو جواب وجود دارد كه نخستين و مهمترين آن عبارت است از اين كه در زمان دعا بايد به رحمت و كرامت بيپايان خداوند در استجابت دعا، باور قلبي داشته باشيم.
بايد در تمام وجود اين اطمينان را داشته باشيم كه خداوند به واسطه رحمت و لطف به بندگان از گناه ما ميگذرد و دعاي ما را مستجاب ميكند.
براي استجابت دعا بايد صفاي قلب و باطن داشت و دلهاي پر از كينه، حسد و بدخواه را پاك كرد زيرا دل پر كينه هرگز نميتواند خواستههاي خود را از خداوند دريافت كند.
مومنان در اين شبها بايد بدانند كه نوع و نحوه خواستن از خداوند نيز در استجابت دعا بسيار مهم است.
از جمله آموزههاي مهم دعا جمعنگري و ابراز خواستههاي جمعي از خداوند است.
در دعا كردن به درگاه خداوند نبايد خودخواه بود بلكه هر آنچه را براي خود ميخواهيم بايد براي جمع و ديگران نيز بخواهيم تا استجابت دعاي ما حتمي شود.
قدر شبي است كه در آن قرآن به عنوان تنها راه نجات بشريت از ظلمت و تاريكي جهل و ستم باهدف برقراري عدالت بهصورت كامل بر قلب پيامبر اعظم(ع) نازل شده است.
براي قرار گرفتن در اين شب بايد آن را درك كرد و اگر انسان بداند كه خداوند اين شب را براي پرواز روح بشر به ملكوت قرار داده هيچ گاه حاضر نميشود حتي اندكي از آن را از دست بدهد.
در اين شب كه تقدير قطعي انسان براي يك سال تعيين ميشود نبايد از ذخيره عمل صالح غافل بود.
بر اساس روايات قدر در دو مسئله محقق ميشود،منزلت خود شب قدر و منزلت انسان كامل و اگر انسان قدر اين شب را نداند خودش را تباه كرده است.
تقارن شبهاي قدر با ضربت خوردن و شهادت حضرت علي(ع) مويد منزلت انسان كامل در اين شب نوراني است.
امير مومنان (ع) نسخه منحصربفرد تاريخ بشريت در عبادت، حكومت و عدالت است به همين دليل خداوند شهادت وي را همزمان با شبهاي قدر قرار داده است تا انسانها با تمسك به زهد و دينداري علي به سعادت دست يابند.
براين اساس است كه بايد قدر و منزلت اين شب پربركت و نوراني را دانست و با صدق و خلوص از مسير آن، خود را به خداي قادر سبحان رساند.
ایرنا
از موارد مهم درماه رمضان شب قدر است .شبي كه از هزار ماه بهتر مي باشد . رواياتي داريم مبني بر اين كه هزار ماه جهاد بهتر ، واز سلطنت هزار ماه بهتر ، و عبادت آن بهتر از عبادت هزار ماه مي باشد . و خلاصه شب شريفي است كه روزي بندگان ، اجلهاي آنان وساير امور مردم از خوب و بد در آن مقدر مي گردد .شبي كه درقرآن در آن نازل شد . شبي كه به نص قرآن مبارك است . درروايات اهل بيت آمده است : ‹‹ فرشتگان در شب قدر فرود آمده و در زمين پخش مي شوند ، بر مجالس مؤمنين گذشته ، بر آنان سلام مي كنند و براي دعاهاي آنها ‹‹ آمين ›› مي گويند ، تا آنگاه كه سپيده دم طلوع كند .›› و ‹‹ دراين شب دعاي كسي رد نمي شود مگر دعاي عاق والدين ، قطع كننده رحم نزديك ، كسي كه شراب بنوشد و كسي كه دشمني مؤمني دردلش باشد .›› در ‹‹ قبال ›› از ‹‹ كنز المواقيت ›› از پيامبر (ص) روايت شده است كه فرمودند : ‹‹ موسي عرض كرد : خداي من ! نزديك شدن به تورا خواهانم ، فرمود : نزديكي من از آن كسي است كه شب قدر بيدار شود . عرض كرد: خداي من رحمت تو رامي خواهم ، فرمود : رحمت من از آن كسي است كه درشب قدر به فقيرها رحم كند ، عرض كرد: خداي من ! جواز عبور از صراط راخواهانم ، فرمود : آن براي كسي است كه درشب قدر صدقه اي بدهد ، عرض كرد: خداي من ! از درختان بهشتي مي خواهم ، فرمود: اين مال كسي است كه در شب قدر سبحان الله بگويد، عرض كرد: خداي من ! رضايت تو را مي خواهم ، فرمود: رضايت من از آن كسي است كه دو ركعت نماز در شب قدر بخواند.›› و از همين كتاب از پيامبر (ص) روايت شده است كه فرمودند: ‹‹ درهاي آسمانها در شب قدر باز مي شود. بنابراين بنده اي درآن نماز نمي خواند، مگر اين كه خداوند متعال در مقابل هر سجده اي درختي در بهشت براي او مي نويسد كه اگر سواره ، صد سال در سايه آن حركت كند به انتهاي سايه اش نمي رسد ، و در مقابل هر ركعت خانه اي از در و ياقوت و زبرجد و مرواريد، و در مقابل هر آيه اي تاجي از تاجهاي بهشت ، و در مقابل هر ‹‹سبحان الله گفتن ›› پرنده اي از پرندگان بهشت ، و در مقابل هر نشستن درجه اي از درجات بهشت ، و در مقابل هر تشهدي بالا خانه اي از بالا خانه هاي بهشت ، و در مقابل هر سلام دادن ، لباسي از لباسهاي بهشت براي او مي نويسد. و آنگاه كه سپيده صبح بدمد، خداوند از دختران پستان برآمده مانوس ،و كنيزان خوش اخلاق و خدمتكاراني جاويدان ، و بهترين پرندگان و بوهاي خوش ، و نعمتهاي خوب و تحفه ها و هدايا و خلعتها و كرامتها، و آنچه نفس ميل دارد و ديدگان از آن لذت مي برد به او عنايت مي فرمايد، و شما در آن جاويد هستيد.››
مراتب شب قدر
از بعضي از روايات برمي آيد كه شب قدر مراتبي دارد . و شب قدري كه در قرآن آمده است ، شب قدري است كه آخرين مراحل مشيت الهي در آن صورت گرفته و پس از آن تغيير وم تبديلي انجام نمي شود . و نيز از بعضي روايات برمي آيد كه شب نيمه شعبان و نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم ماه رمضان از شبهاي قدر بوده و شب آخر برترين آنهاست كه شب ‹‹جهني ›› ناميده مي شود. و همين شب است كه مقدرات در آن ، تغيير نمي كند. و باحتمال قوي شب بيست و هفتم ماه رمضان نيز از شبهاي قدر است . و كسي كه مي خواهد احتياط كند بايد در تمام اين پنج شب اعمال شب قدر را انجام دهد. و چون اين قول از لحاظ مضمون و سند برتر از ديگر اقوال بود، بهمين جهت ساير اقوال را ذكر نكرديم.
آمادگي براي اين شب و دعا براي توفيق درآن
سزاوار است كسي كه دين و نص روشن قرآن و روايات پيامبر(ص) و آل معصوم (ع) را قبول دارد، تمام سعي خود را جهت آمادگي براي اعمال اين شب بكار گيرد. از كارهايي كه در طول سال مي تواند انجام دهد، دعا جهت توفيق در اين شب مي باشد و اين كه بتواند در اين شب ، محبوبترين و پسنديده ترين كارها نزد خدا را انجام داده و خداوند اين شب را براي او بهتر از هزار ماه قرار داده ، و اعمال اين شب را باين شكل از او قبول نموده و آن را با بالاترين درجات براي او ثبت ، و تا روز ديدار او آن را بپروراند، در اين شب ، نام او را در گروه مقربين نوشته و شناخت ، محبت ، نزديكي ، پناه ، رضايت و خير خود همراه او با عافيتش را نصيب او گردانيده و بگونه اي از او راضي شود كه خشمي كه بعد از آن نبوده ، و پيامبر و امامان بخصوص امام زمانش (ع) از او راضي شده ،و او را با آنان در مجلس ‹‹صدق ›› ،نزد سلطان مقتدر جاي داده و در بذل تمام توانايي براي فرمانبرداري و بدست آوردن رضايتش ، او را موفق و عاقبت او را نزديكي و رضايتش قرار دهد.
از كارهايي كه مي تواند بوسيله آن تمام سعي خود را در اين شب بكار گيرد ، اين عبادت رافراهم نمايد . مثلا مكان و لباس مناسب و عطر و صدقه اي را تهيه و مضامين لطيفي را براي مناجات با پروردگار و كلمات بر انگيز نده اي را در خطاب آقايان و نگهبانان و حاميانش انتخاب كند . و ميهمانان مخصوصي را كه مناسب با اين شب مي باشند ، و چند فقير را براي صدقه دادن در نظر بگيرد .
گمان مي كنم اگر يكي از سلاطين دنيا كسي را در روزمخصوص به ميهماني دعوت نموده و شخص بزرگي را دنبال او بفرستد ، و آنگونه كه خداوند با تو رفتار كرده است او نيز در دعوت خود با او مهرباني كرده و در مقابل حضور او در آن مجلس – كه اعيان و اشراف وپادشاهان حضور دارند – ورعايت آداب آن ، به او وعده اعطاي خلعتهاي گرانبها و املاك پرارزش و وسيع و فرمانهاي حكومت و سلطنت داده و به او بگويد هر قدر در انجام كارهاي كمي كه دراين مجلس بايد انجام دهد ، دقت كند سلطان او را از عطايا و احسان خود بيشتر بهره مند مي كند ، از اشتياق حضور در اين مجلس قالب تهي كرده وبراي آمادگي حضور در چنين مجلسي شريف و اين مقام والا تمام توان خود را بكار گرفته ، در طول سال اين مطلب رافراموش نكرده ، در تمام حالات با جديت به آن پرداخته و خود را براي چنين روز بزرگي آماده مي نمايد بگونه اي كه اهل سعي و تلاش نمي توانند اينطور عمل كنند . و باندازه اي مواظب است و دقت مي كند كه انسان را شگفت زده مي كند . و آنگونه كه بايد و دوست در مقابل دوست انجام مي دهد ادب را رعايت مي كند .
اي عاقل ! چگونه اين دعوت را اجابت مي كني ؟ سلطان سلاطين ، خداي خدايان و حاكم آسمانها و زمين تو را به اين ميهماني دعوت نموده وبراي اين دعوت فرشتگان بزرگوار و پيامبران و رسولان و بهترين مردم را فرستاده و با جانشينان معصومش آن راتأكيد كرده است . و آنگاه تو را با فرشتگان دعوت كننده بزرگ داشته است ، هر شبي با دعوتهايي مخصوص و لطفها و كرامتها يي عالي . درمقابل اخلاص يك شب تو نعمتهاي جاويدي به تو وعده داده است كه نه چشمي مانند آن ديده و نه گوشي شنيده و نه دردل انساني خطور كرده است . نور ، زيبايي ،سرور ، سلطنت ، دارايي ، و شادمانيي را به تو وعده داده كه عقل توحتي از تصور گوشه اي از آن عاجز ، و انديشه ات در آن سرگردان است .نزديكي ، پناه و شادماني ديدار خود را به تو وعده داده است كه عقل انسانها و فهم علما و انديشه حكما از درك آن ناتوان است .
برادرم ! آيا بخاطر آمادگي براي اين مجلس ، باندازه اي كه شايسته است تلاش نموده و از رستگاران خواهي شد يا با غفلت خود اين فرصت را از دست داده و از جمله ورشكستگان خواهي بود ؟ يقين داشته باش اگر از اين كرامت غفلت كرده و با كوتاهي خود آن را از بين ببري و در روز قيامت آنچه را كه ديگران با سعي كامل به آن رسيد ه اند ببيني ، به حسرتي دچار مي شوي كه آتش جهنم وعذاب دردناك در مقابل آن كوچك است . و بهمين جهت در آن روز با ور شكستگان پشيمان صدا مي زني : ‹‹افسوس كه جانب خدا را رعايت ننموده و در حق خود ظلم وتفريط نمودم و وعده هاي خدا را مسخره كردم .››در حالي كه پشيماني سودي نداشته و درهاي توبه و جبران بسته و آثار اعمال و نتايج آن آشكار شده است .
بنابراين قبل از اين كه بخاطر كوتاهي و از بين بردن فرصتها ملامت شوي خود را سرزنش كن . و قبل از اين كه به تو بگويند : چرا كرامت پروردگار جهانيان را كوچك شمردي ؟ خود ، اين مطلب را درنظر بگير .
خود و سرمايه ات راحسابرسي كن ، قبل از اين كه به حساب تو رسيدگي شده و بجاي كرامت و سلطنت ، به خواري و پستي برسي . سرمايه اي كه اگر باقي مي ماند به بالاترين سودهاي تجارت در روزهاي سختي و نياز مي رسيدي . سزاوار است وقتي كه شب قدر نزديك مي شود شوق او به رسيدن به كرامتهايي كه در اين شب براي اومهيا شده است افزون گرديده . كرامت مقام بالا و مجلس حضور پروردگار جهانيان و تقديس خداوند آسمانها و زمين ، و اعمالي را كه با حال واخلاص و حضور و رقت وصفاي او و رضايت مولايش مناسبتر است ، براي شبش انتخاب كرده ودر اين مورد از خداي متعال كمك گرفته و از خلفاي او – درود خدا بر آنان – ياري بجويد.
انتخاب عمل براي اين شب ، تفكر و ياد خدا
اگر فهميد چه عملي مناسبتر است كه به همان عمل مي كند . و اگر ترديد پيدا كرد، بايد استخاره كند. بعد از تعيين وقت ذكر، وقت مناسبي را كه در آن خواب آلود يا سير يا گرسنه نبوده و موانع ديگري نيز نداشته باشد ، بايد براي تفكر معين كند. نيز بايد تمام سعي خود را بكار گيرد كه در شبش چيزي، حتي امور مباح، او را از ياد خدا باز نداشته و در نمازها و مناجاتش به غير آن حتي مستحبات فكر نكند.
زيرا كسي كه مثلا در نماز به ساختن مسجد و آب كشيدن آن يا صدقه دادن فكر كند غافل است . حتي در حال ايستادن نماز در ياد اجزاي آن بودن غفلت است . و بايد در هنگام عمل فقط سعي كند كه قلب او از حقيقت كارهايي كه انجام مي دهد و ذكرهايي كه مي گويد غافل نباشد. و براي اين كه براحتي به اين مطلب برسد، مي تواند قبل از انجام عمل مختصري درباره آن فكر كند و آنگاه عمل را انجام دهد.
و اگر هنگام قرائت و ذكر از آن غافل شد بايد آن را تكرار كند. مثلا وقتي مي خواهد رو به قبله بايستد، مي تواند اجمالا درباره معناي رو به قبله نمودن بينديشد. و هنگامي كه مي خواهد بايستد ابتدا درباره حقيقت آن كه همان ايستادن براي اداي حق بندگي است انديشيده و فكر كند كه ايستادن بر روي دو پا اشاره به ترس و اميد بخاطر پذيرفته شدن عبادت يا عدم آن است . و بهمين ترتيب …، حتي قرائت و ذكرهاي نماز . مثلا قبل از گفتن ‹‹بسم الله الرحمن الرحيم ›› معناي آن را اجمالا در نظر آورده و آنگاه آن را بگويد. و اگر در اثناي قرائت آيه اي غفلتي براي او پيش آمد بايد آن آيه را تكرار كند.
توسل به نگهبان اين شب
برچنين عمل كننده اي لازم است در اول شب خيلي به نگهبان آن شب كه از معصومين (ع) است ، توسل جسته و او را شفيع خود قرار دهد. و در اين هنگام توفيق در اعمال و احوال را كه به آن احتياج دارد ذكر نموده و تلاش كند با الفاظي كه براي درخواست ترحم و شفاعت مي گويد، رحمت و رقت را جلب كرده و مهرباني و كرامت را برانگيخته و ابرهاي جود و كرم و بخشش را بباراند. و با دست آنان عقل و نفس و قلب و صفات و اعمال و تمام وجودش را به مولايش تفويض و واگذار نموده ، و در طول شب نيز مواظب باشد كاري مخالف با تفويض، انجام ندهد ، و اگر بتواند حتي تفويض خود را نيز واگذار كند، قطعا رستگار شده است .
ولي خيلي اتفاق مي افتد كه انسان مراقب نبودن و بي مبالاتي را با تفويض اشتباه كرده ، آن پليد او را فريب داده و با ناداني او را هلاك مي كند . بنابراين تا زماني كه با علوم الهي بخوبي نفهميده كه به تفويض رسيده است ، نبايد مطمئن شود و براي اطمينان بايد ببيند كه حال و مرادش در آنچه كه تفويض قبول آن ، و يكي از علامات قبول نيز اين است كه خداوند متعال ، اموري را كه بنده به او تفويض نموده است ، بخوبي و بالاتر از آرزوي بنده سرپرستي كند.
ساير اعمال شب قدر
1 - نمازي در شب قدر وارد شده كه در آن يك بار حمد و هفت بار ‹‹قل هو الله احد ›› خوانده مي شود و بعد از پايان نماز هفتاد بار ذكر ‹‹استغفرالله و اتوب اليه ›› گفته مي شود و سپس حوائج از خدا خواسته مي شود.
2- صد ركعت نماز و خواندن دعاهايي كه در بين آن وارد شده از مهمترين امور مهم است . زيرا مضامين آن برآمده از سينه امامان دين مي باشد كه عالمان به خداوند هستند. در اين ادعيه علوم گرانبهايي است كه بجز پيامبران و جانشينان آنان كسي از آن آگاه نيست . دانشهايي از قبيل علم به خدا و صفات جمال و جلال و نامهاي نيك و مراتب فضل و حكمت عدل و مقتضاي كار و ادب مناجات با خداوند متعال .
لازم است در خلال خواندن اين ادعيه زنده دل بوده و با توجه آنرا بخواند. و اگر بتواند از آنچه مي گويد، تاثير پذيرفته و اين مطلب را نيز در دعايش بخواهد ، بايد به او تبريك گفت . زيرا اگر اين ادعيه ثواب و پاداشي از جانب خدا نداشته و فقط مضامين آن در انسان موثر باشد ، عاقل بايد روح و جان خود را براي بدست آوردن آن فدا كند . چه رسد به اين كه خداوند براي هر حكم و حتي هر حرفي از آن جواب و نوري آماده نموده است كه جهانيان نمي توانند قيمتي بر آن بگذارند. همچنين بايد درباره معني كلماتي كه مي گويد تامل نموده و آن را درك كند. و اگر اين مقدار نيز نمي تواند بهتر است بجاي خواندن اين دعاها بر مصيبت خود و مجازات خدا بخاطر آن ، گريه كرده و بگويد: ‹‹انا الله و انا اليه راجعون ›› ، چه مصيبت و چه مجازات بزرگي ›› درباره اهل آخرت ، در حديث قدسي آمده است :‹‹دعاي آنان در نزد خداوند بالا رفته و كلام آنان را مي شنود. فرشتگان بواسطه آنان خوشحالي مي گردند… پروردگار باندازه اي دوست دارد دعاي آنان را بشنود كه مادري فرزند را.››
بنابراين اي فقير! در مورد دعايي كه بدون حضور قلب مي خواني ، انصاف بده . آيا دوست داري ، در حالي كه خدا مي بيند كه زبانت او را خوانده و دلت با دنيا سخن مي گويد ، دعايت به خداوند برسد !
دنيايي كه درباره آن آمده است كه دشمن خدا و دوستان اوست و مي خواند با شكوفه هايي اين دنياي فاني ، تو را از خداوند دور نمايد. آيا عاقل مي تواند مصييتي بزرگتر از اين را تصور كند.
3- خواندن دعاي گشودن قرآن و قرآن را روي سر گذاشتن ، باين نيت كه عقل و انديشه او با اين عمل تقويت شده و با دانشهاي قرآن كامل شود و نور عقل با نور قرآن ضميمه گردد. و ساير نيتهايي كه مناسب با اين عمل است .
4- زيارت امام حسين (ع) با بعضي از زيارتهايي كه وارد شده است .
5- خواندن سوره روم ، عنكبوت و دخان در شب بيست و سوم .
6- خواندن دعاهايي كه در اين شبها وارد شده است ، بخصوص دعايي كه سيد از بعضي از كتابهاي كهن نقل نموده و اول آن چنين است :‹‹ اللهم ان كان الشك في ان ليله القدر فيها او فيما تقدمها واقع فانه فيك و في وحدانيتك و تزكيتك الاعمال زائل، خداوند ! اگر در اين كه شب قدر، امشب يا شبهاي پيش از آن است ، شكي هست ، ولي در مورد يكتايي تو و اين كه اعمال را پاكيزه مي نمايي ، شكي نيست .›› و اگر توانست معني از بين رفتن شك در خدا و يكتايي او را بفهمد، همين پاداش براي عبادت آن شب براي او كافي خواهد بود.
7- دعاي كوچكي كه سيد از امام سجاد (ع) روايت نموده و اول آن ‹‹ يا باطنا في ظهوره ›› مي باشد .
دعايي كه در يكتا دانستن خداوند كامل مي باشد . و اگر وجود ائمه (ع) هيچ نفعي نداشت ،مگر همين كه با اين گونه دعاها پرده از يكتايي خدا برداشته ، و ما را از اين مطلب آگاه نمودند ، لازم بود مؤمن تمام وجودش را فداي اين عمل آنان نمايد .و حتي فداكردن تمام وجود خود را ناچيز شمرده و خود را ناتوان از اداي شكر نعمتهاي آنان ببيند .
8-ساعتي از شب رامخصوص مراقبت قرارداده ، و در آن ساعت علم پروردگارش را به بدحالي او و قدرتش را بر نجات دادن او ، و فضل و بخشش و كرم اورا در نظر گرفته و سپس با اميدواري ، بر در بخشش و كرم او چشم دوخته و در انتظار رحمت و بخشش او باشد .
اگر به آنچه گفتيم عمل كرد كه خوشا بحالش ، و اگر عمل نكرد مبادا شيطان او را وسوسه كرده و بگويد :
تو ! آنگونه كه شايسته توست عمل را انجام نمي دهي ، بنابراين ، اين كار اندك نيز فايده اي نداشته و نبودش بهتر از وجودش مي باشد .زيرا اگر به اين نداي شيطان گوش دهد اورا از ساير اعمال نيز بازداشته و او را با غفلت هلاك مي نمايد . ولي اگر همان عمل را كه قصد دارد ، انجام بدهد گرچه عمل كمي نيز باشد ، ممكن است نور اين عمل كم ، نور ديگري را براي عمل بوجود آورده و او را موفق به انجام عمل ديگري گردانده و آنگاه در تمام اعمال موفق باشد .
خلاصه شيطان هيچ قصدي ندارد ، مگر اين كه انسان را از خدمت نمودن و عبادت مولايش باز دارد بنابراين اگراز او فرمانبرداري نمايد دردل او تاريكيي بوجود آيد كه سبب قطع ياري او گرديده و موجب مي شود تا عبادت ديگري را نيز ترك كند تا جايي كه ياري خداوند كاملا قطع شده و به هلاكت جاويد دچار شود .مگر اين كه عنايت خدا شامل حالش شده و از فرمانبرداري شيطان دست بردارد ، دلش با مخالفت با او روشن شده و آنگاه به توفيق كاملي برسد .
سالك نبايد هيچ عمل خيري راگر چه بسيار كوچك باشد ، كم شمرده و بخاطر كم بودن آن را ترك نمايد كه زيان خواهد ديد . و هيچ عمل خيري رانيز نبايد بزرگ ببيند ، چون گرفتار عجب مي گردد .نيز اگر نمي تواند آن را انجام بدهد بمقداري كه مي تواند آن را انجام داده و بعد از انجام ، آن را درمقابل خدا كوچك ببيند .زيرا بنده هر عملي را كه انجام بدهد و آن را كوچك بداند ، خداوند آن را بزرگ دانسته و شايد همين مطلب باعث شود كه خداوند متعال آن را قبول كند . وهنگامي كه عملي قبول شد كمي آن اهميتي نخواهد داشت ، چون اگر خداوند عملي را از بنده اش قبول نمايد ، گرچه كم باشد ، پاداش زيادي به او خواهد داد . و اگر آن را قبول نكند ، فايده اي براي او نخواهد داشت ، گرچه زياد باشد .زيرا خداوند عمل كم آدم را قبول و اعمال زياد ابليس را رد نمود.
بنابراين بنده نبايد هيچ عملي را بزرگ ببيند . گرچه عبادت جن و انس باشد . زيرا اين عجب است و عجب انسان به عملش ، ثواب آن را از بين مي برد .بلكه نور آن را به تاريكي تبديل مي كند . ونيز نبايد عمل كم را كوچك بداند ، زيرا ممكن است قبول شده و تبديل به عمل بزرگي شود .
پايگاه استاد حسين انصاريان
خبرگزاري فارس: انديشمندان سني و مسيحي نظير «ميخائيل نعميه»، «ابن ابي الحديد»، «امين نخله»، «عبدالفتاح عبدالمقصود»، «عبدالوهاب حمورا»، «محمد عبده» و «جرج جرداق» از امام اول شيعيان گفتهاند و سجاياي وي را ستودهاند.
به گزارش خبرنگار آيين و انديشه خبرگزاري فارس، «جرج جرداق» نويسنده مسيحي و از پژوهشگران بنام لبنان با نگارش كتاب «الامام علي صوت العداله الانسانيه» علاقه خود را به شخصيت امام علي(ع) و زندگي و انديشه او ابراز كرده است.
وي در كتاب پنج جلدي كه «هادي خسروشاهي» آن را با عنوان «امام علي (ع) صداي عدالت انساني» به فارسي ترجمه و چاپ كرده، عاشقانه به تفكر انساني و دوران زمامداري نخستين امام شيعيان پرداخته است. علي و حقوق بشر، علي و انقلاب فرانسه، علي و سقراط، علي و عصر او، علي و مليت عرب پنج جلد كتاب «صوت العداله الانسانيه» است كه جرج جرداق مسيحي بهترين سالهاي جوانياش را صرف تحقيق و نگارش آن كرده است.
جرداق كه سال 1926 در شهر مرجعيون در جنوب لبنان متولد شد، ميگويد: ابتدا برادرم «فواد جرداق» از شاعران معروف عرب، كتاب نهج البلاغه را به من داد و به مطالعه عميق آن تشويقم كرد. نهجالبلاغه را كه خواندم عاشق ادبيات، حالات، شخصيت و انديشه امام علي (ع) شدم و پس از آن به تحقيق و مطالعه هر كتابي از نويسندگان اهل سنت و شيعه پرداختم كه درباره ايشان نوشته بودند.
اين پژوهشگر مسيحي ميگويد: با مطالعه اين كتاب ها مجذوب انسانيت امام علي (ع) و توجه و اعتناي او به حقوق انسان شدم و تصميم گرفتم كتاب صوت العداله الانسانيه را بنويسم.
جرج جرداق در جايي درباره شخصيت علي (ع) ميگويد: اگر بخواهيد آب يك حوض را متلاطم كنيد، با دست خود ميتوانيد، اما اگر استخري بزرگ باشد، نميتوان آن را با دست متلاطم كرد، بايد سنگي بزرگ به وسط استخر انداخت تا متلاطم گردد. اگر درياچهاي باشد، به واسط سنگ نميشود آن را متلاطم كرد، بايد كوهي در آن بيفتد تا متلاطم شود. در اين عالم هر آبي قابل تلاطم است، اما من اقيانوس پهناور و عظيمي ميشناسم و آن اقيانوس وجود علي است كه هيچ چيز نتوانست آن را متلاطم سازد، به غير از دو چيز: يكي آه مظلوم و ديگري خوف خدا در دل شب.
همچنين "ميخائيل نعميه" نويسنده متفكر عرب مسيحي ميگويد: هيچ مورخ و نويسندهاي هر اندازه هم كه از نبوغ برخوردار باشد نميتواند سيماي كاملي از انسان بزرگي مانند پيشواي ما علي(ع) را حتي در هزار صفحه ترسيم كند.
"ابن ابي الحديد" از علماي اهل سنت نيز در كتاب شرحي بر نهج البلاغه مينويسد: فصاحت را ببين كه چگونه مهار خود را به اين مرد ( حضرت علي) سپرده است. نظم عجيب الفاظ را تماشا كن! يكي پس از ديگري مي آيند و در اختيار او قرار مي گيرند. مانند چشمه اي كه از زمين مي جوشد. سبحان الله جواني در شهر مكه بزرگ مي شود، با هيچ حكيمي برخورد نكرده ، اما سخنانش در حكمت ، بالاتراز افلاطون و ارسطو و سقراط است.
وي ميگويد: دانش تفسير، از او سرچشمه گرفته و از تعاليم او دامن گشوده است، گرچه عدهاي سعي كردند كه برتري و مقام او را كتمان كنند. اما او چون خورشيدي است كه با كف دستها پوشيده نمي شود و مانند روشنايي روز است كه چشمهاي بينا آن را درك مي كنند.
همچنين "محمد عبده" از علماي بزرگ اهل سنت و شارح كتاب نهج البلاغه در سخني ميگويد: از كلمات علي نه فقط روح بلاغت، فصاحت و حكمت را مي توان مشاهده كرد، بلكه اعجاز را مي توان ديد. آن بزرگوار گاهي با كلمات خود انسان را به ملكوت اعلي سير مي دهد و زماني متوجه اوضاع مادي ميسازد. او شجاعت و صلابت را به نحوي مجسم ميسازد كه پشت مردان بي باك را به لرزه در ميآورد. در مقابل، رحم و شفقت را به گونهاي بيان ميكند كه قلب هر مخلوق سنگدلي هم اندوهگين ميشود.
نويسنده مشهور مسيحي "امين نخله" خطاب به شخصي كه از وي خواسته بود چند كلمه از سخنان علي (ع) را برگزيند تا وي در كتابي گردآوري و منتشر سازد، ميگويد: از من خواستهاي كه كلماتي از گفتار حضرت علي(ع) را انتخاب كنم تا آن را در كتابي منتشر سازي. من با مسرت كتاب با عظمت نهج البلاعه را ورق زدم. به خدا نميدانم چگونه از ميان كلمات علي (ع) مطالبي را انتخاب كنم. حتي نميدانم چگونه كلمهاي را از كلمه ديگر جدا سازم. اين كار درست مثل اين است كه دانه ياقوتي را از كنار دانه ياقوت ديگر بردارم. سرانجام من اين كار را كردم، در حاليكه دستم ياقوتهاي درخشنده را پس و پيش ميكرد و ديدگانم از تابش نور آنها خيره ميشد. به ياد داشته باش كه اين كلمات فقط پرتوهايي از نور بلاغت كلام امام علي (ع) است.
همچنين "عبد الفتاح عبد المقصود" نويسنده مصري ميگويد: من همواره اخلاق و موهبتهاي الهي و آنچه را كه تشكيل دهنده شخصيت است، مقياس شناختن عظمت انساني قرار مي دهم، از اينرو بعد از محمد(ص) كسي را نديده ام كه شايسته باشد پس از او قرار گيرد يا بتواند در رديف او باشد. اين واقعيتي است كه حقايق تاريخ گوياي آن است. امام علي برترين مردي است كه روزگار تا پايان عمر خود، چون او نزايد و اوست كه اخبار و گفتارش براي هدايت طلبان چون شعاعي مي درخشد. او مجسمهاي از كمال است كه در قالب بشريت ريخته شده است.
"عبدالوهاب حمورا" استاد دانشگاه قاهره در سخني ميگويد: نهجالبلاغه، شامل همه آن چيزهايي است كه پژوهشگران بزرگ، اساتيد اخلاق، فلسفه، دانشمندان و سياستمداران پرهيزكار مي توانند بگويند يا بنويسند. محتواي نهج البلاغه به خوبي نشان مي دهد كه اين اثر جاودانه از انديشه بي نظير امام علي (ع) تراوش يافته است.
انتهاي پيام/
ثروتمند ترین مسلمان جهان کیست؟
ثروتمند ترین مسلمان جهان کیست؟ سرویس اقتصادی - بر اساس ارزیابی های مجله اقتصادی "فوربز" چاپ آمریکا، شاهزاده "ولید بن طلال آل سعود" با ۲۴ میلیارد دلار دارایی ثروتمند ترین فرد مسلمان در سراسر جهان است. به گزارش پایگاه خبری تقریب به نقل از "بی بی سی" ، برآورد می شود که در سراسر جهان فقط سه نفر دیگر ثروتمند تر از او هستند. ولید در زمینه های مختلف سرمایه گذاری کرده و پیش بینی می شود که در سال ۲۰۰۶ میلیاردها دلار دیگر بر ثروتش افزوده شود. ولید بن طلال که عضوی از خاندان حاکم آل سعود است، مالک و یا سهامدار حدود ۴۰ شرکت مشهور در دنیای اقتصاد است. او بیشتر در زمینه خریداری هتلهای گرانقیمت و ارائه خدمات جهانگردی سرمایه گذاری کرده است ولی با این حال از سهامداران شرکت کامپیوتری اپل، پارکهای تفریحی یورو دیزنی و نیز چندین شرکت بزرگ ارائه خدمات بانکی و بیمه است. آیا موقعیت اقتصادی طلال مدیون موقعیت خانوادگی اوست و دلارهای نفتی دولت سعودی پشتوانه او برای به چنگ آوردن این ثروت هنگفت بوده است؟ خود او این ادعاها را نمی پذیرد. او می گوید: نه، اصلا، این درست نیست! ببینید همه چیز درباره من ثبت شده است. ۲۵ سال پیش وقتی که من کارم را شروع کردم، پدرم به من ۳۰ هزار دلار داد. ما در حالت ورشکستگی به سر می بردیم. من یک میلیون ریال از "سیتی بانک" که در همان وقت در عربستان فعال بود، وام گرفتم. وی می افزاید: دوباره ما ورشکست شدیم، بعد من دوباره از همان بانک ۲ میلیون دلار دیگر وام گرفتم و مجبور شدم که خانه شخصی ام را در ازای این پول گرو بگذارم. همه پول های من مدیون کار و تلاش شخصی خودم و البته مدیون کشورم است. من این نوع ادعاها را رد می کنم. چندین هتل مجلل این میلیاردر عرب در سواحل جزایر مصنوعی نخلی شکل دوبی با سرمایه ای نزدیک به دو میلیارد دلار در حال ساخته شدن است. همچنین او از طرحش برای خریداری ده ها هتل دیگر در خاورمیانه، آفریقا، اروپا و آمریکای شمالی سخن می گوید. ولی خود او تعطیلات هفتگی اش را در یکی از بیابان های اطراف ریاض و در زیر خیمه ای بزرگ در حالیکه بر روی تشکی عربی نشسته است، می گذراند. ولید بن طلال هر چند لحظه یک بار از خبرهای اقتصادی آگاه می شود و می گوید که گاهی اوقات ناچار می شود تا روزی ۱۵ یا ۱۶ ساعت هم کار کند. صدها میلیون دلار از دارایی های او در آمریکا سرمایه گذاری شده، در حالی که گفته می شود بخشی از این سرمایه گذاری ها سود آوری چندانی نداشته است. از دیدگاه برخی رسانه ها که وضعیت دارایی های این میلیاردر را دنبال می کنند، او نمی خواهد از سرمایه گذاری اش در آمریکا بکاهد، به این دلیل که می خواهد سطح مراوداتش را با دولت مردان این کشور حفظ کند. ولی شاهزاده سعودی می گوید که به سرمایه گذاری در بعضی نقاط دنیا خو گرفته و این شیوه منحصر به فرد اوست. شاهزاده ولید بن طلال به حمایت از حقوق زنان شهرت دارد و برای اولین بار در عربستان سعودی برای هواپیمای شخصی اش یک خلبان زن استخدام کرد. او در دفتر کارش نماز جماعت برپا می کند ولی در همین حال اولین کسی است که در عربستان سعودی به فیلم سازی با شرکت یک هنرپیشه زن اهل عربستان روی آورده است. مراحل تولید و فیلمبرداری این فیلم در دوبی در حال انجام است. بن طلال می گوید: شما می توانید از نظر اجتماعی لیبرال باشید و از طرفی دیگر مانند یک مسلمان محافظه کار عمل کنید. اکثر مردم در اینجا نماز می خوانند ولی در همین حال همین اکثریت، فیلم های سینمایی تماشا می کنند، به موسیقی گوش می دهند و مانند هر کسی دیگر در قرن بیست و یکم زندگی می کنند. او می گوید به عنوان یک میلیارد احساس نمی کند که فرق زیادی با دیگران دارد، چه اینکه او هم مانند هرکسی دیگر در اندیشه موفقیت است و برای آن برنامه ریزی و تلاش می کند. او می گوید که مانند دیگران با خانواده اش غذا می خورد، از ناکامی هایش احساس دلتنگی می کند و از موفقیت هایش خرسند می شود. ثروتمند ترین مسلمان جهان می گوید: فکرمی کنم که من می توانم با دو گزینه رو به رو باشم؛ به پشت سرم به ۶ ۷ میلیارد انسانی که ثروتشان کمتر از من است، نگاه کنم یا به ۳ نفری که از من ثروتمند تر هستند فکر کنم. چیزی که من انتخاب می کنم، این است که به پشت سرم نگاه کنم و خدا را شکر نمایم. وی در پایان می گوید: آرزو دارم خدا به سه نفر یا حتی چهار یا پنج نفری که جلو تر از من هستند هم بیشتر بدهد. در حالی که برخی از فقر می میرند و یا بعضی ها فقط ماهی یک دلار درآمد دارند، مهم نیست که من نفر چندم باشم
اثر سوم دعا
سومين اثر دعا، خدا باورى است كه كرايم نهفته بسيارى را به همراه دارد و تمامى آن ها نهفته در رابطه بين خالق و خلق است .
همين راز و نكته مهم ، يكى از علل اصلى تاسيس مكتب دعا مى باشد كه خود از سنن بزرگ الهى است.
اما اين كه چگونه دعا، خدا باورى را به همراه مى آورد، نكته دقيقى است كه در حد اين رساله به تبيين آن مى پردازيم
در مباحث قبل گفتيم كه انسان به محض توجه به خود و خارج از خود، به انبوهى از نيازهاى درونى و بيرونى برمى خورد كه چاره اى جز برآوردن آن ها ندارد. در نتيجه ، پيوسته به دنبال مددى است كه در حل اين مشكلات او را يارى كند؛ اگر اين انسان بهترين مددكار را خدا دانست ، پيوسته رو به درگاه او كرده و با تضرع و انابه حل مشكلات خود را از آن درگاه مى طلبد.
به درستى كه فراموشى كسى كه همه چيز از اوست ، فراموشى همه چيز است ؛ زيرا در اين حال ، انسان هيچ چيز را در موطن اصلى خود نشناخته همه چيز را با ظاهرى گسسته و انحرافى ديده و در استفاده از آن دچار سردرگمى و حيرت مى گردد
با توجه به اين كه آدمى هرگز از نيازها خالى و خارج نيست و با انبوه احتياجات به آن جانب متوجه مى گردد، لذا پيوستگى دائم او به خداى متعال در همه وقت و همه حال ، قابل انكار نخواهد بود. اين توجه دائم و ذكر و يادآورى هميشگى ، گنجينه هاى عظيمى را به روى انسان باز مى كند؛ و در قرآن كريم ياد خدا نمودن بطور مكرر آمده است و ما در اين جا به ذكر چند نمونه از آن آيات بسنده مى كنيم :
• فاذكروا الله قياما و قعودا و على جنوبكم(1)
خداوند را به ياد آورديد، در حالى كه ايستاده ، نشسته ، يا به روى پهلو آرميده ايد.
• يا ايها الذين امنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا(2)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد خداوند را بسيار زياد ياد كنيد!
• و اذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون (3)
خداوند را بسيار ياد كنيد شايد رستگار شويد.
• فاذكرونى اذكركم و اشكروا لى و لا تفكرون(4)
مرا به ياد آوريد تا من شما را به ياد آورم ، و در مقابل من شكرگزار باشيد و كفران نورزيد.
• يا ايها الذين امنوا لا تلهكم اموالكم و لا اولادكم عن ذكر الله و من يفعل ذلك فاولئك هم الخاسرون(5)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، دارايى ها و فرزندانتان شما را از ياد خدا باز ندارند. هر كسى كه اين گونه عمل كند زيانكار واقعى است .
• رجال لا تلهيهم تجاره و لا بيع عن ذكر الله (6)
مردانى كه هيچ تجارت و خريد و فروشى آنان را از ياد خدا باز نمى دارند.
هم چنين قرآن در نكوهش كسانى كه از ياد خدا اعراض مى كنند مى فرمايد :
• و من اظلم ممن ذكر بايات ربه ثم اعرض عنها انا من المجرمين منتقمون (7)
و چه كسى ظالم تر از آن كسى است كه آيات خدا را به ياد او آوردند و او روى گرداند؟ ما از مجرمين انتقام خواهيم گرفت !
• و من يعش عن ذكر الرحمن نقيض له شيطانا فهو له قرين(8)
و هر كس از ياد رحمان (خداوند) روى گردان شود، براى او شيطانى قرار مى دهيم كه همواره همراه اوست .
• و من اعرض عن ذكرى فان له معيشه ضنكا و نحشره يوم القيامه اعمى(9)
و هر كس از ياد من روى گرداند، زندگى سختى خواهد داشت و روز قيامت كور محشور خواهد شد.
• و در كريمه ديگرى در علامت منافقين مى فرمايد : لا يذكرون الله الا قليلا(10)
و در مورد كافرين مى فرمايد :
الذين كانت اعينهم فى غطاء عن ذكرى و كانوا لا يستطيعون سمعا (11)
در قرآن براى ذكر، خواص بى شمارى آمده است ؛ از جمله :
• الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله تطمئن القلوب .(12)
قهرا، دعاى كثير، مستلزم معرفت خواهد بود. فلاح در آيه كريمه و اذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون (13) نيز ناظر به همين رشد در جهت كمالات الهى و معنوى مى باشد، زيرا خداى متعال، بسيار بخشنده هدايا است .
پس اين دعوت ، گذشته از آن كه به نيايش بندگان و دعاى آنان جواب مثبت داده و بسيارى از دعاهاى آنان را كه معقول و با نظام احسن الهى متناسب است ، اجابت مى گرداند، اثر ديگرى نيز دارد كه از اصل مطلوب شخص نيايش كننده فراتر و از آنچه بر درخواست آن اصرار ورزيده عظيم تر مى باشد و آن ، آشنايى با مبدئيت عالم است كه در توان درخواست بسيارى از بندگان نيست ، ولى كمالى است كه خداوند براى بندگان صالح خود ذخيره كرده و بدين وسيله به تكريم آنان پرداخته و فوق درخواست آنان را به ايشان بخشيده است . كه لهم ما يشاؤن فيها ولدينا مزيد(14) (در بهشت ) هر آنچه بخواهند براى ايشان مهيا است و در نزد ما نيز اضافاتى هست .
اما اين كه ضايعه خود فراموشى چه خواهد بود؟ به كجا مى انجامد؟ و نتيجه اين جريان هولناك براى انسانى كه تاب كمترين ناراحتى را ندارد چه خواهد بود؟ با اندك نظرى در حال كسى كه چشم او نمى بيند و گوش او نمى شنود، ولى هنوز خود را فراموش نكرده ، روشن خواهد شد.
اثر چهارم دعا
چهارمين اثر دعا كه بر اثر سوم مترتب است ، خودباورى و خودشناسى است ؛ يعنى انسان در پناه دعا، از وادى حيرت دورى از خدا نجات پيدا كرده ، ارباب متفرق را از دست داده و به درگاه كسى روى آورده كه همه چيز از آن ولله ما فى السموات و ما فى الارض و كان الله بكل شى محيطا(15) و آنچه كه در آسمان ها و زمين است فقط از آن خداست . به درستى كه خداوند بر همه چيز احاطه دارد.
به درستى كه فراموشى كسى كه همه چيز از اوست ، فراموشى همه چيز است ؛ زيرا در اين حال ، انسان هيچ چيز را در موطن اصلى خود نشناخته همه چيز را با ظاهرى گسسته و انحرافى ديده و در استفاده از آن دچار سردرگمى و حيرت مى گردد
قرآن كريم به اثر مهمى از خدا فراموشى اشاره فرموده كه هيچ مكتب فكرى و هيچ يك از داعيان انسان شناسى توان دريافت آن را نداشته اند، و به طور قطع مى توان باور داشت كه هرگز فهم اين نكته دقيق در توان آنان نمى باشد، زيرا مقدمات علمى آنان در حد پيدايش اين نتيجه نيست.
تعبيرهاى گوناگونى در قرآن كريم آمده كه (صريحا يا به طور كنايه ) از اين راز پرده برداشته است . در سوره حشر مى خوانيم : و لا تكونوا كالذين نسوا الله فانساهم انفسهم اولئك هم الفاسقون (16)، كه به صورت صريح خدا فراموشى را سبب خود فراموشى دانسته است .
و در كريمه ديگرى در وصف منافقين مى فرمايد : نسوا الله فنسيهم ان المنافقين هم الفاسقون(17) آن ها خدا را فراموش كردند و خداوند هم ايشان را فراموش كرد. به درستى كه منافقين همان فاسقين هستند.
در مجموع اين آيات ، دو مساءله مورد توجه بوده است : اول آن كه خدا فراموشى ، موجب خود فراموشى است ؛ و دوم آن كه اگر كسى خدا را فراموش كند، خداى متعال نيز او را به حال خود رها مى سازد. با اندكى دقت و تدبير، ارتباط بين اين دو دسته از آيات كريمه نيز روشن خواهد شد.
مرحوم علامه طباطبايى رحمه الله مى فرمايند : در آيه يسئلونك عن الروح قل الروح من امر ربى . از مشكله نفس انسانى جواب داده شده كه روح از عالم امر است .
سپس ايشان به توضيح كلمه امر پرداخته و به آيه شريفه تمسك كرده و مى فرمايد : امر الهى عبارت از مبداءيت قدرتى است كه به وسيله آن ، به محض تعلق اراده به هر شى ء آن حقيقت در خارج پيدا مى شود؛ و روح از همين عالم امر است انما امره اذا اراد شيئا اءن يقول له كن فيكون(18)
قهرا، دعاى كثير، مستلزم معرفت خواهد بود. فلاح در آيه كريمه و اذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون (13) نيز ناظر به همين رشد در جهت كمالات الهى و معنوى مى باشد، زيرا خداى متعال، بسيار بخشنده هدايا است .
در نتيجه ، با توجه دقيق به اين معنى مى رسيم كه خدا فراموشى ، در حقيقت خود فراموشى است ، زيرا كسى كه خدا را فراموش كرده ، امر او را نيز به فراموشى سپرده است . پس روح انسان هم كه از مقوله امر است به فراموشى افتاده است ، و از آن جا كه تمام حقيقت انسانى نفس و روح او است ، پس او حقيقتا خود را فراموش كرده است .
اما اين كه ضايعه خود فراموشى چه خواهد بود؟ به كجا مى انجامد؟ و نتيجه اين جريان هولناك براى انسانى كه تاب كمترين ناراحتى را ندارد چه خواهد بود؟ با اندك نظرى در حال كسى كه چشم او نمى بيند و گوش او نمى شنود، ولى هنوز خود را فراموش نكرده ، روشن خواهد شد. اگر چنين شخصى را در بيابانى سهمگين و پر از خطرات رها كنند، حالتى رقت بار و سخت هول انگيز دارد، چه رسد به كسى كه خود را هم فراموش كرده است ؛ به چه وادى هاى سخت و چه گرداب هاى ضلالت بارى دچار شده و به چه دره ها و چاه هاى هولناكى سقوط خواهد كرد! به راستى او چه زمانى متوجه سقوط خود خواهد شد؟ اين سؤ الى است كه پاسخ آن خارج از تصور و توهم هر ذهن و فكرى است :
و من يعرض عن ذكر ربه يسلكه عذابا صعدا (19)
و هر كس از ياد پروردگار روى گرداند، خداوند او را در عذابى (كه لحظه به لحظه افزايش مى يابد) قرار مى دهد.
* و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هواه و كان امره فرطا (20)
و دنباله روى نكن از كسى كه ما قلب او را از ياد خود غافل ساختيم ؛ همان ها كه از هواى نفس پيروى كردند و كارهايشان افراطى است .
استحوذ عليهم الشيطان فانساهم ذكر الله اولئك حزب الشيطان الا ان حزب الشيطان هم الخاسرون(21)
شيطان بر ايشان غلبه نمود. پس ايشان را از ياد خدا به فراموشى انداخت . اينان حزب شيطانند. آگاه باشيد كه حزب شيطان زيان كارانند!
آرى قرآن كريم است كه اين پيش بينى را كرده و براى جلوگيرى از آن دستور داده و انسان را به جاده اى مستقيم و دور از خطرات دعوت نموده است ، كه ادع الى سبيل ربك (22) به راه پروردگارت دعوت كن ، و ان هذا صراطى مستقيما(23) به درستى كه اين راه من است كه مستقيم مى باشد.
قرآن - سهند صادقيبهمني:
قرآن، جامعي است كامل، جاودانهاي فراگير، بزرگي است كريم و مجيدي است هادي، نوري است درخشنده و خيرهكننده.
اولين خاستگاه الگوي رفتاري و معتبرترين اعتقادنامه مسلمانان: «در قرآن است خبر آنچه پيش از شما بود و خبر پس از شما و حكم آنكه چگونه بايد زندگي نمود.» (حكمت/313)، «پندگويي است كه فريب ندهد، راهنمايي كه گمراه نكند، حديثخواني كه دروغ نگويد و كسي با قرآن ننشست جز كه چون برخاست بر وي فزون شد يا از وي كاست: فزوني در رستگاري و كاهش از دل بيماري. بدانيد كسي را كه با قرآن است نيازي ديگر نباشد و بي قرآن، بينياز نباشد.» (حكمت/176).
قرآن، خود بزرگترين كتاب است، اما پس از خود، قرآنشناختي بزرگتر از نهجالبلاغه نمييابد. پس «قرآن فرماندهندهاي است بازدارنده، خاموش و گوينده، حجت خداست بر آفريدگانش كه بدان پيمان گرفته است از ايشان، همگان را نهاده است در گرو آن. نور خدا را با قرآن تمام گردانيد ودين خود را بدان، به كمال رسانيد.» (خ/183)
قرآن، اما خود صامت است و خاموش، كسي بايد، كه آنرا به سخن آورد. اما نه هر كسي، نه به هر شيوهاي چراكه به قول امام، قرآن كتابي است «حمال ذو وجوه» دربردارنده و برتابنده معاني گوناگون.
امام در نامهاي كه به ابن عباس نگاشته، هنگاميكه او را به احتجاج نزد خوارج ميفرستد از تأويلپذيري قرآن سخن به ميان ميآورد و به او توصيه ميكند كه با قرآن به مخاصمه آنان نرود چراكه تاب معاني گوناگون دارد. تو چيزي از آيهاي ميگويي و خصم تو چيزي – از آيه ديگر – ليكن به سنت با آنان گفتوگو كن كه آنان را راهي نيست جز پذيرش آن.»، (نامه/77)
امام از سوي ديگر بر ضرورت تفسير و به بيان شيوه صحيح تفسير آن ميپردازد. «خداي سبحان گويد: فرونگذاشتيم در كتاب چيزي وگويد در آن بيان هر چيزي هست و يادآور شده است كه بعض قرآن گواه بعض ديگر است.»(خطبه/19)
در اين فراز بهظاهر از شيوه تفسيري قرآن به قرآن سخن ميرود، در فرازهاي ديگر، اما، امام از اهميت نقش اهل بيت(ع) و اولويت آنان در تفسير سخن به ميان ميآورد. بنابراين بايد شيوه تفسيري ايشان را خصوصا با توصيهاي كه به ابنعباس ميكند، روشي ميانه تفسير قرآن به قرآن و تفسير روايي كه طبعا شامل مجموعهاي از احاديث اهل بيت(ع) است، دانست.
در هر صورت از ديدگاه امام، رهآورد پيروي از قرآن چيزي جز نيكبختي كه آرزوي ابناء بشر است، نيست. در نگاه نهجالبلاغه، اما گويي قرآن جايگاهي فراتر از آنچه گفته شد دارد چراكه «نوري است كه چراغهاي آن فرو نميرد، چراغي كه افروختگياش كاهش نپذيرد، دريايي كه ژرفاي آن كس نداند، راهي كه پيمودهاش را به گمراهي نكشاند، پرتويي كه فروغ آن تيرگي نگيرد، فرقاني كه نور برهانش خاموش نگردد، تبياني كه اركانش ويراني نپذيرد... پس در يك كلام قرآن معدن ايمان و اصل آن است، نهر جاري عدل و نهرهاي جاري حقيقت و سرزمينهاي آن است.»،(خ/198)
اين سخن امام مي رساند كه او چه اندازه بر بنياد قرآني معارف تأكيد دارد. در واقع همين كلام است كه عالمان و مفسران مسلمان را در طول تاريخ به استخراج مفاهيم اصلي اسلام از قرآن به تكاپو وا داشته است
رفت و آمد پسر و دختر به منظور ازدواج
سوال : دربین بعضی از خانواده ها رایج شده که قبل از اجرای صیغه عقد ، داماد ( غیر از رفت و آمدهای متعارف که برای خواستگاری هست ) رفت و آمدهایی با دختر دارد، به طوری که با هم گفت و گو ونشست و برخاست ورفتن به بیرون از منزل را دارند و یا این که دختر و پسر قبل از آن که والدین اطلاع یابند به اصطلاح خودشان با شوهر آینده شان در مورد زندگی آینده ساعت ها باهم گفت وگو دارند . آیا این نوع روابط جایز است یا نه ؟
حضرت آیه الله خامنه ای :
معیار در جواز صحبت کردن با نامحرم مفسده وعدم مفسده است.
حضرت آیه الله صافی گلپایگانی :
این ارتباطات با بیگانه جایز نیست .
حضرت آیه الله بهجت :
نگاه کردن مرد به صورت زنی که می خواهد با او ازداوج کند جایز است به شرط آن که بداند که مانع شرعی از ازدواج با او نیست و احتمال هم بدهد که زن ازدواج را قبول کند و احتمال هم بدهد که با این نگاه کردن اطلاع تازه ای پیدا می کند.
حضرت آیه الله فاضل لنکرانی :
جایز نیست .
حضرت آیه الله تبریزی :
تا وقتی که صیغه عقد اجرا نشده دختر و پسر با هم نامحرم هستند و حکم آن ها ، حکم بقیه افراد نامحرم است.
حضرت آیه الله مکارم شیرازی :
به مقداری که برای شناخت یکدیگر لازم است اشکالی ندارد مشروط براین که گفتگوهای معمولی و عادی و به مقدار نیاز باشد .
گروه فقه و احکام مدرسه علمیه نرجس علیها سلام
در صورتی که اگر افراد نسل بشر بتوانند با نیت پاک جهت شناخت حقایق روحی گام بردارند و بدون در خواست های بی مورد با ارواح ارتباط بر قرار کنند. ارواح نیز راهنمایی و کمک های بی دریغ و فراوانی را در مسیر های معنویت و مسیر تکاملی به افراد بشر خواهند نمود تا آن مطالب و حقایق راهگشای زندگی هر دو جهان آنان گردند.
باید کسانی که تماس های روحی برقرار می کنند هیچگونه هدفی جز شناخت واقعیات و حقایق زندگی و پس از مرگ نداشته باشند و در این راستا هر چه روش تماس ساده و بدون غل و غش و با محبت همراه باشد کمک آنان نیز به همان نسبت بیشتر خواهد شد.
ارواح پس از مرگ جسم مادی و رفتن به جهانهای روحی و با گذشت زمان اطلاعات بسیار ارزنده ای را بدست می آورند و اغلب در صدد تماس با خویشان و نزدیکان خود در زمان حیات نسبت به یکدیگر تجانس روحی و محبتی و قلبی و باطنی داشته باشند بر می آیند و در زمینه برقراری این تماس ها کوشش های فراوانی به خرج می دهند ولی چون اکثر آنها از برقراری تماس نا امید می شوند سعی می کنند تا شبها که روح فرد مورد نظرشان از کالبد جسمی خارج می شود و همچون روح رفتگان در عالم روحی سیر میکنند و از قوانین روحی متابعت می نمایند با آنها تماس بگیرند و حقایق و اطلاعاتی را مستقیما به آنها بگویند که این حقایق را افراد به صورت رویا مشاهده می کنند ولی متاسفانه تعدادی از افراد این نوع خواب ها را یک رویای بیهوده دانسته و هیچگونه توجهی به حقیقت آن از خود نشان نمی دهند و روح نیز از این که موفق به برقراری ارتباط روحی با آنان شده در مورد آن پیامها,توجهی از طرف اشخاص نگردیده است از کار خود خسته و پشیمان می شود و برای همیشه به جهانهای روحی می رود و دیگر در صدد برقراری تماس با آن افراد بر نمی آید . گاهی ارواح می توانند آگاهی های بسیار ارزنده و سرنوشت سازی را در اختیار زنده ها بگذارند , البته این تماس ها و محبت ارواح زمانی خواهد بود که آنان بدانند که شخص تماس گیرنده هیچ نظری درباره کسب مادیات حیات و یا ایجاد اختلافات و اقدام به اعمال خلاف شئونات انسانی نخواهند داشت.
فردی گفت:پدرم مدتی است که فوت کرده و در زمان حیات وی , رابطه بسیار نزدیکی بین من و او برقرار بوده است و اکثر شبها به خواب من می آید و مطالب و حقایقی از گذشته و حال و آینده را به من می گوید که تمامی آنها صحت دارند یا آن مطالب به گونه ای به وقوع می پیوندند, فرضا مدتها پیش انگشتر من گم شده بود , پس از اینکه پدرم فوت کرد یک شب به خواب من آمد و اظهار نمود که انگشتر تو را فلان شخص که از اقوام نزدیک بود برداشته است فردا به منزل او برو و انگشتر در محل خاصی است که پدرم در خواب آنجا را به من نشان داده بود . روز بعد بنا به توصیه روح پدرم به منزل آن شخص رفتم و انگشتر من درست در همانجایی بود که شب قبل پدرم جای آن را به من در زمان خواب نمایانده بود.
یکی دیگر از اطلاعاتی که ارواح در اختیار برخی از افراد منتخب که مدیوم هستند قرار می دهند مربوط به شناسانیدن وجود خداوند یکتا و فرامین الهی و زندگانی پس از مرگ است که توسط ارواح الهاماتی به یکی از بندگان می شود تا او بتواند آن شناخت و آگاهی های بدست آورده خود را در اختیار دیگران قرار دهد و به همین علت هم اگر دقت کامل درباره ریشه ادیان نمائید توجه خواهید نمود که در مرحله اول ارواح بوده اند که مطالب ارزنده ای را از سوی پروردگار بر فردی الهام تموده اند و در نتیجه ادیان بوجود امروزی بوجود آمده اند.فرضا اگر روح تجسد شده ای بر حضرت مریم نازل نمی شد مسلما دین مسیحیتی هم وجود نداشت و یا اگر روح الامین از سوی پروردگار بر حضرت رسول اکرم نازل نمی گردید دین اسلام شکل نمی گرفت و همیشه ارواح هستند که بصورت رابطی بیت پروردگار و بندگان او در رفت و آمد هستند و حقایق و مطالب مهمی را از نظر انسانیت , بر افراد خاصی الهام می نمایند تا او بتواند مطالب و بدست آورده های خود را بگونه ای خاص و طی شرایط محیط و زمان, در اختیار دیگران قرار دهد
تسلط نیروهای الهی به انسان گاه به عنوان نازل شدن و حلول روحالقدس تعبیر شده است. در كتاب مقدس برای تسخیر شدن توسط روحالقدس تعابیری چون «روح بر او قرار گرفت»، «بر او نازل شد» یا «از آن پر شد»، به كار رفته است. فارغ از اینكه نازل شدن روحالقدس دقیقاً به معنای تسخیر شدن و طبق مكانیزم آن صورت میگیرد یا خیر، در یك مورد مشترك هستند، « ایجاد تغییراتی موقت یا پایدار بر اثر ارتباط میان دو روح، روحالقدس و روح انسان».
در برخی از محافل معنوی كه به طور جدیتری خواستار نزول روحالقدس هستند، پدیدههای عجیبی اتفاق میافتد. فارغ از آنكه روحی كه در آن مجلس نزول میكند، روحالقدس است یا روحی دیگر، در این محافل پدیدههایی به وقوع میپیوندد كه حالتی از تأثیر عمیق ارواح بر انسان است. «ویلیام سارجنت» در كتاب خود روحهای تسخیر شده، نقل میكند: «در محفل یك گروه مذهبی كه قصد برخوردار شدن از روحالقدس را داشتند چند صندوق بود كه درون آنها خطرناكترین مارها و افعیهای سمی قرار داشتند. اعضای گروه شدیداً از نزدیك شدن به این صندوقها هراس داشتند، مگر در لحظاتی كه به گفته خودشان شواهد نزول روحالقدس به مجلس و تصرف كالبد افراد توسط او مشاهده میشد. زیرا در این لحظات روح مقدس افراد را از خطر حفظ میكرد. پس از دیدن شواهدی بر نزول روح مقدس، اعضای گروه، مارها و افعیها را بر روی دستان خود قرار میدادند، بدون آنكه آسیبی به آنها برسد.»
اما آنچه اغلب در عمل اتفاق میافتد، تسخیر شدن توسط ارواح شیطانی است، نه ارواح متعالی. عواملی كه موجب جذب ارواح متعالی میشود و نیز قوانینی كه بر ارتباطات ارواح متعالی حاكم است، حوزه ارتباط آنها را گاهی محدودتر از ارواح شیطانی میكند. ارواح متعالی كاملاً بر طبق توافق و رضایت فرد میآیند اما ارواح شیطانی از كوچكترین منافذ برای نفوذ به درون حوزه ادراكی و انرژیایی انسان و فشار آوردن و در نهایت غلبه بر روح فرد استفاده میكنند. این منافذ ممكن است در اثر برخی گناهان ایجاد شده باشد. افرد به طور غیرارادی حرفهای كفرآمیز میزد، از حملههای موجوداتی ترسناك به بدنش و ... میگفت. این حالتش پس از مدتی غیبت ناگهانی او از خانه و خیانت او به همسرش آغاز شده بود. از مهمترین عواملی كه منافذی را در حوزه ادراكی و انرژیایی انسان باز میكند و دری مطمئن برای ورود ارواح شیطانی است، اهانت، ضدیت و مخالفت با روح خداوند است. این قبیل اعمال حمایت روح خداوند را از فرد برمیدارد و او را در معرض هجوم ارواح شیطانی قرار میدهد. از دیگر عللی كه باعث وقوع تسخیر روحی میگردد، حضور افراد در میان جمعها و مجالس احضار ارواح است. به علت سوءنیت حاضرین در جلسه، حضور ارواح ناپاك در آن جلسات زیاد است و به علت حالت پذیرش بالای حاضرین در آن شرایط، هجوم آنها به كالبد و حیطه ذهنی و روحی حاضرین بیش از مواقع دیگر میگردد.
اعتقاد به تسخیر موقت یا دائم توسط ارواح شیطانی در بسیاری از نقاط دنیا ریشههای كهنی دارد. اخبار بسیاری از چنین تسخیرهایی توسط ارواح ناپاك وجود دارد. محققین علوم روحی معتقدند كه تسخیر روحی تنها با توافق میان دو روح انجام میشود. این توافق ممكن است در حالت هشیاری و یا ناهشیاری انجام شده باشد كه حاصل هم قصدی و شباهتهای میان دو روح است. انسان از طریق اعمال و رفتارش پذیرش خود را برای دستهای از ارواح اعلام میكند و این برای ارواح هم قصد، چراغ سبزی است.
پدیده تسخیر روحی برخلاف برخی از پدیدههای مافوقطبیعی مانند خروج از بدن آگاهانه، انتقال اراده، شفا دادن، الزاماً احتیاج به قدرت باطنی ندارد. البته انسانهایی هستند كه با اراده، كالبد خود را در اختیار ارواح قرار میدهند و اعمال عجیبی از این طریق انجام میدهند. اما تجربیاتی وجود دارد كه در آنها پدیده تسخیر برای افراد معمولی (از لحاظ دارا بودن قدرتهای باطنی) یا كسانی كه برای آن قصدی نداشتهاند، اتفاق افتاده است. در این افراد یك ویژگی یا خصوصیت وجود داشته است: «پذیرش بالا برای یك طیف از ارواح كه این پذیرش در افكار و اعمال آنها دیده میشود و از نگاه ارواح نیز نادیده نخواهد ماند».
میان ارواح، ارتباطاتی با اشكال و دلایل گوناگون و شدت و صفتهای متفاوتی وجود دارد. گاهی این ارتباطات نامحسوساند اما آثار ملموسی بر جای میگذارند، مانند اغلب پاداشها یا مجازاتهایی كه از جانب فرشتگان به انسان میرسد. گاهی ارواح درحالتی كه تجسد یافتهاند از دنیای مردگان باز میگردند و با انسانی زنده به گفتگو میپردازند. گاهی نیز ارتباط میان دو روح تنها در یك ارتباط ذهنی یكطرفه باقی میماند برای مثال چه بسا روح یكی از عزیزان ما قصد رساندن مطلبی به ما داشته باشد اما ما قادر به درك آن نباشیم. در اینصورت ممكن است روح مجبور شود برای رساندن پیغامش به رؤیای فردی دیگر برود و پیغامی به ما بدهد. اما از پدیدههایی كه در طی آن دو روح به شدت بههم نزدیك میشوند و ممكن است هر دو حضور یكدیگر را حس كنند، با هم حرف بزنند، حتی روحی كالبدش را در اختیار روح دیگر قرار دهد، تسخیر روحی است، كه در طی آن روحی مسخر و فرمانبردار روحی دیگر میگردد. این پدیده در صورتی كه روح مسلط، روحی پلید و شیطانی باشد از ترسناكترین و خطرناكترین نوع از انواع ارتباطات روحی است. بهطوركلی در تسخیر روحی، روح مسلط هر چه بگوید و بخواهد روح و كالبد میزبان اطاعت خواهد كرد و حتی ممكن است وادار شود كه كالبد خود را ترك كرده و به روح مسلط واگذار كند.
تسخیر روحی از جهت اندازه تسخیر، مدت تسخیر و روح تسخیر كننده، انواعی گوناگون دارد. در ضعیفترین نوع تسخیر روحی ارتباط میان دو روح در سطح تسخیر افكار روح میزبان است و در بالاترین سطح، روح مسلط وارد كالبد جسمیِ روح میزبان میشود.
ارتباط در سطح افكار به این معنی است كه روح تسخیركننده، افكار و خواستههایش را به میزبانش القا میكند و مسیر ذهنیات و تفكرات او را به دلخواه خود و در حد توانش و به اندازهای كه روح میزبان بهآن اجازه میدهد دگرگون میكند. در این حالت میزبان گاه تصور میكند آن ذهنیات، امیال و مقاصد خودش است و گاهی متوجه فشاری خارجی و افكارش میگردد. اما قادر به سرپیچی از آن نیست یا اصلاً میلی به سرپیچی ندارد.
سطح دیگر تسخیر روحی «مس» روحی است. در مس روحی، بین دو روح لمس و تماس ایجاد میشود و بخشهایی و یا كل كالبد یك روح، روحی دیگر را لمس میكند. در این سطح روح مسلط، قدرت بیشتری در وادار ساختن فرد میزبان بر انجام كار دارد. در حقیقت او خودش از طریق كالبد جسمی میزبان عمل میكند و در این زمان گویی میزبان بهطور جزئی یا كلی منفعل میگردد. یكی از معانی مس (روحی) دیوانگی است. در صورتیكه روح مسلط، روحی شیطانی باشد، یكی از آثار آن لمس، جنون و دیوانگی است.
این جنون و دیوانگی اشكال گوناگونی دارد. اما آنچه آن را از دیوانگیهایی كه ناشی از لمس ارواح نیست، جدا میكند، ضدیت یافتن فرد با خداوند در حین دیوانگی است. چه بسا كسانی باشند كه به تشخیص متخصصین (اعصاب و روان)، بیمار روانی و دیوانه باشند اما هیچ كلام كفرآمیز یا رفتاری برضد خداوند از آنها دیده نشود، این جنونها ممكن است دلایلی دیگری چون شوك شدید داشته باشد. در نمونهای مردی به تشخیص یك پروفسور و محقق در زمینه تسخیر روحی بهوسیله ارواح شیطانی، توسط روحی تسخیر شده بود. او در حین حالات دیوانگیاش حرفهای اهانتآمیز و كفرآلود میزد و در هنگامیكه ارواح شیطانی رهایش میكردند، به گریه میافتاد و عنوان میكرد كه او تقصیری ندارد و قصدی به گفتن آن حرفها نداشته است. در این نوع دیوانگی، شخص نسبت به علائم و نمادهای مقدس واكنشهای شدید و منفی دارد و حتی میترسد و تمسخر و اهانت به اسامی و نامهای مقدس و جریانهای الهی از نشانههای شاخص رفتاری اوست.
از آنجا كه تسخیر روحی توسط روحی پلید میتواند موجب انواع بیماریها شود، تمركز برخی از روشهای درمانی نامتعارف بر بیرون راندن این نوع ارواح از بدن میزبان است.
میان دو سطح تسخیر روحی تسلط برافكار و لمس میان روح كه به استحواذ روحی و مس روحی معروف است، تفاوتهایی وجود دارد. این تفاوتها از بُعد انرژیایی بهاین شكل است كه روح میهمان (تسخیركننده) با كمك امواج روانی ـ ذهنیاش، برروی هاله و ذهن میزبان اثر میگذارد و ممكن است باعث گردد كه میزبان تصویری را ببیند كه او میخواهد و صدایی را بشنود كه او خواسته است، در این حالت گویی روح میهمان در كنار میزبان ایستاده و همچون عملی كه در هیپنوتیزم انجام میشود، افكار و خواستههای خود را به ذهن او القا میكند. این نوع تسخیر كامل نیست.
در مس روحی، هالههای دو روح درهم تداخل میكنند. در تداخل نه فقط ذهن بلكه تمام جسم و روان میزبان را تحت اختیار قرار میگیرد. تداخل میتواند موقت یا دائم، زاویهای و یا كلی باشد.
در تداخل موقت، روح برای مدت كوتاهی، حتی چند دقیقه تسخیر میشود. در زاویهای ممكن است یك دست یا تنها گلوی میزبان تسخیر شده باشد. نمونه تسخیر زاویهای مدیومهای نویسا (مدیومهایی كه قلم بدست میگیرند و روح با حركت دادن دست آنها، مینویسد) و مدیومهای صوت مباشر (مدیومهایی كه اغلب در حالت بیهوشی، ارواح از طریق گلو و تارهای صوتی، آنها صحبت میكند) هستند. در میان مدیومهای نویسا، مدیوم قدرتی برای حركت دادن یا توقف دستش حتی با كمك چند نفر هم ندارد.
در بالاترین سطح تسخیر روحی، روح میزبان از كالبد خارج میشود و روح مسلط بهدرون كالبد جسمانی او داخل میشود، این تسخیر كامل است. هیچ نوع سرپیچی از طرف میزبان وجود نخواهد داشت. و تماماً فرد دیگری در كالبد میزبان ظهور خواهد یافت. زمان تسخیر به توافق دو روح انجام میگیرد و تا زمانی است كه روح مسلط، خواستههایش را به انجام برساند. برخی میگویند: «گروهی كه بیش از دیگران نسبت به تسخیر كالبد آسیب پذیرند، كودكانی هستند موسوم به كودكان نور، اینها كودكانیاند كه به علل گوناگون مرگ تقریبی را تجربه كردهاند و طی خروج موقت روح از بدنشان، روحی دیگر كالبد آنها را اشغال كرده است. البته این موضوعی قطعی و همیشگی نیست. زیرا در طی زندگی و مرگ، ارواحی از كالبد و روح انسان محافظت میكنند و این موارد تنها هنگامی اتفاق میافتد كه توافقی میان روح كودك و روح مسلط باشد و این توافق در هنگام مرگ تقریبی كودك، عملیمیشود».
تجربیات تسخیر روحی نشان میدهد كه بسیاری از نمونهها در میان افراد بزرگسال بوده است و نه كودكان و این نشاندهنده آن است كه این امكان وجود دارد هر كس از زن و مرد، و كودك و بزرگسال در معرض چنین تجربهای قرار بگیرد و این پدیده مختص سن و جنسیت خاصی نیست.
بارالها عطا کن به من سینه ای گشاده ، زبانی فصیح و آسانی کارها را تا بتوانم منظورم رابرسانم
قبل از این عالم
طبق احادیث بسیاری که نه انکارشان ممکن است و نه محل تردید و شک است ، پیشوایان اسلام فرموده اند :
خدای تعالی تمامی ارواح انسانها از حضرت آدم تا آخرین انسان را دو هزار سال قبل از این بدنهای امروزی خلق فرموده و با توجه به اینکه به دلایل آیه شریفه قرآن(سوره اعراف آیه 172) به ضمیمه تفاسیری که شده است وقتی حضرت آدم (ع) خلق شد ، همه ذریه اش حاضر بودند و خدای تعالی آنها را مورد خطاب قرارداد و فرمود : آیا من خدای شما نیستم ؟ همه آنها گفتند : چرا تو خدای ما هستی .
در اسلام به این عالم ،(عالم ذر ) می گویند ، زیرا همراه با خلق ارواح ما بدنهای ما نیز به صورت همین بدنهای امروزی با تمام خصوصیاتش نیز به صورت ذره ای خلق شد و ارواح ما در آن بدنها جای گرفتند .
سولاتی را در این تایپیک مطرح کرده ام و جواب آنها رانیز با توجه به احادیث اسلامی بیان نموده ام تا با این عالم بیشتر آشنا شویم .
( منبع این نوشته ها کتاب در محضر استاد 2 نوشته آیت الله سید حسن ابطحی می باشد )
سوال اول
عالم ذر چه عالمی است ؟
ارواح افراد بشر دو هزار سال قبل از خلقت بدن خاکی حضرت آدم خلق شده و وقتی بدن حضرت آدم خلق شد از صلب او و یا از کتف چپ و راست او ذراتی به شکل این بدنهای امروزی و به تعداد کل ارواح انسانها بیرون آمد .
این ذرات کاملا مشابه همین بدن خاکی امروز بشر بودند . وقتی حضرت آدم آنها را مشاهده کرد ، جمیع خصوصیات ساختمانی آنها را دید و به عبارت دیگر این ذرات ماکت ساختمان بدن دنیایی بشر بودند و حتی رنگ پوست و خصوصیات قیافه و قد و قواره انسان در آن مشخص بوده است و این ارواح به آن ذرات تعلق گرفتند تا اهل این عالم شوند و تعلقی به این عالم پیدا کنند و محل زندگی خود را به این وسیله معلوم نمایند و با بینش کامل با خدا در مقابل آنچه در عالم ارواح تعلیم گرفته اند ، در عالم ذر میثاق و پیمان ببندند .
و در همین عالم از آنها تعهد گرفته شد که عبادت شیطان را نکنند و علاقه به دنیا نبندند و در آن زهد بورزند . و لذا در حقیقت عالم ارواح ، عالم تعلیم گرفتن بود و عالم ذر ، عالم تعهد و پیمان بر عمل به آن تعلیمات می باشد ( بحار الانوار جلد 64 صفحه 116 حدیث 24)
سوال دوم .
آیا ارواح در عالم ارواح و عالم ذر می توانسته اند گناه هم بکنند یا مثل ملائکه از گناه و نافرمانی مبرا بوده اند ؟
وقتی خدا روح بشر را خلق کرد او را فقط و فقط قوه دراکه بسیار قویی خلق فرمود ولی پس از آنکه در عالم ارواح به مدرسه مخصوص آن عالم رفت دارای عقل شد و به او اختیار دادند تا بتواند ارزش خود را نشان دهد و بتواند با فضیلت و روی اختیار خودش به طرف کمالات حرکت کند و طبیعی است که اگر اختیار به موجودی داده شود هم ممکن است کار خوب کند و هم ممکن است کار بد بکند ( بحار جلد 58 ص 133 ح 6)
لذا جمعی از ارواح که در مدرسه ( منظور از مدرسه مخصوص عالم ارواح مدرسه ای است که در آن تمام مسائل توحیدی و فضایل انسانی
در آن مدرسه به همه تعلیم داده شده بود ) به دروس خوب توجه نکرده بودند ، در (عالم ذر) نافرمانی کردند، لذا در عالم دنیا و عوالم بعد که جزا خانه آن عالم است به مشقت و زحمت و بد بختی و کم توفیقی و دوری زمانی و مکانی از حقایق و خلاصه محرومیتهای مختلف می افتند و باید آن زحمتها را به جبران نافرمانیهای گذشته خود تحمل کنند تا هم عذاب معصیتهایی که در (عالم ذر ) کرده اند را بکشند و هم خود را بهتر در سعادت و یا شقاوت معرفی کنند .
یعنی اگر به معصیتها(در این دنیا) ادامه دادند ، بدبخت تر می گردند و اگر جبران گذشته را کردند و خود را به سعادت رساندند بافضیلتر از دیگران خواهند بود (زیرا کسی که در یک محیط گناه آلود به سمت گناه نرود و راه درست را پیش بگیرد مسلما از بقیه کسانی که در آن محیط قرار نگرفته اند برتر است و خدا به کسی ظلم نمی کند )
توضیح بیشتری می دهم تا مطلب را کاملا درک کنید .
شما در دنیا می بینید که جمعی از نظر مکانی در دامن پدر و مادری متدین و دانشمند متولد می شوند ، ولی در مقابل جمعی هم در مکانهای دور از دین و حق و حقیقت و بلکه در دامن پدر و مادری غیر متدین و یا کافر متولد می گردند .
یا جمعی از نظر خلقت کامل و یا حلال زاده و دارای وسائل عبودیت و اقتضائ کارهای خوب و صلاح ، از رحم به جهان پا میگذارند ولی در مقابل گروهی ناقص لخلقه و یا ... و دارای وسائط گناه و اقتضائ بدی ها متولد می شوند ، طبیعی است همان گونه که اولی مکلف است و باید پیروی از حق و حقیقت کند، دومی هم باید پیرو حق و حقیقت باشد ولی زحمت و ناراحتی این دو در راه رسیدن به حقیقت مساوی نیست ، اینجا چه شده که او به راحتی به حقیقت برسد ولی این با آن همه زحمت و مشقت باید خود را به حقیقت و دین صحیح برساند ؟
من الان شرح این اختلاف تکوینی سعادت و شقاوت را برای تو می دهم .
اگر یادت باشد گفتم : خدای تعالی همه ارواح را مساوی خلق فرمود ، سپس در اثر داشتن اختیار ، بعضی از آنها از جهل و شیطان در عالم ذر پیروی کردند و در مدرسه از یاد گرفتن علوم و حقایق تنیلی نمودند که یا مردود شدند و یا نمره کمی آوردند . آنها را خدا به این وسیله تنبیه کرد، یا واضحتر بگویم آنچه لیاقت داشتند به آنها داد یعنی وقتی می خواست آنها را وارد دنیا کند در میان این قالبها و این طینتها و این بدنها که بعضی زمینه سعادت داشتند و بعضی آن زمینه را نداشتند وارد کرد و این علت برای اختلافات گوناگونی افراد بشر گردید ( بحار الانوار جلد 64 حدیث 24) و لذا افراد بشر از همه جهات با هم مختلفند .
سوال سوم .
آیا در عالم ارواح و یا در عالم ذر همه علومی که در دنیا هست به ما تعلیم داده اند و بر آنها از ما پیمان و میثاق گرفته اند ؟
ما آنچه را در دنیا می دانیم در حقیقت به دو بخش تقسیم می شود ، یک دسته علوم استدلالی و عقلی است که آنها را به یاد می آوریم ، اینها همان علومی است که در عالم ارواح یاد گرفته ایم . ولی بعضی از علوم قراردادی است یعنی مردم دنیا برای آنکه بتوانند کارها را آسانتر انجام دهند قراردادهایی بین خود گذاشته اند و آن اصطلاحات را به کار می بنددند ، مثل علوم ریاضی و طب و سایر علوم مادی و هنری که البته اینها در آن عالم نبوده است .
سوال چهارم .
آیا فرقی بین غرایزی که در حیوانات وجود دارد با آنچه انسان میداند و در عالم ارواح یاد گرفته ، هست یا خیر ؟
در حیوانات شعوری است که آن را شعور حیوانی می نامیم و آن بدون تعقل است ، یعنی حیوانی که گیاهخوار است و به طرف گیاه می رود ، هیچگاه تعقل نمی کند که آیا این گیاه برای او مفید است یا نه، بلکه ناخود آگاه به این کار ملاردت می کند ، هم چنین سایر غرایز که در هر حیوانی وجود دارد .
آنها را خدا بدون آنکه خودشان بفهمند این چنین خلق کرده است و آنها هم به سوی همان راهی که خدا برای نظم عالم خلقت قرارشان داده می روند ولی علوم فطری و عقلی که در بشر وجود دارد این چنین نیست یلکه با آگاهی کامل است .
مثلا شما با آگاهی کامل می دانید ظلم بد است و بدی ظلم را تعقل میکنید و طبیعی است که هر علمی را معلمی و هر آگاهی را آگاه کننده ای لازم است و لذا می گوییم : غرایزی که در حیوانات است و یا در جنبه حیوانی است مثل غریزه جنسی و سایر غرایز حیوانی که ناخود آگاه و بدون تعقل انسان و یا حیوان به سوی آن می رود بدون معلم بوده بلکه خدای بزرگ آنها را در وجود انسان برای نظم عالم دنیا خلق کرده و آنها رابه جریان غریزه ای وادار فرموده است .
ولی اکثر علوم استدلالی و عقلی که بشر یا آن را فراموش کرده و یا متوجه است از این قبیل نبوده بلکه باید بگوییم که به او تعلیم داده اند .
سوال پنجم
ما از کجا بدانیم که آنچه برای ما استدلال می کنند و ما آن را یاد می گیریم ، قبلا آنها را به ما تعلیم داده اند و بعد ما آنها را فراموش کرده ایم ؟
فرق بین یاد گرفتن و یاد آمدن این است که وقتی ما چیزی را یاد می گیریم و هیچ سابقه ذهنی از آن نداریم مثل وقتی که برای اولین بار به خانه ای می رویم و هیچ تصدیق و تکذیبی درباره آن خانه که چگونه ساخته شده است نداریم .
ولی وقتی که چیزی به یادمان می آید مثل وقتی است که برای دومین بار به خانه ای که خصوصیاتش را فراموش کرده ایم می رویم ، به مجردی که چشممان به آن خانه می افتد همه آنچه را که بار اول دیده بودیم به یادمان می آید و درباره آن تصدیق و یا اگر چیزی از آن تغییر کرده باشد تکذیب داریم .
این علوم هم که بشر در عالم ارواح یاد گرفته و فراموش کرده مثل وقتی است که چیزی را دیده و فراموش کرده است ، لذا وقتی برای او استدلا ل می کنند و او را ارجاع به عقلش می دهند عینا مثل کسی است که دست او را بگیرند و به اتاقی که خصوصیات آنرا فراموش کرده ببرند . چطور یکدفعه میگوید : هان ، این اتاق را من قبلا دیده بودم ، همان طور این علوم را فورا به یاد می آورد و میگوید : صحیح است ، مطلب از نظر عقلی همین طور است که می گویید . روی همین اصل است که خدای تعالی نام پیامبرش را مذًکر و اسم قرآن را ذکر گذاشته است و می گوید ( انما انت مذکر ) و نیز می گوید (انا نحن نزلنا الذکر)
| خوردن مشروب در اوايل اسلام آزاد بود و بعد حرام شد لطفا دليل آنرا با آيات قرآني و احاديث و از نظر عقل جواب دهيد؟ تاريخ: 8/29/2007 7:07:00 PM منبع: nahad.net ![]() خوردن مشروب در همه اديان الهي حرام بوده و اگر در مسيحيت اين عمل رايج و جايز است در اثر انحراف از تعاليم آسماني انجيل و حضرت عيسي(ع) مي باشد. در اسلام نيز خوردن شراب از اول حرام بوده ولي زمينه هاي رواني و اجتماعي و فرهنگي براي بيان حکم حرمت فراهم نبوده و به همين خاطر حکم قطعي تحريم شراب يک باره براي اعراب جاهلي و مشرک نازل نگرديد بلکه به تدريج و در طي مراحلي با فراهم کردن زمينه هاي روحي و فکري و اجتماعي حکم قطعي حرمت شراب براي مردم بيان شد. نخست در بعضي سوره هاي مکي اشاراتي به زشتي شرب خمر شده است چنان که در آيه 67 سوره نحل آمده است: «و من الثمرات النخيل والاعناب تتخذون منه سکرا و رزقا حسنا؛ از ميوه هاي درخت نخل و انگور، مسکرات و روزي هاي پاکيزه فراهم مي سازيد» در اينجا «سکر» يعني مسکر و شرابي را که از انگور و خرما مي گرفتند، درست در مقابل رزق حسن قرار داده است و آن را نوشيدني ناپاک و آلوده شمرده است. ولي عادت زشت شرابخواري عميق تر و ريشه دار از آن بود که با اين اشاره ها ريشه کن شود به علاوه شراب بخشي از درآمدهاي اقتصادي آنها را تشکيل مي داد، به همين خاطر وقتي که مسلمانان به مدينه منتقل شدند و نخستين حکومت اسلامي تشکيل شد، دومين دستور در زمينه منع شراب خواري به صورت قاطع تري نازل گشت تا افکار را براي تحريم نهايي آماده تر سازد: «يسئلونک عن الخمر والميسر قل فيهما اثم کبير و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما؛ از تو درباره شراب و قمار مي پرسند. به آنها بگو در اين دو گناه بزرگ و منفعت هايي براي مردم است ولي گناه و زيان آنها از نفع و سودشان بيشتر است» (بقره، آيه 219). به دبنال آن در آيه 43 سوره نساء به مسلمانان صريحا دستور داده شد که در حال مستي هرگز نماز نخوانند تا بدانند با خداي خود چه مي گويند: «يا ايها الذين آمنوا لا تقربوا الصلوه و انتم سکاري حتي تعلموا ما تقولون» البته مفهوم اين آيه آن نبود که در غير نماز، نوشيدن شراب مجاز بود، بلکه برنامه همان تحريم تدريجي و گام به گام بود. آشنايي مسلمانان با احکام اسلام و آمادگي فکري آنها براي ريشه کن کردن اين مفسده بزرگ اجتماعي که در اعماق وجود آنها نفوذ کرده بود سبب گرديد دستور نهايي با صراحت کامل و بيان قاطع نازل گردد: «يا ايها الذين امنوا انما الخمر والميسر والانصاب والازلام رجس من عمل الشيطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون؛ اي کساني که ايمان آورده ايد، شراب و قمار و بت ها و ازلام (که نوعي بخت آزمايي بوده) پليد و از عمل شيطان مي باشند از آنها دوري کنيد تا رستگار شويد» (مائده، آيه 90). در آيه بعد يعني آيه 91 سوره مائده برخي زيان هاي آشکار شراب و قمار بيان شده است: «انما يريد الشيطان ان يوقع بينکم العداوه والبغضاء في الخمر و الميسر و يصدکم عن ذکر الله و عن الصلوه فهل انتم منتهون؛ شيطان مي خواهد از راه شراب و قمار بذر دشمني و کينه و عداوت را در ميان شما بکارد و از نماز و ياد خدا باز دارد، آيا شما خودداري خواهيد کرد؟» |
شهادت آب
هر چه که اسلام ۱۴۰۰ سال پیش گفته دانشمند ها الان دارن بهش می رسن! این یه مورد در باب آب :
.jpg)
خداوند ميفرمايد هرآن چه در زمين و آسمان است مرا تسبيح ميكند. تا به حال از خود پرسيدهايد اين جمله چه معنايي دارد؟
هر ذرهاي در عالم هستي داراي ادراك و درك و فهم و شعور است. همه ذرات عالم هوشمندانه در مقابل خداي خودشان تعظيم و تسبيح ميكنند. همه ذرات هستي در محضر خدا هستند و تعبد در مقابل خدا دارند. همه ذرات هستي در ازاي تك تك اتفاقاتي كه در عالم اتفاق ميافتد از خودشان واكنش نشان ميدهند. و اين فقط من و شما نيستم كه هوشمندانه رفتار ميكنيم.
آب يكي از اينهاست. آب خوب و بد را ميفهمد. آب زشت و زيبا را ميفهمد. آب دعا را ميفهمد. آب اهانت و فحش را ميفهمد. آب تفاوت قائل است بين فكر مثبت و فكر منفي. آب تفاوت قائل است بين نوشته مثبت و نوشته منفي. آب تفاوت قائل است بين رفتار خوب و رفتار بد. و براي همه اين به صورت هوشمندانه واكنش نشان ميدهد.
آب پيام بسيار مهمي براي ما دارد. آب به ما ميگويد كه نگاهي عميقتر به خود بيندازيم. وقتي از نگاه آب به خود مينگريم، اين پيام به نحوي شگفتآور شفاف و واضح ميشود. ما ميدانيم كه زندگي انسان به طور مستقيم با كيفيت آب هم در درون و هم در اطراف ما ارتباط دارد.
يك محقق ژاپني با انتشار يافتههاي تحقيقات خود مدعي شد كه مولكولهاي آب نسبت به مفاهيم انساني تأثيرپذيرند.
نظريه اين محقق ژاپني كه تاكنون از سوي مؤسسات علمي فيزيكي و زيستشناسي مورد تأييد قرار گرفته است، مبتني بر بررسي نمونههاي فراواني از كريستالهاي منجمدشده آب و مقايسه آن با يكديگر است.
پروفسور «ماسارو ايموتو» (Masaru Emoto) كه يافتههاي خود را با استفاده از حدود 10 هزار آزمايش جمعآوري نموده، در سه جلد كتاب ارائه كرده است و معتقد است كه مفاهيم متافيزيكي محيط بر روي تركيب مولكولي آب تأثير ميگذارد.
اين دانشمند ژاپني كه فارغالتحصيل دانشگاه يوكوهاماست، داراي يك مؤسسه تحقيقاتي به نام SHM در ژاپن است كه امور تحقيقاتي مربوط به كريستاليزه شدن آب را در آنجا انجام ميدهد.
او ميگويد آب، پيام مهمي براي ما دارد. آب به ما ميگويد كه نگاه عميقتري به خودمان بيندازيم. زماني كه با آيينه آب به تماشاي خود مينشينيم، اين پيام به طور شگفتآوري خود را شفاف و درخشان ميكند. ميدانيم كه زندگي بشر مستقيماً به كيفيت آبي كه در اطراف ما يا درون بدن ماست، روي آورده است. تصاوير و اطلاعات ارائهشده در اين مقاله، بازتابي از فعاليت «ماسارو ايموتو»، محقق خلاق و روياپرداز ژاپني است. «ايموتو» كتابي با نام «پيغام آب» منتشر كرده كه برگرفته از يافتههاي تحقيقات جهاني وي است. اگر شما نسبت به تأثيرپذيري افكارتان از وقايع درون يا پيرامونتان شك و ترديد داريد، اطلاعات و عكسهايي كه در اينجا آورده شده را ببيند. اين تصاوير مستقيماً بر اساس نتايج به دست آمده در كتاب انتشاريافته «ايموتو» است، مطمئناً در فكر و ذهن شما دگرگوني پديد ميآورد و عقايد شما را عميقاً تغيير خواهد داد.
بنا بر آنچه در كتاب «ايموتو» آمده است، ما به مدارك حقيقي دست يافتهايم كه نشان ميدهد، انرژي ارتعاشي بشر، افكار، نظرات، موسيقي، دعا و نيايش بر ساختار مولكولي آب اثر ميگذارد.
آب، مادهاي بسيار سازگار است، به گونهاي شكل فيزيكي آب به آساني با محيطي كه در آن هست، انطباق پيدا ميكند و نه تنها از نظر فيزيكي تغيير ميكند، بلكه شكل مولكولي آن نيز تغيير مييابد. انرژي يا ارتعاشات محيط، شكل مولكولي آب را تغيير ميدهد. از اين جنبه، نه تنها آب توانايي آن را دارد كه از حيث ديداري، محيط خود را منعكس كند، بلكه از حيث مولكولي هم در انعكاس محيط اطراف خود عمل ميكند.

«ايموتو»، تغييرات مولكولي آب را به وسيله تكنيكهاي عكسبرداري ميكروسكوپهاي الكترونيكي و مشاهده آن به صورت سند و مدرك درآورده است. از آنجايي كه فرم كريستالي آب هنگامي نمايان ميشود كه آب منجمد شده باشد، به همين منظور وي قطراتي از آب را به صورت يخ درآورده و سپس آنها را در يك فضاي تاريك ميكروسكوپي مورد آزمايش كه از قابليتهاي عكاسي برخوردار بوده، قرار داده است. تحقيقات وي، آشكارا تغيير شكل ساختار مولكول آب را به نمايش گذاشته است و اثر محيط بر ساختار آب را نشان ميدهد.
برف، بيش از چندين ميليون سال است كه بر زمين فرود ميآيد و همانگونه كه ميدانيم، هر دانه برف، داراي شكل و ساختار خاص و منحصر به فرد است. با تبديل آب به يخ و عكسبرداري از ساختار آن، شما به اطلاعات باورنكردنياي آب دست پيدا ميكنيد.
«ايموتو» به تفاوتهاي جالبتوجهي در ساختار كريستالي و بلوري آب دست يافته است كه از منابع گوناگون و شرايط مختلف در روي كره زمين تهيه شدهاند. آبي كه از نخستين محل خود از كوه جاري ميشود و چشمههايي كه جاري هستند، طرحهاي هندسي بسيار زيبايي از الگوهاي كريستاليشده خود ارائه ميدهند. آب آلوده و سمي كه از نواحي پرجمعيت و صنعتي به دست آمده است و آب راكد كولههاي آب و سدهاي ذخيره، به صراحت ساختارهاي كريستالي تغييريافته و برحسب اتفاق شكلگرفته آب را كه به صورت بلورهاي تخريب شده و نا منظم است، نشان ميدهد.
ايموتو معتقد است آبهايي جاري هستند منتهي از ميان شهرها ميگذرند نياز شكل مولكولي زشتي به خود ميگيرند. آبهايي كه راكند به دليل راكد بودن زشت ميشوند، چرا كه هستي با ركود مخالف است، آبهايي كه جاري هستند و از بين شهرها عبور ميكنند به دليل طيف غالب افكار منفي در شهرها واكنش منفي از خود نشان ميدهند.
ايموتو به همين منظور ابتدا آب درياچهاي به نام «بيواكو» را مورد آزمايش قرار داد. درياچه بيواكو بزرگترين درياچه در مركز ژاپن است.
وي ميگويد چون آب درياچه ساكن است و حركتي ندارد، همين ركود باعث شده كه مولكولهاي آب زشت شوند.
.jpg)
آزمايش بعدي از رودخانهاي به نام «يودو» در ژاپن انجام گرفت كه به خليج «اوزاكا» ميريزد. اين رودخانه از ميان بيشتر شهرهاي اصلي در كاسايي ميگذرد.
.jpg)
ايموتو ميگويد به دليل اين كه اين آب از ميان شهرها عبور ميكند شكل مولكولي اين آب به صورت تغيير كرده است.
ايموتو به اين نتيجه رسيدهاست كه آبهايي كه تازه از چشمهها و دل كوه بيرون ميآيند، به دليل اين كه هنوز در معرض افكار منفي مردم قرار نگرفتهاند ساختار مولكولي زيبايي به خود ميگيرند.
آزمايش بعدي وي بر روي آب رودخانهاي به نام «شيمانتو» است. البته درست زماني كه سرچشمه اين رودخانه از كوه بيرون آمده است.
.jpg)
تصوير بعدي آب سرچشمه رودخانهاي در ژاپن به نام سايجو است:
.gif)
ايموتو آزمايش خود را فقط در ژاپن انجام نداد. وي به فرانسه رفت و آب سرچشمه رودخانه «لوردز» را آزمايش كرد.
.jpg)
توجه به اين نكته كردهايد كه 70% بدن انسان آب است؟
آقاي ايموتو معتقد است كه دعا بلافاصله بر روي مولكولهاي آب اثر ميگذارد. وي به اين نتيجه رسيده است كه دعا همه چيز را زيبا ميكند و يكي از اينها آب است.
وي به همين منظور عدهاي را در كنار درياچه فوجيوارا جمع كرد و از آنها خواست دعا بخوانند و بلافاصله آب را منجمد كرده و مورد آزمايش قرار داد و نتيجه زير را به دست آورد.
.jpg)
تصوير بلورهاي آب درياچه فوجيوارا قبل از دعا
.jpg)
بلورهاي آب درياچه فوجيوارا بعد از دعا
وي سپس آب درياچهاي در برزيل را آزمايش كرد.
ايموتو متوجه شد آبهايي كه در شهرها مورد مصرف قرار ميگيرند به شدت بيقواره و زشت هستند.
نمونهاي از اين آب:
.jpg)
وي براي آن كه تأثير دعا را از راه دور بر روي آب آزمايش كند از 500 نفر از اساتيد معنوي ژاپن كه در گوشه گوشه ژاپن زندگي ميكردند خواست در لحظهاي مشخص به آب مورد آزمايش وي فكر كنند و دعا كنند اين آب زيبا شود. پس از آن آب بيقواره مصرف شهري شكل زير را به خود گرفت:
.jpg)
ايموتو معتقد است كه خلوص نيت در دعا بسيار مؤثر است. آنهايي كه خالصتر دعا ميكردند شكل آب زيباتر ميشود. وي به اين نتيجه رسيد كه در دعاهاي گروهي از عدهاي باشند كه افكار منفي داشته باشند تأثير مثبت دعاهاي ديگر از بين ميروند.
با توجه به عموميت موسيقي درماني، «ايموتو» تصميم گرفت ببيند، موسيقي چه اثراتي بر شكلگيري ساختار آب دارد. او آب مقطر را ساعتها بين دو نفر كه در حال صحبت كردن بودند، قرار داد و سپس از كريستالهاي آن آب، پس از انجماد، عكسبرداري كرد.
وي سپس تأثير موسيقيهاي مختلف را بر روي آب آزمايش كرد و با نتايج جالبي مواجه شد كه تصاوير آنها را ميبينيد.
.jpg)
تأثير موسيقي پاستورال از بتهوون بر روي آب
.jpg)
آهنگ «هوا براي رديف جي» از باخ
وي سپس براي آب مورد آزمايش موسيقي هويمتال پخش كرد كه تصوير زير نتيجه اين آزمايش است:
.jpg)
به راحتي مشخص است كه كريستالهاي آب كاملا تخريب شده است.
وي سپس اين آزمايش را بر روي موسيقيهاي سنتي كشورهاي مختلف انجام داد.
.jpg)
تأثير موسيقي سنتي بودايي
.jpg)
تأثير رقص سنتي كاواچي در ژاپن
آقاي ايموتو معتقد است نه تنها افكار و رفتار ما، بلكه نوشتههاي ما بر مولكولهاي آب تأثير گذارند.
به همين منظور آب را در ظرف شيشهاي ريخت و بر روي كاغذ عبارات مختلفي را نوشت و بر روي ظرف آب چسباند. وي عبارات مختلفي از قبيل اسامي شخصيتهاي خوب و بد و عبارات زشت و زيبا را امتحان كرد.
سپس آب درون بطري را آزمايش ميكرد كه نتايج زير نمونهاي از آزمايشهاي وي است.
.jpg)
آزمايش بر روي بطري با برچسب نوشته «آدولف هيتلر»
وي نتيجه گرفت كه اگر به زبانهاي مختلف با آب برخورد شود، همه كلمات زيبا به همه زبانهاي دنيا نتيجه مثبت و همه كلمات زشت به همه زبانهاي دنيا بر روي آب نتيجه منفي ميگذارند.
وي آب مورد آزمايش خود را مخاطب قرار داده و به زبان ژاپني گفته است متشكرم! (آريگاتو) و واكنش آب را مشاهده كرد.
.jpg)
وي سپس تاثر كلمه thank you را بر روي آب آزمايش كرد و نتيجه گرفت تأثير مشابه منتهي متفاوتي داشته است.
.jpg)
ايموتو متوجه شد كه عبارات امري تأثير منفي بر روي آب ميگذارند. به همين منظور بر روي ظرف آب نوشت do it (انجام بده)
.jpg)
و سپس نوشت let’s do it
.jpg)
ايموتو بر روي ظرف آب نوشت: I Will Kill You (ميخوام بكشمت!) و تصوير زير را مشاهده كرد :
.jpg)
وي سپس كلمه عشق و قدرداني را در كنار هم بر روي ظرف آب چسباند:
.jpg)
وي ميگويد كلمات زيبا يك واكنش زيبا نشان ميدهند، اما اگر كلمات زيبا را در كنار هم قرار دهيم واكنش زيباتري نشان داده خواهد شد.
ايمتو به اين نتيجه رسيد كه اگر آب را نزديك گلهاي معطر كنيم مولكولهاي آب سعي ميكنند كه خود را شبيه به آن گل كنند.
وي به اين نتيجه رسيد كه همه ساختارهاي زيبايي كه آب در مقابل مثبتها از خود نشان ميدهد، به صورت شش ضلعي هستند.
آب به صورتي زنده و تأثيرپذير به هر يك از احساسات و انديشههايمان پاسخ ميدهد. كاملا روشن است كه آب به آساني، ارتعاشات و انرژي محيطش را به خود ميگيرد و جذب ميكند؛ خواه آلوده، سمي يا راكد و كهنه باشد. كار غيرعادي «ايموتو»، نمايشي پرهيبت است و ابزاري قدرتمند كه ميتواند، درك ما را از خودمان و جهاني كه در آن زندگي ميكنيم، براي هميشه تغيير دهد. هماكنون مدرك قوي و محكمي داريم كه ميتوانيم به طور مثبت، خود و سياره خود را با انتخاب افكاري كه براي انديشيدن برميگزينيم و راههايي كه اين افكار را به فعليت ميرساند درمان نموده تغيير شكل دهيم.
در پايان بد نيست بدانيد كه آقاي ماسارو ايموتو تحقيقاتي نيز بر روي اسلام و تأثير مفاهيم اسلامي بر روي آب داشته است. وي بر روي پروژهاي فعاليت تحقيق كرد كه بر اساس 99 نام خدا، 99 تصوير از آب را جمعآوري ميكند.
اين هم نقل قول مستقيم مطلبي از سايت آقاي ماسارو ايموتو در همين زمينه:
That project is the 99 names of God in Islam. We are hoping to create a photograph book of crystals showing 99 different names of God. Below is a sample of how it looks like. There are 99 of those and we spend two years going through all of them. We formally asked Masaya to edit the design and hopefully the book will be ready within this year. With this I will debut my work in the Islamic world. I feel the increasing need to keep myself physically healthy for this.
.jpg)
ترجمه:
اين پروژه در اسلام "99 نام خدا" ناميده مي شود. ما اميدواريم كه يك كتاب تصويري از كريستال ها چاپ كنيم كه 99 تا از اسامي خدا را نشان مي دهند، شكل زير نمونه اي از اين است كه اين كريستال ها چطور به نظر مي آيند. از اين كريستال ها 99 تا وجود دارند و ما 2 سال از وقتمان را صرف جمع كردن آنها كرديم ، ما به طور رسمي از "ماسايا" درخواست كرديم كه اين طرح ها را دوباره تصحيح كند و ما اميدواريم كه اين كار تا آخر سال به اتمام برسد. با اين امر من اولين كار خود در دنياي اسلام را به انجام خواهم رساند. فكر كنم نياز دارم خودم را از لحاظ جسمي سالم نگه دارم تا بتوانم اين كار را به اتمام برسانم.
منبع مطلب : www.masaru-emoto.net/english/ediary200608.html
- هرگاه ديدى : حق بميرد و طرفدارنش نابود شوند.
- و ديدى كه : ظلم همه جا را گرفته .
- و ديدى كه : قرآن فرسوده شده و درست معنى نمى شود.
- و ديدى كه : دين همچون ظرف تو خالى ، و بى محتوا شده است .
- و ديدى كه : طرفداران حق بر طرفداران باطل فائق شده اند.
- و ديدى كه : كارهاى بد آشكار شده و از آن نهى نمى شود و بدكاران بازخواست نمى شوند.
- و ديدى كه : چنان فسق و فجور آشكار شده كه مردان به مردان و زنان به زنان اكتفاء مى كنند.
- و ديدى كه : افراد با ايمان سكوت كرده و سخنشان را نمى پذيرند.
- و ديدى كه : شخص بدكار، دروغ گويد، و كسى دروغ و نسبت نارواى او را رد نمى كند.
- و ديدى بچه ها، بزرگان را تحقير كنند.
- و ديدى كه : قطع پيوند خويشاوندى شود.
- و ديدى كه : بدكار را ستايش كنند و او شاد شود و سخن بدش به او برنگردد.
- و ديدى نوجوانان پسر، همان كنند كه زنان مى كنند.
- و ديدى كه : زنان با زنان ازدواج نمايند.
- و ديدى كه : مداحى دروغين از اشخاص ، زياد شود.
- و ديدى كه : انسانها اموال خود را در غير اطاعت خدا مصرف مى كنند و كسى مانع نمى شود.
- و ديدى كه : افراد با ديدن كار و تلاش نامناسب مؤمنين ، به خدا پناه مى برند.
- و ديدى كه : همسايه به همسايه خود اذيت مى كند و از آن جلوگيرى نمى شود.
- و ديدى كه : كافر به خاطر سختى مؤمن ، شاد است .
- و ديدى كه : شراب را آشكارا مى آشامند و براى نوشيدن آن كنار هم مى نشينند و از خداوند متعال نمى ترسند.
بقیه در ادامه مطلب!
ادامه مطلب























